نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

جمی چشم آبادان
ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧  

غلامحسین جمی به سال 1304 در اَهْرَم (مرکز تنگستان) از توابع بوشهر به دنیا آمد. کودکی را در فقر گذراند. پدرش احمد، با کشت گندم در زمینی کوچک و داشتن چند نخل به سختی خانواده را تأمین می‌کرد. او که در مکتب‌خانه درس خوانده بود شبها برای فرزندانش قرآن، ناسخ‌التواریخ، دعاهایی از مفاتیح‌الجنان و اشعاری از سعدی می‌خواند. چشمه دینی و اعتقادی پدر، غلامحسین را به دانستن و تحصیل علم تشنه‌تر کرد، لذا مقدمات را در مکتب‌خانه گذراند و از آن‌جا به دبستان رفت. مدرسه انوشیروان تنها مدرسه اهرم بود؛ لذا جمی پس از پایان تحصیلات ابتدایی باید راهی دیگر برای علم‌آموزی و اقناع روح و علایق خویش می‌یافت. به نزد حاج شیخ علی ماحوزی در همسایگی خود رفت و جامع‌المقدمات و بخشی از سیوطی را از وی آموخت.

پدر غلامحسین در چهل سالگی فوت کرد و مسئولیت اداره مادر، پنج برادر و تنها خواهر بر شانه‌های او قرار گرفت. از طرفی در چنین شرایط سخت و در اوج تنگدستی، او درس و طلبگی را رها نکرد و در 1327 به آبادان مهاجرت کرد تا نزد آیت‌الله شیخ عبدالرسول قائمی (1275 ش، اصفهان – 1373 ش، قم) مؤسس تنها مدرسه علمیه آن زمان آبادان، تحصیل دروس حوزوی را پی‌بگیرد. در آبادان و به سن بیست بود که با یکی از علویه‌های بوشهری ازدواج کرد که ثمره آن چهار پسر و دو دختراست.

او پس از چندی به نجف اشرف رفت و در آن‌جا حاشیه ملاعبدالله و مطول را خواند و از محضر آیت‌الله راستی کاشانی و شیخ محمدعلی مدرس استفاده کرد. در هنگامه نهضت ملی شدن صنعت نفت و قیام 30 تیر 1331 که بنابر آن، حمایت آیت‌الله کاشانی و قاطبه مردم از نخست‌وزیری مصدق رقم خورد، جمی در نجف بود؛ اما مدت اقامت او دو سال بیشتر طول نکشید و مجبور شد به دلیل بیماری به آبادان بازگردد و نزد حضرات آیات قائمی، صدرهاشمی و محمدطاهر شبیرخاقانی تحصیل علوم دینی را ادامه دهد. در این زمان با آیت‌الله شیخ عیسی طرفی هم مباحثه شد و رفاقت یافت.

جمی پس از پایان درس سیوطی و مغنی بخشی از عروه الوثقی را نیز به استادی آیت‌الله قائمی خواند.

بدین‌ترتیب جمی در آبادان ماند، با مردم شهر کاملاً مأنوس شد و در غمها و شادیهای آنها شریک شد و در سردی و گرمی روزگار همواره در کنار مردم این خطه ماند و تبلیغ دینی را پیشه کرد.

او که برخاسته از خطه تنگستان بود در شرایط فرهنگی ضد استعماری این سرزمین، ذیل تعالیم ظلم‌ستیزانه قهرمانان مبارزی چون باقرخان تنگستانی و فرزند شهیدش احمدخان، رئیس‌علی دلواری، زائر خضرخان اهرمی، شیخ حسین خان چاه‌کوتاهی و غضنفر السلطنه دشتستانی تربیت یافت. او از کودکی و از نزدیک شاهد ظلم و ستم بی‌حد حاکمان دست‌نشانده رضاشاه پهلوی بود و می‌دید که به غیر از به تاراج بردن اندک دستمایه و ماحصل رنج و زحمت مردم، فرهنگ و اعتقادات ایشان هم مورد هجوم و لطمه قرار گرفته است و چادر از سر زنان کشیده می‌شود، «شاپو» بر سر مردان گذاشته به ستیز با جلسات مذهبی آنان برمی‌خیزند، لذا او به اندیشه پیکار و مبارزه با جور و ستم افتاد.

با ظهور جمعیت فداییان اسلام به رهبری سیدمجتبی میرلوحی (نواب صفوی) و ایجاد کانون و شعبه‌ای از این جمعیت در آبادان، جمی ضمن تأثیرپذیری از تعالیم و اهداف این گروه و مبارزات آنها برای برقراری حکومت اسلامی، با بسیاری از اعضای آن همچون مظفرعلی ذوالقدر (عامل ترور نافرجام حسین علاء) آشنا شد. با فرجام تلخ فداییان اسلام در 1334 و اعدام نواب صفوی و برادران واحدی و ذوالقدر، راه مبارزه با رژیم پهلوی بسیار صعب و دشوار می‌نمود و باید برای آن برنامه‌ریزی و روشنگری می‌شد. پس جمی منبر را برگزید و در روشن کردن افکار عمومی نسبت به بی‌عدالتی و ظلم و فساد رژیم پهلوی کوشید.

با آغاز حرکت اعتراض‌آمیز حضرت امام خمینی در قضایای مربوط به تصویب‌نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی و لوایح شش‌گانه انقلاب شاه و مردم (موسوم به انقلاب سفید) و همچنین قیام 15 خرداد 1342، جمی نیز با دیگر روحانیان و مردم انقلابی و مبارز همراه شد و در منابر و مساجد آبادان به سخنرانی پرداخت. با آزادی امام از زندان، او از جمله کسانی است که به دیدار و ملاقات ایشان در قم شتافت.

پس از تبعید حضرت امام از کشور در سال 1343، جمی و دیگر روحانیان آبادان در اول آذر 1343 تلگرافی مبنی بر اعلام مراتب ناراحتی و تأسف علما و مردم آبادان از این واقعه (تبعید) تنظیم و برای امام به ترکیه مخابره کردند. بعد از این زمان، وظیفه و مسئولیت سنگینی بر دوش روحانی سرشناس و مبارز آبادان قرار گرفت. جمی این شهر را به کانون ارتباط ایران با نجف تبدیل کرد. مبارزین برای خروج از کشور و ورود به عراق و بالعکس از این منزلگاه عبور می‌کردند و جمی در سازماندهی، حمایت و همراهی ایشان نقش بسزایی داشت. حتی اعلامیه‌ها و نوارهای سخنرانی و کتب، رساله و دیگر آثار حضرت امام از نجف ابتدا به این شهر می‌رسید و از آنجا به دیگر کانونها و مراکز انقلابی سراسر ایران گسیل می‌شد، و در این مسیر و گذر این روحانی نحیف‌الجثه اما بلندنظر و مبارز به عنوان حامی و هماهنگ‌کننده نقش بسیاری داشت.

در همین دوره بود که با حجت‌‌الاسلام فاکر و آیت‌الله سیدمحمدرضا سعیدی ارتباط عمیق و دوستانه‌ای یافت. جمی در این سالها معیشت خانواده‌اش را فقط از طریق دفتر ازدواج (و نه طلاق)ی که دارد تأمین می‌کرد و بلافاصله پس از رسیدن به تمکن لازم به سال 1349 برای اولین و آخرین بار به حج و زیارت خانه خدا رفت، در آنجا بود که با پیام افشاگرانه، امام علیه رژیم شاه، عقب‌ماندگی مسلمین و هشدار نسبت به خطر نفوذ اسرائیل مواجه شد، لذا در ضمن انجام مناسک حج به امر توزیع این پیام و اعلامیه هم مبادرت ورزید.

از آنجا که آبادان مهد فعالیت کسروی، بهاییها، یهودیها و انجمن حجتیه‌ایها بود، غلامحسین جمی برای خنثی نمودن فعالیت ایشان، بیشتر به سخنرانی، وعظ و خطابه روی آورد و در این فرایند، مبارزان انقلابی آبادان حول شخصیت وی گرد آمدند و قوایی شدند تا در روز حادثه شهر را به تمامی به حرکت در آورند، و در حوادث سیاهی چون آتش‌سوزی سینما رکس آبادان، در 28 مرداد 1357 توسط عوامل رژیم شاه (ساواک) رخ داد، با هوشیاری تمام دستهای آلوده را رسوا کنند و موج اعتراض را نه تنها در شهر آبادان بلکه در سراسر کشور راه اندازند.

در گرماگرم سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب، پیرو رهنمود حضرت امام مبنی بر برگزاری جلسات روحانیون در شهرستانها برای بررسی اوضاع کشور، روحانیون آبادان همچون صدرهاشمی و قائمی، حاج مکی، سنابادی و برهانی و در رأس ایشان غلامحسین جمی نسبت به برگزاری جلسه هفتگی روحانیون مبادرت ورزیدند. این جلسات هر هفته عصرهای جمعه و در مساجد مختلف شهر برگزار می‌شد که در آن جمی سخنرانی می‌کرد و روحانیون را در جریان آخرین اخبار قیام و نهضت امام خمینی و اوضاع سیاسی کشور قرار می‌داد و آخرین توصیه‌ها، رهنمودها و اعلامیه‌های حضرت امام را برای آنان یادآور می‌شد.

در سال 1351 جمی به سختی بیمار شد و از فعالیت عادی باز ماند و برای درمان و جراحی تومور مغزی به بیمارستان نمازی شیراز اعزام شد پس از عمل جراحی پیچیده، سخت و سنگین، از بیماری و مرگ نجات؛ یافت اما وضعیت عادی و ظاهری صورتش تغییر کرد. این عمل جراحی به هیچ روی سبب نشد که او دست از مبارزه و سخنرانیهایش بردارد بلکه پس از طی دوره نقاهت ادامه مسیر زندگی را صرف فعالیتهای انقلابی‌اش کرد.

فعالیتها و سخنرانیهای جمی در آبادان سبب شده بود تا او سکان‌دار و چهرة پیش‌رو انقلاب در آن خطه باشد. از این‌رو وقتی روحانیون مبارزی چون سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد، محمد مفتح، هاشمی رفسنجانی و هادی غفاری و... برای سخنرانی به آبادان می‌رفتند جمی وظیفه حمایت و پشتیبانی ایشان را در آنجا به عهده داشت و تدارکات لازم را مهیا می‌کرد و حتی اسباب و وسایل سفر ایشان را به نجف اشرف و دیدار با حضرت امام فراهم می‌نمود.

وضعیت او و سخنرانیهایش برای رژیم شاه مشکل‌ساز شد و وی را از بردن نام امام خمینی بر بالای منابر سخنرانی‌اش منع کردند.

برادرش عبدالرسول نیز از جمله مبارزانی بود که با سازمانها،‌ مراکز انقلابی در ارتباط بود. در سال 1355 ساواک در پی به‌دست آوردن مدارکی دال بر این ارتباط و فعالیت علیه رژیم شاه، او را دستگیر و به شدت شکنجه کرد و تا 1357 وی را در زندان نگهداشت.

حجت‌‌الاسلام جمی نیز که به همراه برادر دستگیر و به او اهانت شده بود به واسطه فشار مردم و روحانیت آبادان از بازداشتگاه ساواک رهایی یافت. هیچ یک از این وقایع سبب خاموش شدن صدای انقلابی جمی نشد. با فوت حاج آقا مصطفی خمینی به سال 1356 او نیز به همراه دیگر روحانیان آبادان پیام تسلیت و همدردی برای حضرت امام فرستاد.

از جمله وقایع مهم انقلاب، اعتصاب در صنعت نفت بود که ستاد مرکزی آن در آبادان قرارداشت و اعتصاب از آنجا شکل می‌گرفت. افراد و اعضای این ستاد با جمی در ارتباط بودند و از راهنمایی و مشورت وی بهره‌مند می‌شدند. جمی نیز در میان اعتصابیون حاضر می‌شد ضمن سخنرانی آنان را به ادامه راه ترغیب می‌کرد.

پس از آنکه بختیار وعده‌های خود را به تعویق انداخت و برای ورود حضرت امام خمینی به کشور مانع‌تراشی ‌کرد، روحانیون انقلابی سراسر کشور به تهران مهاجرت کردند و در دانشگاه تهران متحصن شدند، جمی از پیشروان این حرکت بود و در جمع متحصنین حضور داشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی، مسئولیت بر دوش روحانی انقلابی، مبارز و پیشرو شهر آبادان سنگین‌تر شد. ریزشها و خیزشها منحصر به آبادان نبود. در سراسر کشور عوامل و سرسپردگان رژیم مسئولیتها را واگذاشته یا فراری یا مخفی و یا دادگاهی شدند. نیروهای پرشور انقلابی با کم‌ترین سازماندهی و تجربه عهده‌دار هدایت و اداره دستگاه‌ها و سازمانهای لشکری و کشوری شدند.

در آبادان نیز نیروهایی تازه نفس عهده‌دار وظایف اداره شهر شدند و یا به هدایت و خدمت در نهادهای برآمده از دل انقلاب پرداختند. در رأس این تغییر و تحولها جمی بود که بر این فرایند کنترل و نظارت داشت. او به همراه چند نفر از علاقه‌مندان انقلاب، شورای انقلاب آبادان را شکل داد و بعد کمیته انقلاب اسلامی را راه‌اندازی نمود.

جمی علاوه بر برپایی و اقامه نماز جمعه در آبادان، تحولات و تحرکات سیاسی شهر را با دقت و وسواس زیر نظر داشت، تا در این شرایط از فضای به‌دست آمده سوءاستفاده نشود و گروههای ضدانقلاب نشو و نما ننمایند. تقریباً تمامی ارکان اداره‌کننده شهر با او در ارتباط بودند و با او مشورت می‌کردند.

با شروع جنگ تحمیلی شهر آبادان که به هیچ‌وجه مانند بسیاری از شهرهای مرزی آمادگی ورود به جنگ را نداشتند، در وضعیتی بحرانی قرار گرفت و یک سال در محاصره به سر برد. در چنین شرایط و وضعیت آشوب‌زده‌ای، با تمام محدودیتها و تنگیهای موجود، جمی در شهر ماند و نقطه قوتی برای مقاومت آن شد.

یادداشت‌های وی از این روزهای آتش و خون محور اصلی بحث این کتاب است.

جمی در زیر باران بمب و خمپاره در آبادان ماند و نمازهای جمعه آن را در چنین شرایطی اقامه کرد. نماز و نماد عبادی ـ سیاسی‌ای را که بسیار مورد توجه حضرت امام بود در این شهر زنده نگهداشت.

او در آذر 1361 در انتخابات اولین دوره مجلس خبرگان به نمایندگی از مردم خوزستان برگزیده شد اما در انتخابات دومین دوره این مجلس به دلیل شرکت نکردن در آزمون وضع شده از سوی شورای نگهبان از صحنه رقابت بازماند.

غلامحسین جمی نه تنها در دوران مبارزه و طول جنگ بلکه در زمان بازسازی نیز در کنار مردم آبادان ماند و بعد از جنگ نیز سنگر نماز جمعه آبادان را ترک نکرد تا آنکه در سال 1382 به دلیل کهولت سن و ضعف جسمی از این جایگاه کناره گرفت.

جمی در سال 1380 سکته کرد و بخش عظیمی از حافظه تاریخی‌اش را از دست داد.

بنیاد ایثارگران انقلاب اسلامی درچهارم مهر 1386 مقارن با سالگرد عملیات ثامن الائمه و روز شکست حصر آبادان در سالن همایشهای صدا وسیما در اقدامی پسندیده از آیت الله جمی وسالها مبارزه وپایداری وی تجلیل کرد.

همچنین کتاب یادداشتهای روزانه وی از جنگ با عنوان "نوشتم تا بماند" در آبان ماه 1387به عنوان بهترین اثردوازدهمین جشنواره کتاب سال دفاع مقدس شناخته شد.

 

                                                             محسن کاظمی 


کلمات کلیدی: بیوگرافی