نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

هاشمی‌رفسنجانی در وصف حجت‌الاسلام جمی می‌گوید.(باارزوی بهبودی ایشان)
ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧  

آفتاب: آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از جمله معدود شخصیت‌هایی است که می‌تواند به علم ‌رجال در نظام جمهوری اسلا‌می ایران تسلط داشته باشد و همه چهره‌ها و شخصیت‌های حاضر در انقلا‌ب اسلا‌می و پس از آن را به نیکی می‌شناسد. حجت‌الا‌سلا‌م جمی را اما هاشمی رفسنجانی از روزگار قدیم می‌شناسد. زمانی که آبادان یکی از پایگاه‌های دینی و تبلیغاتی بود و هاشمی رفسنجانی در همین رفت‌و‌آمدها جمی را شناخت و به تعبیرخود او را خیلی با صفا و صمیمی یافت. نقش حجت‌الا‌سلا‌م جمی بین دیگر روحانیون آبادان در اعتصابات شرکت نفت برجسته شد و در دوران جنگ جلوه کرد. هاشمی رفسنجانی در گفتگویی که با نشریه «شاهد یاران» درباره آیت‌الله جمی انجام داده است، حضورجمی را در آبادان در زمان جنگ را الهام بخش توصیف می‌کند.

هم بر اساس خاطرات جنابعالی و هم بر اساس آنچه در خاطرات حجت‌الا‌سلا‌م جمی خوانده و یا از ایشان شنیده‌ایم، آبادان از دیرباز، یکی از پایگاه‌های تبلیغاتی و دینی شما بوده است. علت این گزینشرا بیان بفرمایید؟
ما در آن ایام جاهای زیادی می‌رفتیم، مخصوصا در ماه‌های رمضان و محرم. کارمان این بود. آبادان یکی از جاهایی بود که مکرر می‌رفتیم. عللی هم داشت، یکی از علل هم این بود که در آن شرایط که اساسا به دلیل فشار‌های رژیم، شرایط دشواری برای سخنرانی به وجود آمده بود، در آبادان شرایط مساعدتری وجود داشت. در آنجا آقایان علما فضا را خوب حفظ کرده بودند، از جمله مرحوم آقایان قائمی مدیریت خیلی خوبی داشتند. بقیه آقایان، منجمله آقای صدر که شخصیت بارزی در آن منطقه بودند، آنجا را خیلی خوب اداره می‌کردند. شاه هم نسبت به آن منطقه ملا‌حظاتی داشت، چون توده‌ای‌ها قبلا‌ در آنجا خیلی فعال بودند. محیط، کارگری بود و پالا‌یشگاه نفت و مرزی بودن منطقه، بر حساسیت آن می‌افزود، لذا رژیم نمی‌خواست آنجا را متشنج کند و از سویی هم می‌دید که روحانیت آنجا نمی‌خواهد ماجراجویی کند و یک حدی از افشا‌گری‌ها و کارهای فکری و حرف‌های سیاسی را تحمل می‌کرد. عوامل دیگری هم در ذهن خود ما وجود داشتند، از جمله اینکه فکر می‌کردیم جوانان آن شهر نیاز به آگاهی دارند، چون توده‌ای‌ها در آنجا سابقه فعالیت داشتند و خود ما برای آبادان اولویت قائل بودیم.

آشنایی شما با آقای جمی از چه مقطعی آغاز شد؟
من از همان اولین سالی که به آبادان رفتم، با همه آقایان روحانی آشنا شدم، چون روحانیون شاخص آنجا چندتایی بیشتر نبودند و یکی از آنها جناب آقای جمی بودند و ایشان را خیلی باصفا و صمیمی یافتیم. دیگران هم همین‌طور بودند. قبل از انقلا‌ب مجموعه علمای آبادان برای ما دوست‌داشتنی بودند و همگی هم از آن به بعد از دوستان ما شدند. تاریخ آن سالی را که اولین بار به آبادان رفتم، الا‌ن یادم نیست و باید مراجعه کنم، ولی هر چه بود با همه آقایان آشنا شدیم و طرح رفاقت هم پیش می‌آمد.

نقش آقای جمی در ایجاد زمینه مساعد برای نفوذ افکار انقلا‌بی و شخصیت‌های انقلا‌بی در آنجا چقدر بود؟
شخصیت آقای جمی بیشتر در دوران جنگ و زمانی که آبادان به آن شکل در معرض خطر قرار گرفت، جلوه کرد. قبلا‌ همه علمای منطقه، فعال بودند و ما تفاوت زیادی را بین آنها نمی‌دیدیم. البته آقای قائمی از لحاظ مدیریت، بزرگ‌تر آنجا بودند. سایر آقایان را هم نمی‌توانم رتبه‌گذاری کنم که به فعالیت‌های کدام یک می‌توان بیشتر بها داد. ما از مجموعه‌شان راضی بودیم و اینها هر وقت به قم می‌آمدند، از سوی نیرو‌های موثر حوزه مورد تکریم قرار می‌گرفتند.

همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد، هدف دشمن تسخیر آبادان بود. آیا جنابعالی در تهران تصور می‌کردید که آقای جمی بتوانند اینگونه در آبادان مقاومت کنند؟ ‌
حداقل دستاوری که دشمن برای خود متصور بود، تسخیر آبادان بود. آنها فکر می‌کردند که به خاطر آبی که فاصله ما و آبادان است، آبادان به آنها تعلق دارد و لذا همت اولیه‌شان این بود که خرمشهر و آبادان را با هم بگیرند. آنها تصورش را هم نمی‌کردند که بعد از اشغال خرمشهر، متوقف شوند، به خصوص اینکه از طرف دیگر هم به خاطر نزدیکی‌شان با ساحل ما، آبادان را تحت فشار قرار داده بودند. ‌

آسیب‌پذیری آبادان به دلیل صنایع نفت هم این امید را در دل آنها بیشتر کرده بود که آبادان را قطعا می‌گیرند. البته برخلا‌ف توقعشان، در خرمشهر خیلی معطل شدند. خرمشهری‌ها کار بزرگی کردند که مدتی آنها را در کنار دروازه شهر نگه داشتند و در این فاصله، کسانی که لا‌زم بود از شهر بروند، رفتند و آسیب‌ها و خسارات انسانی، بسیار کمتر شد. به طور طبیعی کسی از بیرون انتظار نداشت که کسی مثل آقای جمی که برای دشمن حکم سیبل را داشت، در آن شرایط و در خط مقدم جبهه حضور داشته باشد. 

اگر ایشان می‌آمد این طرف آب و اهواز و شهر‌های دیگر، کسی ایشان را سرزنش نمی‌کرد، کما اینکه دیگران آمدند و کسی هم حرفی نزد. آقای جمی‌کاری بیش از حد انتظار کرد و ماندن ایشان باعث شد کسانی که می‌خواستند بمانند و بجنگند و صحنه را خالی نکنند و نگویند آبادان خالی شده، بمانند و ایشان در این امر نقش محوری و بسیار جدی داشت. البته نیرو‌های مسلح، ارتش، سپاه و نیرو‌های مردمی حضور داشتند و می‌جنگیدند، اما آن کسی که چهره‌ای مردمی داشت و مثلا‌ نماز جمعه را برگزار می‌کرد و مردم جمع می‌شدند و برای مردم کشور هم الهام بخش بود، ایشان بود. 

ما در آن موقع به دو جا بیشتر سر می‌زدیم؛ یکی خرمشهر بود و دیگری آبادان. وقتی خرمشهر سقوط کرد، آبادان و دزفول به عنوان دو شهر مقاوم و قهرمان در همه ایران مطرح بودند. البته در دزفول، مردم بیشتر مانده بودند. در آبادان ماندن کار بسیار سختی بود، چون دشمن از آن طرف آب، به راحتی و با خمپاره، آبادان را می‌زد. ماندن آقای جمی که تبلور ماندن مردم بود، حتی در برابر کسانی که به دلیل خطرناک‌بودن شرایط، ایجاد شبهه می‌کردند، ماندن ایشان مجوزی شد برای کسانی که می‌خواستند از خطر استقبال کنند. ماندن ایشان، محور‌های اخلا‌قی، اسلا‌می و جهادی و همه چیز را تقویت کرد. من چندباری که به آبادان رفتم، نقش ایشان را در میان نیرو‌های رزمنده و مردم، نقش ستون خیمه برای بقای آبادان می‌دیدم. ‌

تاثیر روانی آقای جمی در آبادان به عنوان نماینده حاکمیت، در مسوولا‌ن تهران چگونه بود؟
حضور ایشان بسیار الهام‌بخش بود. دعوت‌کننده به جهاد بود. نماد حیات مدنی آبادان بود. اکثر مردم آبادان از شهر بیرون آمده بودند، اما همین که می‌دیدند صفوف نماز جمعه قابل توجه است و آقای جمی هم آنگونه خطبه می‌خواند، به نظرم موجب تقویت روحیه جهادی در طول دوران جهادمان شد. بسیاری از عوامل در پیروزی ما در جنگ نقش داشتند و مقاومت آبادان در آن شرایط بسیار سخت و استثنایی، هم بی‌تردید یکی از عوامل موثر بود. من نمی‌دانم که در تاریخ جنگ‌ها، جایی پیدا می‌شود که در شهری با ویژگی‌های آبادان، یعنی در کنار دشمن بودن، حضور مردمی تا این حد پررنگ بوده باشد؟

با توجه به اینکه نیرو‌های رزمنده، وظایف خود را خوب انجام می‌دادند، آیا دلیل خاصی داشت که حضرت امام به آن شکل صریح وارد میدان شوند و فرمان شکسته شدن حصر آبادان را صادر فرمایند؟
چیزی که یادم هست، گمانم نماینده‌های مجلس خدمت امام رفتند و استدلا‌لشان این بود که می‌توان حصر آبادان را شکست و استدلا‌لشان هم منطقی بود. البته اینگونه نبود که نیرو‌ها نمی‌خواهند حصر آبادان را بشکنند و هر کدام در گوشه‌ای مخلصانه می‌جنگیدند و جهاد می‌کردند، اما فرق بود بین زمانی که آنها خودشان می‌جنگیدند تا وقتی که امام دستور می‌دادند. 

امام فرمان دادند و همت‌ها همه متوجه این نقطه شد و مقطع خوبی هم بود، یعنی شکستن حصر آبادان، برای رژیم عراق شکست مهمی بود. رژیم عراق با هزاران زحمت، خود را به نقاط حساسی رسانده و آبادان را محاصره کرده بود و قطعا نمی‌خواست آنجا را از دست بدهد. شکست حصر آبادان، نقطه تحول و استراتژیک در کل سرنوشت جنگ بود و فرمان امام در آن بسیار نقش داشت. فکر می‌کنم مراجعاتی هم که از سوی خوزستانی‌ها به امام شد، در اینکه امام تصمیم بگیرند چنین فرمانی را صادر کنند، بسیار نقش داشت. ‌

به نظر شما نکوداشت‌هایی از قبیل آنچه در مورد آقای جمی صورت خواهد گرفت، چه نقشی در آشناسازی نسل جدید با ارزش‌های انقلا‌ب و آماده‌سازی آنها برای دفاع از این ارزش‌ها به هنگام ضرورت دارد؟
در مجموع تقدیر از انسان‌هایی که خدمت شایسته‌ای، از هر نوع، به جامعه، به کشور و به انقلا‌ب می‌کنند، مروج‌ راه‌های درست زندگی است. وظیفه ما این است که قدردانی کنیم و تاریخ با این چیزها زنده می‌ماند و الهام‌بخش است، چون اگر نگوییم، فراموش می‌شوند. شما فرض کنید اگر مراسم عاشورا هر سال برگزار نمی‌شد، چه پیش می‌آمد؟ 

در کربلا‌ یک فاجعه‌ای روی داده بود و تمام می‌شد، مثل صدها فاجعه‌ای که در تاریخ اسلا‌م داریم و فراموش شده‌اند. همین ذکر عاشورا، موجب حفظ آن شده است. البته واقعه عاشورا قابل مقایسه با جنگ ما نیست، ولی کلیت قضیه این است. انسان‌ها باید خدمات شایسته افراد را قدردانی کنند. قدرشناسی جزو ارزش‌های خوب است. کارهای آقای جمی از نوع کارهای تاثیرگذار در شرایط سیاسی و نظامی و دوران پرخطر تاریخ ماست یعنی واقعا حد نهایت فداکاری است. هر کسی که آنجا می‌ماند، باید خود را آماده می‌کرد که هر لحظه گلوله خمپاره‌ای بیاید. من گاهی که در خیابان‌های آبادان راه می‌رفتم، در همان مدت کوتاه، صدای صفیر پرتاب خمپاره را بارها می‌شنیدم. کسی که می‌خواست آنجا زندگی و کار کند، درست مثل خط مقدم جبهه و شاید خطرناک‌تر از آن بود، چون در خط مقدم و در سنگر‌ها، مساله جنگیدن بود، اما در آبادان باید زندگی می‌کرد و همیشه خطر وجود داشت، بنابراین کسی که آنجا می‌ماند، بی‌تردید پیوسته آماده شهادت بود و این، ارزش بسیار بزرگی است و نباید بگذارم فراموش شود. ‌

در نخستین سال‌های انقلا‌ب، تفرقه میان قومیت‌های مختلف، به خصوص در خوزستان به شکل بارزی نمود پیدا کرد. جنابعالی نقش آقای جمی را در وحدت بخشیدن به قومیت‌های خوزستان که به ویژه در سال‌های جنگ، به نحو شایسته‌ای از آن بهره‌برداری شد، چگونه ارزیابی می‌کنید؟
کاملا‌ معلوم بود که دشمنان انقلا‌ب یکی از ابزاری را که برای به شکست کشاندن نهضت به کار می‌گرفتند، مساله قومیت‌ها بود که منحصر به اعراب هم نبود. در بلوچستان، ترکمن صحرا، آذربایجان، کردستان و در هر جایی که زمینه قومیتی وجود داشت، این جریان را فعال کردند. در خوزستان هم زمینه مساعدی برای این کار وجود داشت. 

خوزستان نقش دوگانه‌ای را در انقلا‌ب برای خود قائل بود. از یک سو به دلیل اعتصاب شرکت نفت و نقش موثر آن در انقلا‌ب، خود را رکن محسوب می‌کردند و لذا یک وفاداری ویژه‌ای نسبت به انقلا‌ب در خوزستان وجود داشت. از سوی دیگر هم حق ویژه‌ای برای خود قائل بود و لذا کسانی که در پی ایجاد تفرقه و آشوب بودند می‌توانستند به آنها بگویند که شما باید مطالبات مهمی داشته باشید. نفوذ مجموعه روحانیت در آنجا بسیار کارا بود. شخصیت‌های شاخص مبارزاتی طی‌سال‌ها، شناخته شده بودند و مردم به آنها اعتماد داشتند و آقای جمی هم بسیار صریح و عاطفی صحبت می‌کرد. با آن چیز‌هایی که من در آن مقطع از ایشان می‌دیدم روی تاثیر ایشان در خاموش کردن آتش فتنه حساب می‌کردم و انصافا هم نفوذ داشتند. ‌

بی‌تردید یکی از اهداف مهم دشمن پس از آغاز جنگ تحمیلی، دسترسی به آبادان بود. قبل از ورود به بحث حصر آبادان، جنابعالی نقش ایشان را در ایجاد هماهنگی با مرکز در جهت رفع این فتنه، تا چه حد موثر می‌دانید؟ ‌
باید در تاریخ نقش مهی برای ایشان ثبت شود و البته برای ثبت این نقش باید وارد جزئیات شویم و موردی بررسی کنیم که ایشان در کدام مرحله چه گفته‌اند و چگونه عمل کرده‌اند و این دیگر کار خود شماست که به شکل میدانی وارد عمل شوید، ولی آنچه ما شاهد بودیم این بود که ما در سراسر کشور برای ادامه مبارزات و حفظ انقلا‌ب، به روحانیت و نیرو‌های متدینی که در اطراف آنها بودند، اتکا داشتیم، چون پایگاه مبارزه هم همان‌ها بودند. جبهه‌ملی‌ها و چپی‌ها و التقاطی‌ها و توده‌ای‌ها هم بودند، ولی آنها خیلی رونق نداشتند. نیروی اصلی مبارزه، مردم بودند و محور آن هم روحانیت بود. 

مردم متدین البته نیروی اساسی کار بودند، منتها آنها چشمشان به حرکت روحانیت بود. حقیقتا متابعت می‌کردند. هرگاه دعوت به حضور می‌کردیم، می‌آمدند و هر گاه می‌خواستیم سکوت کنند، سکوت می‌کردند. چون بعضی‌‌ها داغ شده بودند و می‌خواستند کل مبارزه، مسلحانه شود، ولی مشی حضرت‌امام (ره) مشی مسلحانه نبود و ایشان نمی‌خواستند خونریزی شود و بیشتر نصیحت می‌کردند. روحانیت به طور کلی نقش داشت و آدم مطمئنی چون آقای جمی، طبیعتا نقش ویژه‌ای داشتند

 

   + اصغر وطنخواه Asghar Vatankhah ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱

کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی ،خاطرات