آیت الله جمی، سنگری معنوی برای رزمندگان

آیت‌الله «غلامحسین جمی» در سال 1304 خورشیدی در «اهرم» مرکز تنگستان از توابع بوشهر در یک خانواده فقیر و مذهبی به دنیا آمد.

به گزارش "سپاس"،  چهارم دی ماه ششمین سالگرد ارتحال آیت‌الله جمی امام جمعه مجاهد نام آشنا و محبوب آبادان است.

به همین مناسبت مروری داریم بر زندگی این روحانی مجاهد و نخستین امام جمعه شهرستان آبادان.

آیت‌الله «غلامحسین جمی» در سال 1304 خورشیدی در  «اهرم» مرکز تنگستان از توابع بوشهر در یک خانواده فقیر و مذهبی به دنیا آمد.

پدرش مرحوم حاج احمد جمی شخصی مذهبی و مورد اعتماد مردم محله بود، او با قرآن و دعا مانوس بود، دعای کمیل شب‌های جمعه را هرگز فراموش نمی‌کرد، با اینکه تحصیلات حوزوی نداشت، اما با‌‌ همان سواد مکتب خانه‌ای بیشتر سوره‌های قرآن را حفظ بود.

در سال 1324 که سازمان انقلابی فداییان اسلام توسط روحانی مبارز سیدمجتبی نواب صفوی تشکیل شد، جذب شاخه آبادان این سازمان شد و برای معرفی این سازمان منبرهای می‌رفت.

آیت‌الله جمی در آبان‌ماه سال 82 به دلیل کهولت و بیماری از سمت خود استعفا و به‌جای وی حجت‌الاسلام «سیدعلی دهدشتی» به‌عنوان امام جمعه آبادان معرفی شد.

وی 24 سال امام جمعه آبادان را بود و در دوران دفاع مقدس و بازسازی در آبادان حضور فعالی داشت.

آیت الله جمی از زبان آیت الله جمی

آیت الله جمی در گفت‌و‌گویی گفته بود: متأسفانه من این توفیق را نداشتم که کتابی بنویسم، اما گاهی مقاله‌هایی می‌نوشتم که در نشریه مکتب اسلام منتشر می‌شد. مقاله‌هایی هم برای روزنامه ندای حق که از روزنامه‌های بعد از شهریور 1321 و روزنامه دینی بود، نوشته‌ام؛ اما آثار قلمی مستقلی ندارم. به عقیده من این توفیقی است که نصیب بنده نشد.

زندگی بنده در دوران مبارزات انقلاب و در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دستخوش یک سری اتفاقات و حوادث شد. اسناد و مدارک و اجازه‌نامه‌های خوبی داشتم.

اجازه‌نامه از مرحوم آیت‌الله حاج سید عبدالهادی شیرازی (ره)، از مرحوم آیت‌الله اصطهباناتی(سید میرزا آقا)، از مرحوم آیت‌الله حکیم (ره)، از مرحوم آیت‌الله خویی (ره)، از مرحوم حضرت امام (ره) و از آیت‌الله گلپایگانی (ره) اجازه‌نامه و دستخط دارم. اما در نقل و انتقالاتی که به واسطه انقلاب و بعد هم جنگ داشتیم، همه آن‌ها از بین رفتند.

در دوران جنگ که آبادان تخلیه شد و مردم به خاطر ناامنی و پرتاب خمپاره‌ها، راکت‌ها، موشک‌ها و حمله هواپیماهای عراقی مجبور شدند شهر را ترک کنند، من هم خانواده خود را به جای دیگری فرستادم و به تنهایی در آبادان ماندم، تا اینکه منزل ما براثر اصابت گلوله توپ صدمه دید و ناامن شد، از این رو مجبور شدم منزل را به جای دیگری منتقل کنم و از آنجا هم به جای دیگر و در طول جنگ 4-5 بار منزل ما تغییر کرد. در آبادان و بعد هم اهواز جابه‌جا شدم.

زندگی سیاسی

وی در این گفت‌و‌گو گفت: یادم است از‌‌ همان اوایل جوانی در‌‌ همان منطقه خودمان خیلی علاقه داشتم روزنامه بخوانم. در آن ایام، تنها روزنامه‌ای که برای ما قابل دسترسی بود، روزنامه اطلاعات بود که آن را هم گاهی از بوشهر یا برازجان تهیه می‌کردم. این روزنامه خواندن مرا به سیاست علاقه‌مند کرد، به ویژه وقتی که جنگ دوم جهانی شروع شده بود.

اخبار جنگ در روزنامه‌ها مطرح می‌شد. لازم به ذکر است که من از ابتدا، شم سیاسی داشتم و این روزنامه خواندن‌ها و دنبال وقایع بودن، مرا بیشتر به سمت سیاست می‌کشاند.

آن زمانی که درس می‌خواندم، این سؤال برای من مطرح بود که این درس‌ها را برای چه می‌خوانیم؟ این‌ها که کاربرد عملی ندارند. آنچه که ما در فقه می‌خواندیم، قسمت عمده‌اش مربوط به مسائل اجتماعی و اداره امور دنیایی مردم است، حال آنکه چیزی در دست ما نیست.

ما کتاب قضا می‌خوانیم، اما قانون قضای ما از کشورهای دیگر گرفته شده، قانون تجارت ما از قانون بیگانگان اخذ شده است. مملکت ما مملکت اسلامی است، مملکت امام زمان (عج) است، اما آنچه دستگاه حاکمه اجرا می‌کند، غیر از اسلام است، لذا در ذهن من این بود که باید حکومتی داشته باشیم، نیروی اجرایی داشته باشیم تا آنچه اسلام در مورد قضا، ارث، تجارت، بیع و شرا، و... دارد، عملاً پیاده شود.

همین مسأ‌له مرا به سمت مسائل سیاسی می‌کشاند. علاقه‌مند بودم که از جایی، فریادی بلند شود و اسلام‌خواهی را ندا دهد و انقلابی بشود. راه و رسم مملکت، اسلامی بشود و حکومت، حکومت اسلام باشد.

/ 0 نظر / 32 بازدید