نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

غلامحسین جمی و جنگ و تاریخ آینده ایران.نویسنده: محمدعلی ابطحی
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤  





در ایام جنگ تحمیلی پیرمرد کوتاه قدی بود که به دلیل جراحی مغزی در سال 51 نصف صورتش هم کج شده بود. این پیرمرد امام جمعه اسطوره ای آبادان بود. هرکس از ایام جنگ چیزی به یاد داشته است نام پرافتخار غلامحسین جمی را شنیده است. سال گذشته برای او مراسم گرامی داشتی گرفتند. مهم ترین خصوصیت او این است که هیچ وقت در ایام جنگ آبادان را ترک نکرد. هر روز جمعه حتی اگر مجبور می شد با 50 نفر سرباز باقیمانده در شهر جمع شود نمازجمعه را می خواند. این نمازجمعه ها در آن شرایط سخت، خبر اول رادیو و تلویزیون بود و معنای سیاسی اش این بود که آبادان با اینکه محاصره شده و در چند کیلومتری خرمشهر سقوط کرده قرار دارد، همچنان ایستاده است و جزو خاک ایران است. هر هفته خبر نمازجمعه دشمن آب و خاک مان را بدجوری کلافه می کرد. در جریان مراسم تجلیل از او کتابی هدیه کردند که حاوی دستنوشته های آقای جمی در ایام جنگ است. در آن بلبشوی روزهای اولیه جنگ، خرمشهر سقوط کرده بود و اکثریت مردم آبادان به شهرهای دیگر پناه برده بودند. تمام شهر در حال بمباران شدن بود، آب و مواد غذایی نبود، سربازان خسته شده بودند و مرخصی می خواستند، همه عصبی و ناراحت بودند، عده ای خانواده فقیر همچنان در شهر مانده بودند و کسی نمی توانست خرماهای کشاورزان را جمع کند. برای همه این مشکلات، تنها کسی که عنوان امام جمعه داشت و در شهر مانده بود و باید پاسخگو می بود آقای جمی بود. سه ساعتی نتوانستم کتاب خاطرات جمی را به زمین بگذارم. از حوادث عادی ای که بارها نوشته است، اینکه به اتفاق برادر و فرزندش در آن گرمای وحشتناک آبادان که در بسیاری از مواقع جنگ کمتر کسی در آن زندگی می کرد، دنبال یک لیوان آب برای 24 ساعتش می گشته. چندجا نوشته امروز آب پیدا نکردیم، چند تا انار داشتیم به اتفاق مکیدیم تا رفع تشنگی شود. یکی از برنامه های هر روزش هم سر زدن به قبور شهدای آبادان بوده که خاطرات دردناکی از خانواده ها بر سر مزار نقل می کند. او به راحتی می توانست با استفاده از رانت امام جمعه بودن از آبادان بیرون بیاید و از تهران پیام بدهد و از رادیو آنجا پخش کنند، ولی نکرد و یکسره در آبادان ماند. این را خوب است نسل امروز بدانند. در میان روحانیون چنین اسوه هایی هم بوده اند که تا ایران هست بر گردن این آب و خاک حق دارند. آقای جمی آنقدر شجاع و منصف بود که وقتی برای دکتر آغاجری به خاطر سخنرانی اش حکم اعدام صادر شد شجاعانه بیانیه ای داد که آغاجری و خانواده اش را به تدین و اعتقاد دینی می شناسد


کلمات کلیدی: