نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

آیت ا... جمی نماد مقاومت ایران اسلامی است/دکتر محسن رضائی
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧  

دبیر تشخیص مصلحت نظام با اشاره به مبارزات آیت ا... ˈغلامحسین جمی ˈ در دوران انقلاب و هشت سال دفاع مقدس گفت: آیت ا... جمی نماد مقاومت ایران اسلامی است.

به گزارش ایرنا، ˈ محسن رضایی ˈ روز چهارشنبه در بیت آیت ا... مرحوم جمی در مجموعه فرهنگی آدینه آبادان افزود: مرحوم آیت ا.. جمی پرچم برافراشته امام حسین(ع) در آبادان و مظهر مقاومت و ایستادگی در برابر تجاوز دشمن بعثی بود.

وی برگزاری نماز جمعه توسط آیت ا... جمی در زمان محاصره آبادان را یادآور شد و اظهار داشت: برگزاری نماز جمعه در این زمان تمام تبلیغات منفی صدام علیه نظام جمهوری اسلامی ایران را نقش برآب کرد.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، آیت ا... جمی را یکی از استوانه های دفاع مقدس خواند و افزود: این عالم ربانی نقش برجسته ای در ارتقای روحیه مردم و رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل داشت.

وی نقش آیت الله جمی در علمیات والفجر هشت را فوق العاده توصیف کرد و گفت: این مرحوم در خارج کردن مردم از منطقه در زمان عملیات نقش مهم و اساسی ایفا کرد.

رضایی با اشاره به اعتماد مردم به آیت ا... جمی افزود: مردم با تخلیه منازل خود منطقه را برای اجرای عملیات والفجر هشت آماده کردند و این عملیات در شرایطی که جنگ به حالت سکون درآمده بود، پیروزمندانه اجرا شد.

وی با اشاره به مقاومت مردم خوزستان در هشت سال دفاع مقدس گفت: مردم این خطه از کشور اکنون نیز به رغم وجود مشکلات زیاد با صبوری و نجابت، کشور و انقلاب را همراهی می کنند.

آیت ا... جمی نخستین امام جمعه آبادان بود که توسط امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی به این سمت منصوب شد و تا پایان جنگ تحمیلی نیز این شهر را ترک نکرد و تکیه گاه همیشگی رزمندگان در طول جنگ بود


 
شناخت‏نامه جامع آیت‌الله طالقانی.الگویی مناسب برای شناختامه ایت الله جمی
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۱  

مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به جز نشریه تاریخ معاصر ایران و یا نشریه اینترنتی بهارستان که روی سایت آنها قرار دارد، در سال‏ها‏ اخیر کتاب ماه فرهنگی تاریخی «یاد آور» را ‏‏منتشر می‏کند و در هر شماره به یک موضوع خاص تاریخی می‏پردازد. در شماره‌های گذشته موضوعاتی همچون امام خمینی(ره)، نهضت ملی، جلال آل احمد و گروه فرقان بتفصیل مورد بررسی قرار گرفته است. هفتمین جلد از این نشریه که شماره‌های 9، 10، 11 و 12 را در بر می‌گیرد، در 441 صفحه به زندگی و آراء آیت‏الله‏ سید محمود طالقانی پرداخته است.(1)

سردبیر در آغاز سخن چنین می‏گوید: «آیت‌الله سید محمود طالقانی برای آنان که در این کشور سنی بالاتر از 50 دارند نامی محبوب است و برای کسانی که خردترند نامی آشنا. او برای نسل انقلاب نه تنها تبیین گر، بلکه تجسم بسیاری از بایدها و نبایدها بود. بسیاری از مردمان این دیدار خواسته و ناخواسته خود را در فکر و عمل او به نظاره می‏نشستند. او برای ‏‏بسیاری از جریانات به ظاهر نامتجانس محمل و لنگرگاه تمرین وحدت بود. او این توان را داشت که اگر نتواند همگان را در مسیر حق همگام سازد حداقل از درافتادن آنها به ورطه عناد و کارشکنی جلوگیری ‏‏کند.» سردبیر تاکید دارد این شناخت نامه که محصول سال‏ها‏ پژوهش است بی‏‏تردید در ردیف کامل ترین یادنگارهای طالقانی در تاریخ باقی خواهد ماند. این دفتر از سخن چهره‌ها و جریانات فرهنگی و سیاسی گوناگون بهره جسته است.
در این شماره گردآورندگان تلاش کرده‌اند در 63 مقاله و گفتگو از تمامی چهره‏ها‏ی سیاسی و فرهنگی با گرایش متفاوت استفاده کنند، که انتظاری جز این نیز از ماهنامه نیست. نگاهی به فهرست نویسندگان مقالات و یا مصاحبه شوندگان تا حدودی بیانگر این مهم است. معیار گزینش برای حضور در این ویژه‌نامه بی‏‏تردید داشتن خاطراتی از آیت‌الله طالقانی است. در این چارچوب حتی از شخصیت‌های صرفاً ادبی همچون شمس آل احمد، شهریار و یا محمود دولت‌آبادی مقالات و یادداشت‏ها‏یی انتشار یافته است. گفتگوهای جدید منتشره با چهره‌های غیر رسانه‌ای در این نشریه بی‏‏شک موجب سهولت شفاهی‌کاران در بررسی ابعاد زندگی آیت‌الله طالقانی خواهد شد. در این شماره می‏توانست گزارشی از «کتاب‏شناسی» آیت‏الله‏ طالقانی نیز مورد توجه گردآورندگان آن قرار گیرد. یکی از نقاط قوت نشریه چاپ تصاویر جدید و یا کمتر منتشر شده از آیت‏الله‏ طالقانی، رویدادها و شخصیت‌های مرتبط با ایشان است. ‏‏

گفتگوی منتشر نشده با مرحوم خانم بتول علائی‏فرد همسر آیت‏الله‏ طالقانی که در تابستان 76 صورت گرفته و به ناگفته‏ها‏یی از چهار دهه زندگی مشترک با طعم مبارزه اختصاص یافته است از ویژگی‏ها‏ی این ماهنامه است. در این گفتگو به چگونگی خواستگاری، تحصیلات مذهبی ایشان، زندگی و زمانه ایشان، روحیات خانوادگی، چگونگی انتخاب اسامی فرزندان، فعالیت‌های سیاسی، ارتباط با فدائیان اسلام بویژه شهید نواب صفوی، آشنایی ایشان با امام خمینی، زندانی‌شدن ایشان، برخورد با زندانیان و ساواکی‌ها، دوران تبعید، پیروزی انقلاب، عضویت در شورای انقلاب، فوت ایشان و شایعات در باره علل درگذشت ایشان سخن گفته است. خانم علایی در این خصوص می‏گوید: «بعد از مدتی از فوت آقا، آقای چهپور آمد دیدن ما به ایشان گفتم، واقعیت این است که کم کاری کردی وقتی دیدی حال آقا به هم خورده، ماشین هم جلوی ‏‏درخانه‌ات بوده چرا با ماشین نرفتی دکتر خبر کنی؟ آقا که آدم عادی نبود. اصلاً چرا آن روز تلفن قطع بوده؟ هم تلفن خانه چهپور قطع شده بود هم تلفن خانه رضایی‌ها که بچه‌های ما بودند. عصر آن روز هم یک دزد آمده و کاغذهای آقا را زیر و رو کرده بود. معلوم بود که می‌خواسته به اسناد دسترسی پیدا کند. به چهپور گفتم: «تلفن نداشتی در خانه بغلی را هم نمی‏شد بزنی و بگوئی حال فلانی به هم خورده من می‏خواهم تلفن بزنم. دکتر این که دیگر اشکالی نداشت.» گفت دستپاچه شدم و ناراحت بودم. بعد بلند شده و پیاده از خیابان ایران رفته بود به خانه دکتر شیبانی! گفتم آقای شیبانی اصلاً دکتر قلب است که وقتی ‏‏رفتی سراغ او، بغل خانه‌ات بیمارستان شفا یحیائیان بود، آن طرف‌تر بیمارستان طرفه. من که همین الآن هم می‌گویم، او با رفتارش این شک را برای تمام مردم ایران درست کرد. اگر دکتر را بالای سر آقا می‌آورد، این شک برداشته شده بود.»(2)

آقای ولی‏الله چهپور(3) در همین ماه نامه ضمن اشاره به چگونگی آشنایی با ایشان، فعالیت‌های سیاسی ایشان، آخرین لحظات حیات ایشان و در نهایت به این شایعه چنین پاسخ داده است: «... خطاب به همسرم گفتم اگر چه آقا می‌گویند به دکتر نیازی ندارند، اما چون حال ایشان را عادی نمی‏بینم می‏روم تا برایشان دکتر بیاورم. در آن لحظات حدود نیم ساعت از 12 شب گذشته بود. ابتدا به بیمارستان شفا یحیائیان و سپس به بیمارستان ایرانشهر مراجعه کردم. اما متاسفانه دکتری را نیافتم تا بر بالین آقا حاضر کنم. ناچار به منزل دکتر شیبانی که رابطه نزدیکی با مرحوم طالقانی داشت رفتم اما بدشانسی ایشان هم در منزل نبود. تلفن زدم به دامادم محمد رضا تا او اقدامی کند. او گفت الان دکتر می‌آورم. مجدداً به بیمارستان شفا یحیائیان بازگشتم و تقاضای دستگاه کپسول اکسیژن کردم. نهایتاً رئیس بیمارستان و دستگاه کپسول اکسیژن را ‏‏به همراه خود به منزل بردم. مشاهده کردم فرزند آقای طالقانی به اتفاق یک پزشک به منزل رسیده اند. اما با کمال تاسف دیگر دیر شده بود و آقا به ملکوت ‏‏اعلی پیوسته بود! تنها کسی که در لحظه جان دادن بر بالین ایشان حضور داشت، همسرم بود. نحوه رحلت آیت‌الله طالقانی به ترتیبی بود که بیان شد لیکن متاسفانه عناصری از منافقین و ضد انقلاب و تفرقه افکنان نحوه فوت ایشان را زیر سئوال برده و سعی دارند آن را مشکوک جلوه ‏‏دهند و یا دستی را در ورای این قضیه معرفی نمایند.»(4)

در این مجموعه، گفتگویی از مجتبی طالقانی(5) فرزند مرحوم طالقانی انتشار یافته است. وی سکوت سی و سه ساله خود را شکسته و برای اولین بار در مصاحبه‌ای به بیان ناگفته‌هایی از زندگی خود می‏پردازد. وی در ابتدای گفتگو اظهار می‌دارد: «الان بیشتر در حال انجام کارهای روزمره زندگی هستم و فعالیت ویژه‌ای ندارم. البته اخبار و رویدادها را پیگیری می‌کنم و طبعاً دیدگاه خاص خودم را هم دارم، اما با جریان سیاسی خاص همکاری نمی‌کنم.» وی در این گفتگوی مفصل که 21 صفحه ماه نامه را بخود اختصاص داده نکاتی مهم و گاه جدید را مطرح می‌کند. وی خاطره خود را در این دوران چنین توضیح می‏دهد: «زمانی که سازمان مجاهدین هنوز به وجود نیامده بود، پدر ما با رهبران این سازمان، به خصوص شخص محمد حنیف‌نژاد رابطه نزدیک داشت. یادم هست که هر از چندی، حنیف‌نژاد صبح زود به خانه ما می‌آمد و با هم تبادل‌نظر داشتند و بحث می‌کردند. البته من در جریان مستقیم حرف‌هایشان نبودم، چون صحبت‌ها خصوصی بود. یادم هست که یک وقتی که با پدر رفته بودیم طالقان جزوه شناخت را که هنوز چاپ نشده بود، به من دادند و گفتند این را بخوان و نظرت را راجع به آن بگو و یا کتاب اقتصاد به زبان ساده و چند کتاب دیگر را که مجاهدین تدوین کرده بودند و هنوز چاپ نشده و دستنویس بودند، حتی لاک غلط‌گیری روی آنها بود. تاکید کردند که اینها به هیچ کس نشان نده، خودت بخوان و نظر بده. در آن دوره، فرآیند سیاسی من و پدر با هم پیش می‌رفت. ایشان کتاب‌هایی را که می‌خواندند به من می‌دادند تا بخوانم و به هر حال نوعی همداستانی داشتیم تا زمانی که به دلیل حمله ساواک، من مخفی شدم، ساواک دنبالم بود و اسنادی را هم از خانه ما به دست آورده بود. البته من در این دوره با محفلی نزدیک به چریک‌های فدایی خلق هم رابطه داشتم و اتفاقاً اسنادی که ساواک از خانه ما به دست آورده هم مرتبط با مجاهدین خلق بود و هم چریک‌های فدایی به همین دلیل حتی این تصور در ساواک ایجاد شده بود که من همزمان رابط پدر و مجاهدین و چریک‌های فدایی خلق هستم! البته تصور غلطی بود و ساواکی‌ها در ذهنشان، گاهی روابط را تا این حد هم توسعه می‌دادند. از این نظر من به شدت تحت تعقیب بودم. قبل از اینکه مرا دستگیر کنند، با پدرم تماس گرفتم و ایشان گفت از کشور برو، من کمکت می‌کنم و آنجا در ارتباط خواهیم بود. این آخرین ارتباط مستقیم من با پدرم بود. پس از فرار، رابطه ما قطع شد و دوباره رابطه من با سازمان مجاهدین وصل شد و به سازمان پیوستم و در پروسه مسائل درونی سازمان قرار گرفتم.»

وی در خصوص نامه معروف خود به پدرش چنین توضیح می‏دهد: «بخشی از آن نامه، برداشت خود من از فرآیندهای درون سازمان بود. البته باید اعتراف کنم که در موقع نوشتن آن نامه، شخصاً در جریان بسیاری از مسائل واقعی‌ای که در سازمان پیش آمده بود، نبودم. یعنی هنوز بیانیه تغییر ایدئولوژیک به دست من نرسیده بود، ولی با توجه به فرآیندی که خودم طی کرده بودم، نامه را نوشتم و از آنجایی که تصور کردم پدرم هم به هر حال بخشی از این فرآیند (یعنی نزدیکی و همکاری با مجاهدین) را با ما طی کرده است، باید همین راه را تا انتها هم برود که البته تصور غیرواقع‌بینانه‌ای بود. در جریان انقلاب که به ایران برگشتم و با پدرم صحبت کردم، بازهم انتظار داشتم که ایشان وارد همین فرآیند بشود که اذعان می‌کنم انتظار غلطی بود. این طور هم نبود که ابتکار این نامه از طرف من باشد، بلکه از طرف بخش منشعب سازمان بود، ولی به هر حال در حدی که فکر می‌کردم و به ذهنم می‌رسید، مطالب آن نامه را نوشتم و انکار هم نمی‌کنم، ضمن اینکه از بعضی از مسائل هم بعداً مطلع شدم، از جمله تصفیه‌های خونین که واقعاً وقتی متوجه شدم، برایم شوک‌آور بود.(6)

به مکانیسم این حرکت تردید کردم. این شیوه عمل قطعاً تردیدآور بود. برای ما ایده‌آل این بود که سازمان به دو بخش تقسیم شود. آن بخشی که مارکسیست است، جدا شود و بخشی که مذهبی مانده، بماند و با این ایده‌آل هم زندگی می‌کردیم. حتی اوایل چنین تصویری به ما داده می‌شد که سازمان به این شکل درخواهد آمد، ولی بعداً به تدریج، این وضعیت عوض شد. اخبار کشتن‌ها بعدها و به تدریج به ما رسید. تردیدهای من نسبت به کل برخوردها و جریانات سازمانی، لحظه به لحظه بیشتر می‌شد و درمی‌یافتم که فرآیند آن طور که از طرف رهبری سازمان ادعا می‌شود، نیست که تصفیه‌شدگان یک مشت خائن بوده و می‌خواسته‌اند با ساواک همکاری کنند! و این جور حرف‌ها. به نظر من حتی اگر کسی می‌خواست برود و با ساواک هم همکاری کند، مجازاتش اعدام نبود. بعداً معلوم شد که مساله سر اختلاف ایدئولوژیک است و آن دوستان چون روی خود پافشاری کرده بودند، اعدام شدند. اینجا بود که من در اولین کنفرانسی که سازمان منشعب گذاشت، خیلی واضح مواضع خودم را اعلام کردم. وقتی تقی شهرام از من پرسید:« نظر تو چیست؟» گفتم: «از نظر من حکم کسی که این تصفیه‌ها را انجام داده، اعدام است! به خصوص کسی که رفیقش را اعدام کند و آن هم به بدترین شکل.» گفتم: «این سیاست نیست، جنایت است.» این کار سازمان برای من شوک بزرگی بود و در همان کنفرانس هم گفتم که وظیفه اصلی ما این است که وضعیت پیش آمده را به هر نحو ممکن جبران کنیم و اگر بخش منشعب صداقت دارد، باید این ضربه‌ای را که به سازمان خورده، جبران کند.

بعد هم که انقلاب پیروز شد و دستگیری ما پیش آمد و در این حیص و بیص بود که با سازمان قطع رابطه کردم. من ادامه همکاریم با سازمان را مشروط به جبران ضربه بزرگی که به کل جنبش خورده بود، قرار داده بودم. تصفیه‌ها و نوع برخوردهای انجام شده، مورد اعتراض من بودند. اختلاف عقیده در هر سازمانی ممکن است پیش بیاید. رفتار بخش منشعب سازمان یک مساله غیرعادی و برای من شوک شدیدی بود، به خصوص که به بعضی از افرادی را که قربانی این تصفیه‌ها شده بودند، از جمله محمد یقینی را از نزدیک می‌شناختم و با هم ماموریت‌های مشترکی را انجام داده بودیم. من بیشتر از این زاویه بود که به با سازمان قطع رابطه کردم.»

وی در این گفتگو به موضوعاتی همچون رابطه مرحوم طالقانی با سازمان اولیه و پس از پیروزی انقلاب، فتوای داخل زندان، قطع ارتباط وی با اعضای سازمان، اشاره کرده و خاطره خود را از خانم محبوبه افراز از اعضای سازمان مجاهدین خلق چنین شرح می‌دهد: «مرکز بین‌المللی دانشگاه پاریس در حومه این شهر بود که همه اپوزیسیون هر جمعه در آنجا جمع می‌شدند،‌ میز می‌گذاشتند و کتاب و اعلامیه عرضه می‏کردند. من هم برای دیدن آدم‏ها‏، کتاب‏ها‏ و اعلامیه‌ها به آنجا سر می‌زدم. چند روزی بعد از این داستان، تصادفاً کسی را دیدم که آمد و خودش را معرفی کرد و گفت: «می‌خواهم با شما صحبت کنم.» گفتم: «مساله ای نیست.» و در یکی از پارک‌های پاریس، پارک لوکزامبورگ قرار ملاقات گذاشتیم. این آقا خودش را آلادپوش معرفی کرد. او یکی از برادران آلادپوش از شاخه انقلاب اسلامی بود. اسم کوچکش الان یادم نیست. علیرضا بود یا چیز دیگری؟ نمی‌دانم. او با محمد یزدانی (یزدانیان) که مسئول خارج از کشور سازمان بود. مشکل داشت. یادم هست همان جا هم والیوم مصرف می‌کرد در یمن جنوبی، چه از نظر آب و هوا و چه از نظر زندگی و امکانات، وضعیت بسیار سختی داشتیم. به هر حال بعد از این داستان رابطه من با ایشان قطع شد. بعد از چند ماه از تراب حق‌شناس شنیدم که ایشان خودکشی کرده و پزشک قانونی هم قضیه را تایید کرده است. اتفاقاً تراب خیلی هم ناراحت بود.»(7)
وی پاسخ به این پرسش که آیا خانم افراز تغییرات ایدئولوژیک را پذیرفته بود یا نه؟پاسخ می‏دهد: «تا آنجا که من می‌دانم پذیرفته بود، چون غیرمنطقی است که در آن مقطع گویندگی رادیوی مجاهد را به کسی بدهند که تغییرات را نپذیرفته است. اگر سازمانی بپذیرد که کسی گویندگی آن را بکند که خط فکری آن را قبول ندارد، باید خیلی سازمان عجیب و غریب باشد! مخصوصاً که مقالات را هم خود ایشان می‌نوشت و این طور نبود که ما بنویسیم و او بخواند. بسیاری از مقالات را خود محبوبه می‌نوشت و در این مورد مشخص، تردیدی نداشت. حالا اینکه چقدر به مارکسیسم معتقد بود، من توی مغز کسی نیستم که اندازه‌اش را بدانم، ولی موضع متعارف و تغییرات ایدئولوژیک سازمان را قبول داشت و اظهار نظر ضد آن را قبول نداشت. بعد که آقای آلادپوش آمد و این ادعا را کرد، گفتم: «اینجا قانون دارد، باید بروید پزشک قانونی و تحقیق کنید. رابطه من با ایشان در عدن و در یک چارچوب مشخص بود و بعد از آن هم با ایشان رابطه داشته‌ام. اینجا هم شهر هرت نیست و به هر حال فرانسه است. بروید پزشک قانونی و آنها به شما پاسخ روشن می‌دهند که ماجرا چه بوده است. اینجا حتی در موضوع خودکشی هم مساله را تعقیب و از همه کسانی که در آن خانه با متوفی بوده‌اند، بازجویی می‌کنند تا بفهمند علت خودکشی چه بوده است.» البته ایشان یک کمی توپ و تشر زد و خط و نشان کشید و به طور مشخص، تهدید من از همین جا شروع شد. خیلی صریح گفت: «پایت را در ایران بگذاری، پایت را قلم می‌کنیم.» ما هم گفتیم حالا که نه به بار است و نه به دار، شما که از الان دارید از این حرف‌ها می‌زنید، وای به حال بعد. به هر حال ملاقات ما به این تندی و به این شکل تمام شد.»(8) سخنان مجتبی طالقانی در خصوص محبوبه افراز در حالی است که خانم بهجت افراز خواهر دیگر محبوبه روایت دیگری در این زمینه دارد.(9)

مجتبی طالقانی در این گفتگو ماجرای دستگیری خود را در اوایل سال 58 را بشکل مبسوط شرح داده است.(10) در این ماهنامه همچنین در میزگردی با حضور دو تن از پسران آیت‌الله طالقانی وجوه متفاوتی از زندگی ایشان روشن می‏شود. یکی از مباحث پررنگ در این شماره رابطه آیت‌الله طالقانی با اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق و رویدادهای مرتبط با این سازمان است. از دیگر گزارشات منتشرشده در این شماره، گفتگو با سید محمود بدیع زادگان پدر شهید علی اصغر بدیع زادگان از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق و خاطرات ایشان از آیت‌الله طالقانی با عنوان «در پی طالقانی رفت، نه احزاب» است.


 

پانوشت‏ها‏:
1 - ماه نامه یاد آور، موسسه ‏‏مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ اول ‏‏1391 .
2- در برابر این مردم مسئولیم، بتول علائی فرد، همان، ص 58-65 .
3- ‏‏ولی الله چهپور از نزدیکترین و موثرترین یاران آیت‌الله طالقانی به ویژه در روزهای اوج گیری انقلاب و پس از آن بوده است. وی که با ایشان نسبت خانوادگی داشت (پدر عروس آقای طالقانی) تا واپسین لحظات حیات، در کنار او بود.
4 - در حریم یار، ولی الله چهپور، یادآور، همان، ص 188 – 198.
5- مجتبی طالقانی در جریان ماجرای تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال 1354 جزو عناصر مارکسیست شده سازمان بود. به دنبال این اقدام، اعضای کادر رهبری سازمان مجاهدین خلق برای آن که جریان مذهبی و انقلابی را در قبال خود دچار انفعال کنند، متن نامه مجتبی طالقانی خطاب به پدرش آیت‌الله طالقانی را منتشر کردند که در این نامه، مجتبی دلایل خود را برای خارج شدن از دایره اسلام و گرویدن به مارکسیسم مطرح کرده بود.
6- متن این نامه که به تاریخ 29 اسفند 1354 به امضا رسیده است در یک جزوه 16 صفحه ای با عنوان نامه رفیق مجتبی طالقانی به پدرش، مبارز راستین آیت‌الله سید محمود طالقانی توسط عناصر کمونیست شده سازمان مجاهدین چاپ شد. بنگرید به کتاب «جریان‏ها‏ و سازمان‏ها‏ی مذهبی – سیاسی ایران» نوشته رسول جعفریان،مرکز انقلاب اسلامی، چاپ پنجم 1383، ص761- 772.
7- محمد یزدانیان از اعضای مارکسیست شده سازمان مجاهدین در خارج از کشور با دکتر محبوبه افراز که برای تحصیل و فعالیت سیاسی در انگلیس بسر می‏برد ازدواج کرد، اما محبوبه که در سال 1357 در خارج از کشور به یکی از مخالفین جریان مارکسیسیتی سازمان بدل شده بود به شدت بایکوت شد و وقتی در آذر 1357 به پاریس رفت تا با قافله یاران حضرت امام در نوفل لوشاتو بپیوندد، مجاهدین مارکسیست رد او را گرفته به سراغش رفتند و این دختر باهوش جهرمی را مسموم کرده و به قتل رساندند و با صحنه سازی مرگ وی را خودکشی جلوه دادند. محمد تقی شهرام که از تیر 1356 در پاریس بسر می‌برد و مجتبی طالقانی متهمین به قتل دکتر افراز هستند.(خاطرات عزت شاهی، تدوین و تحقیق محسن کاظمی، ‏‏سوره مهر، 1385،ص 172).
8- آن نامه ابتکار سازمان بود نه من، گفتگو با مجتبی طالقانی، یادآور، ص 78-99.
9- خاطرات خانم بهجت افراز، حکیمه امیری، مرکز انقلاب اسلامی، 1387، ص 75-89.
10- یادآور، همان، ص86-93.

محمود فاضلی


 
حسینی بوشهری : الله جمی به عنوان یک مبارز در تاریخ خوزستان و ایران نام آشنا ست
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٩  

آ‌یت‌الله سیدهاشم حسینی بوشهری پیش از ظهر امروز در مراسم چهارمین سالگرد ارتحال آیت‌الله جمی در جمع دوستداران و نزدیکان آن عالم فرزانه که به مناسبت این مراسم از گوشه کنار استان و کشور در حسینیه ثارالله شهرستان برگزار شد، با اشاره به خصوصیات ماندگاری یک انسان در اذهان عمومی اظهار کرد: سه خصوصیت بارز اخلاقی سبب ماندگاری یک انسان در اذهان مردم می‌شود.

وی افزود: کسانی که در زندگی دارای اهداف عالی و متعالی بوده و با اهداف خدایی و در راه عمل کردن به اهداف باری تعالی گام برداشته، سخن گفته، سکوت کرده و فریاد می‌کشند در دل‌ها و یادها جاویدان می‌شوند.

مدیر حوزه‌های علمیه کشور ادامه داد: اگر انسانی برای رسیدن به حقیقت منافع خود را فدا کرده و برای تعالی جامعه و مردم کشورش به دنبال حقیت برود یکی از اصلی‌ترین خصوصیات ماندگاری در اذهان عمومی را به دست آورده است.

وی با اشاره به دیگر خصایص یک انسان در این زمینه عنوان کرد: تصمیم‌گیری افراد و گروه‌ها در شرایط خاص و ویژه همچنین حرکت و خروش انسان در شریط خفقان و طاغوت جامعه یکی دیگر از دلایل ماندگاری اسم‌ها در حافظه تاریخ و جامعه است.

حسینی بوشهری تصریح کرد: کسانی که در شرایط آزادی فریاد آزادی سر دهند موفقیتی را حاصل نکرده و در صورتی که صدای آزادی خود را در حکومت‌های طاغوتی چون پیش از انقلاب بلند کنند، این حکومت‌ها را به زیر کشیده و هم نوا با مردم در کرسی خطابه نام امام راحل را مطرح کنند انتظار ماندگاری در تاریخ دور از انتظار نیست.

وی در همین زمینه عنوان کرد: نام امام را در شرایط خفقان دوران قبل از انقلاب بر زبان جاری کردن و منتظر عواقب این عمل بودن یکی از اقدامات مرحوم آیت‌الله جمی بوده که ایشان را به عنوان یک مبارز در تاریخ خوزستان و ایران نام آشنا کرده است.

مدیر حوزه‌های علمیه کشور با اشاره به آخرین مبحث در این زمینه گفت: دایره بصیرت و آگاهی افراد، دایره روشن‌بینی و ذکاوت آنان از دیگر خصیصه‌های انسان‌های مبارز و ماندگار در تاریخ است.

وی افزود: کسانی که به هنگام دعوت اسلام، امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای این دعوت را لبیک گفته‌اند متفاوت از افرادی هستند که برای تصمیم‌گیری تعلل کرده و با حالت ندامت و پشیمانی وارد میدان می‌شوند.

حسینی بوشهری ادامه داد: تصمیم به‌هنگام گرفتن، افراد را وارد دایره بصیرت کرده و مراتب این تیزبینی و آگاهی قابل قیاس با دیگر اقشار و گرو‌ه‌ها در راه همنوایی با افراد جامعه نیست.

وی با اشاره به مراتب ایثار و فداکاری بیان کرد: ایثار به معنای از خود گذشتگی و فدا شدن برای اهداف جامعه و ماندن دیگران، نظام و انقلاب برای نسل‌های آینده است.

مدیر حوزه‌های علمیه کشور در همین زمینه تصریح کرد: اما در مقابل ایثار کلمه استیثار قرار گرفته که ماندن شخص و فدا کردن افراد، گروه‌ها و جامعه را در اذهان زنده می‌کند.

وی اضافه کرد: مرحوم آیت‌الله جمی فرد مبارزی بوده که با خصوصیات اخلاقی فوق خود را فدای نظام و اسلام کرده و هم‌پیمان با امام راحل، ایثار و فداکاری را از کنار رودخانه بهمنشیر تا همه مرزها و خطه‌های دیگر کشور بر سر زبان‌ها جاری کرده و به عنوان یک انسان مبارز در یادها و تاریخ جاویدان شده است.

حسینی بوشهری در خصوص شخصیت آن مرحوم گفت: مرحوم آیت‌الله جمی با وجود همه کاستی‌ها، خطرات، بیماری و جنگ در آبادان مانده چون می‌دانستند دل امام راحل به این حضور در منطقه خرسند و دلگرم می‌شود بنابراین نه نام پالایشگاه و پتروشیمی بلکه نام آیت‌الله جمی آبادان را بلند آوازه کرده است.

وی ادامه داد: اگر نام آیت‌الله جمی برای همه ایرانیان شناخته شده به سبب گرفتن نمره قبولی در استقامت، ولایت پذیری، بزرگواری، اخلاق، تواضع، همرزم بودن با بسیجیان و رزمندگان است.

مدیر حوزه‌های علمیه کشور در ادامه این سخنرانی با اشاره به حماسه ۹ دی ماه گفت: مردم با خلق این حماسه تیزبینی و رشادت، بصیرت و آگاهی خود را بار دیگر به منزله ظهور رساندند.

وی افزود: مردم به دور از هرگونه مسائل جاری انقلاب، رهبری و نظام را به رسمیت شناخته و هرجا که نام اسلام، خاتم‌الأنبیا و اهل بیت در میان باشد حضور خود را برای اثبات عشق به دین خدا ثابت کردند.

*دشمن مات استقبال مردم ایران از ضریح امام حسین(ع) شده است

مدیر حوزه‌های علمیه کشور با اشاره به استقبال عظیم مردم خوزستان از ضریح مطهر امام حسین(ع) اضافه کرد: دشمن با وجود همه شبکه‌های ماهواره‌ای در به تباهی کشاندن جامعه ایران با مشاهده نحوه استقبال مردم از ضریح مطهر امام حسین(ع) مات و مبهوت این عشق حسینی و عقاید مردم شده است.

وی در پایان گفت: روح حسین‌بن علی در کالبد مردم خوزستان دمیده شده و مردم عشق و ارادت خود به اهل بیت را با آمدن به خیابان و جایگاه از چند روز مانده به حضور ضریح در منطقه به تصویر کشیدند./


 
پیام تسلیت
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٧  

هوالباقی

حاج سید حجت پدر عیال شهید عبد الرسول جمی به رحمت حق واصل و به مرادش مرحوم ایت الله حاج شیخ غلامحسین  جمی (ره ) پیوست .

برای تازه گذشته غفران الهی و برای بازماندگان خصوصا بیت شریف جمی صب و اجر  ارزو مندیم

شهید عبد الرسول جمی همواره یار و یاور برادرش ایت الله جمی بود و در کوران جنگ و محاصره ابادان لحضه ای در پایداری درنگ نکرد و مزد جهادش شهادت را مخلصانه بهره برد 


 
وداع با برادر.شهید عبدالرسول جمی
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱  

آیت الله «غلامحسین جمی» همسنگر رزمندگان و هم نفس شهیدان، شنبه شب، هشتم دی ماه 1387 در سن 82 سالگی بدرود حیات گفت؛ او که در سخت ترین شرایط جنگی چه به هنگام محاصره و چه بعد از آن لحظه ای شهر آبادان را ترک نگفت و نماز جمعه و پیام های رادیویی او هر روز در صداوسیمای آبادان به اسطوره مقاومت شهر آبادان تبدیل شده بود، از روحانیون مبارز نهضت روحانیت و مردم مؤمن ایران زمین به شمار می رود که بارها در قبل از انقلاب دستگیر و بارها شکنجه و زندانی شد. خاطرات زندگی این نماینده امام و رهبری در آبادان و اولین امام جمعه شهر مقاوم آبادان دربر دارندة نکات درس آموز و لحظه های تلخ و شیرینی است. یکی از خاطرات تلخ و شیرین آیت الله جمی، شهادت برادرش شهید عبدالرسول جمی در کنار اوست. باهم این خاطره پیر سال های دفاع مقدس را از دفترچه یادداشت او می خوانیم.

« روز سیزدهم آبان 1359 است؛ به همراه برادرم رسول به رادیو رفتم. آنجا اندکی نشسته و یک فنجان چای خوردم. سپس به استودیو رادیو رفته و پیامی در رابطه با سیزده آبان دادم. ساعت نزدیک دوازده بود که از رادیو آمدیم ستاد هماهنگی فرمانداری. عبدالرسول پایین ایستاد و من رفتم بالا تا سری بزنم. دیدم آقای دکتر شیبانی نشسته و مشغول صحبت با تلفن است. پیش او نشستم. شاید دقیقه ای طول نکشید که صدای انفجاری وحشت زا تمام شیشه های در و پنجره فرمانداری را خرد کرد. بی اختیار از اتاق بیرون پریدم. در خیابان فریاد آقای حجازی از شهروندان آبادانی بلند بود. به سرعت پایین آمدم. خیابان وضع وحشت انگیزی داشت. سطح خیابان مملو از شیشه های خردشده بود. آقای صابری، یکی از اعضای فعال جهاد سازندگی را دیدم که ترکش بمب خورده و پشت فرمان ماشین در حال اغماست. آمدم جنب اتومبیل برادرم رسول، دیدم رسول افتاده است؛ غرق در خون و دل و روده هایش بیرون ریخته است. مثل این که یک دستش قطع شده و در دم جان داده است. نگاهی به برادر شهیدم کردم و استرجاعی بر زبان جاری کردم؛ نوش جانش باد نعمت شهادت. چند دقیقه ای جسد بی جان و غرقه در خون برادرم در سطح خیابان افتاده بود تا ماشینی آمد و او را به سردخانه انتقال داد. حقیقتی که غیرقابل انکار است، این که مرگ برادرم رسول، آن هم به این وضع، فوق العاده تأثرزاست. او را با خمسه خمسه زده بودند. از وضع برادرم رقت انگیزتر، آن پیرزن و پیرمرد و اطفالی هستند که در خانه هایشان خوابیده و در حال خواب، خانه هایشان بر اثر اصابت راکت های صدام کافر بر سرشان خراب می شود و این مرام صدام خبیث است.

برادرم رسول را خیلی دوست داشتم. بسیار رفیق و صمیمی بودیم. همیشه سعی می کرد کوچک ترین حرکتی را که مایه رنجش خاطرم می شود، انجام ندهد. او شیفته امام بود. فراقش خیلی سخت و دشوار است. من که جز خیر و سعادت و کمال او چیز دیگری برایش نمی خواهم. چرا از مرگش ناراحت باشم، بلکه باید خوشحال و مسرور باشم. ان شاءالله که این شهادت مبارک او باد.


 
برادر و فرزند ایت الله جمی (ره )
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸  


کلمات کلیدی: بیت ایت الله جمی (ره) ،عکس
 
بازگشت از سفر بیت الله
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  

برادر بسیار عزیزمان مهندس حاج احمد جمی فرزند ارشد مرحوم ایت الله جمی ازسفرمعنوی خانه خدامراجعت نموده اند برای ایشان سعی مشکور وحج مقبول ارزومندیم


کلمات کلیدی: بیت ایت الله جمی (ره)
 
آیت الله جمی قهرمان ملی ایران .سه شنبه دهم دی 1387.رئوف پیشدار
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠  

 

  آیت الله جمی رخ در نقاب خاک کشید . یاد و نامش همیشه جاودان و پاینده مانند آبادان –  روی جلد کتاب خاطرات مرحوم آیت الله جمی و عکسی از ایشان در روی جلد سال گذشته بود که چند روزی بعد از انتشار کتاب خاطرات مرحوم " نوشتم تا بماند" به جرات می توانم بگویم تمام کتاب فروشی های مقابل دانشگاه تهران را گشتم تا شاید بتوانم آنرا بخرم و توفیق نشد . امسال ابتدای سال توفیق یافتن کتاب دست داد . بیش از 1000صفحه و یا نزدیک به آن دارد . بمحض خرید ، مطالعه آنرا آغاز کردم  . کتاب شرح نگاری از وقایع روزانه در طول سالهای ابتدای جنگ است . این نوع نوشته ، ادبیات خاص خود را دارد  - معمولا کلی نگاری است - بعضی وقت تکراری است و کشش لازم را ندارد و... – ولی کتاب خاطرات مرحوم آیت الله جمی آنقدر حتی برای منی که سالها در جنگ زندگی کردم و به قولی با جنگ بزرگ شدیم ، جالب ، پرکشش و پر از اطلاعات است که آنرا در دو شب تمام کردم . بارها به هنگام خواندن آن گریستم . روزهای مظلومیت و در محاصره بودن آبادان را به یاد دارم . روزهایی که در آن در کنار آب در آبادان ! قطره ای آب برای نوشیدن !! آرزو بود . شرح روزهایی را خواندم که شاید خودم هم از نزدیک آنها را دیده بودم ، ولی از نگاه دیگری برایم خاطرات گذشته را بیشتر تجلی می کرد . روزهایی که خیابانهای آبادان پر از جنازه شهدا بود و هیچ کس جرات آنکه سرش را از پناهگاهی که در آن پناه گرفته بود بیرون بیاورد ، نداشت که اگر این می شد،  حتما ترکش خمپاره یا بمبی سرش را به باد می داد . روزهایی را به یاد می آورم که در نوروزش شیر زنان آبادانی خانه های خود را با " گل بهی " رنگ و بویی می دادند تا دشمن کور شوند. و جمی هرگز آبادان را تنها نگذاشت ، حتی  بعد از آنکه برادرش در مقابل چشمانش توسط یک خمپاره عراقی در وسط خیابان تکه تکه شد و آیت الله دهها بار از تیرهای دشمن جان سالم بدر برد ، و با آنکه بومی بود بارها در جبهه ودر عیادت از رزمنده ها گم شد ، و دشمن در چند قدمی خانه او پای می کوبید !  جمی ماند – نماز جمعه آبادان ماند – و هم او بود که هر روز در زیر بمب و گلوله متجاوزان به رادیو نفت ملی آبادان می رفت تا پیام مقاومت آبادان و آبادانی ها را به جهانیان بدهد. و روزی که در برگی از خاطراتش خواندم که چطور وقتی بعد از روزها لیوانی ازآب یخ در رادیو به او داده اند ، چقدر برایش گوارا بوده است . شدیدا به یاد شهدای کربلا گریستم – آبادان هم کربلایی دیگر بود . همان روزهایی که او و همه ی آنهایی که در آبادان مانده بودند ، حتی نان برای خوردن نداشتند . آیت الله جمی مانند مرحوم آیت الله توسلی یک عاشق تمام عیار بود. آیت الله جمی عشق به امام (ره) و کشور را در ماندن در آبادان در تمامی روزهای جنگ اثبات کرد ، و مرحوم توسلی که قلبش وقتی به ساحت مقدس بیت امام (ره) اهانت شد ، تاب نیاورد و ایستاد !

 روحشان شاد


 
ایت الله جمی (ره )
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧  


کلمات کلیدی: بیت ایت الله جمی (ره) ،عکس
 
ایت الله جمی (ره )
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧  


کلمات کلیدی: بیت ایت الله جمی (ره) ،عکس
 
ایت الله جمی (ره )
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧  


کلمات کلیدی: بیت ایت الله جمی (ره) ،عکس
 
متن اطلاعیه بیت آیت‌الله غلامحسین جمی
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸  
زندگینامه و اطلاعیه بیت آیت‌الله جمی به مناسبت ارتحال آن روحانی مجاهد

خبرگزاری فارس: بیت آیت‌الله غلامحسین جمی، امام جمعه مجاهد و یادگار ارزشمند دوران دفاع مقدس به مناسبت ارتحال آن روحانی مبارز اطلاعیه‌ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کردند.

 متن اطلاعیه بیت آیت‌الله غلامحسین جمی به شرح زیر است:
انا‌لله و انا الیه راجعون
قال الله تعالی: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا صدق‌الله العلی العظیم.»
با اعلام تسلیم در برابر مشیت الهی و بدینوسیله به اطلاع می‌رساند حضرت آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین جمی نماینده امین امام عظیم‌الشان (ره) و مقام معظم رهبری (مدظله) و اولین امام جمعه شهر مقاوم، قهرمان‌پرور، مهد شهیدان سرافراز آبادان پس از عمری مبارزه، مقاومت و ایثار در راه تحقق آرمان‌های بلند دینی و انقلابی به ندای ارجعی لبیک گفت و شب گذشته به دیدار معبود شتافت.
این روحانی مردم‌دوست، صادق و افتخار‌آفرین که در طول سال‌های دفاع مقدس و به‌ویِِِژه در دوران محاصره شهر آبادان، یاور و همراه رزمندگان اسلام بود با دلی آرام و روحی بلند از دنیای فانی ما پرکشید تا در ملکوت اعلی، همنشین صالحان و شهیدان باشد.
ضمن عرض تسلیت به امام عصر (عج)، مقام معظم رهبری، روحانیت متعهد، مردم شریف و یادگاران دوران پرحماسه دفاع مقدس و ابراز سپاس فراوان از همه عزیزان بزرگواری که در طول دوره بیماری ایشان با حضور در بیمارستان، تماس‌های روزانه و مکرر و نیز برپایی مجالس دعا و نیایش ما را مرهون عنایت‌های خود ساخته‌اند و همچنین با تشکر ویژه از کادر پزشکی و تیم پرستاری بیمارستان امام خمینی آبادان که صادقانه و مجدانه برای بهبود عزیزمان تلاش داشتند، به اطلاع می‌رسانیم مراسم تشییع پیکر پاک آن فقید مجتهد در آبادان انجام خواهد شد که اطلاعات تفضیلی به‌زودی به آگاهی خواهد رسید.
عاش سعیدا و مات سعیدا
بیت مرحوم آیت‌الله جمی
هشتم دی ماه 1387

آیت‌الله جمی که بود؟
آیت‌الله غلامحسین جمی در سال 1304 هجری شمسی در یک خانواده فقیر و مذهبی در قریه اهرم مرکز تنگستان از توابع بوشهر به دنیا آمد.
آیت‌الله غلامحسین جمی امام جمعه جانباز و مبارز دوران دفاع مقدس از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با حکم حضرت امام خمینی (ره) به عنوان امام جمعه شهرستان آبادان منصوب شد.
آنچه در پی می‌آید زندگینامه ایشان است که در حین تصویربرداری فیلم زندگی‌اش بازگوکرده است.

*شروع درس خواندن
« سال تولد من تقریباً با اوایل سلطنت پهلوی اول مصادف بود و در آن زمان در محل ما، حوزه علمیه وجود نداشت، در روستای ما مدرسه هم نبود، تنها مکتب‌خانه‌ای بود که بچه‌ها اعم از دختر و پسر در آن جا درس می‌خواندند.
حدود شش یا هفت سال داشتم که مرحوم پدرم مرا به آن مکتب‌خانه برد، در همان مکتب‌خانه بودم که مدرسه ابتدایی تأسیس شد، مدرسه‌ای با چهار کلاس به نام مدرسه انوشیروان و تا کلاس ششم ابتدایی در همان مدرسه بودم، مدرک ششم ابتدایی را گرفتم اما دیگر در اطراف ما مدرسه‌ای نبود.

*تحصیلات حوزوی
از آنجایی که پدرم عشق و علاقه فراوانی به امور مذهبی و روحانیت داشت، مرا علاقه‌مند کرده بود که وارد حوزه علمیه بشوم.
علاوه بر این، گاهی که در جلساتی می‌نشستیم و بعضی از این پیرمردهای باسواد شعر می‌خواندند، لغت می‌دانستند، حکایت نقل می‌کردند، لغت عربی بلد بودند، در من تأثیر می‌گذاشت و بیشتر علاقه‌مند می‌شدم که دنبال دروس حوزوی بروم.
بعداز دروس ابتدایی، به همان دلیلی که ذکر شد، دیگر عملاً برای من امکان ادامه تحصیل در مدارس دولتی نبود، در همین زمان دو تن از روحانیون خیلی خوب نجف‌رفته به اهرم آمده بودند و در همسایگی ما سکونت داشتند.
آنان حاج شیخ محمد‌علی مأحوزی و حاج شیخ علی مأحوزی بودند که از شاگردهای خوب مرحوم آقا ضیا عراقی، مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم محمد کاظم شیرازی و مرحوم اصطهباناتی به شمار می‌رفتند، بعداز اتمام جامع‌المقدمات و مقدار زیادی از سیوطی، برای ادامه درس به برازجان و بوشهر رفتم، سپس حادثه‌ای در زندگی من رخ داد که از استان بوشهر هجرت کردم و به آبادان آمدم، از زمانی که به آبادان آمدم زندگی من وارد فصل دیگری شد و سال 1327 بود که وارد آبادان شدم.
شنیدم که یک روحانی به نام حاج شیخ عبدالرسول قائمی که در آبادان خیلی خدمت می‌کند ایشان در آبادان به اصطلاح خیلی گل کرده بود، مرحوم آیت‌الله قائمی مدرسه علمیه‌ای را تأسیس کرده بود و من وارد این مدرسه شدم، خدا رحمتش کند مرد بزرگی بود، پرورشگاهی را هم تأسیس کرده بود، از من دعوت کرد که به عنوان معلم عربی در این پرورشگاه درس عربی بدهم، صرف و نحو را شروع کردم، خیلی مورد توجه‌شان واقع شد.
درس می‌‌دادم و هم معالم و شرایع (فقه و اصول) را از مرحوم آیت‌الله قائمی و مرحوم سید موسی حسینی می‌آموختم. مشغول تحصیل بودم که شرایط برای رفتن به نجف مهیا شد، خیلی علاقه‌مند بودم به نجف مشرف بشوم، خلاصه قاچاقی به نجف رفتم و در آن جا حاشیه ملاعبدالله و مطول را خواندم و از محضر آیت‌الله راستی کاشانی خیلی استفاده کردم و ایشان هم به من خیلی محبت پیدا کرده بود و با هم مأنوس شده بودیم.
در درس مطول مرحوم حاج شیخ محمد‌علی مدرس هم شرکت کردم.
مدتی در نجف بودم، تا این که مریض شده، مجبور شدم به ایران بازگردم، به آبادان برگشتم و در آن جا ماندگار شدم و تحصیل را ادامه دادم، در آبادان اساتید خوبی وجود داشتند مانند مرحوم آیت‌الله قائمی و مرحوم آیت‌الله صدر هاشمی که صاحب رساله بودند، همین‌طور مرحوم آیت‌الله شیخ محمد‌طاهر آل شبیر خاقانی که مرجع تقلید و صاحب رساله بود، بنده بیشتر نزد اینها درس خواندم و بیشترین استفاده را از این اساتید بردم، این آقایان بر گردن من حق دارند، تا آن‌جا که می‌توانستند، به من توجه داشتند.

*آثار علمی
متأسفانه من این توفیق را نداشتم که کتابی بنویسم اما گاهی مقاله‌هایی می‌نوشتم که در نشریه مکتب اسلام منتشر می‌شد، مقاله‌هایی هم برای روزنامه ندای حق که از روزنامه‌های بعد از شهریور 21 و روزنامه دینی بود نوشته‌ام اما آثار قلمی مستقلی ندارم، به عقیده من این توفیقی است که نصیب بنده نشد.

*اسناد و مدارک شخصی
زندگی بنده در دوران مبارزات انقلاب و در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دستخوش یک سری اتفاقات و حوادث شد، اسناد و مدارک و اجازه‌نامه‌های خوبی داشتم، اجازه‌نامه از مرحوم آیت‌الله حاج سید عبدالهادی شیرازی (ره)، از مرحوم آیت‌الله اصطهباناتی (ره)، از مرحوم آیت‌الله حکیم (ره)، از مرحوم آیت‌الله خویی (ره)، از مرحوم حضرت امام (ره) و از آیت‌الله گلپایگانی (ره) و الان هم از همه مراجع اجازه‌نامه و دستخط دارم اما در نقل و انتقالاتی که به واسطه انقلاب و بعد هم جنگ داشتیم، همه آنها از بین رفتند.
در دوران جنگ که آبادان تخلیه شد و مردم به خاطر ناامنی و پرتاب خمپاره‌ها، راکت‌ها، موشک‌ها و حمله هواپیماهای عراقی مجبور شدند شهر را ترک کنند، من هم خانواده خود را به جای دیگری فرستادم و به تنهایی در آبادان ماندم، تا اینکه منزل ما براثر اصابت گلوله توپ صدمه دید و ناامن شد، از این رو مجبور شدم منزل را به جای دیگری منتقل کنم و از آن جا هم به جای دیگر و از آن جا هم به جای دیگر و ... در طول جنگ پنج بار منزل ما تغییر کرد، در آبادان و بعد هم اهواز جابه‌جا شدم.
در این نقل و انتقال‌ها، کتاب‌ها و اسناد و مدارک بنده از بین رفت و بسیاری از آنها مفقود شد و الان فقط تعدادی از اجازه‌نامه‌های مراجع فعلی نزد من است.

*علاقه‌مندی به مسائل سیاسی
یادم هست از همان اوایل جوانی در همان منطقه خودمان خیلی علاقه داشتم روزنامه بخوانم، در آن ایام، تنها روزنامه‌ای که برای ما قابل دسترسی بود، روزنامه اطلاعات بود که آن را هم گاهی از بوشهر یا برازجان تهیه می‌کردم، این روزنامه خواندن مرا به سیاست علاقه‌مند کرد، به‌خصوص وقتی که جنگ دوم جهانی شروع شده بود.
اخبار جنگ در روزنامه‌ها مطرح می‌شد، لازم به ذکر است که من از ابتدا، شم سیاسی داشتم و این روزنامه خواندن‌ها و دنبال وقایع بودن، مرا بیشتر به سمت سیاست می‌کشاند.
آن زمانی که درس می‌خواندم، این سؤال برای من مطرح بود که این درس‌ها را برای چه می‌خوانیم؟ این‌ها که کاربرد عملی ندارند، آن چه که ما در فقه می‌خواندیم، قسمت عمده‌اش مربوط به مسائل اجتماعی و اداره امور دنیایی مردم است، حال آنکه چیزی در دست ما نیست.
ما کتاب قضا می‌خوانیم اما قانون قضای ما از کشورهای دیگر گرفته شده، قانون تجارت ما از قانون بیگانگان اخذ شده است، مملکت ما مملکت اسلامی است، مملکت امام زمان (عج) است اما آن چه دستگاه حاکمه اجرا می‌کند، غیر از اسلام است لذا در ذهن من این بود که باید حکومتی داشته باشیم، نیروی اجرایی داشته باشیم تا آن چه اسلام در مورد قضا، ارث، تجارت، بیع و شرا و ... دارد، عملاً پیاده شود.
همین مسأ‌له مرا به سمت مسائل سیاسی می‌کشاند، علاقه‌مند بودم که از جایی، فریادی بلند شود و اسلام‌خواهی را ندا دهد و انقلابی بشود، راه و رسم مملکت، اسلامی بشود و حکومت، حکومت اسلام باشد.»
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


کلمات کلیدی: بیت ایت الله جمی (ره)