نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

ابتکار در مورد معصومه آباد می گوید
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧  

معصومه ابتکار

می گویند درد و رنج باعث شرح صدر می شود. یعنی علاوه بر اینکه انسان را صبور می سازد، نشانه هایی از وسعت دید و بزرگواری نیز در او بروز می کند. شاید به همین خاطر است که ایثارگران دوران دفاع مقدس سعی می کنند با احتیاط در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی وارد شوند تا مبادا موضع حق را از دست بدهند و یا مورد سوءاستفاده اصحاب قدرت و جریانات سیاسی قرار گیرند.

فکر می کنم خانم معصومه آباد از این دست آدم هاست. او در جایی درباره فیلم اخراجی ها با بزرگواری گفته بود خوشحالم که از دل رنج ها وغم های دوران اسارت ما توانستید موضوعات طنزی را برای لبخند زدن مردم استخراج کنید.

معصومه آباد به همراه سه خانم جوان دیگر در ماههای ابتدای جنگ در قالب یک گروه امدادگر توسط نیروهای بعثی اسیر شد و به مدت ۴ سال بدترین شرایط را در زندان هایی مانند ابوغریب را تحمل کرد. او آن همه رنج را تحمل کرد تا ما امروز بتوانیم آزادانه و از سرآگاهی و بیداری آینده خود را رقم زنیم و انتخاب کنیم.

خانم آباد چند وقت پیش ماجرای جالبی را از میان خاطرات دوران اسارتش برایم تعریف کرد. می گفت: «مدتی بود که سرو کله یک موش در سلول ما پیدا شده بود. ولی هر کار که می کردیم نمی توانستیم این موش را به دام بیاندازیم. با علائم مورس از اسرای سلول مجاور که شهید تندگویان و همرزمانش در آن بودند چاره جویی کردیم. آنها پیشنهاد کردند که به هر نحو ممکن راه ورود او بسته شود. ولی ما ابزاری برای بستن سوراخ موش ها نداشتیم. کم کم تعداد موش ها اضافه می شد و هر چه هم به نگهبان ها می گفتیم که موش در سلول ماست، انکار می کردند .

بالاخره یک روز تکه نانی را در لنگه کفشم گذاشتم و بعد از اینکه سرو کله چند موش پیدا شد، توانستیم یکی از آنها را بکشیم. وقتی نگهبان همیشگی که وجود موش را انکار می کرد آمد، صدایش کردم و گفتم: بیا، موش می خواستی، این هم موش ...

با بلند شدن صدای من، سایر اسرا پشت در سلول ها آمدند تا ببینند چه خبرشده است. بعد هم موش را به سوی او پرت کردم. نگهبان به شدت ترسید و با فریاد خود را عقب کشید».

این خاطره برای اسرا ماندگار شد که خانم آباد، عراقی ها را با موش مرده ترساند. حالا چه کسی می گوید خانم ها از موش می ترسند و آقایان نه؟

راستی فکر کنم خانم آباد هم سبز باشد.

کلمات کلیدی: اباد معصومه ،طنز
 
دکتر عباس شیبانی .اوایل جنگ در ابادان
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧  

به گزارش نامه نیوز، یکی از صندلی های انتهای ردیف اول صحن شورای اسلامی شهر تهران چندین سال است که میزبان عضو سپیدمویی است که تجربه 13 سال زندان پیش از انقلاب و فراز و نشیب های سیاسی 35 سال بعد از آن نتوانسته وی را از عرصه های سیاسی کشور به در ببرد. پزشک 83 ساله شورا 64 سال است که فعالیت سیاسی دارد و هنوز خسته به نظر نمی رسد. عضویت در شورای انقلاب و وزارت کشاورزی دولت انقلابی، نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی، نمایندگی تهران در مجلس شورای اسلامی برای چهار دوره، ریاست دانشگاه تهران، کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری دوم و پنجم و اینک عضویت در شورای شهر تهران برای سه دوره، بخشی از کارنامه پربار عباس شیبانی را تشکیل می دهد.

عضو کم حرف شورای شهر، همیشه اول وقت و پیش از سایر اعضا در جلسه حاضر می شود، صندلی خود را به ندرت در طول جلسه ترک می کند و تا آخر جلسه در صحن باقی می ماند و در رای گیری ها حضور فعال دارد، حساس ترین عضو شورا نسبت به تاخیر و غیبت اعضا است و اغلب راجع به این موضوع تذکر می دهد، به ندرت مصاحبه می کند و وقتی در مقابل خبرنگاران قرار می گیرد، صریح و بی پرده است.

گفتگوی فارس با این چهره شورای شهر را بخوانید؛

کمی در مورد خودتان توضیح دهید؟

شیبانی:  سال 1348 فارغ‌التحصیل  رشته پزشکی شدم. واقعیت این است که خانواده ما از ابتدا در مسائل سیاسی ورود پیدا کرده  و بنده نیز در جریان اتفاقات بودم. مصدق را قبول داشتم و حمایت می‌کردم. سیاسی‌کاری نمی‌کردم .من یک محصل معمولی بودم .سیاست را با دیانت ترکیب کرده بودم و  یقین داشتم این دو از هم جدا نشدنی است.

در مورد کارهای سیاسی خود قبل از انقلاب توضیح دهید؟

شیبانی: حافظه تاریخی ندارم سوال کنید جواب می‌دهم.

برای اولین بار چه زمانی دستگیر شدید؟

شیبانی:سال1336 یا 1137 بود از دانشجویان فعال در دانشگاه بودم .جزو مبارزین بودم که دستگیر شدم.

در مورد نحوه دستگیرتان توضیح دهید؟

شیبانی: یادم نمی‌آید.

در زندان خیلی شکنجه شدید؟

شیبانی: در زندان زیاد سخت نمی‌گذشت، خیلی به ما سخت نمی‌گرفتند.

چند سال محکوم بودید؟

شیبانی: من شش سال محکوم شدم. یک  بار سه سال محکوم شدم که مرا 5 سال نگه داشتند و بقیه محکومیت هم خرد خرد بود.

دلیل زندانی شدنتان چه بود؟

شیبانی: رژیم را قبول نداشتم. اصلاً از بیخ و بن با شاه و  دار و دسته‌اش خوب نبودیم.

از فعالیت‌هایتان بعد از انقلاب بگویید؟

شیبانی: من پزشک بودم، مدتی هم وزیر کشاورزی شدم. واقعیت این بود که پدرم کشاورزی می‌کرد و من هم در این زمینه تخصص‌هایی داشتم و در مقطعی وزیر کشاورزی شدم. پدرم در کاشان زمین داشت.

پدرم کاشانی بود ولی در تهران متولد شده بود و مادرم هم تهرانی بود و در امیریه کوچه شیبانی که در حال حاضر شهید جان‌پناه شده  سکونت داشت.


در دوران دفاع مقدس چه می‌کردید؟

شیبانی: اوایل جنگ یک ماه در آبادان بودم و بقیه را در تهران، زمانی که کارها روی روال افتاد به تهران آمدم.

مسئولیت دولتیان در زمان جنگ چه بود؟

شیبانی: در آن زمان نماینده دولت بودم.اگر مشکلی پیش می‌آمد حل می‌کردم .


 
دیدار شهردار تهران و هیئت همراه با خانواده شهید غلامرضا رهبر
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧  

شهردار تهران به اتفاق شهردار منطقه شش و هیئت همراه با مادر ، همسر و خانواده شهید غلامرضا رهبر دیدار کرد.
به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر ؛ شهید غلامرضا رهبر خبرنگار و گزارشگر صداوسیما بود که در عملیات کربلای 5 در 21 دی سال 65 به درجه رفیع شهادت نائل شد.
خانواده شهید رهبر از شهردار تهران خواستند اقدامات فرهنگی بیشتری درخصوص شناخته شدن هر چه بیشتر این شهید صورت گرفت.
محمدباقر قالیباف پس از استماع سخنان خانواده شهید رهبر به جایگاه این شهید در دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: بعید است رزمندگان آن دوران صدای شهید رهبر را نشنیده باشند .
وی گفت: صادق آهنگران در یک فضا ، شهید آوینی در فضایی دیگر و شهید رهبر هم در حوزه گزارشگری در دوران دفاع مقدس جریان ساز بودند .
وی وعده داد : تندیس این شهید و همچنین تله فیلمی در ارتباط با این شهید ساخته شود .
قالیباف گفت: در قطعه هنرمندان بهشت زهرا هم می توان یادمانی برای این شهید ایجاد کرد تا نسل های بعدی با این شهید همچنان آشنا شوند.
وی گفت: در ساخت و سازهای جدید شهرداری تهران هم تلاش خواهد شد مکانی به نام این شهید بزرگوار نامگذاری شود


 
مراسم اولین سالگرد درکذشت مرحوم محمد رشیدیان
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٥  

مراسم اولین سالگرد درکذشت معلم مبارز استاد  مرحوم محمد رشیدیان نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی  .روز جمعه  مورخ 30/30/93 از ساعت 10تا11/30صبح در مسجد حضرت

ولیعصر( عج ) واقع در خیابان وزرا جنب پارک ساعی برگزار می گردد 


کلمات کلیدی: رشیدیان محمد ،مسجد ولیعصر ،س
 
مراسم تجلیل ازنمایندگان ابادان ئ
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٤  

222


 
مراسم تکرم نمایندگان استان خوزستان
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٤  

11


 
نقدی فلسفی بر اخلاق فناوری اطلاعات
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳٠  

از نقطه نظر فلسفی ، فناوری اطلاعات دوران هستی شناختی جدیدی را برای جوامع رقم زده است که طی آن مفاهیم بنیادی معرفتی و اخلاقی در تمام سطوح علوم انسانی،تجربی و فرهنگ روزمره دستخوش تحول شده و می شوند و از این منظر شاهدیم که در جوامع ِ خاستگاه فناوری ، از دوران موسوم به “روشنگری” ( قرن هفدهم میلادی ) به این سو، بحث پیرامون مبانی هستی شناسی و معرفتی تکنولوژی، مدّ نظر اندیشمندان ، فیلسوفان و نهادهای آکادمیک بوده است.

جوامع غیر غربی در مواجه با برقراری نسبت میان تکنولوژی و فلسفه و مبانی اندیشه ورزی آن در حوزه های مختلف دین،روانشناسی،فرهنگ، جامعه شناسی و هنر؛ به سه گروه قابل تفکیک اند: اول جوامع شرق دور مثل ژاپن، چین،

فنجان تغییر

فنجان تغییر

اندونزی،مالزی، تایلند، سنگاپور و… این جوامع با توجه به خاصیت فلسفی جاری در فرهنگ روزمره ی آنان که از ادیان بی خدائی چون تائوئیست، کنفوسیوسیست،ذنیست و بودیسم نشآت میگیرد، توانسته اند با برقراری نسبتی مبتنی بر فاصله گذاری (یا همان اپوخه ی هوسرل) با پدیده هایی با خاستگاه مغرب زمین، رابطه ای مثبت و ایجابی برقرار کنند و از این رهگذر، چنان با تکنولوژی درگیر شوند که انگار خود خاستگاه آن بوده اند؛ چنانکه امروزه در حوزه IT این کشورها به توسعه ای گاه موازی توسعه IT در کشورهای پیشرفته غرب دست یافته اند. و این پیشی گرفتن آنان به چالشی برای صنایع IT غرب تبدیل شده است.

 

گروه دوم جوامع و کشورهایی اند که اصولاً ازچندان پشتوانه فرهنگی و معرفتی برخوردار نیستند تا با چنین پرسش هایی مواجه شوند و به خاطر نوع حکومت های سیاسی شان، تکنولوژی را ابزاری خنثی میدانند که فقط باید به فکر مجهز شدن به آن بود. عمده کشورهای آفریقایی غیر مسلمان و مسلمان و نیز جوامع عرب زبان و عمده کشورهای آسیایی چنین روندی را در پیش گرفته اند.

گروه سوم جوامعی را شامل میشود که از بنیان های کهن فلسفی و معرفتی برخوردارند و ورود هر عنصر جدید به حیطه ی زندگی روزمره، آنان را با چالش های هویتی ای مواجه میکند که بدان آگاهند، و از این رو بدنبال راه برون رفت بر اساس الگو و معیارهایی منطبق با فرهنگ و مبانی فلسفی خود میگردند. چند کشور انگشت شمار اسلامی و عرب از این جمله اند و توجه اندیشمندان و متفکران آنان به مقوله مبانی معرفتی و هویتی ی IT سندی دال بر این مدعا ست.akhlaq-320x240

ایران جزء گروه سوم قرار دارد و تاریخ معاصر آن حاکی از مساله داشتن جریان های اندیشه ورزی آن با تکنولوژی است.اگر «غرب زدگی» جلال آل احمد را با تأویلی باز، نگاهی انتقادی به «فرهنگ مصرفی» غرب، که خود محصول تکنولوژی دوران مدرنیته است بدانیم از بعد فلسفه اسلامی، بحث و طرح پرسش پیرامون نسبت تکنولوژی وسنتِ دینی به دکتر “احمد فردید” یکی از پیروان هایدگر و فیلسوف متأخر ایرانی باز میگردد.”دکتر مشکی” نیز در مقالات و کلاس های دانشگاهی خود به بحث هستی و تکنولوژی و “دکتر سروش” در نظریات فلسفی خود به بحث اخلاق و تکنولوژی پرداخته اند.

ایدئولوژیک بودن ساختار حاکمیت سیاسی در ایران، خود زمینه ساز مسأله ساز شدن و گریز ناپذیری مواجه با پیامدهای تحقق IT در جامعه است. و از این منظر می توان انتظار داشت که توجه ویژه ای از سوی نهادهای حکومتی به مسأله شود.هر چند این توجه خود را تاکنون در رویکردهای سلبی نشان داده باشد. به هر حال آَنچه مسّلم است این است که ، در تقسیم کارِ صورت گرفته میان ده پانزده نهاد حکومتی و دولتی، جایگاه شورای عالی اطلاع رسانی بر اساس وظایف تعریف شده برای آن، که متمرکز بر تولید محتوا است، می طلبد تا چالش برقراری نسبتی معرفت شناختی با IT،از منظر حاکمیت سیاسی ایران،و حدودِ فقه شیعی،را در دستور کارخود قرار داشته باشد) الویری،.۱۳۸۵: ۶۳)

پیش روی ما آنچه گشوده است، بدون نیاز به هیچ تأویلی نشان می دهد که در کجای رهیافت برای مواجهه با چالشی ایستاده ایم که ارمغانِ گذار به جامعه اطلاعاتی است،عصری که از آن گریزی نیست. تکنولوژی و خصوصا فناوری اطلاعات با گسترش خود در جوامع، تغیرات بنیادی در بسیاری از مفاهیم و بنیان های فلسفی و اخلاقی ایجاد کرده اند .

در اندیشه فلسفی مغرب زمین، به عنوان خاستگاه تکنولوژی، به طور مشخص از زمان نیچه بحث هایی شروع میشود که راجع به نسبت میان هستی و تکنولوژی، و اخلاق تکنولوژی بحث می کنند. بعدها هایدگر و پس از او اعضای مکتب فرانکفورت در یکی از مباحث اصلی شان، تحت عنوان «فرهنگ مصرف» به بحث اخلاق و فرهنگ تکنولوژی به طور عام می پردازند. هم اکنون نیز شاهدیم که پیروان هایدگر در غرب، به طور اخص به بحث اینترنت و اخلاق پرداخته اند.خلاصه آنکه، پیرو نسبت معرفت شناختی و فلسفی میان تکنولوژی و فضای مجازی و اخلاق در اندیشه و فلسفه اروپا و امریکا بحث پویایی در جریان بوده است.در مشرق زمین، فرهنگ های تائویی چین و شرق دور نیز به گونه ای با تکنولوژی به عنوان امری پدیداری مواجه شده اند.

در کشورهای اسلامی مشرق زمین مستنداتی دال بر طرح پرسش برای دستیابی به چگونگی تحول در مفاهیم اخلاقی، شرعی و فرهنگی تحت تأثیر جریان فنآوری اطلاعات در دست نیست، اما در ایران خاصه از بعد فلسفه اسلامی، بحث و طرح پرسش پیرامون نسبت تکنولوژی و اخلاق به دکتر “احمد فردید” یکی از پیروان هایدگر و فیلسوف متأخر ایرانی باز میگردد.

“دکتر مشکی” نیز در مقالات و کلاس های دانشگاهی خود به بحث هستی و تکنولوژی و “دکتر سروش” در نظریات فلسفی خود به بحث اخلاق و تکنولوژی پرداخته اند(حاج رحمت اللهی ،۱۳۸۳: ۸۳).

حوزه اخلاق

حوزه فلسفه اخلاق بخشی دارد به نام« اخلاق کاربردی»که در آن حوزه های خاص عمل انسانی مورد بررسی قرار میگیرد. مانند اخلاق پزشکی و یکی هم فن آوری اطلاعات .از یک نظر بین اخلاق پزشکی و اخلاق IT هیچ تفاوتی وجود ندارد و از یک نظر هم تفاوت وجود دارد.از وجهی که اخلاق کاربردی به آن نگاه میکند هیچ فرقی بین آنها نیست. عمده مساله ای که باعث می شود یک موضوع وارد اخلاق کاربردی شود،آن است که یک سری مباحث جدید اخلاقی در آن حوزه پدید می آید. آن جا که یک بحث جدید اخلاقی پدید می آید، تبدیل به یک اخلاق کاربردی می شود و در کتاب ها آورده می شود. فرقی هم بین فنآوری اطلاعات و پزشکی نیست. پزشکی هم به خاطر امکاناتی که فنآوری اطلاعات برای آن فراهم کرده است وقبلاً این امکانات نبوده، اکنون سوالات خاصی ایجاد کرده است. شاید سقط جنین قبلاً هم امکانپذیر بوده ، اما سقط جنین امروز با یک آمپول یا قرص ساده اتفاق می افتد، درحالیکه قبلا با انجام یک سری کارهای سخت انجام می شده است.

یا موضوع “آسان مرگی”؛ قبلا خود کشی بسیار سخت و از طریق طناب دار،گلوله،چاقو،یا سلاح سرد و یا کمتر رگ زدن بوده است. اما امروزه خیلی راحت تر شده است،با ابزارهای بسیار ساده.” آسان مرگی” حوزه جدیدی است لذا در حوزه اخلاق کاربردی تفاوت چندانی نمی کند. البته خود فناوری اطلاعات نو و جدید است.مخصوصا با ورود وب که آن را متفاوت و ویژه ترکرده است. از نظر اخلاق کاربردی با هم اشتراک تام و تمام دارند. و اشتراک آنها در این است که مساله جدید ایجاد کرده است.اعم از اینکه خودش جدید بوده است مانند IT و یا نبوده است مانند پزشکی و حقوق. و این در حقیقت نسبتی است که بین اخلاق کاربردی و فناوری اطلاعات وجود دارد(Spinello,Richerd.(۲۰۰۴).P ۳۲).

با کمی تامل متوجه می شویم که ،اگر از بعد کاربردی به موضوع نگاه کنیم، دیگر اخلاق پزشکی اسلامی و غیراسلامی نداریم! یک اخلاق جهان شمول وجود دارد که تمام پزشکان در سراسر دنیا ملزم به رعایتِ آن هستند.اما IT در تمام سطوح زندگی راه یافته و بسیاری از قواعد و مفاهیم را دگرگون کرده است.هنگامی که از اخلاق کاربردی صحبت می کنیم باید از یک سری اصول استفاده کنیم و بر اساس آن اصول در حوزه کاربردی نظر دهیم.

مثلا در حوزه سقط جنین اگر شما بنیان تفکرتان لیبرالی باشد ، یعنی بالاترین ارزش اخلاقی شما آزادی باشد، وقتی وارد بحث سقط جنین شوید استدلال می کنید که جنین بخشی از بدن مادر است و همانطور که مادر می تواند ناخن خود را کوتاه کند ، حق دارد قسمتی از بدن خود، که البته هنوز روحی در آن دمیده نشده است را، از خود جدا کند. لذا آن بنیان شما را آنگونه هدایت می کند اما اگر شما اینطور به قضیه نگاه کنید که درست است این جنین یک تکه از اندام مادر است ، اما مانند ناخن یا مو نیست،بلکه توانائی تبدیل شدن به یک موجود زنده دیگر را دارد، زیرا در واقع یک انسان بالقوه است و انسان بالقوه هم حقوقی دارد مانند مادر . این تفکر لیبرالیستی است بر مبنای حقوق بشر. لذا برای بچه هم حقوقی قایل است، زیرا بنیان هنجاری در این تفکر حقوق بشر است.در مقابل آن تفکر سود انگارانه است که منفعت یا سود طرف را در نظر می گیردیعنی اینکه سقط جنین یا حفظ آن، کدام یک سودمندتر است؟که این نوعی تفکر سود انگارانه ی مادی گرا است که شارح آن هم جان استوارت میلز است. بنیان در اینجا منفعت است.

در مقابل اینهایک دیدگاه اسلام گرایانه داریم که معتقد به حقوق الهی است.دراین دیدگاه معتقدیم که این جنین یک امر الهی و یک موهبت الهی است و ما مالک آن نیستیم و حق نداریم که در برابر آن تصمیم گیری کنیم بلکه آن امانتی است در اختیار ما و این حیاتِ این جهانی است،و خدا هم گفته که باید چه کنیم. و حتی اگر به طور طبیعی هم سقط شود باید دیه آن را پرداخت و اگر روح در آن حلول کرده باشد که دیگر در آن مورد مادر قاتل است. بنیان این تفکر معرفت الهی است یعنی رضایت الهی بالاترین ارزش حیات است(Furrow,Dwight.(۲۰۰۷).P ۷۲).

اخلاق فناوری اطلاعات هم همین طور است . ما باید ببینیم که ما در مواضع خودمان و مبتنی بر ارزش های خودمان در اخلاق هنجاری چگونه عمل می کنیم و بعد بر اساس آن تصمیمات متفاوتی اتخاذ کنیم.

مثالی که می توان در اینجا آورد بحث حریم خصوصی است. آزادی مطلق لیبرالی اقتضا دارد هر کسی هر عملیاتی را انجام دهد تا به نفع حداکثر برسد، لذا ما نباید قایل به حریم خصوصی باشیم. البته خود این مساله که حریم خصوصی چیست جای اختلاف دارد. مثلا برای بعضی علما، نام کوچک همسرشان جزء حوزه خصوصی آنها محسوب می شود، یا خانم ها دوست ندارند سن خود را بگویند یعنی حریم خصوصی آنهاست. اما در عین حال می بینیم که در گواهینامه های تصدیق، هم اسم کوچک و هم سن آنها نوشته شده است. لذا باید ابتدا روشن کنیم که حریم خصوصی چیست؟ و این مبتنی بر این است که شما در فلسفه قایل به چه تفکری هستید.

در مورد حریم خصوصی، اسلام هم برای خودش دیدگاه و رویکردی دارد و بعضی تعبیرها مبتنی بر این است که مثلا اگر کسی نامه کسی را بخواند مثل این است که به چیز وقیح و بدی در او نظر کرده است. لذا این دیدگاه اسلام است که برای تفرّد انسانی و جایگاه انسانی و خصو صیت انسانی اهمیت خاصی قایل است. حتی برای کسی که دارد مخفیانه گناه انجام می دهد ،تجسس را منع کرده است.تجسس در اینکه او دارد گناهی را مرتکب می شود، خود گناه بزرگی تلقی می شود. مثلا از بالای پشت بام سرک کشیدن منزل همسایه و تجسس در اینکه او مشروب می خورد یا نه مذمت شده است و بسا بسیار تعبیرهای عجیبی در مورد آن شده است و حتی نص صریح قرآن است که “و لا تجسسوا..”

بر این اساس الان ما مجاز نیستیم که نامه های افراد را باز کنیم مگر یک استثنائاتی وجود داشته باشد. اما این موضوع ، که گستره این استثنائات چیست در جای خود بحث جذابی است. مثلا در دانشگاه منچستر ابتدا از کاربر امضا می گیرند که بعد از کار با کامپیوتر چنانچه دستگاه ویروسی شد، بتوانند باکس او را باز کنند، که البته خود این امضا گرفتن با توجه به اینکه شما چه مبنای جامعه گرایانه یا نحله فکری دارید متفاوت می شود.

سوالی که مطرح است این است که در حال حاضردر حوزه کاربردی فناوری اطلاعات، قوانینی که فی المثل برای حریم خصوصی اعمال می شود،یا قوانینی که اساسِ کار سازمان های امنیتی قرار می گیرد، یا برخی اعمال که خود سرانه انجام می شوند، بر چه مبنایی مبتنی هستند؟

بایستی توجه داشت که بحثی که ما در مورد کشور های غربی می کنیم غیر از عملی است که در حوزه اجتماعی از آنها می بینیم. ما در فضای نظری بحث می کنیم و این جدا از واقعیتی است که از آنها در اجتماع شاهدیم. به عنوان مثال شاهد برخوردهای وحشیانه سربازهای امریکائی در جنگ هستیم ، صحنه هائی که امروزه بسیار از استکبار جهانی سر می زند. اما جدای از اینکه عمل اجتماعی آنها عمدتا سلطه گر و متوحش است و این توحش از امریکا به اروپا نیز سرایت کرده است. البته منظور ما از امریکا دولت امریکا و روحیه سلطه گر و توحش آن است. اما در بحث نظری این مباحث از این کشور به آن کشور متفاوتند مثلا در مورد سقط جنین … ، در حوزه فناوری اطلاعات هم همین طور است، مثلا فرض کنید یکی از مسایل فناوری اطلاعات بحث پورنو است که در کشور ها متفاوت است، در امریکا بسیار باز است و گسترده. ولی در برخی کشور ها مانند فرانسه پورنوی کودکان محدودیت دارد، اما پورنو بزرگسالان محدودیتی ندارد.

در کشورهای دیگر مانند کشور های اسکاندیناوی دسترسی به تصاویر پورنو محدودتر است، با این استدلال که بعضی از امور مخالف شان انسانی تلقی می شوند، البته نه اینکه ممنوع باشند اما محدودیت دارند و قبیح اند.برخی از مسئولان معتقدند که مسایل پورنو نباید به فناوری اطلاعات راه پیدا کنند زیرا بسیار گسترده هستند. برخی دیگر با پورنوی بزرگسالان در حوزه فناوری اطلاعات مشکلی ندارند و اظهار میدارند که «ما در بن مایه های فکری و اصولی مان با هم یکی نمی شویم که بنشینیم و بیانیه بنویسیم و امضا کنیم. چون در مبانی با هم مشکل داریم لذا مشکل است که بتوانیم در نوشتن بیانیه ای مشترک با هم توافق کنیم». در مقابل افراد دسته نخست اظهار می کنند که « برهنه شدن یک انسان در برابر انسان دیگر مخالف کرامت انسانی است، این امر برای حیوانات محدودیتی ندارد اما برای ما به عنوان انسان مهم است.ما نه تنها به پوشش داشتن بلکه به چگونگی پوشش هم اهمیت می دهیم». باری قوانین و ضوابط بر اساس مبنای تفکرات حاکم بر جامعه استخراج می شوند و البته این می تواند در جای خود یک پروژه تحقیقاتی باشد .

اخلاق، بخشی ازحوزه های عقلی است و این موارد کاملا الگو برداری شده از کشور های غربی هستند. البته در بخش های قابل ملاحظه ای مسایل بومی و خاص خودمان هستند. این مسایل تنها مختص به مسایل دینی نمی شوند ما درکل زندگی مان ، رفت و آمد مان ، غذا خوردن مان، عادات و سلایق خاص خود را داریم که با کشور های دیگر متفاوت است.خود این امر سبب می شود که ما قوانین و مقررات خاص خودمان را داشته باشیم.

موخره

فناوری اطلاعات پدیده ای جدید است، اخلاق برای ما ( پژوهشگران حوزه اخلاق در ایران) دانشی نوپا و جدید است.ما تازه توانسته ایم رشته اخلاق را به عنوان یک رشته دانشگاهی تصویب کنیم. در حوزه های علمیه نیز درس تخصصی اخلاق در دوره های آموزشی وجود ندارد گرچه اخلاق عملی و توصیه های عملی وجود دارد.اما درس اخلاق به عنوان یک رشته درسی وجود ندارد. واین مسایل ما را دچار بحران در حیطه نظریه پردازی می کند.طی کردن این بحران ها نیاز به زمان و نیروی انسانی دارد.تربیت متخصص در این حوزه نیازمند گذرزمان است.به هرحال در حال حاضر هر کاری در این زمینه با الگو برداری از جوامع بین المللی صورت می گیرد.از انجا که فناوری از غرب آمده است لذا نیازهای اخلاقی آن نیز از غرب می آید و ما خواسته یا نا خواسته مجبوریم گام های اولیه مان را از جائی شروع کنیم که آنها گام های خود را به پایان رسانده اند. منتهی بعد از اینکه الگوهای غربی را بررسی کردیم و دیدیم که قابلیت بحث و پذیرش دارند، نه اینکه بگوییم صد درصد قابل قبول اند. بایستی حساسیت های خودمان را در مورد ان لحاظ کنیم و نسبت با آنها عکس العمل نشان دهیم .به عبارت دیگر از منظر ما مبنا اخلاق اسلامی است. مثلا در مناسبات رابطه بین دختر ها و پسرها ما الگوهای خاص اسلامی خودمان را داریم. ارزش های خاصی بر مناسبات ما حاکم است و مبناهای اعتقادی ما در اینجا تعیین کننده هستند.

از سوی دیگر دنیای فناوری اطلاعات، رابطه مجازی است. نمی توان گفت همه چیز روشن است، اگر روشن بود نیازی نبود تا ما «سند محرمانه اخلاق اسلامی فناوری اطلاعات» را تدوین کنیم. البته مسأله وضوح حکمی ندارد. در اینجا حتی موضوعات آن نیز مشخص نیست.ولی ما معیارهایی داریم ، بحث بر سر این است که ما چگونه می خواهیم به آن اخلاق «خودی» برسیم. ما یک سری معیارهای کلی داریم که از عدالت برخاسته است.

مهترین آن هم خدا محوری است. عشق به امام حسین، ایام رمضان،… اینها اعتقادات عمیق دینی است.این اعتقادات عمیق دینی در اینجا هم سر ریز می شود و وجود دارد و تاثیر گذارند، و ریشه اولیه این بنیان ها عدالت و آزادی است. ما لیبرال نیستیم اما با آزادی مخالف نیستیم.

اما در پاسخ به این سوال که حدود این مسایل را چه کسی تعیین می کند؟میتوان گفت ، اخلاق و قواعد شرع دقیقا تعیین کننده است.اما دوباره مسئله ای که در اینجا سر بر می اورد این است که اینها برای شرع مسایل جدیدی اندو این مسایل از مستحدثات هستند. کسانی می توانند در مورد آن حکم دهند که با موضوع آشنایی داشته باشند. آشنایی با موضوع نیازمند این است که کسانی که با موضوع ها و حوزه های شرع آشنائی دارند و بر آنها مسلط و آگاهند بر این حوزه ها نیز اشراف داشته باشند. وجود متخصصان بین رشته ای در این میان بسیار ضروری به نظر می رسد. اینها همه از خلاءهایی است که امیدواریم با سرمایه گذاری و تاکیداتی که بزرگان بر این حوزه دارند ، نظریه پردازی در این حوزه را حل کنیم. تمام تلاش ما بر این است تا مسایل و احکام را توضیح دهیم و یا بتوانیم برخی ملاحظات دینی را در این حوزه وارد کنیم. و اینها همه تلاش هایی است که ما به عنوان یک پیشگام در این حوزه باید در نظر داشته باشیم.

رسول بزرگواری


 
ارزوی سلامتی
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٦  

برادر عزیزمان دکتر مرتضی مموئی پس از عمل جراحی قلب دوران نقاهت را سپری میکنند

برای ایشان و تمامی برادران ایمانی صحت و سلامتی ارزو مندیم

 آقای دکتر ممویی از بنیانگذاران جهاد سازندگی آبادان که دراوائل جنگ درآبادان نقش فعالی در پشتیببانی جنگ داشت ایشان همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران معاونت این دانشگاه ریاست دانشگاه کرمانشاه وهم اکنون مشاور استاندار خوزستان نیز در کارنامه خود دارد


کلمات کلیدی: مموئی مرتضی
 
زنده ام که روایت کنم :راحله فاظلی
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۳٠  

در اواخر رنسانس، زمانی که فرد اهمیت بیشتری پیدا کرد، نوشتن خاطرات و یادداشت های روزانه در میان مردم به ویژه چهره های سرشناس رواج یافت. مساله فقط بیان خاطره نبود بلکه نگارنده نسبت به موضوعی خاص اظهارنظر کرده و موضع خود را مشخص می کرد. درحقیقت فرد نمی تواند نسبت به مسائل و حوادث بی تفاوت باشد. فرقی نمی کند موضوع زلزله و سیل باشد یا انتخابات یا روییدن گلی در زمستان. هرچیزی که بتواند احساس او را برانگیزد و موجب غم و شادی یا تعجب شود، می تواند سوژه ای برای نوشتن باشد. مرز بین خاطره و روزنوشت بسیار باریک است اما در هردو، رویداد یا احساسی ثبت می شود که می تواند اهمیت سیاسی و اجتماعی داشته باشد.
برای بسیاری از مردم دنیا داشتن دفترخاطرات امری عادی است. آنها روزانه وقایع را ثبت می کنند و از مردم، رویدادها و تجاربی که برایشان اهمیت دارد می نویسند. همین نوشته ها دست مایه های خوبی برای نوشتن خودزندگی نامه هاست. شاید این نوشته ها در زمان ثبت، چندان مهم به نظر نرسند اما بعدها به ویژه پس از مرگ نگارنده اهمیت بیشتری پیدا می کنند. درواقع با تحلیل این نوع نوشته ها حتی می توان فرهنگ و فضای سیاسی و اجتماعی زمان ثبت آنها را بررسی کرد.

 

نوشتن از زندان و جنگ

یادداشت های روزانه انواع مختلفی دارد. گاهی زندانیان به ویژه زندانیان سیاسی پس از آزادی خاطرات روزانه خود را منتشر می کنند. باتوجه به دشواری های ثبت وقایع در زندان این نوع نوشته ها برای خوانندگان به ویژه علاقه مندان به سیاست جذابیت بسیاری دارد. در ایران پس از انقلاب اسلامی، زندانیان یادداشت های خود را منتشر کردند که از آن جمله می توان به کتاب «چهارده ماه در خارک»، یادداشت های روزانه کریم کشاورز اشاره کرد. یا ضمیمه کتاب خاطرات شیخ مصطفی رهنما که به خاطراتش از دوران تبعید و زندان در خارک اختصاص دارد. جنگ نیز یکی دیگر از رویدادهای مهمی است که می تواند منبع مهمی برای خلق آثار مختلف ازجمله روزنوشت ها باشد. با توجه به اینکه اسارت یکی از پیامدهای مهم جنگ است، نوشته های اسرا نیز برای خوانندگان جذابیت خاص خود را دارد. آزادگان با انعکاس آنچه در دوران اسارت برآنها گذشته، ضمن بازتاب حالات خود ، لایه های پنهان جنگ و اوضاع سیاسی در آن سوی میدان نبرد را آشکار می کنند. از کتاب هایی که با این عنوان منتشر شده می توان «پایی که جا ماند»، یادداشت های روزانه سیدناصر حسینی پور از زندان های مخفی عراق را نام برد.
گاهی یادداشت های روزانه نگارنده پس از مرگ او منتشر می شود. مانند یادداشت های روزانه محمدعلی فروغی که هفت دهه پس از مرگش به چاپ رسید. با توجه به اینکه این نوشته بیشتر جنبه اجتماعی و فرهنگی دارند می تواند منبع مناسبی برای پژوهشگران و علاقه مندان به مطالعه در مورد ایران در آن زمان باشد.
هرچه نگارنده معروف تر و محبوب تر باشد، نوشته های او طرفداران بیشتری پیدا می کند. مردم دوست دارند از زندگی شخصی و عقاید شخصیت های محبوب خود بیشتر بدانند و به دنیای آنها راه پیدا کنند. به همین دلیل اگر دست نوشته های آنها منتشر شود با استقبال خوبی مواجه خواهد شد. در سال های اخیر، ایرج حسابی پسر پروفسور محمود حسابی، پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران کتابی با نام «استاد عشق» منتشر کرده که طی چهار سال به چاپ بیست و چهارم رسیده است. ایرج حسابی در این کتاب به بیان خاطرات و عقاید پدرش درباره موضوعات گوناگون پرداخته است. البته در این کتاب یادداشت های روزانه ثبت نشده اما به خوبی نشان می دهد آگاهی از زندگی و خاطرات چهره های ماندگار برای خوانندگان چقدر جذاب است.

 

صفحات وب جایگزین صفحات کاغذ

 


زمانی صفحات کاغذ و دفترخاطرات، یادداشت های روزانه را ثبت می کردند اما اکنون در عصر فن آوری اطلاعات شیوه های تازه ای برای ثبت این نوشته ها به کار می رود. حالا صفحات وب محل مناسبی برای ثبت و انتشار یادداشت های افراد هستند. آنها می توانند در زمانی بسیار کوتاه عده نامحدودی از افراد مختلف در سراسر دنیا را در جریان افکار خود قرار دهند. از شخصیت های سیاسی مانند رئیس جمهور گرفته تا خبرنگاران، نویسندگان و هنرمندان، حتی افرادی که در روستا ها زندگی می کنند، همه برای خود فضای مجازی دراختیار گرفته اند تا نسبت به مسائل روز واکنش نشان داده یا رویدادهای زندگی شخصی شان را منتشر کنند. بسیاری از این فضاها نام یادداشت های روزانه یا روزنوشت را برای خود انتخاب کرده اند اما به ندرت پیش می آید که هر روز به روز شوند و غالبا گاه نوشت هستند. طبعا برای روزانه نویسی باید وقت گذاشت اما به نظر می رسد مرتب به روز نشدن این فضاهای مجازی به عادت های نوشتاری ما ایرانیان نیز مربوط باشد زیرا به گفته حسین میرزایی، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، ایرانی ها معمولا اهل روزنوشت و روزانه نگاری نیستند.

 

پدیده ای به نام وبلاگ نویسی

ایرانیان به ویژه نسل جوان جایگاه ویژه ای پیدا کرد. آنها تریبونی برای طرح عقاید یا انتشار آثار خود از جمله شعر و داستان پیدا کردند. کم کم دفترها بسته شد، خودکارها کنار گذاشته شد و رایانه بار ثبت و انتشار نوشته ها را به دوش کشید. در وبسایت های شخصی بخشی نیز به وبلاگ اختصاص یافت تا همان طور که از تعریف آن پیداست، افرادی فضایی برای روزنگاری داشته باشند. قادر اسدی یکی از این افراد است که پس از نوشتن در وبلاگ های گروهی و شبکه های اجتماعی، وبسایت شخصی اش با عنوان یادداشت های روزانه را راه اندازی کرده است.

او هدف از راه‌اندازی «یادداشت‌های روزانه» را نشر اطلاعات تخصصی خودش می داند و توضیح می دهد: انسان دنیای امروز، به واسطه منابعی که در اختیارش هست، روزانه با انبوهی از اطلاعات روبه رو می‌شود و خواه ناخواه درحوزه‌های مختلفی اطلاعات فراوانی کسب می‌کند و اغلب هم میل به کنکاش در موضوع، تحلیل و بررسی و در نهایت انتشار یافته‌های خود دارد.
به همین دلیل هم اگر نگاهی به وبلاگ‌های معروف بیندازید، می‌بینید که نویسندگان آنها طیف وسیعی از اطلاعات را با زبان و ادبیات خاص خودشان منتشر می‌کنند. به نظر من یکی از اهداف مشترک بین همه وبلاگ‌نویسان، ایجاد بستری برای تعامل با مخاطبانشان در خصوص موضوعات مورد علاقه خودشان است.
اسدی معتقد است فشردگی برنامه‌ها و سادگی انتشار در شبکه‌های اجتماعی، نمی‌گذارد بعضی از یادداشت‌ها به مرحله نگارش در وبلاگش برسند.


تفاوت های نوشتن روی کاغذ با وبلاگ

او که هفت سال است به طور جدی در فضای مجازی می نویسد با صفحات کاغذی هم میانه ای داشته است. به گفته او: چند سال پیش، با یادداشت‌برداری روزانه کاغذی از زندگی انس گرفته بودم و می‌توانم بگویم در یک دوره‌ای مرتب می‌نوشتم و خیلی هم به نظم فکری‌ام کمک می‌کرد، اما شرایط دنیای امروزم طوری است که کمتر سراغ خودکار و کاغذ می‌روم. نوشتن روی کاغذ با نوشتن در وبلاگ تفاوت‌های زیادی دارد. از جمله اینکه معمولا یادداشت‌برداری روی کاغذ جنبه کاملا شخصی دارد و قرار نیست با کسی به اشتراک گذاشته شود.
نوشتن روزنوشت به سبک کاغذی قطعا روی وبلاگ‌نویسی تاثیرگذار است اما به نظر من هیچ‌یک به طور کامل جای دیگری را نمی‌گیرد و نمی‌توانند نقش هم را بازی کنند.
به باور اسدی، وبلاگ نویس باید بتواند ابتدا به خوبی نوع یادداشتش را مشخص کند، بعد کیبورد یا خودکار را انتخاب کند زیرا قرار نیست در یک وبلاگ همه یادداشت‌ها و خاطرات و یافته‌های شما منتشر شود. هم از جنبه حفظ حریم خصوصی افراد، هم از نگاه حرفه‌ای در دنیای وبلاگ‌نویسی باید یادداشت‌ها قبل از اینکه به مرحله انتشار برسند، ممیزی شخصی شوند. رد یا قبول شدن یک نقد، پاسخ به سوالات کاربران، بررسی نظرها و... مواردی است که احترام به مخاطبان یک وبلاگ محسوب می‌شود و یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای نباید فراموش کند که وجه تمایز اصلی یادداشت‌های کاغذی او با وبلاگش هم همین کاربران و مخاطبان هستند نه شیوه ثبت یادداشت‌هایش.


مادرانه های من، بچگی های تو

در میان وبلاگ هایی که فاصله زمانی انتشار آنها کوتاه است، موارد بسیاری دیده می شود که از زبان مادران و خطاب به فرزندان آنها نوشته می شود. وبلاگ هایی که فضایی کاملا متفاوت دارند و با جذابیت گرافیکی و زبانی صمیمی خوانندگان را جذب خود می کنند. هاجر حسن تقی یکی از مادرانی است که پیش از تولد دخترش نوشتن در وبلاگ را برای او آغاز کرده و هدفش این بوده که فرزندش بفهمد که چه حسی داشته، واکنشش چه بوده یا اتفاقاتی که دور و اطرافش افتاده چطور روی او تاثیر گذاشته است.
او در مورد نوشتن در صفحات کاغذی می گوید: تا قبل از ازدوج تقریبا تمام خاطراتم را می نوشتم اما الان نه. وقتی وبلاگ را دارم خیالم راحت است همان لحظه که دارم می نویسم حس نابم دم دستم است و هر چه به ذهنم می آید نوشته می شود. حالا حرف های خیلی خاصی را که دخترم می زند یا اتفاقات خیلی خصوصی را در تقویم روزانه ام می نویسم.
هرچند مخاطب اصلی این مادر وبلاگ نویس، دختر سه سال و نیمه اش است اما انتشار در فضای مجازی موجب می شود دیگران نیز به راحتی به روزنوشت هایش دسترسی داشته، آنها را بخوانند و نظر دهند. این نظرها چقدر برای او اهمیت دارد؟
خیلی وقتها از حرف یکی واقعاً دلم گرفته و حس توهین و تحقیر به من دست داده اما یا جوابش را مودبانه داده ام یا برایش توضیح مبسوطی نوشته ام. گاهی هم از حس خوبی که از نوشتن و تایید شدن گرفته ام سرخوش می شوم. بعضی وقت ها نظر مخاطبان باعث می شود بفهمم منظورم یک چیز بوده و نوشته ام چیز دیگری را نشان داده. من انتقاد پذیر هستم و دوست دارم نقدم کنند.


همه گیر شدن شبکه های اجتماعی

در سال های اخیر با همه گیر شدن شبکه های اجتماعی خوانندگان وبلاگ ها کمتر و محدودتر شده اند و بسیاری از افراد ترجیح می دهند در فضاهایی بنویسند که مخاطبان بیشتری دارد. سحر کمالی در گذشته روی کاغذ می نوشته اما بعد از آن که به اینترنت دسترسی پیدا کرده واژه هایش را در فضای مجازی منتشر کرده است. او پس از سال ها وبلاگ نویسی به استفاده از گوگل پلاس و فیس بوک نیز روی آورده است و نمی تواند بگوید صفحات کاغذی بهتر است یا صفحات وب: روی کاغذ تنها خودت یا چند نفر خواننده محدود داری؛ اما در فضای مجازی اگر جدی بنویسی مخاطب خود را داری که از تو انتظار نوشتن دارد، نظر می دهد یا با تو همدردی می کند. به گفته او اینکه بعضی ویژگی ها در افراد تکرار می شود می تواند دلیل توجه آنها به نوشته های دیگران به ویژه یادداشت های شخصی شان باشد.
وقتی کاربران عادت کنند هرروز یادداشت های افراد بخصوصی را بخوانند به مرور موجب می شود نوشته هایشان شبیه هم شود که کمالی آن را از نقاط ضعف نوشتن در فضای مجازی می داند. او ضمن اشاره به ارتباط تعاملی در شبکه های اجتماعی می گوید: براساس این که چند لایک بخوری، طرز نوشتن عوض می شود و این ممکن است دست و پای فرد را ببندد یا دچار خودسانسوری شود. ما از این که قضاوت شویم می ترسیم چون عادت داریم راحت قضاوت کنیم.
کمالی که گوگل پلاس را به فیس بوک ترجیح می دهد در مورد دلیل استقبال بیشتر از یادداشت های شخصی می گوید: وقتی مطلبی از ته دل نوشته شود، چون به خود فرد ربط دارد و آن را تجربه کرده راحت تر و زیباتر توصیف می شود. در ضمن آدم های شناخته شده حتی اگر حرف خیلی جدی هم نزنند، مورد استقبال قرار می گیرند.

منبع: کتاب هفته، ۲۸ دی ۱۳۹۲، ش ۴۱۸، ش پیاپی ۱۰۶۹، ص ۱۷

 


 
 
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٥  

اینها مقدمه امر پذیرش قطعنامه بود که به آن جام زهر می گویند. ورود به این قضیه برای کسانی که امروز آن را مطرح می کنند صرف نمی کند. اگر مساله را باز کنیم به ضرر کسانی خواهد بود که الان این حرف را می زنند. اینکه به راحتی گفته شد در دوران جنگ هیچ کار عمرانی نشده و ساختاری نشده و فلان مقدار ناچیز هم برای جنگ صرف شده، باقی پول کجا رفته است؟ اینطور صحبت کردن و یک طرفه به قاضی رفتن اگر قرار باشد کارشناسی شود و مورد قضاوت قرار گیرد، به ضرر گویندگان آن خواهد بود. فقط به طور کلی می گویم که وارد شدن به این بحث شدیدا به ضرر کسانی است که امروز اینگونه آن را مطرح می کند  

اشاره: هادی نخعی عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیر کبیر است. وی در دوران دفاع مقدس از راویان جنگ بوده و محقق تاریخ جنگ است. نخعی امر تحقیقات جنگ را بعد از دوران دفاع مقدس در مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ ادامه داده که بعدا در قالب کتاب هایی منتشر شده است. وی در این مصاحبه در چارچوب نگاهی مشترک به انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، نوعی پایه تحلیلی برای بررسی جنگ ایران و عراق مطرح می کند. در این نگاه علاوه بر ضرورت توجه و تاکید بر وجود تحول پارادایمیک در مقایسه دفاع مقدس و بعد از آن، بر ضرورت پرهیز از یک جانبه نگری و لزوم حرکت ذهن در سطوح مختلف تحلیل(که وی از خرد تا کلان آن را ترسیم می کند) نیز تاکید می شود.

هادی نخعی در گفت و گو با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، به تشریح فضای دوران دفاع مقدس و چگونگی رخداد جنگ پرداخت و گفت: اگر جهانی را که آدم در آن تنفس می کند و دارای ارزش های مشخص است به عنوان یک پارادیم در نظر بگیریم، یک تحول پارادایمیک رخ داد که در واقع افرادی که در دوره جنگ بودند، چه کسانی که می جنگیدند و چه کسانی که نگاه می کردند، جهان دیگری را می دیدند و الان جهان دیگری را می بینند. فکر می کنم ابتدا باید تفاوت این دو جهان را توصیف کنیم. اگر ما درک کنیم که این حوادث در چه مقطعی زمانی اتفاق افتاده و حوادث جنگ در چه مقطعی بوده و ما الان در مقطع دیگری هستیم، قضاوت ما در این رابطه می تواند منصفانه و عادلانه باشد. در غیر اینصورت اگر به اشتباه جهان امروز و شرایط امروز را با آن روز یکی تلقی کنیم، و با یک نگاه واحد و یک معیار اندازه گیری کنیم و تصور کنیم که می توان با یک نگاه هر دو مقطع زمانی را دید، دچار اشتباه می شویم و هرچه سعی می کنیم توضیح بیشتری بدهیم دچار ابهام بیشتری می شویم.

نخعی با تاکید بر این که این دو جهان نیازمند دسته بندی و دسته بندی آنها نیازمند مقدمه ای برای شناخت موقعیت آغاز جنگ در آن مقطع زمانی است گفت: وقتی جنگ شروع شد ما در یک فضای دوگانه قرار داشتیم. به این معنا که یک مقدار قبل از این فضا وضعیت انقلابی بود. بعد از وضعیت انقلابی، نظامی توسط انقلاب تاسیس شد که نظام معمولی نبود. یک نظام که قانون در همه جا حاکم باشد، نهادهایش مستقر باشند، یک حکومت پاسخگو باشد، نبود. نیروهایی که در استخدام مردم بودند یعنی مردم به آنها حقوق می دادند و آنها طبق قانون موظف بودند کار مشخصی را انجام دهند و… ویژگی های مشخصی که یک نظام حکومتی باید داشته باشد را نداشت. در عین اینکه نظام حکومتی جدیدی در اثر انقلاب به وجود آمده بود، اما هنوز این نظام مستقر نشده که ما به آن وضعیت دوگانه می گوییم. به این معنی که هم وضعیت انقلابی است و هم جنبشی-ساختاری. پس مرحله اول وضعیت انقلابی است. سپس وارد وضعیت دوگانه جنبشی - ساختاری می شویم که در این فضا حق تقدم و غلبه با فضای انقلابی است ولی نه به طور مطلق. در واقع حکومت شروع به کار کرده و قانون وجود دارد. وزارت کشور وجود دارد. دادستانی هست. مجلس در حال برقراری است. قانون اساسی در حال تصویب است و قوه قضاییه و شوراها در حال شکل گیری هستند و به طور کلی جنبه های مختلف حکومت در حال شکل گیری است و آنهایی که شکل گرفته اند هم هنوز کاملا مستقر نیستند. در این شرایط چیزی که خلا قانون و نظم کاملا مستقر را  پرمی کند، وضعیت انقلابی است. پس وضعیت انقلابی همچنان به شکل یک تداوم دنباله دار وجود دارد ولی این گونه نیست که بگوییم وضعیت، انقلابی است.

وی در ادامه افزود: با اعلام جمهوری اسلامی و قطعی شدن پیروزی آن در 22 بهمن 57 و اعلام رسمی آن در فروردین 58 وارد فاز جدیدی شدیم که به آن وضعیت دوگانه جنبشی-ساختاری می گوییم. این وضعیت دوگانه به تدریج حرکت می کند، جلو می رود و وضعیت جنبشی آن کمتر شده و وضعیت قانونی پررنگ تر می شود . تا به وضعیت دیگری می رسیم که همچنان دوگانه است ولی این بار جنبشی-ساختاری نیست و تبدیل به وضعیت ساختاری-جنبشی شده است. یعنی تقدم با ساختار و نظام و قانون و نهادهاست. این وضعیت هم ادامه پیدا می کند تا به تدریج گرمای ماه‌ها و سالهای ابتدایی هم افت کند و پس لرزه هایش تمام شود و به تدریج همه در فضایی قرار می گیرند که قانون حکومت می کند و مشروعیت از حالت ساختاری انقلابی تبدیل می شود به حالت فقط ساختاری و حکومتی. بعد از این دیگر تحت عنوان حرکت انقلابی نمی توان قانون را زیر پا گذاشت و بی قانونی مورد سرزنش قرار می گیرد. در حالیکه در وضعیت انقلابی اصلا قانونی وجود نداشت و شما طبق معمول انقلاب حرکت می کردید. رفتار انقلابی کاملا پسندیده بود. در وضع دوگانه ی جنبشی-ساختاری هم رفتار انقلابی وجود داشت و هم رفتار قانونی و اتفاقا رفتار قانونی با رفتار انقلابی محک می خورد. چون هنوز غلبه با رفتار انقلابی بود. در وضعیت دوگانه دوم که ساختاری-جنبشی است باز هم رفتار انقلابی وجود دارد ولی این رفتار انقلابی نمی تواند با قانون تقابل داشته باشد و اگر هم تقابل پیدا کند به نحوی مورد توجیه دیگران قرار می گیرد. در واقع در اینجا قانون و نظام قانونی روز به روز پررنگ تر و عزیزتر می شود تا اینکه کلا وضعیت های دوگانه تمام می شود و یک نظام مستقری سرکار می ماند که البته چون از انقلاب گرفته شده در پایه های حکومت، ارزش های انقلاب وجود دارد . ارزش هایی مثل استقلال، آزادی، عدالت و… ولی کاملا همه چیز از مقام رهبری تا سایر رده های قدرت با قانون می آیند و می روند و دیگر اینطور نیست که چون کسی هژمونی کاریزماتیک یا رهبری انقلابی اجتماعی یا پرستیژ اجتماعی داشته باشد کاره ای باشد.

تداوم انقلاب به معنای استقرار قانونی و مقتدرانه یک نظام حکومتی است که روی ارزش ها و پایه های انقلاب استوار است

وی در ادامه افزود:پس از استقرار حکومت، یک قواعدی وجود دارد. انتخابات تک حزبی یا چند حزبی یا... هر شکلی که داشته باشد در چارچوب این قواعد کارها شکل می گیرد. هرچند افرادی که هستند وارثان آن وضعیت انقلابی بودند و در مبناها، انقلاب به معنای ارزش های پایداری همچنان وجود دارد ولی نه به معنای رفتار انقلابی. در واقع وضعیت انقلابی به پایان می رسد و ماموریتی که بر عهده انقلاب بوده به معنی استقرار ارزش ها را یک نظام قانونی عهده دار شده و این ماموریت را جلو می برد. به این معنا تداوم انقلاب در بعضی نظریات وجود دارد. تداوم انقلاب در بعضی نظریات اصلا وجود ندارد و در بعضی نظریات تداوم انقلاب به معنای استقرار قانونی و مقتدرانه یک نظام حکومتی است که البته روی ارزش ها و پایه های انقلاب استوار است و اهداف و آرمان های انقلاب را در نهایت به عنوان اهداف متعالی پیش رو دارد. به طور مثال یک نظام حکومتی می خواهد زمینه سازی دوران ظهور را که دوران عدل است برقرار کند. اگر حکومتی باشد که عهده دار پیش بردن چنین فضا و زمینه ساز آن باشد، یک نوع تداوم انقلاب صورت می گیرد. ولی به هیچ وجه تخطی از نظام قانونی دیگر وجود نخواهد داشت. چون یک قانونی امضا شده و نسبت ها توسط این میثاق مشخص شده است. ممکن است کسی اعتقاد چندانی هم به این قوانین نداشته باشد ولی برای تداوم زندگی اجتماعی ناچاریم حداقل هنجارهاهایی را بپذیری

مدرس دانشگاه امیرکبیر در ادامه گفت: برای این که جنگ را ترسیم کنیم که در چه فضایی به وجود آمد، لازم است زمینه ها و محیط جنگ را ترسیم کنیم. پس از بهمن 57 وضعیت انقلابی تمام می شود و وارد مرحله دوگانه جنبشی - ساختاری می شویم. می دانیم که در این وضعیت همه گروه ها هستند. پرتحرک اند و حتی اسلحه ها را تحویل نمی دهند و مسائلی که مقتضی آن زمان است، وجود دارد. وضعیت دوگانه جنبشی-ساختاری تا زمان فتح خرمشهر ادامه پیدا می کند . چون از آن زمان به بعد همه می پذیرند که با یک نظام مستقر سروکار دارند. انگار که دیگر همه به این باور رسیده اند که این نظام بحران ها را پشت سر گذاشته و توانسته حکومتش را حفظ کند. دشمن خارجی را بیرون کرده و در داخل هم گروه های محارب چون منافقین (مجاهدین خلق و سازمان چریک ها و...) که دست به اسلحه برده اند، تکلیفشان یک سره شده یا به خارج از کشور رفته اند و دیگر در داخل مدعی مسلح به معنی جنگ داخلی وجود ندارد. این اتفاق از سوم خرداد 61 افتاده است که می‌توانیم به عنوان مقطعی در نظر بگیریم که وضعیت دوگانه ما قسمت اول را پشت سر گذاشته و وضعیت دوگانه ای که تقدم با انقلاب است تمام می شود. از این به بعد دیگر رنگ قانون و امنیت ملی را پررنگ تر می بینیم و کم کم جناح بندی داخل حکومت شروع می شود. طبیعی است که وقتی احساس امنیت وجود دارد، تاسیس شروع می شود و در تاسیس اختلاف نظر وجود دارد. یعنی حزب جمهوری که یکپارچه در مقابل مجاهدین خلق است حالا طیف بندی می شود به میرحسین موسوی، عسگراولادی، ولایتی، جاسبی، هاشمی رفسنجانی و ... سازمان مجاهدین انقلاب همین طور، جهادسازندگی همین طور، سپاه همین طور. البته در سپاه، امام خمینی(س) می فرمایندکه کسانی که جناح بندی سیاسی دارند به حزب های خود بروند و جناح بندی سیاسی دیگر در سپاه نباشد. همان موقع کسانی که جناح بندی سیاسی داشتند از سپاه رفتند. عده ایی هم که ممکن است نرفته نباشند، توجیهاتی برای خود داشتند. به هر حال کسانی که به حرف امام وفادار بودند، سپاه را ترک کردند و همه جا این طیف شکل گرفت. یک زمانی به آن چپ و راست و میانه گفتند. بعدها می رسد به اصول گرایان، اصلاح طلبان، رادیکال و .

تفاوت دو فضای ساختاری و انقلابی در قانونمند شدن فضاست

نخعی در ادامه تشریح وضعیت دوگانه دوم افزود: یک مرحله مهم جنگ را در مرحله جنبشی –ساختاری قرار داشتیم که تقدم با وضعیت انقلابی بود و از خرداد 61 وارد وضعیت دو گانه ساختاری –جنبشی شدیم که تقدم با نظام قانونی بود. البته این که می گوییم از خرداد 61 نه این که ناگهان در یک روز این تغییر اتفاق افتاد. این فضا ابری است و به تدریج افراد خود را در یک فضای قانونی تر حس می کنند زیرا دیگر یک احساس آرامش و امنیت بیشتری وجود دارد. تهدید دشمن داخلی و خارجی تا حدودی مرتفع شده و حالا در فضای جدیدی هستیم. البته در حال حاضر هم حتی برخی معتقدند هنوز ما در این فضای دو گانه دوم قرار داریم. بعضی هم در خارج از کشور  معتقدند که ما در وضعیت گذار هستیم و جمهوری اسلامی باید برود و سرنگون شود و نظامی دیگر جایگزین شود. برخی طرفداران جمهوری اسلامی هم در این توهم هستند که هنوز مانند وضعیت انقلابی می توانند هر کاری که بخواهند بکنند. کاری به این اقلیت ها نداریم اکثرتی که مورد نظر ماست و نسل جدید هم در آن قرار می گیرد مرحله ساختاری-جنبشی را هم دیگر ندیده و پشت سر گذاشته است.

هادی نخعی در ادامه گفت: شاید یک زمان مناسب برای پایان مرحله دوگانه دوم را بتوانیم آذر ماه 1367 در نظر بگیریم. در آذر 67 امام خمینی(س) پیامی دادند در پاسخ به عده ایی از نمایندگان مجلس که نامه ایی به حضرت امام نوشتند و اظهار داشتند که شما گاهی کارهایی انجام می دهید که در چارچوب قانون نیست. چون در آن زمان حضرت امام وضعیتی داشتند که کسی نمی ترسید با ایشان صحبت کند و مورد اتهام و سرزنش قرار گیرد. امام بسیار صریح پذیرفت که به دلیل اضطرارهای جنگ و انقلاب این اتفاق افتاده است. ولی در این زمان که جنگ به پایان رسیده در نظر داریم که همه به قانون بر گردیم. این به این معنی است که وضعیت دوگانه دوم ساختاری-جنبشی به پایان می رسد. زیرا بالاترین مقام حکومتی که خود بنیانگذار است می گوید شرایط اضطرار به پایان رسیده است. پس می توانیم بگوییم 22 بهمن وضعیت انقلابی تمام شد. خراداد61 وضعیت دوگانه جنبشی-ساختاری تمام شد. آذر 67 یعنی چندماه مانده به رحلت امام وضعیت دوگانه ساختاری-جنبشی تمام شد و ما از آن به بعد یک نظام قانونی مستقر داریم که دیگر در چارچوب قانون پاسخگوست و در قانون اساسی حتی بالاترین مقام نظام را که توصیف می کند آن را مشمول وظایف و مسوولیت هایی معرفی می کند. مسوولیت بر عهده داشتن یعنی چارچوب و قواعدی وجود دارد که عده ایی از افراد می توانند طبق روال خاصی مسوول را مورد سوال قرار دهد. در حالی که امام خمینی(س) افراد را از خیابان جمع کرده و حکومت تشکیل داده است. این تفاوت دو فضاست.

وی در ادامه با اشاره به کادرسازی زمان جنگ در آن فضا گفت: ما بازگویی و مرور دوران جنگ و انتقال ارزشهای آن دوران، بسیار ضعیف آن را منتقل می کنیم و بیشتر هم بار حماسی و عاطفی ان را در نظر می گیریم تا عقلانی اش را. این کادر سازی که در وضعیت انقلابی آغاز شده بود، در وضعیت دو گانه جای رشد و نمو این افراد است. چون ساختاری مانند بسیج و سپاه وجود دارد که مثل ارتش کلاسیک نیست که یک فرد انقلابی پر شور و شر در آن احساس سکون کند. یعنی یک درجه به او بدهند و بگویند از بالا دست خود اطاعت کن و به پایین دست خود دستور بده. تجسم کنید وضعیت دوگانه جنبشی-ساختاری با تقدم وضعیت انقلابی مجال می دهد به مثلا حسن باقری که خبرنگار است وی در فضا، میدان عرض اندام پیدا می کند. هیچ وقت ما نمی توانیم امثال حسن باقری و بقیه فرماندهان سپاه را که عهده دار جنگ بودند، در یک دانشکده افسری تربیت کنیم. امروز اگر قرار باشد یک کادر نظامی داشته باشیم چاره ایی نداریم جز اینکه در دانشکده این افراد را بسازیم. الان فضا خیلی متفاوت است یا مثلا شهید صیاد در ابتدا با احساس تنگی از چارچوبهای ارتش به دنبال فضای بازتری است و به سپاه نزدیک می شود ولی بعدا که به تدریج وقتی وارد مرحله ساختاری-جنبشی می شویم، شهید صیاد مثل کلاهدوز و بقیه نمی آید کاملا آزادی بسیجی و سپاهی را اعمال کند و شما می دانید که شروع درجه دادن بعد از جنگ اغاز شد و تا پایان جنگ چند نفر سرتیپ داشتیم. یکی دو نفر که از قدیم مانده بودند بقیه هم اهمیتی نمی دادند که فرمانده لشگری داشته باشند که سر تیپ نباشد. امروز خنده دار است که کسی پایین تر از سر تیپ عهده دار مسوولیت نظامی مهمی باشد. ولی در آن مقطع زمان اهمیتی نداشت. این هم از تفاوت های دو فضاست

آزادی خرمشهر مدیون وضعیت انقلابی و انقلاب مدیون خرمشهر است

 نخعی این تفاوت را در جنبه های مختلف اجتماعی موثر دانست و افزود: پس کادرهای جنگ ساخته می شود، پرداخته می شود، نظم کمرنگ متناسب با نیروهای انقلابی را به خود می گیرد و وقتی جنگ تمام می شود، تازه ما کم کم نظام را از وضعیت دوگانه به وضعیت قانونی و نظامی مستقر تبدیل می کنیم که دیگر سپاه فرماندهی و سلسله مراتب دارد و درجه دادن ها شروع می شود. تا مدتی هم در برابر درجه دادن مقاوت می شد ولی چاره ایی نیست چون محیط عوض شده و کسانی که فضا را عوض کردند چاره ایی نداشتند. این سیر نا گزیری بود که باید طی می شد و به ناچار باید یک نظام مستقر قانونی پاسخگو داشته باشیم ولی ویژگی بارز جنگ ما این است که با انقلاب پیوند دارد. یعنی در عین اینکه کشور چیزی ندارد، سران ارتشش پراکنده شده و در تیر 59 کودتای نوژه بقایای آنها را متلاشی می کند، مخصوصا نیروهایی که در خوزستان هستند. چون خیلی از کادر های لشگر 92 به طور مشخص فرماندهانش فرار میکنند و به عراق می روند. بنابراین وقتی جنگ شروع می شود فضا کاملا تحت تاثیر وضعیت انقلابی است. مقاومت انقلابی سامان داده می شود، در عین این که ارتش هست.  هر کس نیروهای مسلح را به لحاظ ارتشی بودن حذف کند کاملا اشتباه کرده. این وضعیت دوگانه است و تقدم با حالت انقلابی است یعنی حتی خود ارتش که منظم است هم اگر بخواهند پویایی داشته باشند باید به سمت نیروهای انقلاب بکشد. این به این معنی نیست که آن نظم به درد نمی خورد. اگر به درد نمی خورد امام حفظش نمی کرد. ولی به طور طبیعی باید وضعیت دوگانه به سمتی برود که کاملا وضعیت نظام قانونی مستقر شود. این کوششی است برای بیان تفاوت جهان امروزی ما و جهان آن دوران و ربط این تحولات پارادایمیک به خود پدیده انقلاب.

وی همچنین افزود: فتح خرمشهر، خود مدیون وضعیت انقلابی و وضعیت دوگانه جنبشی-ساختاری است. اگر وضعیت دوگانه جنبشی-ساختاری نبود، خرمشهر طبق موازنه معمولی قدرت آزاد نمی شد. چون ما از پس ارتش عراق بر نمی آمدیم. این مساله ای است که دیگر قابل تکرار نیست. امروز هیچگونه امکان ندارد که بگوییم وضعیت انقلابی را تجدید کنیم. آن روز فضا ایجاب می کرده و فضای دوگانه باعث رشد نیروی انقلابی شده و نیروی انقلابی جبهه ها را پر کرده و خرمشهر را آزاد می کند. متقابلا بهره و ثمره ای که آزادی خرمشهر می دهد باعث می شود نیروهایی که به ارزش های انقلابی اتکا کردند، جان تازه بگیرند و ثمره وضعیت انقلابی را بچشند و در تداوم وضعیت انقلابی بکوشند. ولی این تداوم حرکت همانطور که گفته شد به سمت گسترش وضعیت انقلابی نمی رود بلکه به سوی وضعیت دوگانه ساختاری-جنبشی حرکت می کند. این حرکت طبیعی جامعه است. 

نخعی در ادامه افزود: فرض می کنیم خرمشهر آزاد نمی شد . آزاد نشدن خرمشهر مثل کاردی که فرو می رود در بدن و مرتبا از آن خون می رود در واقع اصالت و درخشش و حقانیت انقلاب را زیر سوال می برد. در واقع چنین نتیجه گیری می شد که انقلاب اسلامی آمده باعث جدایی پاره تن ایران شده است. زیرا ارتش شاه ارتش قوی ای بود.اگر خرمشهر آزاد نمی شد این نتیجه گیری در میان عامه اتفاق می افتاد. عراق نام مُحَمَرِه را بر روی خرمشهر گذاشته بود و خیال ماندن داشت و نام این عملیات را آزادسازی عربستان یا خودمختاری عربستان گذاشته بود. اگر چنین چیزی اتفاق نمی افتاد ما اساس اقتدار انقلاب و شکوه و حقی که انقلاب در ذهن مردم ایجاد کرده بود را از دست می دادیم. پس آزادی خرمشهر خود مرهون و مدیون و در واقع فرزند انقلاب است. اما به نوبه خود به نوعی مادر هم هست و متقابلا اثرگذار است که حقانیت نیروهای انقلابی و بسیج مردمی به اثبات برسد .

برای یک ملت بسیار مهم است که پیروزی هایی به دست بیاورد تا بگوید من یک ملت هستم

نخعی با اشاره به این که با پیروزی خرمشهر برای اولین بار پس از دویست سال، ایران بعد از شکست های مختلف ایران و روس پیروزی به دست آورد، گفت: برای یک ملت بسیار مهم است که پیروزی هایی به دست بیاورد تا بگوید من یک ملت هستم. بنابراین خرمشهر باعث تثبیت نظامی شد که انقلاب اسلامی آن را آورده بود.اما این که آیا اگر انقلاب نمی شد جنگی هم نمی شد؟ نمی دانیم اگر انقلاب نمی شد، چه می شد. مسابقه تبلیغاتی را عراق شروع کرده بود . شواهد بسیاری وجود داشت که تحقیر عراق در سال 56 در مقابل شاه، صدام را در کورس تسلیحاتی انداخت. شاید جنگی می شد بسیار وحشتناک تر. ولی این جنگ با این مشخصات اتفاق نمی افتاد. ما نباید ساده نگاه کنیم که اگر فاکتور انقلاب را برداریم، چنگ نمی شد. نمی دانیم اگر جنگ نمی شد، چه می شد. آیا دیکتاتوری حکومت پهلوی در جنبه های دیگر نابودش می کرد و آیا استقرار نیروهای آمریکایی مستقل در منطقه روند دیگری را رقم می زد و آیاهای دیگری که ما را به فضای کاملا جداگانه ای می برد. بنابراین نمی توانیم بگوییم اگر انقلاب نمی شد جنگ هم نمی شد. بله اگر انقلاب نمی شد خیلی اتفاق ها هم نمی افتاد و خیلی اتفاق های دیگری می افتاد. ولی این اشتباه است که بگوییم جنگ فقط در ربط با انقلاب باید تفسیر شود. این در واقع توقف در سطح ابتدایی تحلیل است.

وی در ادامه به تشریح سطوح مختلف تحلیل پرداخت و گفت: ما پدیده هایی مثل جنگ ایران و عراق را باید در سطوح مختلف تحلیل، بررسی کنیم وگرنه دچار اشتباه می شویم. مثلا پایین ترین سطح تحلیل، سطح تحلیل نخبگان است. وقتی بین دو کشور جنگ می شود، شما در ایران، حضرت امام خمینی(س) و بهشتی و رجایی را نگاه می کنید که انقلابی اما صلح طلب و مدافع اسلام رحمانی و محمدی هستند. در عراق صدام و حسن البکر و... را نگاه می کنید و می بینید که آنها کودتاچی و جنگ طلب هستند و منتظر که از میان همسایه ها یکی ضعیف شود تا بلافاصله به او حمله کنند. پان عربیسم دارند و می خواهند بگویند ما رهبر جهان عرب هستیم. این در سطح نخبگان است که اگر در همین سطح بخواهیم نتیجه بگیریم می گوییم پس فهمیدیم چرا جنگ شد. در ایران انقلاب اسلامی شد و آنها هم بعثی های ضد اسلام بودند پس طبیعی است که جنگ اتفاق بیفتد. این درست است است اما اگر در این سطح توقف کنیم غلط است. چون سطح تحلیل بالاتری هم وجود دارد که سطح تحلیل ملی است. در این سطح قبل از این که انقلاب اسلامی اتفاق بیفتد و پیش از این که صدام سر کار بیاید بر سر آبراه شط العرب و اینکه ایران چه جایگاهی دارد و عراق چه جایگاهی دارد به طور طبیعی مساله وجود دارد. به دلیل اینکه عراق حاصلخیز و دارای گذشته متمدن است و مدعی که واقعا اگر با جنگ ها نابود نمی شد مثل خود ایران دارای مکان های بسیار ارزشمندی بود و هم ایران و هم عراق می توانستند از کشورهای اروپایی بالاتر باشند. عراق از نظر آبراه و ارتباط با دریای آزاد راهی دارد به نام شط العرب. تنها بندر موثر عراق که کشتی ها می توانند بارگیری کنند بصره است. اگر نقشه را نگاه کنید یک خور عبدالله دارند و بندر دیگری که ام‌القصر است و قابلیت بارگیری کشتی های بین المللی و بزرگ را ندارند و عراق به لحاظ ارتباط با آب های آزاد خفه می شود. پس در سطح تحلیل ملی عراق برای ارتباط با آب های آزاد نیاز دارد که یا به کویت حمله کند و مشکلش را از این راه حل کند تا بتواند توسعه اساسی پیدا کند یا باید هجوم بیاورد به ایران. به همین دلیل وقتی تصور کرد شرایط مناسب است به کویت هم زد. اگر عراق می توانست کویت را بگیرد و خود را به آب های آزاد برساند یقینا رابطه ما با عراق خیلی بهبود پیدا می کرد. الان اروند رود برای ما امنیت ملی، اعتبار و قدرت ملی است و نمی توانیم آن را از دست بدهیم چون اگر بخواهیم حرف عراق را بپذیریم که ساحل شرقی اروند رود خط مرزی ماست با جذر و مدی که دریا دارد مدام ساحل زیر آب است و نمی توانیم بپذیریم . ما به شدت بر ساحل غربی تاکید داریم و عراقی ها به ساحل شرقی و این پایان ناپذیر است. زیرا ربطی به نوع نظام حکومتی ندارد. دوکشور در کنار هم هستند و به لحاظ ژئوپولیتیک یک آبراه است که دُرٌ گرانبهای هر دو کشور است. به همین دلیل به محض اینکه فضا به لحاظ ظاهری نامساعد شود یکی می رود به سراغ آن. پس چه امام خمینی(س) می آمد، چه نمی آمد، چه انقلاب می شد یا نه، عراق باید مساله اقتدار و ژئوپولیتیکی خود را از طریق اروند رود حل کند. یا از راه کویت، یا از راه ایران؛ و ما هم نمی توانیم به این ماجرا تن دهیم . ما از زمان مظفر الدین شاه و ضعیف تر از او هم نتوانستیم به این ماجرا تن بدهیم . مثل سه جزیره. اگر سه جزیره را بدهیم دیگر حکومت مشروعیت ندارد. به ناچار چه انقلاب شود، چه نشود نمی توانیم سه جزیره و اروندرود را از دست بدهیم. مگر آنکه کلا نظم بین الملل به هم بخورد و نقشه ژئوپولیتیک منطقه عوض شود و اتفاقات غیرقابل پیش بینی بیافتد.

این مدرس دانشگاه در ادامه افزود: اکتفا به این سطح تحلیل هم کافی نیست. سطح تحلیل بالاتر سطح تحلیل منطقه است. در سطح تحلیل منطقه خلیج فارس تا اطلاع ثانوی گاوصندوق است. در حال حاضر هم همین حالت را دارد. در شکل گیری تمدن صنعتی که واقعا نقش بسیار اساسی داشته و الان هم دارد. این گاو صندوق یعنی سرمایه داری. یعنی نفت آزاد و ارزان.                                                           

وی ادامه داد: این منطقه سه قطب داشته که بالانس این سه قطب به طور طبیعی امنیت منطقه را تامین می کرد. عراق، عربستان و ایران. هرکدام از این سه قطب ویژگی های خاص خود را داشتند. با انقلاب 1958 عراق که چپ ها و کمونیست ها و سوسیالیست ها می آیند و سلطنت طرفدار انگلیسی را نابود می کنند، یک پایه این امنیت برای جهان سرمایه داری غرب را از بین می برد. دو پایه می ماند که به آن ستون های دوگانه یا دوقلوهای امنیتی می گویند. آنها ایران و عربستان هستند. اوایل دهه 1970 طرح ژاندارم (1) منطقه نیکسون می آید. در اینجا نمی خواهند کابوس ویتنام تکرار شود و خودشان مستقیما برای دخالت وارد منطقه شوند. حالا بین ایران و عربستان یکی را باید انتخاب کنند. بین این دو، ایران واجد شرایط بهتری است. زیرا هم جمعیت بیشتری دارد هم ساحل بیشتر و هم از لحاظ امنیتی ایران تنگه هرمز را دارد و موقعیتش در خلیج فارس بسیار بهتر از عربستان است و از طرف دیگر تنگه هرمز هم به آب های آزاد راه دارد. بنابراین در مجموع و نوع حکومتی که در ایران است و ادعا می کند که حکومتی است که با غربی ها راه می آید، ایران انتخاب و ژاندارم منطقه می شود. بنابراین اگر در سال 56 در زُفار عمان حرکت انقلابی صورت می گیرد، آمریکا به جای اینکه خودش وارد منطقه شود، ایران وارد می شود و حرکت را سرکرب می کند. عرب ها هم این حرکت را تشویق می کنند. چون حیاط خلوت سرمایه داری به خطر افتاده و شوروی می آید که در منطقه پایگاهی بگیرد. ایران هم توجیهی دارد که این سمت تنگه هرمز در دست ماست و سمت دیگرش نمی تواند در دست یک حکومت کمونیستی ضد ایران باشد. پس ما برای امنیت ملی خودمان امنیت سوی دیگر تنگه هرمز را برقرار می کنیم. این توجیه داخلی است اما اصل قضیه این است که ما به نیابت از آمریکا در صحنه هستیم. مزدمان را هم می گیریم. تسلیحات وارد می کنیم و ارتش را روز به روز قوی تر می کنیم

                                                           بنیه انقلابی ما جبران کننده ضعف های ما در جنگ بود

وی در ادامه افزود: از سطح تحلیل سوم یعنی تحلیل منطقه که نگاه میکنیم کاملا ایجاب می کند که تنها رکن امنیتی منطقه که با انقلاب اسلامی ویران می شود و متحد و ژاندرام آمریکا تبدیل می شود به دشمن آمریکا، دچار آشفتگی شود. در این وضعیت، عراقی که ضد غرب است به دیوار حایل و امنیتی غرب برای مهار ایران تبدیل می شود. پس در این سطح هم می بینیم که جنگ معنی دارد. از این سطح بالاتر سطح تحلیل نظام بین الملل است که بسیار مفصل است و فقط در این سطح توجه کنید که شورای امنیت سازمان ملل که همه کاره صلح جهانی است در مورد ایران چه رفتاری دارد. وقتی عراق وارد خاک ما می شود، توصیه به آرامش می کند، بدون این که به آنها بگوید باز گردند و صلح جهانی هم به خطر نمی افتد ولی بعد از 22 ماه وقتی ما اولین قدم ها را در تعقیب متجاوز بر میداریم و وارد خاک عراق می شویم پشت سر هم قطعنامه صادر می کنند و نهایتا 598 که تا حدودی ملاحظه ایران هم شده است. این هم یکی از سطوح تحلیل مهم است. همه این سطوح تحلیل مهم هستند و از هرکدام که غفلت کنیم تحلیل مان غلط می شود. یکی از این موارد پیدایش انقلاب در ایران است.

نخعی در ادامه افزود: عراق وقتی به ایران حمله کرد چند هدف داشت. کمترین هدفش حل و فصل مساله عراق بود. هدف بعدی تصرف خوزستان بود. یعنی آزادسازی به قول خودش عربستان که اگر موفق می شد، لیدر جهان عرب علیه فارس ها می شد و اگر خیلی رویایی و آرمانی عمل می کرد فروپاشی و انهدام انقلاب اسلامی بود که عزیز غربی ها شود. به این معنی که خار چشم آنها را ازبین برده است. البته در هیچ جنگی مشخص نمی کنند که اگر به فلان جا رسیدیم پیروزیم و اگر نرسیدیم شکست خورده ایم. مرحله به  مرحله این اتفاق می افتد. جنگ از نظر آمریکایی ها، از نظر روس ها، از منظر نظام بین الملل، از دیدگاه اردن و... باید به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. برای اینکه هر کدام از اینها با حکومت جدید به نسبت منافع ملی شان برخورد می کنند. به این دلیل که در درگیری های جهانی می توانند برای خود متحد درست کنند

نخعی در ادامه افزود: بلوک شرق در آن زمان مرتب به دنبال ایجاد ارتباط است که اگر غرب عراق را تامین می کند آنها ایران را تامین کنند که البته ایران به دلیل مسایل داخلی و سابقه خیانت روسیه روی خوش نشان نمی دهد. روس ها یکی دو سال هم قرارداد دوستی شان را با عراق تمدید نمی کنند، بلکه ایران را به دست بیاورند ولی ایران این کار را نمی کند که یکی از دلایلش هم فقر دیپلماسی در ایران است. طبیعی است وقتی انقلاب پیروز شده،وقت کافی برای تربیت دیپلمات نداشته است. به هرحال دیپلماسی ما در مقایسه با دیپلماسی عراق ناتوان و ضعیف است ولی بنیه انقلابی مان است که جبران کننده ضعف های ماست. بنابراین جنگی که به ما تحمیل شد،  از جمله برای این بود که حکومت اسلامی را سرنگون کند. ما الان بعد از سی سال، می بینیم اگر قصد جنگ افروزی داشتیم در همان سال 57 می توانستیم با مانورهای دیگری وارد شویم، ولی چنین نکردیم. با در نظر گرفتن شرایط روز در آن موقع ما توانمندترین نوع اقدام را انجام دادیم. البته اگر در دیپلماسی قوی تر بودیم و در محاسبات قوی تر عمل می کردیم، می توانستیم بهتر عمل کنیم. عراقی ها مستحکم بودند. چون سازمان دهی و حزب و رهبری مشخص داشتند. به هر حال جنگ به ما تحمیل می شد ولی اینکه در این تحمیل شدن می توانستیم بهتر عمل کنیم شکی نیست. نباید خودمان را گول بزنیم. اگر خودمان را گول بزنیم بارها این اشتباه را تکرار می کنیم. ما "امروز" می توانیم بگوییم قدرت مانور بهتری داشتیم اگر می دانستیم

روزی که خرمشهر را گرفتیم نمی توانستیم جنگ را به پایان ببریم زیرا مورد سرزنش تاریخ و مردم کشورمان قرار می گرفتیم

هادی نخغی در پاسخ به این سوال که آیا تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در انقلاب تاثیری در روند جنگ داشت، گفت: این که بگوییم اگر با آمریکا درگیر نمی شدیم و می توانستیم با او به توافق برسیم، عراق بسیار زحمتش بیشتر می شد و حتی شاید جرات نمی کرد حمله کند بی پایه نیست ولی اینکه بگوییم چون میان ایران و آمریکا شکرآب شد، جنگ شد باز هم همان اشتباه پیش می آید که در یک سطح تحلیل پیش برویم.

وی در ادامه افزود: روزی که خرمشهر را گرفتیم نمی توانستیم جنگ را به پایان ببریم زیرا مورد سرزنش تاریخ و مردم کشورمان قرار می گرفتیم و گفته می شد چه قدر ناتوان بودید که ارتش فراری که نوزده هزار اسیر از او گرفته بودید، تعقیب نکردید و عافیت طلبی پیشه کردید. چون عراق وقتی در خرمشهر شکست خورد شکست را نپذیرفت و گفته شد خودمان عقب نشینی کردیم. چون قصد جنگ با اسراییل را داریم و در اختلافات، حق را با خود میدانست و کوچکترین حقی برای ایران قایل نبود. بسیار مقتدرانه صحبت می کرد چون هم پشتوانه جهانی و هم پشتوانه منطقه ای داشت. طبیعی بود که با یک شکست، کوتاه نمی آمد. اگر آن روز جنگ را به پایان می بردیم، استخوان لای زخم باقی می ماند و به عنوان یک حکومت خائن و بی رمق و پست که می توانست عراق را به طور کامل شکست دهد ولی دریغ کرد و ترسید، معرفی می شدیم.

حالا بعد از سی سال، معلوم شده است که در آن زمان می توانستیم جنگ را تمام کنیم. حضرت امام هم کارشناسی را به عهده متخصصین گذاشت و همه بالاتفاق گفتند که زمان پایان جنگ نیست. اگر در این زمان یک نظام کاملا مستقر کلاسیک هم داشتیم، در شرایطی که در اوج پبروزی بودیم، نوزده هزاراسیر جنگی گرفته بودیم و چند قدم تا تثبیت کامل مرزها فاصله داشتیم، عقلانی نبود که جنگ را به پایان برسانیم

استاد دانشگاه امیرکبیر ادامه داد: آتش بسی که سازمان ملل اعلام کرده بود، اعلام حقانیت نبود. این که حق با چه کسی است و خسارات وارده را چه کسی باید بدهد، مشخص نبود. در واقع دستمان به جایی بند نبود و سرزنش تاریخی را هم باید میپذیرفتیم در اینصورت خود ما امروز نشسته بودیم و می گفتیم افراد ضعیفی بودند که هنگام عقب نشینی دشمن به جای تعقیب وی عافیت طلبی پیشه کردند و برگشتند و ادعای صلح کردند. الان دراین زمان مشخص شده که شاید اگر دیپلماسی قوی داشتیم و می توانستیم پشت جبهه عراق را به نحوی با آمریکا و عربستان درست کنیم ،شاید می شد در آنجا قائله را ختم کنیم. الان می بینیم که اگر آن توانایی را داشتیم می توانستیم ولی آنچه امروز می توانیم مورد بررسی قرار دهیم این است آیا می توانستیم در آن روز دیپلماسی قوی تر داشه باشیم؟ بنابراین اگر درگیری ما با آمریکا اگر درنظر گرفته نشود تحلیل ما ناقص است. ولی اگر به عنوان تنها عامل شروع جنگ در نظر گرفته شود باز هم تحلیل مان ناقص خواهد بود. ما در آن زمان توان دیپلماسی آن که جنگ را پایان بدهیم نداشتیم. الان که تجربه سی سال را داریم با این شرایط در مورد آن زمان قضاوت می کنیم. شاید هم می توانستیم در آن زمان یک چیزی از کسی بگیریم ولی اصلا پیروزی ما را کسی نمی پذیرفت. اگر تبلیغات آن زمان را نگاه کنید، متوجه می شوید. ولی اگر ما هنرمند بودیم و توان دیپلماسی داشتیم و روابط بین المللی مان را می توانستیم سازمان دهی کنیم، اگر و اگر و...در این شرایط می توانستیم از پیروزی خرمشهرمان استفاده کنیم. بنابراین امام یک مکثی کرد که فکر کنیم که اگر می خواهیم، جنگ را به پایان ببریم. امام در همان زمان گفت اگر می خواهید جنگ را به پایان ببریم. اگر توان داشتیم می شد. اما دقت کنید، اگر توان داشتیم. توان ما در آن زمان فقط به اندازه ای بود که می تواستیم جنگ را ادامه دهیم.

وی ادامه داد: اگر بررسی کنید، می بینید که هیچ سازمانی در داخل، در زمان فتح خرمشهر اعلامیه صلح نداد. سازمان های بین المللی برای منافع ملی خودشان صلح می خواستند. البته این درست نیست که در عرصه بین المللی خودمان را فرشته و دیگران را دیو ببینیم. گرچه آنها منافع ملی شان برایشان بسیار عزیز است و برای آن هر کاری می کنند، ولی ما اهل آن نبودیم که هر کاری کنیم. شاید الان شده باشیم ولی آن موقع نبودیم. بنابراین این طور نیست که بگوییم ما هیچ اشکالی نداریم و هیچ کاری به کار کسی نداریم و فقط آنها هستند که مقصرند. یعنی از مطلق اگر پرهیز نکنیم، نمی توانیم به خوبی تحلیل کنیم. ولی با بررسی ضعف هایمان تحلیل عادلانه تری می توانیم ارائه دهیم. کسانی که به ما حمله کردند خیلی احتیاجی نداشتند مردمشان را قانع کنند. صدور انقلاب و شعارهای آن هم برای همین سطح موثر است. آنها خودشان می دانستند که با ما چه مناسبتی داشتند و در سطح تبلیغات شان توجیهاتی برای جنگ می آوردند

هادی نخعی در مورد وجوب ادامه جنگ گفت: بالاترین مرجع تصمیم گیری حضرت امام بوده است. امام یک فرد مومن و مذهبی بوده و وقتی چیزی را می گفتند، واقعا صادق بودند. بنابراین کسی تصمیم گرفته که مرجع تقلید است و هم به لحاظ دینی اجازه فتوا دارد و هم به لحاظ حکومتی خود بنیانگذار است و هم مشروعیت انقلابی دارد و هم مشروعیت قانونی دارد.

نخعی در مورد شرایط پذیرش قطعنامه گفت: در اوایل سال 66 قطعنامه 598 تصویب شد. از همان زمان ما قطعنامه را نه رد کردیم و نه قبول کردیم. سال 66 چون در قطعنامه مواردی را دیدیم که جای تامل بود مساله را کش می دادیم. تایک عملیات بسیارقوی و کمرشکن انجام دهیم سپس مساله را پای میز مذاکره بکشانیم. ولی وقتی مساله بمباران شیمیایی حلبچه پیش آمد، عراق نشان داد، تا هر کجا جنایت پیش برود، به هر قیمتی، اجازه نخواهند داد که ما به آن پیروزی مدنظرمان برسیم. علاوه بر آن توانایی ما در جنوب و غرب آسیب پذیر شده بود. اینها مقدمه امر پذیرش قطعنامه بود که به آن جام زهر می گویند. ورود به این قضیه برای کسانی که امروز آن را مطرح می کنند صرف نمی کند. اگر مساله را باز کنیم به ضرر کسانی خواهد بود که الان این حرف را می زنند. اینکه به راحتی گفته شد در دوران جنگ هیچ کار عمرانی نشده و ساختاری نشده و فلان مقدار ناچیز هم برای جنگ صرف شده، باقی پول کجا رفته است؟ اینطور صحبت کردن و یک طرفه به قاضی رفتن اگر قرار باشد کارشناسی شود و مورد قضاوت قرار گیرد، به ضرر گویندگان آن خواهد بود. فقط به طور کلی می گویم که وارد شدن به این بحث شدیدا به ضرر کسانی است که امروز اینگونه آن را مطرح می کنند.

پذیرش قطعنامه در یک مقطع بسیارهنرمندانهتوسط حضرت امام صورت گرفت

وی در ادامه افزود: پس مقدمه پذیرش قطعنامه حاضر شده بود و منتظر یک عملیات کمرشکن بودیم. چون در ادامه روند کار تعیین کننده بود. اگر دقت کنید ما تا چند سال مذاکره می کردیم و چون دست بالا را نداشتیم عراق ما را به دنبال خود می کشاند و وقتی می خواست به کویت حمله کند با ما راه آمد. یعنی وقتی چیز دیگری پیش آمد مذاکرات برای ما قابل پذیرش تر و راحت تر شد و ما منتظر عملیات بزرگ بودیم که جنایت حلبچه رخ داد و به دلیل مناسباتی که عراق با نظام بین الملل داشت بر روی این جنایت سرپوش گذاشته شد. وگرنه با همان جنایت رژیم عراق سرنگون می شد. بعد از آن ما در دور شکست قرار گرفتیم. اول فاو وبعد شلمچه و بعد جزایر مجنون و... امام احساس کردند که اگر همین طور پیش برویم به زودی باید از موضع ضعف بر سر میز مذاکره بنشینیم. به نظر من در یک مقطع بسیار هنرمندانه در اوج ادعای اینکه ما تا آخر می ایستیم و زمانی که دنیا انتظار نداشت که قطعنامه را بپذیریم و در فکر این بود که براثر پیروزی های نظامی عراق ما را با ذلت بر سر میز محاکمه بنشاند و یقینا شرط آن تغییر نظام جمهوری اسلامی بود، در اوج این قضیه و برخلاف انتظار جهانی، امام اعلام کرد که قطعنامه را می پذیرد. این یک هنرمندی بزرگ بود. البته شاید چون حضرت امام یک عارف بزرگ بود و خدا کمکش می کرد توانست، ولی به هر حال در اوج این مساله و آن طور ناگهانی غافلگیر کردن دنیا بسیار هنرمندانه بود. عراق هم غافلگیر شد ولی مقاومت کرد. به خرمشهر حمله کرد و ما حمله را پس زدیم و سپس منافقین از غرب حمله کردند که ما آن حمله را هم خنثی کردیم. حمله منافقین به نوعی چک کردن مشروعیت حضرت امام بعد از پذیرفتن قطعنامه هم بود. اگر بسیج مردم نبود و جلوی هجوم منافقین را نمی گرفتند قصد تسخیر تهران را داشتند. فکر کردند با پذیرش قطعنامه ممکن است مشروعیت امام میان مردم کمرنگ شده باشد ولی برعکس چون امام صادقانه با مردم رفتار می کرد باز هم همه از امام حمایت کردند. بنابراین ما قطعنامه 598 را به یک معنا به عراق تحمیل کردیم. چون عراق نمی خواست بپذیرد و بعد از پیروزی هایی که به دست آورده بود قطعنامه به نفع او نبود. قطعنامه 598 در اوج پیروزی های ما طراحی شده بود یعنی بزرگترین امتیازی که می خواستند در اوج پیروزی های ما به ما بدهند ما به موقع و در زمان خودش بهترین استفاده ها را از آن کردیم. بعد هم عراقی ها با ما راه نمی آمدند تا اینکه تصمیم گرفتند به کویت حمله کنند. در اینجا می توانیم ببینیم که سطح تحلیل چقدر موثر است و سطح تحلیل منطقه بر پایان جنگ هم چه تاثیری داشته است.

نخعی در ادامه افزود:عراقی ها فکر کردند که به کویت حمله می کنند و شوروی از آنها حمایت خواهد کرد. چون هنوز شوروی دچار فروپاشی نشده بود و عراقی ها نمی دانستند که شوروی در حال فروپاشی است. عراق بر این امید بود که یک ساحل عمده ای را در خلیج فارس از کویت بگیرد و شوروی از آنها حمایت می کند که حیاط خلوت آمریکا را بر هم بزند. وقتی شوروی حمایت نکرد، عراق خیلی ناراحت شد. اگر وضعیت جهانی همچنان دو قطبی مستحکم باقی می ماند، عراق وقتی به کویت حمله می کرد، حتما یک چیزی به دست می آورد. چون شوروی هم یک آرزوی تاریخی داشت که به نوعی به آبهای خلیج فارس دست پیدا کند. بنابراین قطعا از آنها حمایت می کرد. منتها فضای جهانی عوض شده بود و هنوز آشکار نشده بود که عوض شده. عراق هم در واقع فریب این نظام دو قطبی را خورد که بعد هم به شدت تنبیه شدند. این هم پایان جنگ در سطح تحلیل بین الملل است. این که ما بگوییم این ما بودیم که صلح بزرگ را گرفتیم و چنین کردیم و چنان کردیم باز هم در یک سطح ماندیم. البته ما بودیم. اگر خرمشهر را نمی گرفتیم، اگر در غرب مقاومت نمی کردیم، باید ذلت را می پذیرفتیم. پس ما بودیم. ولی اگر بگوییم فقط ما بودیم، توقف در یک سطح تحلیل داشتیم

هادی نخعی در پایان خاطر نشان کرد: بنابراین در بررسی جنگ دو مساله بسیار مهم است. 1- فضای سیاسی، انقلابی یا هر نامی که بر آن بگذارید. من می گویم تحول پارادایمی. چه در آغاز جنگ، چه در پیروزی ها و شکست ها و چه در پایان جنگ، به تغییر فضا که به عنوان فضاهای دوگانه معرفی کردم، دقت کنید. 2- در بررسی جنگ به سطوح مختلف تحلیل دقت کنیم و در جنگی مانند جنگ ایران و عراق، زندانی یک سطح تحلیل نشویم. در این تحلیل نمی توانیم امام خمینی یا انقلاب یا وضعیت ژتوپولیتیک ایران یا نظام منطقه ای یا بین الملل را خط بزنیم. هر کدام از این ها را که خط بزنیم دچار اشتباه شده ایم و تحلیل ناقصی داشته ایم. البته می دانیم که خیلی ها به خاطر منافعشان می خواهند که بر یک سطح یا یک دلیل تاکید کنند. چه از موضع ما که صاحب خانه ایم و چه در موضع مخالف ما. این پیچیدگی و انعطاف را در کل برخوردها باید در نظر گرفت تا بتوان استفاده ببرد. چون به هر حال جنگ که دیگر به پایان رسیده و هر چقدر هم بگوییم که کار خوبی کردیم یا کار بدی کردیم، فرقی نمی کند و فقط عبرتی است که باید بگیریم. نقل به مضمون در بیانی از امام علی(ع)، کسی که عبرت نگیرد ناچار به تکرار گذشته است. پس اگر بخواهیم عبرت بگیریم با لحاظ کردن سطوح مختلف تحلیل و بدون تعصب و با نگاه باز باید به بررسی مساله بپردازیم.


 
بیانیه طلاب و فضلای آبادان مقیم حوزه علمیه قم
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٥  

بیانیه طلاب و فضلای آبادان مقیم حوزه علمیه قم به مناسبت پنجمین سالگرد آیت الله جمی(ره)

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

وعد الله الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظیم  ( مائده-9)

اکنون که به همّت ستودنی ستاد برگزاری مراسم یکی از عالمان بزرگ این سامان،  فقیه پارسا و عبد صالح مرحوم حضرت آیت الله آقای حاج شیخ غلامحسین جمی«قدّس‌سرّه‌الشّریف»  در این محفل نورانی  جمع گشته ایم، به روح متعالی آن عالم ربّانی، درود می‌فرستیم و از بانیان برپایی این همایش قدردانی و تشکّر می‌کنیم.

حضرت ایشان در مراتب علمی، از محضر اساتید و اساطین عالی قدر قم و نجف«رضوان‌الله‌تعالی‌علیهم‌اجمعین»، بهره برده و به جایگاه رفیع تفقه نایل گردید. او به حقّ در مراتب عرفانی، وارستگی و التزام به ورع و تقوای الهی نیز، آیتی روشن و دست یافته به جایگاهی بلند و سرمشقی برای همگان به ویژه حوزویان بودند. او در فضای"کُوُنُوا دُعَاةٌَ النَّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم" تمرین و ممارست کرده بود و دارای ویژگی‌ها و فضیلت‌هایی همچون  تواضع، ایثار، حلم و مدارا، حوصله و شرح صدر بود که همگی لازمه تفقد پدرانه‌اش با شهروندان تلقی می‌شد. معاشرت و مصاحبت و دوستی این عالم عالیقدر با عالمان عامل و عارفی همچون حضرات آیات عظام آقایان مکارم و سبحانی و نیز آیت‌الله شهیدمطهری، که همگی از سالکان طریق الی الله می‌باشند نیز نشان‌گر شخصیّت و جهت‌گیری‌های علمی، اخلاقی و معنوی ایشان است که از او شخصیّتی جامع با روحی لطیف و وارسته ساخته بود بدان گونه که  عموم مؤمنین و خصوصاً بزرگان حوزه‌های علمیه و از جمله استاد عظیم الشّأن امام خمینی «قدّس‌سرّه‌الشرّیف»، به ایشان اعتنا و علاقه و توجّه خاصّی داشتند.  این شخصیت وارسته سال‌ها برای رضای خدا مبارزه کرد، زندان رفت و شکنجه دید. او از کسانی بود که در محضر امام (ره) و مقام معظم رهبری به نظام و انقلاب خدمت کرد. آیت‌الله جمی با معرفت  و تاسی به مکتب  اهل بیت(ع)، الگوی جوانان ورزمندگان جوان شد.  انرژی متراکم جوانان را جهت بخشید و افکار و اندیشه‌ها را در مسیری بالنده و پاینده هدایت کرد و در پرتو شوق و شیدایی ، مسیرکمال یابی و تأثیرپذیری را برای جوانان مهیا ساخت.

او همیشه سعی می‌کرد در ارتباط با مردم زیستی ساده و بی‌آلایش داشته باشد که این امر سبب شد تا قلب‌ها را تسخیر کرده و اسباب شیفتگی دیگران را به خود فراهم آورد. این شخصیت وارسته با درایت و تدبیر خود سعی کرد مشعل‌دار وحدت و حاکمیت معنویت در جامعه باشد. تداوم اندیشه پاک، حسن خلق و شخصیت علمی این عالم وارسته برای نسل آینده ضروری است. آن فقید بیش از پنجاه سال از عمر شریف و با برکت خود را وقف خدمت صادقانه و عالمانه در راه رشد و اعتلای فرهنگ دینی مردم شریف آبادان نمود که منشاء خیر و برکت بسیار فراوانی شده است. در حقیقت بزرگداشت این عالم وارسته از یک سو تعظیم صبر و صلابت و تکریم فخر و شرافت است و از سویی تعمیم شور و حماسه و تحصیل نور هدایت و تجلیل شهدا و رزمندگان دفاع مقدس، پژواک شمشیرهایی است که در عرصه‌های چهارده قرن مصاف اسلام با کفر طنین افکنده است. برقی که از شمشیر رزم آوران اسلام در عملیات ثامن الائمه درخشید و در فتح المبین چشم دشمنان اسلام را کور کرد و سفیر رعدش در فضای ملکوتی مسجد جامع خرمشهر و هشت سال حماسه دفاع بر نفیر کفر و نفاق فرود آمد و پیام شورانگیز «نصر من الله و فتحٌ قریب» را به جهان وجهانیان اعلام کرد.

 به راستی چرا دشمن نتوانست ظهور این حماسه را پیش بینی کند؟ این عوامل ناپیدا که قدرت ظاهری او را برهم زد، عوامل فرهنگی و معنوی‌ای بودکه آیت الله جمی در دفاع مقدس از خود نشان داد . همان عواملی که امام خمینی (ره) می‌فرماید: «آن ها حساب همه چیز را می‌کردند الا یک حساب و آن حساب، معنویت بود. آن ها توجه به این نداشتند که ملت همه با هم علاقه به خدا دارند و علاقه به اسلام» (صحیفه نور، ج 13، ص 277).و به قول رهبری معظم و فرهیخته جمهوری اسلامی «محاسباتشان از عنصر «توکل» و «ایمان به خدا» خالی بود و آن را در زندگی ما به حساب نیاورده بودند» (حدیث ولایت، ج 5، ص 124). واین مرد بزرگ بود که با ایمان مستحکم خود به رزمندگان روحیه مقاومت، شهامت و شهادت می‌داد«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت:30).

اینک گرامیداشت آن همه رشادت ها و شهامت ها همچون نسیم معطری است که بار دیگر عطر دل انگیز آن لاله‌های بهشتی را به مشام جان زمینیان می‌رساند و پرتو هدایتی از کهکشان روشن آن حماسه سازان را، فرا راه رهروان و آیندگان قرار می‌دهد، این کار در گرو حمایت بی دریغ و همکاری همه عزیزانی است که میراث‌دار افتخارات گذشته و پاسدار اعتبارات امروز و خواستار انتظارات آینده‌اند. اینها همان فضائلی است که نیاز مبرم امروز جامعۀ ما و خصوصاً روحانیت و حوزه‌های علمیۀ ماست. صفات حسنه‌ای که درمان عمدۀ دردهای مزمن اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی ماست. بی‌تردید، ما امروز برای پر کردن خلأهای معنوی و نارسائی‌های روحی خود، چاره‌ای جز «بازگشت به اخلاق» و التزام به صفات حسنه‌ای که سیرۀ عالمان عاملی همچون مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ غلامحسین جمی «رحمة‌الله‌علیه» بوده است، نداریم.

امید است خداوند متعال به همۀ ما توفیق توجّه و شناخت و عمل به سیرۀ حسنۀ علماء الهی را، که اتخاذ شده و برگرفته از سیرۀ حسنۀ رسول خدا و ائمّۀ هدی «صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین» است، عنایت فرماید و ارواح عالیۀ عالمان با فضیلت تشیّع را، که راه راستی و درستی را به ما آموختند، متعالی فرماید و عموم مردم با ایمان آبادان خصوصاً روحانیّت گرامی آن شهر عالم دوست و عالم پرور را در شناخت هر چه بهتر اسلاف علمی و معنوی خود و تمسّک به روحیّات اخلاقی و معنوی آنان موفّق بدارد. از همۀ شما شرکت کنندگان در این مراسم و متصدّیان برگزاری آن صمیمانه تشکّر می‌کنیم و انشاء‌الله این حرکت باعث لطف الهی و مصداق تعظیم شعائر خداوند متعال به شمار آید. «وَ مَنْ‏ یُعَظِّمْ‏ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ». و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

بیانیه طلاب و فضلای آبادان مقیم حوزه علمیه قم


کلمات کلیدی: طلاب ابادانی قم ،بیانیه
 
محسن رضایی: باید برای مردم آبادان و خرمشهر امکان درآمدزایی ایجاد شود
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧  

به گزارش روز پنج شنبه ایرنا از روابط عمومی و امور بین الملل منطقه آزاد اروند، ˈ محسن رضایی ˈ پس از حضور در بیت آیت ا... جمی و تجدید میثاق با آرمان های انقلاب و دفاع مقدس، در حاشیه دیدار از سازمان منطقه آزاد اروند، بر لزوم تحول در زندگی مردم تاکید کرد.

وی افزود: لازمه این تحول شجاعت و تصمیم گیری های بزرگ است که با اتحاد و همدلی انجام می شود.

وی با حمایت از منطقه آزاد اروند اظهارکرد: گام های نخست برای تحقق اهداف والای انقلاب باید طوری برداشته شود که مردم امیدوار شوند.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین در دیدار از جزیره مینو از توابع خرمشهر و حضور در سایت صنعتی منطقه آزاد اروند با ظرفیت های صنعتی این منطقه آشنا شد.

وی پس از دیدار از شرکت ارتباط همراه گویا اروند خرمشهر ، نخستین تولیدکننده گوشی تلفن همراهGLX، گفت: زیر ساخت های خوبی فراهم شده ولی هنوز برای رسیدن به یک منطقه ایده آل در جنوب خوزستان فاصله هست.

وی به توانمندی متخصصان داخلی اشاره کرد و افزود: نوآوری شرکت جی ال ایکس قابل تقدیر است.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهارکرد:این شرکت با تولید کالای با کیفیت با قیمت پایین استراتژی خوبی در پیش گرفته است.

وی افزود: با افزایش کیفیت محصول، می توان سهم خوبی از بازار داخلی و خارجی را بدست گرفت.

مدیر عامل سازمان منطقه آزاد اروند نیز گفت: اعتبارات برای توسعه زیرساخت ها در این منطقه بسیار کم است.

ˈ اسماعیل زمان ˈ افزود: نگاه سازمان منطقه آزاد اروند برای تجارت، منطقه تجاری شلمچه و بازار عراق است.

وی اظهارکرد: با احیا و گسترش فعالیت بندرخرمشهر، تجارت در این منطقه توسعه خواهد یافت.

رییس هیات مدیره منطقه آزاد اروند افزود: با احداث خط آهن بندر امام به شلمچه در منطقه آزاد اروند، و اتصال آن به بصره، با شرق مدیترانه ارتباط اقتصادی خواهیم داشت.

وی مهمترین پروژه زود بازده را کالای همراه مسافر دانست و گفت: طرح کالای همراه مسافر در حال اجرایی شدن است که باعث رونق اقتصاد در منطقه می شود.


 
آیت ا... جمی نماد مقاومت ایران اسلامی است/دکتر محسن رضائی
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧  

دبیر تشخیص مصلحت نظام با اشاره به مبارزات آیت ا... ˈغلامحسین جمی ˈ در دوران انقلاب و هشت سال دفاع مقدس گفت: آیت ا... جمی نماد مقاومت ایران اسلامی است.

به گزارش ایرنا، ˈ محسن رضایی ˈ روز چهارشنبه در بیت آیت ا... مرحوم جمی در مجموعه فرهنگی آدینه آبادان افزود: مرحوم آیت ا.. جمی پرچم برافراشته امام حسین(ع) در آبادان و مظهر مقاومت و ایستادگی در برابر تجاوز دشمن بعثی بود.

وی برگزاری نماز جمعه توسط آیت ا... جمی در زمان محاصره آبادان را یادآور شد و اظهار داشت: برگزاری نماز جمعه در این زمان تمام تبلیغات منفی صدام علیه نظام جمهوری اسلامی ایران را نقش برآب کرد.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، آیت ا... جمی را یکی از استوانه های دفاع مقدس خواند و افزود: این عالم ربانی نقش برجسته ای در ارتقای روحیه مردم و رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل داشت.

وی نقش آیت الله جمی در علمیات والفجر هشت را فوق العاده توصیف کرد و گفت: این مرحوم در خارج کردن مردم از منطقه در زمان عملیات نقش مهم و اساسی ایفا کرد.

رضایی با اشاره به اعتماد مردم به آیت ا... جمی افزود: مردم با تخلیه منازل خود منطقه را برای اجرای عملیات والفجر هشت آماده کردند و این عملیات در شرایطی که جنگ به حالت سکون درآمده بود، پیروزمندانه اجرا شد.

وی با اشاره به مقاومت مردم خوزستان در هشت سال دفاع مقدس گفت: مردم این خطه از کشور اکنون نیز به رغم وجود مشکلات زیاد با صبوری و نجابت، کشور و انقلاب را همراهی می کنند.

آیت ا... جمی نخستین امام جمعه آبادان بود که توسط امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی به این سمت منصوب شد و تا پایان جنگ تحمیلی نیز این شهر را ترک نکرد و تکیه گاه همیشگی رزمندگان در طول جنگ بود


 
باید یاد و خاطره آیت الله جمی را بعنوان یک ارزش برای نسل جدید انقلاب بازگو کرد.
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧  
 
آیت الله جمی یک مقتدای عملی بی نظیر بود/ در بسیاری از امور از جمله در زمینه رشادت ها و راهنمایی ها مدیون آن بزرگوار می دانم.

 
دکتر لاریجانی در ابادان :مشکلات استان خوزستان اولویت بندی شوند
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧  
رونمایی از تابلوی جدید فرودگاه بین المللی آبادان/بازدید لاریجانی از باغ موزه دفاع مقدس آبادان/رئیس مجلس به مقام والای شهیدان آبادان ادای احترام کرد/مقامات آمریکایی به جای صحبت از همه گزینه ها، از عقل خود استفاده کنند/رئیس مجلس به مقام والای شهدای خرمشهر ادای احترام کرد/بازدید از یادمان شهدای شلمچه/مشکلات استان خوزستان اولویت بندی شوند