سطرهای صبر تو .تقدیم به مرحوم حاج غلامحسین ظریفیان یگانه

دوباره به سلام تو می ایم و شکوه دل دریائی ات را قامت می بندم .باور کن حجم صبر تو در واژه های بی مقدار من نمی گنجد:ای کاش می توانستم غزل چشم هایت را بسرایم و قصیده دل بر قصه ات را در وسعت رود جاری سازم .

باور کن کوچه ها هنوذ تر در قامت شکسته به یاد دارند.وقتی کبوتر بی نشانت تا فراسوی فهم خاکیان ب گشود و تو یعقوب صفت صبوری کردی و رو به قبله انتظار .قنوت استقامت بستی .

آفرین بر دل صبور تو هزاران درور بر شانه های ستبر تو .تحیت بی انتها ب چشمی که در در برواز سرخ "احمد"به جای گریستن به آسمان خدا خیره ماند .هزاران سباس بردست هایی که به نشانه شکر به سمت خدا گشوده شد .ستایش بی بایان برنانی که نوای "الهی رضا برضائک "دا تا ابی ترین نقطه آسمان فریاد کرد بگذار تاب و تحمل تو مشق هر روزه من و کودکان مدرسه زمان ما باشد و هر صبح اذ سطر صبر تو طلوع کنیم .بگذار بار دیگر این همع بغض را بر شانه های صبر تو بباریم .اه با من بگو حرف های ناگفته ات را با من بگو وقتی "احمد"به قاب خاطره ها بیوست .تو در کدامین سطر شب مشق اشک و انتظار اویختی ؟

اینک تو در سفر ابدیت و من مدهوش مقاومت در تند باد فراق دسته گلی بی نشان ار سلاله یرواز و عشق .باور کن من نمی خواهم تو خاطره شوی که گاهی بر تاقچه یادها بدرخشی .من می خواهم تو الگوی هماره نسل ها باشی من می خواهم ایمان زلال تو در خانه هاو خیابان ها را تا همیشه روشن کند .

اینک رفتن ارام تو .بی اختیار ما را اشک ریز کوچه های بائیز کرده است مگر می توان در مجاورت نگاه های روشن تو .خاموش بود؟مگر می توان شاهد صبر جمیل تو بود و قصه هایت را نسرود.ای دیوان بلند صبوری و استقامت .تو بمان برای روزهای تنهائی ما ای حدیث خواندنی صبر امروزموجا موج  درود و هنگامه بدرقه است

تا افلاک بانای جانمان زمزمه می کنیم

ای یعقوب صفت سوخته ز هجر بسر               عاقبت دیده ندوختی تو بر روی بسر

                                                                     حمید رضا عسکری مورودی  

/ 0 نظر / 38 بازدید