| شهیدان شفیع زاده باکریدر ابادان |
| ساعت ٤:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳ |
|
شهید شفیع زاده بنیانگذار توپخانه سپاه بود. ایشان قبلاً در آبادان با دو سه تا خمپاره ۱۲۰ به همراه مهدی باکری آن جبهه را از نظر تأمین پشتیبانی آتش برعهده داشتند ولی دیگر بعد از عملیات ثامنالائمه که عملیاتهای اصلی جنگ راه افتاد وعملیاتهای بزرگ شکل گرفت، هر توپخانهای که بدستمان میافتاد میدادیم دست آقای شفیع زاده وایشان خیلی با مهارت وزیرکی خاصی که داشتند اینها را به سرعت عملیاتی میکرد ودست بچههای آذربایجانی، اصفهانی وتهرانی را میگرفت و توپها را قبضه به قبضه سازمان میداد. عجیب بود خیلی سریع توانست به توپخانه مسلط شود و فرماندهان خیلی لایقی را تربیت کند. آتش توپخانه معمولاً همراه با محاسبات فنی و ریاضی خیلی دقیقی است، علائم جغرافیایی را که دیدبانها میدهند باید تبدیل به معادلات ریاضی شود، مختصات بسته شود وتوپخانهها هدف محاسبه شده را بزنند، ایشان اینهارا خیلی خوب یادگرفت. یادم هست در عملیات فتح المبین که یک سال ودو ماه از جنگ گذشته بود دیگر ما خودمان صاحب توپخانه بودیم واین کار با همت آقای شفیع زاده صورت گرفت. از نظر حسن خلق هم برادر خیلی دوست داشتنی بود. بعضی وقتها ما خوشمان میآمد آقای شفیع زاده وآقا مهدی را ببینیم و به چهرهشان نگاه کنیم، یه مقدار صفا بگیریم، حال پیدا کنیم، اصلاً انسانهای خیلی با معنویتی بودند. انشاءالله با شهدای کربلا محشور باشند. همیشه سه چهار نفر از دوستان هست که آدم سرنماز، قبل از نماز در یک حالت خاصی با آنها خلوت میکند. یکی آقا مهدی هست یکی هم آقای شفیع زاده و یکی دو نفر دیگر از دوستان ومن واقعاً احساس میکنم آنها زنده هستند وجواب آدم را میدهند. امیدوار هستم خدا توفیق شهادت را به همه ما عنایت بکند. توپخانه سپاه را آذربایجانیها درست کردند و نقش مؤثر توپخانه را شهید شفیع زاده ایفا مینمود. برای دنیا خیلی مهم بود که آیا سپاه دسترسی به توپ پیدا میکند یا نه؟ چون تا زمانی که سپاه با کلاشینکف میجنگید، آنها میگفتند اینها چیزی نیستند خوب کلاشینکف یک سلاح انفرادی است، صدسال پیش با این سلاح میجنگیدند، اما وقتی سپاه مجهز به توپخانه شد دنیا خیلی وحشت کرد، مخصوصاً در عملیات فاو، دشمن از بصره حرکت میکرد تا فاو تا با ما بجنگد، یعنی باید ۱۲ کیلومتر مسافت طی میکرد. اما همین که ماشینهای عراقی از بصره فاصله میگرفتند، توپخانه ما روی آنها آتش میریخت وتا میرسیدند به خط فاو دیگر توان جنگی خود را از دست میدادند ودچار شکست میشدند. این توپخانه را سردار شهید حسن شفیع زاده بنیانگذاری کرده بود. ـ اول جنگ، وضع بسیار ناجور بود خرمشهر سقوط کرده بود آبادان ۲۷۰ درجه در محاصره دشمن بود. عراقیها تا پشت دروازه اهواز رسیده بودند. توپخانههای عراقی تمام شهر اهواز را میکوبیدند، همه نگران این بودند که نکند اهواز هم سقوط کند. آن زمان بنی صدر اعتماد و اعتقادی به نیروهای مردمی بسیجی و سپاهی نداشت، و به سپاه سلاح و مهمات و مایحتاج جنگی نمیداد. در چنین فضایی حضرت امام فرمان دادند: حصر آبادان باید شکسته شود. حسن شفیع زاده و مهدی باکری با یک قبضه خمپاره ۱۲۰ مامور شدند که بروند به آبادان. این دو بزرگوار آمدند به محل استقرار ما که در جایی به نام گلف بود آمریکاییها قبلاً در این محل گلف بازی میکردند. ما اسمش را گذاشته بودیم پایگاه منتظران شهادت که هنوز هم قرارگاه کربلا در آن مستقر میباشد باکری و شفیع زاده برگه ماموریت گرفتند و به ماهشهر رفتند که با لنج از راه دریا به آبادان بروند. دو سه روز آنجا منتظر شدند تا لنجی گیر بیاورند و از راه دریا بروند به بهمنشیر. آنها با زحمات و تلاشهای طاقت فرسا این خمپاره ۱۲۰ را رساندند به جبهه آبادان بچهها از شوق به وجد آمده بودند و به شوخی میگفتند توپخانه رسید. آقا مهدی فرمانده این قبضه بود و برادر شفیع زاده دیده بان. سهمیه اینها روزی سه خمپاره بود. آنها با کمبود امکانات وتجهیزات مردانه ایستادند تا در عملیات ثامن الائمه آبادان آزاد شد. ما در اوایل جنگ تا زمان شکست حصر آبادان اصلاً توپخانه نداشتیم. بعد از آن اولین قبضههای توپخانه به دست ما افتاد و سردار شفیع زاده به ما پیشنهاد تشکیل توپخانه را دادند تا در لشکرها واحدهای توپخانه ایجاد کنیم و ایشان ابتکار عمل را در دست گرفت و از سال ۶۲، مرکز آموزش توپخانه را تشکیل داد که بعداً تبدیل به دانشکده توپخانه شد. ما خاطرات عجیبی از سرلشکر شفیع زاده داریم. تا عملیات فتح خیبر دشمن به وسیله توپخانه به ما ضربه میزد. ولی در عملیات فتح فاو شهید شفیع زاده تلافی همه اینها را در آورد.
کلمات کلیدی: فرماندهان شهید ،محصورین
|
| نقد و بررسی سرباز سالهای ابری . |
| ساعت ٥:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳ |
|
حسن بنادری مقدمه راوی کیست؟ محتوای کتاب نقد و بررسی نتیجه گیری غلامرضا آذری خاکستر
|
| در گفتوگو با روزنامه اعتمادملی بیان شد :ناگفتههای غرضی ازجنگ |
| ساعت ۱٠:٥٤ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢ |
|
روزنامه اعتمادملی در شماره روز یکشنبه اول مهرماه خود به مناسبت هفته دفاع مقدس مصاحبهای دارد با «محمد غرضی»،استاندار خوزستان در زمان جنگ و از بنیانگذاران سپاه پاسداران. غرضی در این مصاحبه از مواضع بنیصدر، آغاز جنگ، تاسیس سپاه و اختلافات گروههای سیاسی در آن دوره گفته است که به دلیل اهمیت مطالب، متن کامل آن را در آفتاب میآوریم.
روزنامه اعتمادملی-احسان مهرابی: محمد غرضی را همه با عنوان پست و تلگراف و تلفن میشناسند چه امروز ایرانیان اولین تلفنهای همراه خود را از دوران محمد غرضی دریافت کردهاند، اما شخصیت غرضی زوایای دیگری نیز دارد که کمتر درباره آن سخن گفته میشود. غرضی درباره استانداری خوزستان که اولین استانداری در زمان جنگ است و نقش خود در شکلگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کمتر سخن گفته است. او در این مصاحبه به جلسهای که خدمت حضرت امام رفته و مجوزی که برای تشکیل سپاه گرفته و اتفاقات پس از آن درباره فرماندهی سپاه اشاره میکند. طبقه دهم سازمان ملی زمین و مسکن جایی است که این روزها غرضی در آن روزگار میگذراند. شما که اصفهانی بودید چطور استاندار خوزستان شدید و به خوزستان رفتید؟ در آن برهه مرحوم مهندس بازرگان و نهضت آزادی دولت را در دست داشتند و نیروهای خودشان را به کار میگرفتند. مرحوم مهندس بازرگان به هر کس استانداری خوزستان را پیشنهاد کرد قبول نکرد. آن زمان افرادشناخته شده مسوولیت اجرایی نمیگرفتند و استدلالشان هم این بود که الان موقع سیاست است نه کار. تا اینکه چون مرحوم بازرگان با مدنی روابطی داشتند قرعه استانداری خوزستان به نام او افتاد. مدنی بیشتر با نزدیکان مهندس بازرگان و کسانی که با انقلاب اسلامی یک فاصلهای را حفظ میکردند کار میکرد از جمله دوستان او ناصر و خسرو قشقایی بودند چون خوزستان نزدیک فارس بود و آنها هم به خوزستان نظر داشتد. مردم خوزستان با این اقدامات مدنی موافق نبودند اما مدنی بعد از مدت 10 ماه استانداری در اولین دوره ریاست جمهوری نامزد ریاست جمهوری شد و دو میلیون هم رای آورد. درفاصله زمانی که او به دنبال ریاست جمهوری بود، بعد نماینده کرمان شد و بعد که از ایران فرار کرد چند ماهی خوزستان استاندار نداشت و در این موقعیت یعنی اواخر سال 58 شورای انقلاب آقایهاشمی را به عنوان وزیر کشور معرفی کرده بودو ایشان من را معرفی کرد. در آن زمان شما در کجا مشغول بودید؟ من مسوولیت بخشی از دفتر امام(ره) را زیر نظر احمد آقا داشتم چون من از سالهای 37 به بعد با خانواده امام و حوزه مدیریت دفتر امام نزدیک بودم. یک روز حاج احمد آقا گفتند آقایهاشمی گفتهاند از غرضی بپرسید که به خوزستان میرود یا نه؟ من گفتم هیچ کجا دفتر امام نمیشوداما شما از امام سوال بفرمائید حاج احمد آقا رفتند و آمدند و گفتند امام میگویند اشکال ندارد. من خدمت آقای هاشمی رفتم وحکم استانداری خوزستان را به من دادند.من به ایشان گفتم اجازه دهیدماموریت من کمال یافته باشد و اختیاراتی داشته باشم و فرمانداران، بخشداران و شهرداران را خودم منصوب کنم ایشان هم موافقت کردند. وضعیت سیاسی خوزستان در آن برهه چطور بود؟ تقریبا همه گروههای سیاسی چشمداشت خاصی به خوزستان داشتند. سلطنت طلبان به فکر کودتا در خوزستان بودند. گروههای معارض ” سلطنتطلبها در ارتش قدرت بسیار بالایی را داشتند.تشخیص من این بود که دیگر گروهها نمیتوانند توفیق زیادی داشته باشند اما چون سلطنتطلبها در ارتش نفوذ زیادی دارند باید مواظب بود لذا بیشتر حواس من جمع ارتش بود “
بدتراز همه اینها این بود که سلطنتطلبها در ارتش قدرت بسیار بالایی را داشتند.تشخیص من این بود که دیگر گروهها نمیتوانند توفیق زیادی داشته باشند اما چون سلطنتطلبها در ارتش نفوذ زیادی دارند باید مواظب بود لذا بیشتر حواس من جمع ارتش بود.در این شرایط کمیته باروری نداشت چرا که نه دولت حمایت میکرد و نه استاندار سابق حمایت کرده بود تشکیلات سپاه هنوز قوت نگرفته بود اما ضدانقلاب تمامی دانشگاهها و مراکز آموزشی را درتصرف داشت تقریبا جو به نوعی با حاکمیت در تضاد بود در حالیکه مردم از حاکمیت دفاع میکردند. روز اولی که به خوزستان رفتید چه اتفاقاتی رخ داد؟ من با هواپیما به آبادان و بعد به منزل آقای نوری امام جمعه خرمشهررفتم بالاخره بعد از مدتی که معلوم شد ما استاندار هستیم به ما احترام شد. جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر آنجا نشسته بود که ما را سوار ماشین کرد و به اهواز برد و استاندار خوزستان شدیم. تشخیص من این بود که در خود خوزستان عناصر خوبی هستند که میتوانند از انقلاب دفاع کنند لذا به شهرهای مختلف سفر کردم و در هر شهری کسانی که در انقلاب سهیم بودند را جمع و مسوولان را از بین آنها انتخاب میکردم. در دزفول گروهی از عزیزانی که سابقه انقلابی داشتند دور من جمع شدند و گفتند چه کسی را فرماندار میگذارید گفتم که شما یک نفر را از بین خودتان انتخاب و حمایت کنید. در طول نزدیک دو سال که من در خوزستان بودم کودتا اتفاق افتاد، سیل آمد، جنگ و انتخابات شد و من در این گرفتاریها نزدیک به دو هزار حکم به اشخاص داخل استان اعم از فرماندار، بخشدار، شهردار و کسانی که در جنگ و یا مبارزه با سیل بودند و کسانی که باقدرت و قوت در مقابل صدام میایستادند دادهام. امروز شهادت میدهم یک رقم از این احکام، به دست ضدانقلاب، افراد فاسد و افراد جاهطلب نیفتاد. من به مردم خوزستان تکیه کردم و مردم خوزستان به من اعتماد کامل کردند. در آن موقع بنیصدر رئیس جمهور بود و اختلافات سیاسی در تهران اجازه نمیداد که در خوزستان کاری شود. ما هر کاری میکردیم از ورود عراق به داخل کشور ممانعت کنیم بنیصدر امکانات را پنهان میکرد و جواب سر بالا میداد. در چهل روزی که ما در خرمشهر مقاومت کردیم اگر 5 تا آرپیجی داشتیم عراقیها نمیتوانستند از جنگلهای خرمشهر وارد شهر شوند و اگر دو تانک از تانکهای آنها را میزدیم خرمشهر سقوط نمیکرد. واقعا اگر شما 1 تا 5 آرپیجی داشتید خرمشهرسقوط نمیکرد؟ وضعیت بسیار از این بدتر بود بنیصدر خیلی چیزهای ابتداییتر را هم در اختیار ما نمیگذاشت آنها جنگ را برای اقتدار سیاسی میخواستند ما جنگ را برای انقلاب. آنها میخواستند به قدرت برسند، جنگ را تمام کنند بعد آن را برای زندگی سیاسی خودشان هزینه کنند. لذا با ما که از مجموعه آنها خارج بودیم همکاری نمیکردند این 5 تا آرپیجی را هم من از حافظ اسد گرفتم. چرا حافظ اسد؟ من سالها درسوریه و فلسطین بودم و با اینها آشنا بودم. یک بزرگی از بین ما رفت و 5 تا آرپیجی گرفت و آمد این آرپیجیها بسیار هم موثر بود به محض اینکه یک تانک از عراقیها زده میشد و آتش آن زبانه میکشید نیروهای ما روحیه مضاعف میگرفتند یک بار ما دو تانک را زدیم و صاحب دو لشکر امکانات شدیم چون وقتی که این تانک سوخت دو لشکر فرار کردند و تجهیزات را گذاشتند و این تجهیزات به دست ما افتاد و کمکم به بنیصدر دیگر محتاج نبودیم. ماجرای مبارزه با کودتا چه بود؟ وقتی که در نوژه کودتا شد بختیار در بغداد نشسته بود و لشکر 92زرهی را مامور کرده بود که در خوزستان کودتای زمینی و بختیار اعلام جمهوری خلق عرب نماید. و وقتی که مطلع شدند ما خبرداریم 52نفر از افسران ” من سالها درسوریه و فلسطین بودم و با اینها آشنا بودم. یک بزرگی از بین ما رفت و 5 تا آرپیجی گرفت و آمد این آرپیجیها بسیار هم موثر بود به محض اینکه یک تانک از عراقیها زده میشد و آتش آن زبانه میکشید نیروهای ما روحیه مضاعف میگرفتند “
پس از ریاست جمهوری بنیصدر شما چطور استاندار ماندید؟ بنیصدر با استانداری من مخالف بود و در شورای انقلاب عنوان شده بود که استانداران را باید شورای انقلاب تایید کند اما آقای هاشمی مسوولیت وزارت کشور را به این شرط پذیرفته بود که اختیارات شورای انقلاب به وزیر کشور تفویض شود و چون آقای هاشمی اختیارات داشت با اینکه رئیسجمهور مخالف بود من به عنوان استاندار ماندم. درآن مدت هم اتفاقاتی رخ داد که منجر به درگیریهای وسیع بین من و بنیصدرشد منجمله وقتی که کودتا رخ داد نمیدانم بنیصدر مطلع بود یانه ولی من به عنوان استاندار علیه کودتا اقدام کردم بنیصدر خدمت امام رفت و به شدت عکسالعمل نشان داد احمد آقا زنگ زد و گفت بیا تهران من رفتم خدمت حضرت امام (ره) در همان زمان مقام معظم رهبری از نزد امام (ره) بیرون میآمدند به من گفتند که اگر امام نبود اعدامت کرده بودند. تا این حد کار به سختی کشیده بود من رفتم خدمت حضرت امام فرمودند که شما بروید پیش بنیصدر ببینید چه میگوید من رفتم پیش بنیصدر آیتا... موسوی اردبیلی هم نشسته بود بنیصدر به شدت عصبانی بود و میگفت همه وقایع کشور تقصیر طیف شما است. من هم گفتم من عنصری نبودم که بایستم خوزستان از دست برود من هم به عنوان ابزاری در آنجا بنشینم من خوزستان را نجات دادم حالا شما نگران چند افسر که فرار کرده هستید بنیصدر تحمل نکرد من هم بیرون آمدم وبرگشتم سر کار خودم. اتفاقاتی شبیه به این التهاب فضای آن روز کشور را نشان میدهد کشور به هیچ وجه زیر بار نمیرفت که کسانی بجنگند و کسانی بخواهند با فیگور سیاسی موضوع را حل کنند ما معتقد بودیم باید جلوی متجاوز را بگیریم این کار را هم کردیم. بنیصدر چه چیزهایی را با امام(ره) در میان گذاشته بود و چرا از دست شما عصبانی بود؟ فرمانده ارتش مطلع نبود در لشکر92 چه میگذرد من از کودتا جلوگیری و عناصر کودتاگر را زندانی کرده بودم. لشکر 92 سه تیپ داشت که هر 3ماموریت مرز داشتند یک روز ظهر به ما خبر دادند و گفتند که سه تیپ برگشتهاند و لولههای توپهایشان هم به سمت استانداری است. من از آقای موسوی جزایری امام جمعه اهواز درخواست کردم که به پادگان برویم. رفتیم و در آنجا نماز وحدت خواندیم. بعد من تا ساعت4 بعدازظهر درباره سابقه ارتشهای ایران در دورههای گذشته و خدمات ارتش به کشور صحبت و خیلی نسبت به ارتش احترام کردم. آنها احساس کردند که من یک چیزهایی فهمیدهام اما در آنجا هیچ اقدامی نکردند درحالی که اگر در آنجا من و آقای موسوی جزایری را میکشتند هیچ اتفاقی نمیافتاد ما که از پادگان بیرون آمدیم خبر رسید 52 نفر از افسران در حال فرار هستند ما فرمانده کودتاگران که سرهنگ توکلی نامی بود در پل آهنی اهواز با اسلحه دستگیر کردیم. دستگیریها را چه کسانی انجام میدادند؟ انجمن اسلامی پادگان انجام میداد منتها اینها یک حمایت سیاسی از جانب من داشتند کسانی گفتند این خلاف قانون است من گفتم که خلاف قانون بیشتر از این نیست که کسانی بخواهند کودتا کنند. احتمال وقوع جنگ از چه زمانی برای شما قطعی شده بود؟ یک هفته قبل ازجنگ شهید فلاحی یک گروهی را فرستاد و توضیح دادند که جنگ میشود در آن گروه افسری یک نقشه میدان جنگ را پهن کرد و گفت که ما این تعداد سرباز، این تعداد تانک، این تعداد هواپیما داریم و وقتی که نمودار نیروهای صدام را رسم کرده برابر ما بود و تلویحا خوزستان را از دست رفته نشان میداد. وقتی حرفهایش را زد پرسیدیم که از کجا حمله میکنند آنها میدانستند عراق از ناحیه فکه حمله میکند اما به ما نگفتند و ما رودست خوردیم والا از ناحیه فکه هم نمیگذاشتیم وارد شوند. صبح 29 شهریور من در استانداری نشسته بودیم فرمانده پایگاه وحدتی زنگ زد و گریه و زاری که باند فرودگاه را زدند. من خودم را به تجاهل زدم که باند چه بوده است.گفت باند فرودگاه گفتم خوب چطور شده است، گفتم یک کسی این باند را ساخته یک کسی هم خراب کرده. ما ساختهایم دوباره هم میسازیم. مردم خوزستان صدام را متوقف کردند و در شمال و جنوب خوزستان بیشتر از 70 کیلومتر نتوانست پیش بیاید. در اهواز که تا 100کیلومتر پیش آمده بود روزیکه ما احساس کردیم گلوله توپ دشمن به سمت شهر پیش میآید به مردم اعلام کردم که صدام وارد شهر میشود و هر ” بنده دراواخر سال 57 خدمت حضرت امام رفتم و مجوزی برای تشکیل سپاه گرفتم. به محض اینکه این مجوز صادر شد دولت موقت و بقیه درگیر شدند. اولین اتفاقی که افتاد این بود که دولت موقت گفت ما سپاه تشکیل میدهیم. من فرمانده سپاه بودم اما آقای یزدی و دوستانشان ما را برنتابیدند “
توقف صدام توسط مردم انجام شد. در آبادان و خرمشهر قضیه ذوالفقاری قضیه دب هردان و قضیه سوسنگرد صدام را متوقف کرد. در آن زمان بیشتر مقاومتها توسط نیروی زمینی انجام میشدچون نیروی هوایی به دلیل اینکه خیلی از تجهیزات و کارشناسان متعلق به آمریکاییها بود، احساس میکردند موفق نیستند و توان کاری ندارند. تا چه زمانی استاندار خوزستان ماندید؟ تا اواسط سال 60 آنجا بودم و در زمانی که نیروهای دشمن به طور کامل متوقف شده بودند کاندیدای مجلس شدم. سلامتیان که نماینده اصفهان بود به همراه بنیصدر فرار کرده بود و من برای میاندورهای رفتم و23 هزار تومان خرج کردم و نماینده اصفهان شدم. در مدت استانداری اتفاقات مهم جنگ چه بود؟ در این مدت صدام از کارون عبورکرد و درباره آن تبلیغات بینالمللی زیادی انجام داد، اما در ذوالفقاری با مقاومت حضرت آیتا... جمی و بچههای آبادان عقب زده شد و محاصره آبادان نتوانست کامل شود. دیگر اتفاق با افتخار این بود که دو دفعه محاصره سوسنگر شکسته شد چرا که اگر محاصره سوسنگرد کامل میشد اهواز سقوط میکرد. در محاصره دوم سوسنگر مقام معظم رهبری حضور داشتند و از مجموعه قدرت سیاسی کسی که به ما کمک کرد حضرت آیت ا... خامنهای بودند و از صبح شنبه تا بعدازظهر پنجشنبه درجبههها در رفت و آمد بودند. شکستن محاصره سوسنگرد هم خود کیفیت جالبی دارد این محاصره به وسیله نیروهای غیرمتشکل مانند تیمسار فلاحی، شهیددکترچمران شکسته شد. ارتش صدام جنگیدن نمیدانست و تا این حد نادان بود که توپ و تانک را روی جاده آسفالته آورده بود و راننده از اهالی پرسیده بود که مسیر تهران کجاست ما وقتی مطلع شدیم که این تانک روی آسفالت است فهمیدیم که موقعیت خوبی است مخصوصا اینآرپیجی هم برای ما خیلی چیز خوبی بود وقتی که یک تانک را می زدیم و شعله بالا میرفت خیلی احساس شعف میشد. در حمله دوم سوسنگرد با موشکهایی که داشتیم 27 تانک دشمن را زدیم و ظرف کمتر از نیم ساعت محاصره شکست. اما در تحلیلها همیشه گفته میشود که ارتش عراق در آن زمان جزو قویترین ارتشهای منطقه بوده است. به لحاظ سازمانی این حرف کاملا درست است یعنی ارتش صدام به لحاظ وسایل نظامی و تجهیزات بسیار پیشرفت داشت. غرب و شرق تا حد 5 هزار هواپیما و 20 هزار تانک ارتش عراق را تجهیز کردند اما ارتش صدام برای صدام نمیجنگید. ما در یک حمله 16 هزار سربازعراقی را دستگیر کردیم که همه دخیل یا خمینی میگفتند و به سمت ما آمدند که ما برای نگهداری آنها نه جا داشتیم و نه امکانات. اما در ارتش ما همه برای کشور میجنگیدند. در زمان جنگ یک شب ما قصد حمله داشتیم و گروهی از اصفهان آمدند اما حمله به تعویق افتاد و یک هفتهای اینها ماندند و نهایتا به من گفتند که ما اهل جنگیم و هم اهل کار، اگر جنگ نیست بگذارید ما برویم کار کنیم و هر وقت جنگ بود بیاییم یا اینکه یک گروههایی از نجفآباد آمده بودند و میگفتند ما فقط برای روی مین رفتن آمدهایم. باید تعریف را مشخص کنیم، ما نگفتیم شاه کلی اسلحه دارد ما هم باید اسلحه بخریم ما گفتیم که رژیم شاه اسلحه دارد و ما سرباز داریم و بالاخره از این موضوع کلمه بسیار زیبای امام که خون بر شمشیر پیروز است بیرون آمد. در زمانی که شما وزیر نفت بودید چه اتفاقاتی در جنگ رخ داد؟ در این مدت اداره کردن کشتیها، فروش نفت وحملاتی که به تجهیزات نفتی ما میشد ماجراهای مفصلی داشت. درباره سالهای پایانی جنگ حرف و حدیثهای زیادی وجود دارد. آیا درباره این موارد شما درجریان بودید؟ من معمولا در ستادها حضور پیدا نمیکردم برای اینکه میدانستم که اختلاف نظر افراد در تحلیلها و در استراتژیها معمولا وجود دارد و در ستادها به جای پرداختن به جریان جنگ به مسائل شخصی بیشتر پرداخته میشد لذا خودم را آلوده این موارد نمیکردم. شما در شکلگیری سپاه چه نقشی داشتید؟ بنده دراواخر سال 57 خدمت حضرت امام رفتم و مجوزی برای تشکیل سپاه گرفتم. به محض اینکه این مجوز صادر شد دولت موقت و بقیه درگیر شدند. اولین اتفاقی که افتاد این بود که دولت موقت گفت ما سپاه تشکیل میدهیم. من فرمانده سپاه بودم اما آقای یزدی و دوستانشان ما را برنتابیدند و خودشان فرمانده تعیین کردند و ما به تدریج فاصله گرفتیم. فرمانده تعیین شده چه کسی بود؟ به نظرم آقای یزدی یک مدتی مسوولیت داشت. زمانی که من فرمانده ” من فرمانده بودم و در اتاق فرماندهی نشسته بودیم که شهید محمد منتظری به همراه آقایهاشمی و آقای منصوری آمدند وگفتند میخواهیم فرمانده تعیین کنیم. گفتم فرمانده که داریم، اما به هر حال هفت- هشت نفری در همان جا جمع شدند و آقایهاشمی رایگیری کرد و منصوری را به عنوان فرمانده انتخاب کردند “
نقل شده که همراه شما در جلسه با امام افراد دیگری ازجمله آقای رفیقدوست هم بودهاند؟ من رفتم خدمت حضرت امام و دیگران نبودند اما آقای رفیقدوست و افرداد دیگر خیلی تمایل داشتند که فرمانده باشند. من تازمانی که ماجرای فرزندان آیت ا... طالقانی رخ داد درسپاه بودم. اما در مصاحبهها و نقلقولها نام 4 فرمانده سپاه قبل از آقای محسن رضایی عنوان میشود و نام آقای منصوری به عنوان اولین فرمانده سپاه برده میشود ولی نامی از شما نیست؟ من فرمانده بودم و در اتاق فرماندهی نشسته بودیم که شهید محمد منتظری به همراه آقایهاشمی و آقای منصوری آمدند وگفتند میخواهیم فرمانده تعیین کنیم. گفتم فرمانده که داریم، اما به هر حال هفت- هشت نفری در همان جا جمع شدند و آقایهاشمی رایگیری کرد و منصوری را به عنوان فرمانده انتخاب کردند. من دیدم که هدف آنان برداشتن من است رفتم خدمت حضرت امام و گفتم که آقایان نظرشان این بوده است که آقای منصوری فرمانده شوند. حضرت امام گفتند منصوری کیست من گفتم از آقایان بپرسید. این اتفاقات برای چه بود؟ کسانی که در قدرت سیاسی بودند شخصی مانند من که خیلی به آن نزدیک نبود را برای فرماندهی سپاه نمیخواستند. من وابسته به گروه خاصی نبودم و صرفا وابستگی خاصی به حضرت امام داشتم لذا مجموعه نهضت آزادی، مجموعه حزب جمهوری، مجموعه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و گروههای دیگر من را برنمیتابیدند. اعضای سازمان مجاهدین انقلاب چه نقشی در تاسیس سپاه داشتند؟ هیچکدام از این مجموعهها به تشکیل سپاه فکر نمیکردند و وقتی که سپاه تشکیل و یک قدرت شد همه به سمت آن هجوم آوردند. من یک کلمه خدمت حضرت امام گفتم که تنها خطری که ما را تهدید میکند کودتا است و تنها مجموعهای که میتواند ما را حفظ کند سپاه است. در ماجرای بازداشت فرزندان آیت ا... طالقانی شما چه نقشی داشتید؟ آنجا ما دچار این مصیبت شدیم. من سراغ آیت ا... طالقانی رفتم وگفتم که این فرد متهم استتو پرونده دارد و آقای طالقانی به من فرمودند که این فرد خانه من بوده است فردای آن روز قطبزاده در روزنامه آورد که غرضی او را گرفته است در حالی که ربطی به من نداشت چون یک عده باهم درگیر شده بودند و او بازداشت شده بود. آیت ا... طالقانی من را تحویل دادستان وقت یعنی آقای هادوی داد و آقای هادوی من را زندانی کرد. ما رفتیم زندان، آقای رحیمی دژبان آن موقع ارتش بود. صبح فردای آن روز قضیه اوج میگیرد در آن زمان آقای عراقی در قم نزد حضرت امام بودند امام سوال میکنند که غرضی کیست مرحوم عراقی به امام میگویند حیدری خودمان است. ما در نجف به حیدری مشهور بودیم. امام به آیت ا... اشراقی میگویند بروید غرضی را آزادکنید. آیتا... اشراقی ما را نزد حضرت امام برد. در این مدت بنیصدر اعلام تظاهرات به نفع آیت ا... طالقانی در دانشگاه تهران کرد و همه گروههای مخالف هم حمایت کردند و یک دویست هزار نفری جمع شدند ما هم رفتیم خدمت حضرت امام، امام به من فرمودند که با آقای بهشتی بروید و آقای طالقانی را بیاورید. من نزد آقای بهشتی رفتم و دیدم جو مناسب نیست خدمت آقای اشراقی گفتم که جو مناسب نیست گفتند علی بابایی را پیدا کن. علی بابایی آقای طالقانی را مخفی کرده بود بالاخره از کانالهای مختلف متوجه شدیم که در یکی از باغهای کرج مخفی هستند. آیتا... اشراقی، آیتا... طالقانی را نزد امام برد و بعد هم که آیتا... طالقانی آن حرفهای زیبا را زد. بعد هم آقای طالقانی ما را در افتتاح مجلس خبرگان فرمودند عفیا... عما سلف که من البته در پاسخ چیزی نگفتم. اما فرزند آیتا... طالقانی متهم بود که در ماجرای درگیری بچههای مسلمان و مجاهد و ماجرای تقی شهرام و شریف واقفی دامنه درازی دارد مرتبط است اما به هر حال این اتفاق یک خطکشی بین انقلاب و ضدانقلاب ترسیم کرد و مشخص شد که چه کسی طرفدار امام است و چه کسی طرفدار بقیه. آقای صفوی از کی وارد سپاه شدند؟ ما گروهی بودیم که در فلسطین میجنگیدیم آقارحیم گفتهاند که از قم فراری شدیم و یک عده ما را به تو معرفی کردند و تو در زینبیه ما را دیدی. ما یک مقدار اسلحه خریدیم و به او و فضائلی که الان مدیرعامل خبرگزاری فارس است دادیم. رحیم عنصر خوب و فداکاری است. |
| تمدید فراخوان مقاله نویسی. |
| ساعت ۳:٠۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤ |
|
محورهای فراخوان: 1- پالایشگاه در روزهای اول جنگ ونقش کارکنان درکنترل بحران ناشی از تهاجم دشمن 2- أثرات پشتیبانی تدارکاتی و مهندسی پالایشگاه در دوران هشت سال دفاع مقدس 3- حضور کارکنان پالایشگاه به عنوان نیروهای رزمنده درجبهه ها 4- فعالیت کارکنان پالایشگاه آبادان در اکثر پالایشگاههای سطح کشوردر دوران هشت سال دفاع مقدس آخرین مهلت ارسال آثار از : 30//1390به ۳/۳/۱۳۹۱تغیر یافت. شرکت کنندگان مقاله های خود را با فونت نازنین سایز 14 حداکثر در ده صفحه، و سه نسخه همراه بایک قطعه عکس 4*3 ارسال کنند.ارسال لوح فشرده ((cd حاوی اثر الزامی است. به مقاله های برتر هدایای ارزشمند اهدا خواهد شد. +نوشته شـــده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعــت8:21 تــوسط ستادیادواره شرکت پخش نفت آبادان | نظر بدهید
کلمات کلیدی: مسابقات مقاله نویسی ،پالایشگاه ابادان
|
| شیرین ترین مکروه از زبان ایت الله هاشمی رفسنجانی |
| ساعت ۱٢:٢٥ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٤ |
|
آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی تاکید کرد: «واقعاً جنگ اگر ۲۰ سال هم طول میکشید به قول امام راحل میایستادیم امّا خدا را شکر که ایران اسلامی را از نعمت رهبری برخوردار کرده بود که صلابت و انعطاف و قاطعیت و قبول استدلال از ویژگیهای ایشان بود ویژگی منحصر به فردی که در سالهای اوّل پیروزی انقلاب در قضیه بنیصدر از خویش بروز داده بودند.»
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی آیتالله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلح نظام طی یادداشتی در گرامیداشت «هفته دفاع مقدس» ضمن تجلیل از ویژگیهای منحصر بفرد امام راحل در هدایت کشور و نظام در طول تاریخ نهضت و نظام و ۸ سال جنگ تحمیلی، حضور اختلافانگیز و چنبره جریان انحرافی بنیصدر در نهاد ریاست جمهوری و دستگاههای اجرایی کشور را مهمترین چالش آغازین دفاع مقدس برشمرد و ضمن تاکید بر اینکه «اقدام انقلابی مجلس در عزل بنیصدر ورق جنگ را برگرداند»، خاطرنشان کرد: با حرکت انقلابی مجلس شورای اسلامی در تصویب طرح عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور وقت و کنار رفتن اختلافات القایی سپاه و ارتش، شاهد تحرکات بسیار مثبت در جبهه ایران بودیم که آغاز آن عملیات دارخوین و سپس عملیات ثامنالائمه و سپس عملیاتهای بیتالمقدس و فتح بستان و عملیات فتحالمبین و پس از آن عملیات بیتالمقدس و بازپسگیری خرمشهر بود. متن کامل دیدگاه آیتالله هاشمی رفسنجانی به مناسبت سالگرد «هفته دفاع مقدس» بدین شرح است: ۶۳۶ مورد تجاوزات مرزی، حفر ۵۰ حلقه چاه نفت غیرمجاز در نوار مرزی، حمایت از گروههای خرابکار، حمایت از کودتای نوژه، اعزام خرابکار به ایران و انفجار در مراکز جمعیتی و اقتصادی، تکرار ادعاهای امارات درباره جزایر سهگانه، حمله هوایی به گمرک بهرامآباد در تاریخ ۵۸/۱/۱۳، هجوم به خسروآباد در تاریخ ۵۸/۱/۱۴، اعلام برژینسکی مشاور امنیت آمریکا مبنی بر اینکه هیچ تضاد اصولی با عراق ندارند، پیشنهاد تأمین امنیت مرزهای دو کشور با عنوان طرح سیمرغ از سوی ایران و ردّ این طرح از سوی عراق، حمله هوایی به پاوه در خرداد ۵۸، ملاقات وزیر خارجه ایران با صدام در هاوانا، تأکید صدام بر حمایت از اقلیتهای قومی ایران در ۷ فروردین ۵۹، اعلام آمادگی برای جنگ با ایران در تاریخ ۵۹/۱/۱۲، تأکید بر حاکمیت عراق بر خوزستان در تاریخ ۵۹/۲/۴، سیزده حمله هوایی به مراکز نفتی، تحویل یادداشت رسمی عراق به کاردار ایران و مطالبه سرزمینهای مورد ادعا در تاریخ ۵۹/۶/۱۶، سخنان صدام در اجتماع وزرای خارجه عرب در خصوص بازپسگیری سرزمینهای عراقی در تاریخ ۵۹/۶/۲، نامه عراق به سران هشت سازمان بینالمللی و ادعای ارضی نسبت به ایران در تاریخ ۵۹/۶/۲۳ و سرانجام لغو یکطرفه پیمان الجزایر در تاریخ ۵۹/۶/۲۶ زمینهسازیهای رژیم منحوس بعث عراق برای شروع یک اتفاق شوم تاریخی در جغرافیای استراتژیک خاورمیانه بود که ۸ سال تمام تواناییهای بالقوه و بالفعل دو ملت مسلمان منطقه را صرف خواستههای نامشروع دشمنان اسلام کرد. اگرچه غرور کاذب، غفلت از تحرکات مرزی همسایه بد قلق غربی و مهمتر از آن ضعف دیپلماسی دستگاه اجرایی کشور در آن سالها، بر آتش مطامع حزب بعث میدمید، اما اسناد و مدارک نقش سردمداران بلوک شرق و غرب آن روزگار و حکومتهای مرتجع منطقه برای آغاز جنگ تحمیلی را انکارناپذیر نشان میدهد. جنگی که صفبندی نیروهای درگیر آن در تاریخ جنگهای دنیا بینظیر است. یک سوی آن یک کشور تنها، با یک دگرگونی ساختاری تازه در بعد حکومتی، درگیریهای سیاسی و قومیتی، تحریمهای کمرشکن و مهمتر از آن با ارتشی در حال تصفیه و منقطع از منابع لجستیک و بسیج و سپاهی که هنوز شکل یک نیروی سازمانیافته نظامی را نگرفته بودند و در سوی دیگر آن کشوری قدرتمند و مورد حمایت شرق، غرب و ارتجاع و با ارتشی بسیار مجهز و مستعد قرار داشت و در این میان، خطر تجزیه تمامیت ارضی کشور را در دو بُعد داخلی و خارجی به شدت تهدید میکرد. تجاوز عراق شروع شد و ارتش بعث با جنایات غیرقابل وصف به پیشروی راهپیماییگونه خویش در مناطق اشغال شده ایران اسلامی ادامه میداد و مسئول مربوطه در داخل اولاً هرگونه ندای دلسوزانه را دخالت در امور خویش میخواند و ثانیاً به دشمنی که آمده بود تا ظرف یک هفته همه ایران را تسخیر نماید، زمین میداد و به اصطلاح زمان میگرفت!! شهرهای ایران در طول مرزهای آبی و خاکی جنوب، غرب و شمال غرب یکی پس از دیگری اشغال میشد و حتی خرمشهر پس از ۳۲ روز مقاومت جانانه مردمی سقوط کرد و دشمن تا پشت دروازههای آبادان، اهواز، اندیمشک، دزفول، کرمانشاه و مریوان آمد و بنیصدر که علاوه بر امور اجرایی، جانشینی فرماندهی کل قوا را در دست داشت، با بخل سیاسی، اولاً گزارشهای دلبخواه میداد و ثانیاً در دادن امکانات محدود نظامی به سپاه پاسداران و نیروهای مردمی دریغ میکرد به یاد دارم که در یکی از پرمخاطرهترین سفرها به آبادان، در زمان محاصره، یکی از فرماندهان سپاه با حالتی بغض کرده از عدم شلیک گلولههای توپ توسط ارتش گله کرد و وقتی علت را از فرماندهان ارتش حاضر در آبادان پرسیدم، دستور اکید سرفرماندهی ارتش مبنی بر منع شلیک را بهانه آوردند. موضوع را با امام مطرح کردم و وقتی امام از بنیصدر پرسیدند، در جواب گفت: «اولاً از این نوع گلولهها خیلی محدود داریم و ثانیاً قیمت هر گلوله فلان مبلغ است.» در همان ایام در آستانه یک سفر در فرودگاه تهران، یکی از فرماندهان ارتش با ترس و دلهره فراوان خود را به آیتالله خامنهای رساند و گفت: نه تنها قیمت این گلولهها زیاد نیست، بلکه در زرادخانهها و حتی در مناطق جنگی از این گلولهها فراوان داریم. موضوع طی یک یادداشت کوتاه جهت پیگیری توسط آیتالله خامنهای که آن روزها نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند، نوشته شد و پس از آن بود که با شلیک مستمر آن نوع گلولهها، جلوی پیشروی ارتش بعث گرفته شد. به هر حال با حرکت انقلابی مجلس شورای اسلامی در تصویب طرح عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور وقت و کنار رفتن اختلافات القایی سپاه و ارتش، شاهد تحرکات بسیار مثبت در جبهه ایران بودیم که آغاز آن عملیات دارخوین و سپس عملیات ثامنالائمه و سپس عملیاتهای بیتالمقدس و فتح بستان و عملیات فتحالمبین و پس از آن عملیات بیتالمقدس و بازپسگیری خرمشهر بود و پس از دو عملیات ناقص به نام رمضان و والفجر مقدماتی، جبهه دچار رکود شد و با صدور حکم فرماندهی امام برای اینجانب دو عملیات خیبر و بدر در جزایر مجنون و شرق دجله شروع شد. در این دوره شاهد فعالیت چشمگیر میانجیها برای رهایی صدام از مخمصه بودیم، اما در گفتوگوها هیچ ضمانتی برای جلوگیری از تکرار شرارتهای صدام نمیدادند. میانجیها که اکثراً کشورهای عرب منطقه بودند، وقتی منطق و استدلال قوی ایران را در مورد خروج کامل ارتش عراق از خاک ایران و محاکمه متجاوز و پرداخت غرامت در مذاکرات دیدند، با کمک بوق تبلیغاتی غرب و با هدف تضعیف روحیه مقاومت و دفاع مردم ایران، اقدام به انتشار شایعات بیاساس میکردند که یکی از خبیثترین شایعات آنان پیشنهاد غرامتها پس از فتح خرمشهر بود شایعهای که با همه بیاساس بودنش، در افواه افتاد و هنوز هم میبینیم کسانی که در علقه آنان به انقلاب و ایران شکی نیست، به آن دامن میزنند و نیز شانتاژهای کمسابقه با ادعای جنگطلب بودن ایران مظلوم ورد زبانهایشان بود. ارتش بعث پس از ناامیدی سردمدارانش در رهایی از تنگنای سیاسی و نظامی، با سبوعیت خاص اقدام به بمباران شهرها و مناطق غیرنظامی و حتی بهکارگیری سلاحهای شیمیایی در جبهه و پشت جبهه کرد و دنیای متمدن آن روز، با همه ادعاهای بشردوستانه و قوانین مترقی حمایت از غیرنظامیان در جنگ، نه تنها سکوت کرد، بلکه بعدها در اسناد و مدارک فاش شد که برای شکست ایران سلاحها و مواد کشتار جمعی را در اختیار صدام میگذاشت!! جنگ ادامه داشت، هرچند پیش از این و حتی از نخستین روزهای شروع جنگ نماینده امام و سخنگوی شورای عالی دفاع بودم، اما مسئولیت خطیر و انتظارات مردم، وظیفهام را سنگینتر کرده بود. هنوز شیرینی لبخند ملیح امام در زمان خداحافظی برای اعزام به جبهه در مسئولیت جدید را با تمام وجود حس میکنم در جلسه قرارگاهی با فرماندهان عالیرتبه برنامههایم را تشریح کردم، برنامههایی که با درایت فرماندهان و نهایت جانفشانی فرزندان این آب و خاک در سپاه، ارتش و بسیج، پیروزیهای مشعشعی را در فتح فاو، شلمچه، مهران، کربلای ۵، سرپل ذهاب، حلبچه و دهها عملیات آفندی و پدافندی کوچک بر صحیفه تاریخ دفاع مقدس جاودان کرد. برگهای تاریخ دفاع مقدس با پیروزیهای پیدرپی ورق میخورد که مثلث شوم حامیان صدام یعنی شرق و غرب و ارتجاع منطقه به دلهره افتادند و برخلاف روشهای رایج دیپلماتیک، همه پنهانکاریها را کنار گذاشته و با تمام امکانات مالی، اطلاعاتی و تجهیزاتی به میدان آمدند و وقتی مهر شکست را بر ناصیه ارتش بعث نمایان دیدند، مستقیماً به صحنه آمدند. مسئولان جمهوری اسلامی با محوریت امام، ضمن بررسی همه جوانب، علاوه بر فعالیتهای سیاسی، تحرکات نظامی را سرلوحه برنامههای خویش قرار دادند که نقطه اوج این مقطع پیروزی درخشان سیاسی در ماجرای مکفارلین و فتوحات عملیات کربلای پنج در بٌعد نظامی است. عملیاتی که دستور آغاز آن در یک شب به یاد ماندنی در یک جلسه مهم با فرماندهان قرارگاهها، لشکرها و گردانها، از خاطرات همیشه جاویدان زندگی من است. صدام و حامیانش که کاخ آرزوهای پوشالی خویش را در مسیر سیل بنیانکن اراده جوانان ایرانی میدیدند، ذات سبعانه خویش را بیش از پیش برملا کردند و این بار علاوه بر گشودن جبههای دیگر در جنگ نفتکشها، بمباران شیمیایی شهرها را در دستور کار خویش قرار دادند و برای نشان دادن تصمیم خویش در اجرای این اقدام غیراخلاقی، غیراسلامی و غیرانسانی در پی بمباران شیمیایی سردشت، از حلبچه شروع کردند که زن و مرد و کودک و نوجوان را چون برگریزان خزان بر زمین ریختند. جنایتی که از رژیمی چون بعث بعید نبود در کرمانشاه، اهواز، تبریز و حتی تهران نیز تکرار شود. ابتکارات نظامی نیروهای ایرانی در طول ۸ سال دفاع مقدس، مخصوصاً در اقدامات مقابله به مثل شرارتهای صدام و حامیانش در بمباران و موشکباران شهرها و حمله به کشتیها و هواپیماهای غیرنظامی و در زمان رویارویی مستقیم آمریکا با ایران در آبهای خلیجفارس، حزب بعث، صاحبان کشتیها و صاحبان پرچمهای بالای کشتیها را چنان به استیصال کشانده بود که سعی کردند با اعمال تحریمهای جدّی و ایجاد موانع بر سر راه صدور نفت، ایران اسلامی را متقاعد به پذیرش قطعنامههای ناعادلانه سازمان ملل کنند، امّا در این مقطع نیز خلاقیتهای علمی و اقتصادی نیروهای فنی و تکنولوژی ایران، آنان را مأیوستر از همیشه کرد. جنگ با همه خسارتهای مادی و جانی که برای ایران داشت، به خاطر آرمانهای انقلاب و دفاع از تمامیت ارضی کشور، برای مردم و مسئولان جمهوری اسلامی شیرینترین مکروه بود که براساس یک اصل مترقی معارف اسلامی دفاع میکردیم. سرانجام وقتی که درگیریهای همهجانبه زمینی، هوایی و دریایی و جنگ شهرها و کشتیها و موشکها اوج گرفت، به پیشنهاد رئیس جمهور محترم امام راحل سمت و جانشینی فرماندهی کل قوا را با اختیارات و مسئولیتهای مهم به اینجانب محوّل کردند. واقعاً جنگ اگر ۲۰ سال هم طول میکشید، به قول امام راحل میایستادیم، امّا خدا را شکر که ایران اسلامی را از نعمت رهبری برخوردار کرده بود که صلابت و انعطاف و قاطعیت و قبول استدلال از ویژگیهای ایشان بود. ویژگی منحصر به فردی که در سالهای اوّل پیروزی انقلاب در قضیه بنیصدر از خویش بروز داده بودند یا سه روز بعد از فتح خرمشهر که در مورد نحوه ادامه دفاع مقدس بحث بود، وقتی منطق نظامی فرماندهان را شنیدند، دستور خویش را با قید چند شرط انسانی، اخلاقی و سیاسی مبنی بر ادامه عملیات در خاک عراق صادر کردند. دقت و درایت امام در ماجرای قبول قطعنامه ۵۹۸، حتی در تقدم و تأخر بندها و چگونگی اعلام آن برای ما در جلسات فوق سرّی ستودنی بود که چگونه یک پیرمرد ۹۰ ساله که سالیان سال از جماران بیرون نرفته بودند، بر همه مسایل اشراف کامل دارند و تأکید ایشان بر خلق و حفظ بعضی از اسناد برای جلوگیری از انحرافات احتمالی در تاریخ آینده مانند آن نامهای که برای مسئولین کشور نوشته بودند، نشان از دوراندیشی ایشان بود. یکی از اتفاقاتی که پس از قبول قطعنامه از سوی ایران افتاد، یعنی اشغال مجدد خاک ایران توسط ارتش بعث و با همراهی منافقین خودفروخته، پیشبینی سیاسی ایشان را در مذاکرات میانجیها اثبات کردند که همیشه میگفتند ارتش بعث اگر فرصتی برای تجدید قوا پیدا کند، براساس خوی تجاوزگری خویش دوباره به ایران یا همسایگان دیگر حمله میکند. دنیا دید که صلحطلبی صدام ادعایی بیش نیست زیرا با پذیرش قطعنامه از سوی ایران تصور کرد که پذیرش قطعنامه از روی ضعف نظامی و اقتصادی است و فکر نکرد که ملاحظه اقدامات سبعانه و جنایات وحشیانه قتل عام مردم ایران و عراق با سلاح شیمیایی، ایران را به این نتیجه رساند که ادامه جنگ با اینگونه اعمال وحشیانه که ایران اسلامی حاضر به مقابله به مثل با مردم آنها نبود، عامل مهم در پذیرش قطعنامه است. به هر حال وقتی هجوم سیلآسای مردم به سوی جبهههای جنگ را دیدند و ارتش متجاوز عراق به پشت مرزها رانده شد، دستپاچهتر از همیشه آستین بالا زدند و این بار با صراحتهای بیشتر و حتّی اعزام کارشناسان تخمین خسارات، عراق را شروعکننده جنگ و ایران را مستحق دریافت غرامتها معرفی کردند. هرچند در برآورد هزینهها، بسیار غیرمنصفانه عمل کردند سرانجام ایران اسلامی پس از پیروزیهای درخشان نظامی، بزرگترین پیروزی سیاسی را نیز با سند مصوبه غیرقابل انکار سازمان ملل و بالاتر از آن اعتراف صریح و مکتوب صدام حسین مبنی بر پایبندی به قرارداد ۱۹۷۰ الجزایر به دست آورد. پیروزی درخشانی که در تاریخ جنگهای ایران بینظیر بود، چرا که جنگی بود که طی آن حتّی یک وجب از خاک وطن در اشغال دشمن باقی نماند و سپس تحقق وعده الهی در سرنوشت شوم صدامیان و ارتش بعث و ستون پنجم آنها منافقان و گرفتاری آمریکا در باتلاق عراق و افغانستان رقم خورد. همه این پیروزیها مرهون فداکاریهای شهدا، مفقودان، جانبازان، آزادگان، ایثارگران و خانوادههای آنان بود که با ایثار جان، جسم، سلامتی، عمر و فرزندان خویش این فصل زرّین را بر تاریخ این سرزمین ثبت کردهاند اینجانب به عنوان کسی که از نخستین روزهای شروع تا پایان جنگ در مسئولیتهای مختلف سربازی از سربازان و پاسداری از پاسداران و یک روحانی جان بر کف بودم، وظیفه خویش میدانم که در سالگرد آغاز آن حماسه جاویدان به همه پدران و مادران و خواهران و برادران درود و دست مریزاد بگویم و یادآوری کنم که نکند در مقابل این امدادهای الهی فردای قیامت، در بزم اولیاء و انبیاء و در پیشگاه شهیدان شرمنده باشیم.
کلمات کلیدی: تحلیل دفاع مقدس ،هاشمی رفسنجانی
|
| دکتر ظریفیان در گفتوگو با تاریخ ایرانی: جنگ تحمیلی هویت ملی را تقویت کرد |
| ساعت ۱٠:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳ |
|
تاریخ ایرانی: غلامرضا ظریفیان معتقد است که ایران برای اولین بار در جنگ تحمیلی، هویت ملی و مفهوم ملت را تجربه کرد و برای نخستین بار در تاریخ پر فراز و نشیب خود در یک تهاجم خارجی، خاکش را از دست نداد و تمامی اقوام ایرانی در این تجربه جدید نقش داشتند. این استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخی معتقد است بیشتر کشورهای دنیا به دنبال حفظ هویت ملی خود در عین جهانی شدن هستند و ایران که تجربه جنگ تحمیلی را دارد میتواند این هویت ملی را تقویت کند چرا که برای حفظ تمامیت ارضی خود چارهای جز حفظ و تقویت آن ندارد. گفتوگوی «تاریخ ایرانی» با ظریفیان را در ادامه میخوانید. **
ایران حملههای خارجی بسیاری را در حافظه تاریخی خود ثبت کرده است؛ از حمله اسکندر گرفته تا رومیها و بعد از آن حمله اعراب و ترکان، مغولها و تیمور و حمله روسها و...، در بیشتر این جنگها شاهدیم که ایران یا به کلی اشغال شده یا بخشهایی از خاک خود را از دست داده است. تفاوت این وقایع با جنگ تحمیلی را در چه میبینید ایران پهناور بوده و مرزهای متغیری داشته است، حتی در بسیاری از جنگها همه ملت یا قومیتها درگیر نمیشدند. به طور کلی مساله ملیت یک مساله جدید و مربوط به تاریخ معاصر است. در دورههای قدیم بیشتر جنگها و درگیریها فقط در منطقهای خاص بوده و فقط مردمان همان منطقه درگیر جنگ بودهاند و شکست خوردهاند و بعد از مدتی دشمن را به آرامی بیرون کردهاند. هیچگاه همه قومیتها درگیر نبودهاند. برای اولین بار در جنگ تحمیلی ما شاهد حضور همه قومیتها در کنار هم هستیم. جنگ در جنوب ایران بوده اما ما شاهد شکلگیری گردانها در اصفهان، مازندران، تبریز و... بودیم.
پس ما در جنگ تحمیلی شاهد یک پدیده جدید با نام هویت ملی و همبستگی ملی هستیم. این هویت چگونه شکل گرفت؟
جنگ تحمیلی در زمانی اتفاق افتاد که ما در ایران شاهد تولید و شکلگیری مجموعهای از مفاهیم جدید بودیم؛ مفاهیمی چون هویت ایرانی که در سایه شکلگیری یک سیستم حکومتی جدید به اسم جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گرفت. مفاهیمی که به واسطه فراگیر بودنشان باعث وحدت قومیتهای مختلف شدند. میتوان این فرضیه را پذیرفت که برای اولین بار مفهوم nation-state را جنگ برای ما به ارمغان آورد. صدام هم در عراق به دنبال همین کار بود اما او به اجبار میخواست به اهداف خود برسد در حالی که این مفهوم در ایران به صورت خودجوش و داوطلبانه شکل گرفت. افرادی که مفهومی با عنوان ملت را شکل میدادند در کنار هم تلاش کردند از مرزهای قلمروی خود دفاع کنند. این یک امر کوتاه مدت هم نبود، به عنوان مثال در جنگهای ایران و روس در پیروی از فتواهای جهادی، برخی افراد برای مدتی از نقاط دیگر ایران به مناطق درگیر جنگ رفتند، این امر مقطعی بود اما در جنگ تحمیلی ما شاهد هستیم که طی مدت هشت سال مردم و قومیتهای مختلف در جنگ حضور دارند. با اینکه ارتش عراق مجهزتر بود و بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا از عراق حمایت میکردند و به دنبال این بودند که ایران را به سمت تجزیه سوق دهند ولی شکلگیری هویت ملی ما مانع از آن شد که این تجزیه اتفاق بیفتد. بسیاری بر این باورند که جنگ تحمیلی از این جهت متفاوت بود که اکثریت مردم پیرو مذهب تشیع بودند. قائلان به این نظریه معتقدند این تشیع بود که باعث وحدت مردم شد. بر این اساس اگر تا قبل از انقلاب جنگها همواره همراه با از دست دادن خاک بود به این دلیل بود که نقشآفرینی دین در جامعه خصوصا از زاویه حکومتی کمتر مورد توجه قرار میگرفت. در حقیقت چون حکومت دینی نبود این اتفاق تکرار شد. آیا به واقع میتوان گفت «هویت مذهبی» تنها انگیزه حضور اقوام مختلف در جنگ بوده یا تنها «هویت ملی» این انگیزه را ایجاد کرده است؟ تجزیه کردن این دو عامل بسیار سخت است. در یک دوره تاریخی آموزههای تشیع پیوند میخورد با قومیت ما. تشیع بخشی از هویت جامعه میشود. تشیع با ایرانیت ممزوج میشود و یک ترکیب به هم تنیده را ایجاد میکند. ایران از طرفی حافظ تشیع میشود. در خارج مرزهای ما بیشتر کشورها سنی مذهبند. این تفاوت مذهب باعث میشود ایران به نوعی خاستگاه تشیع شود. این کشور تشیع را میپذیرد و هضم کرده و از آن دفاع میکند و ما شاهدیم که در ادوار مختلف ملیت ایرانی به عنوان حافظ تشیع شناخته میشود و از طرف دیگر تشیع پیوند عمیقی در میان اقوام ایرانی ایجاد میکند. اشتراک اقوام از نشانههای ویژه تشیع و مکان و ظرف جغرافیاییای با نام ایران است که همه با هم در آن زندگی میکنند. قومیتها مختلف هستند اما در المانهایی از تشیع با هم مشترکند. هویت معنوی جنگ به حالت تشیع است اما نباید حضور سنیها و اقلیتهای مذهبی را در دفاع از ایران فراموش کرد. وقتی به اسم لشگرها دقت کنید میبینید که نامها مذهبیاند اما لشگر یا گردان با منطقه اعزامی هم شناخته میشوند مثل نجفاشرف اصفهان. نمیتوان به صورت مشخص سهمی برای هر کدام از این هویتهای ملی یا مذهبی در نظر گرفت. در حقیقت مجموعه انگیزهها برای حضور در جبهه مبتنی بر مفاهیم به هم تنیدهای از معنویت، شهادت و یاد امام حسین گرفته تا حفظ قلمرو و مرزهای ایران را شامل میشود. در آزادسازی خرمشهر ما شاهد هستیم که سربازان میگویند خاکمان را پس گرفتیم. مساله، مساله مرز است. عراق به مرزهای ما تجاوز کرده و مهمترین موضوع حفظ مرز است. اسم خرمشهر را پس از اشغال خونینشهر میگذارند و بعد از فتح خرمشهر در همه ایران جشن میگیرند که توانستهاند خاک خود را پس بگیرند. همانطور که شما هم گفتید در طول ۸سال جنگ تحمیلی ما شاهد به وجود آمدن و بسط مفهوم هویت ملی بودیم. همبستگی عجیبی میان مردم شکل میگیرد. از تمام نقاط ایران مردم کمکهای خود را راهی جبههها میکنند. یک موج همبستگی که در تاریخ ایران بیسابقه است. سوال اینجاست که این هویت ملی چطور به وجود آمد و آیا ما در آینده و مقاطع دیگر هم میتوانیم شاهد آن همبستگی باشیم؟ برای اینکه ما بتوانیم باز شاهد آن همبستگیها باشیم باید هویت ملی خود را تقویت کنیم. یک ویژگی دوران معاصر درهمریختگی مرزهاست و همان دهکده جهانی. به دلیل سرعت تکنولوژی و گسترش مفاهیم دنیای جدید شبکهای، مرزها و قلمروهای جغرافیایی تضعیف میشوند. اروپاییها با اینکه با آمریکا همگرایی زیادی داشتند اما آمدند و اتحادیه اروپا را تشکیل دادند، برای چه؟ میخواستند هویت خاص خود را حفظ کنند.تهدید دنیای امروز این است که با گسترش فنآوریها و در هم شکستن قلمرو اطلاعات، هویتها دچار آسیب میشوند، اما راههایی برای حفظ و تقویت هویتهای ملی وجود دارد از چه راههایی میتوان هویت ملی را تقویت کرد؟ کشورهای دیگر با بازسازی نمادهای تاریخی خود، بازیهای المپیک و فوتبال و بازسازی فرهنگی سعی میکنند هویت ملیشان را تقویت کنند. در ایران ما با دو تهدید مواجه هستیم؛ از یک طرف با همان مشکلی که دیگر کشورها با آن مواجهاند و آن مساله جهانی شدن است. الان میبینیم که آمریکا هم به دنبال جهانی شدن از نوع آمریکایی است. از طرف دیگر ایران دارای قومیتهای مختلف است. جنگ هویت ملی را میان این قومیتهای متعدد ایجاد کرد اما ما باید با یک برنامهریزی دقیق آن را تقویت کنیم. توجه به قومیتهای مختلف بسیار مهم است. هویت ملی با کارآمدی جامعه پیوند مستقیم دارد. به همان میزان که عدالت و رفاه و پیشرفت و خلاقیت و هنر در جامعه باشد، هویت ملی هم تقویت میشود. باید یک برنامهریزی دقیق داشته باشیم. اگر برنامهریزی نداشته باشیم آسیب میبینیم، وقتی هویت ملی شکل نگرفت احساس محرومیت در قومیتها شکل میگیرد. کرد و ترک و لر و بلوچ احساس میکنند که از بسیاری از منافع کشور محروم هستند. این احساس محرومیت باعث میشود نگاههای افراطی قومی تقویت شود، در این وضعیت اقوام خود را در تقابل با ایران میبینند در حالی که درون جغرافیای ایران زندگی میکنند. عدم کارآمدی باعث میشود هویت ملی ضربه بخورد. متاسفانه در ایران کارهای آماری و میدانی انجام نمیدهیم تا ببینیم قومیتهای مختلف ما از چه سیاستهایی راضی و از چه چیزهایی ناراضی هستند تا ضعفها را رفع کنیم و نقاط قوت خود را تقویت کنیم. باید کارهای میدانی و آماری انجام شود و با ارزیابیهای دقیق در برنامهریزی کلان مورد استفاده قرار گیرد که اگر این کار انجام نشود هویت ملی ما ضربههای جبرانناپذیری خواهد خورد. امیدوارم با برنامهریزی دقیق این هویت را تقویت کنیم که با این کار کشور خود را در مقابل حملههای احتمالی واکسینه میکنیم.
کلمات کلیدی: تحلیل دفاع مقدس
|
| سردار حسین علایی در گفتوگو با تاریخ ایرانی: احتمال جنگ را میدادیم اما غافلگیر |
| ساعت ۱٠:٥٥ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳ |
|
تاریخ ایرانی: سردار دکتر حسین علایی، مشاور عالی رییس ستاد کل نیروهای مسلح در امور دریایی در قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص)، علت اصلی حمله عراق به ایران را مقابله با انقلاب اسلامی میداند و میگوید ایران به دلیل درگیریهای سیاسی داخلی و همچنین وجود تحلیلهای مختلف از سوی برخی مسوولان مبنی بر عدم حمله عراق غافلگیر شد. موسس و فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران در دوران جنگ در گفتوگو با «تاریخ ایرانی» ابراز عقیده کرد که قصد بنیصدر در واکنش به تجاوز عراق، خیانت به کشور نبوده اما روش و دیدگاه او در برخورد با تهدیدات اشکال داشته است. مولف کتاب «تاریخ تحلیلی جنگ عراق با ایران» اگر چه معتقد است که روش ایران در جنگ روش منطقی و درستی بوده است اما در عین حال میگوید که دستگاه دیپلماسی ایران در آن زمان چندان قوی عمل نکرده است.
***
فرضیههای مختلفی درباره چرایی تهاجم ارتش عراق به خاک ایران مطرح شده است. مثلا برخی مدعیاند که صدام دست به یک حمله پیشدستانه زد تا از صدور انقلاب به آن کشور جلوگیری کند یا اینکه صدام به دلیل دستیابی به آبهای آزاد و ارتقا موقعیت ژئوپلیتیکی عراق دست به حمله به ایران زد و یا برخی معتقدند آمریکا پشت صحنه تصمیم صدام قرار داشت و بعد از شکست کودتای نوژه با حمله صدام قصد بازگشت دوباره به ایران را داشته و یا برخی این حمله عراق را تحت تاثیر صهیونیستها و اسراییل میدانند تا با این اتفاق هم با امواج ضدصهیونیستی انقلاب ایران مقابله کنند و هم ارتش قدرتمند عراق را برای مدتی مشغول کنند و.... آیا شما این تحلیلها را میپذیرید؟ به نظر شما نمیتوان تحلیل دقیقتری از علت حمله عراق به ایران ارایه داد؟ از نظر شما علت اصلی حمله و تجاوز به خاک ایران چه بوده است؟
رژیم بعثی عراق قبل از پیروزی انقلاب، مخالفت و مقابله با امام خمینی و انقلاب اسلامی را آغاز کرد. اولین اقدام حکومت عراق در همکاری با رژیم شاهنشاهی ایران، ممانعت از فعالیتهای سیاسی امام خمینی در نجف اشرف و سپس اخراج ایشان از عراق در ۱۳ مهرماه سال ۱۳۵۷ و در زمان اوجگیری نهضت اسلامی در ایران بود. طبق اطلاعاتی که مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است رژیم بعث عراق به محض اینکه آثار فروپاشی نظام شاهنشاهی در ایران را مشاهده میکند یک قرارگاه اطلاعاتی عملیاتی در بصره ایجاد میکند که اوضاع ایران را تحت کنترل بگیرد. بنابراین من معتقدم که رژیم عراق قبل از پیروزی نهضت اسلامی مردم ایران، جنگ با انقلاب اسلامی را شروع کرده و این جنگ فرآیندهایی را در طی حدود دو سال طی کرد تا به جنگ سراسری و تمامعیار انجامید. اقدامات عراق علیه مردم ایران از ایجاد محدودیت شدید برای رهبری نهضت اسلامی در خاک عراق پیش از پیروزی انقلاب اسلامی شروع شد تا انجام فعالیتهای اطلاعاتی و عملیاتی علیه انقلاب اسلامی ادامه یافت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم تسلیح و تجهیز گروههای قومی در کردستان ایران و خوزستان توسط دولت عراق آغاز شد. از طرفی ارتش عراق درگیریهای مرزی با ایران را از ابتدای سال ۵۸ آغاز کرد که این درگیریهای مسلحانه مرزی تا زمانی که جنگ در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ رسما شروع شد ادامه یافت. رژیم بعث عراق از زمانی که برنامهریزی برای جنگ را شروع کرد، ایرانیتبارهای درون عراق را به مرور اخراج کرد. به این صورت چندین هزار نفر از ایرانیتبارها قبل از آغاز و پس از شروع جنگ از شهرهای مختلف عراق اخراج شدند و تعداد زیادی از آنها هم در عراق کشته شدند. به هر حال اقدامات رژیم بعثی عراق علیه ایران مراحلی را طی کرد تا به جنگ گسترده در روز آخر تابستان ۵۹ انجامید. در این مدت رژیم عراق علاوه بر درگیریهای مرزی در پشت سر اکثر فعالیتهایی که علیه انقلاب در داخل ایران انجام میشد قرار داشت. از جمله دولت عراق پشت کودتای نقاب موسوم به نوژه هم قرار داشت. بنابراین عراق به دنبال این بود که در جهت ضدیت با انقلاب اسلامی مردم ایران که حکومت شاهنشاهی را از بین برده و جمهوری اسلامی را به وجود آورده بودند عمل کند.
مگر صدام از این منظر چه احساس خطری میکرد؟
اصولا حزب بعث عراق یک حزب ناسیونالیستی عربی و توسعهطلب بود. در اندیشههای حزب بعث توسعهطلبی آن هم از نظر فکری و ایدئولوژیکی و حتی توسعه سرزمینی و اقلیمی وجود داشت. در تفکر رهبران این حزب ضدیت با شیعه و دشمنی با ایران نهفته بود. به همین خاطر صدام یکی از ضد شیعهترین و یکی از ضد ایرانیترین عناصری بود که تاکنون در عراق به حکومت رسید.
این انگیزه توسعهطلبی که شما به آن اشاره کردید در زمان شاه هم وجود داشت. چرا در آن زمان تعدی با این ابعاد صورت نگرفت؟
در آن زمان هم دو درگیری مرزی به وجود آمد ولی منجر به جنگ گسترده نشد. مسوولان عراقی احساس میکردند که شاه مورد حمایت امریکا است و جنگ با ایران امکانپذیر نیست. چون در دوران جنگ سرد، عراق به عنوان کشور وابسته به شوروی و ایران به عنوان کشور وابسته به آمریکا تلقی میشد و هر نوع جنگی با ایران به عنوان درگیری بین نمایندگان دو ابرقدرت جهانی تلقی میگردید. بنابراین ابتدا باید این دو ابرقدرت با هم اراده جنگ نیابتی میکردند و آنها چنین موافقتی نداشتند.
مرور اتفاقات سال ۵۹ نشان میدهد که عراق حملات پراکنده خود به مناطق مرزی ایران را از تیرماه ۵۹ آغاز کرده و این حملات را به شکل جدیتر و سنگینتری از اواسط مردادماه دنبال میکند. اما با این حال ایران در ۳۱ شهریور که اعلام رسمی آغاز جنگ بوده است از حمله عراق غافلگیر میشود. علت این را شما چه میدانید؟
وقتی بر اثر قیام مردم نظام شاهنشاهی در ایران فروریخت، دولت و نظام جدیدی با اراده ملت به وجود آمد. این نظام جدید درگیر فرآیند تشکیل دولت موقت و دائمی بود. بنابراین مهمترین مسالهاش چگونگی تشکیل نظام جدید و ایجاد فرآیندهای قانونی مثل انجام همهپرسی برای تعیین نوع حکومت و برگزاری انتخابات برای تدوین قانون اساسی و تشکیل دولت دائمی بود. همچنین کشور بعد از پیروزی انقلاب درگیر التهابات سیاسی فراوانی بود. بنابراین در چنین وضعیتی امکان اینکه مسوولان ایرانی به یک تهدید خارجی فکر کنند وجود نداشت. از طرف دیگر در آن زمان تنها قدرت دفاعی ایران ارتش بود و خود ارتش هم در آن زمان درگیر مسایل مربوط به بقای خودش بود. از آنجا که در ماههای آخر حکومت پهلوی، شاه برای بقای خود ارتش را به خیابانها آورد و در مقابل مردم قرار داد، بنابراین بسیاری از مردم آسیبدیده از اقدامات ارتش و نیز گروههای سیاسی معتقد بودند این ارتش کارآمدی لازم را نخواهد داشت و باید منحل شود، اما امام خمینی در آن فضای سنگین با هوشیاری جلوی انحلال ارتش را گرفتند. بنابراین میبینید که در آن زمان خود ارتش درگیر این موضوع بود که آیا در نظام جدید ادامه حیات خواهد داد یا نه و اولویتش مسایل مرز و تهدید خارجی نبود. از طرف دیگر بسیاری از امرای ارتش وابسته به رژیم شاه بودند و هنگامی که انقلاب شد خودشان از ارتش رفتند. یعنی یا به دلیل جنایاتی که انجام داده بودند به خارج از کشور فرار کردند یا در داخل کشور دولت برای رعایت افکار عمومی نمیتوانست این افراد را بپذیرد. به همین خاطر حدود ۱۵هزار نفر از اعضای ارتش از درجه سرهنگ به بالا را بازنشسته کردند. در واقع همه فرماندهان عالیرتبه ارتش کنار رفتند و تنها کسانی بر سر کار باقی ماندند که در سطح سرهنگ بودند و چند رده پایینتر از سطح فرماندهان اصلی ارتش بودند. بنابراین زمان بیشتری لازم بود تا این ارتش بخواهد در مورد مسایل مربوط به تهدیدات برون مرزی به صورت جدی اقدام کند.
با این حال در آن زمان نیروهایی که در مناطق مرزی حضور داشتند مثل سپاه و ژاندارمری و... اطلاعاتی که دریافت میکردند حاکی از این بود که عراق قصد جنگ با ایران را دارد، ولیکن وقتی این مساله را در سطح بالای کشور بررسی میکردند احتمال نمیدادند عراق با ایران وارد جنگ شود چون دلیلی منطقی برای این امر وجود نداشت. تصور بر این بود که حداکثر کاری که عراق ممکن است انجام دهد همان درگیریهای مرزی خواهد بود که در زمان شاه هم سابقه داشت. کسی تصور نمیکرد عراق ارتش خودش را به سمت مرزهای ایران گسیل کند و بخواهد خاک ایران را تصرف کند. این منطقی نبود. کسی فکر نمیکرد یک کشور همسایه بدون هیچ دلیلی بخواهد به کشور همسایه خود حمله کند. هیچ دلیلی وجود نداشت و ایران در آن زمان حتی اختلاف مرزی هم با عراق نداشت و طبق معاهده ۱۹۷۵ اختلافات مرزی دو کشور حل شده بود. اگر عراقیها مدعی چیزی بودند این معاهده روش حل اختلاف را هم بیان کرده بود و دلیلی برای آغاز جنگ نبود. ولی در عین حال مسوولان ایران احتمال جنگ را میدادند مثلا امام خمینی در ۲۸ فروردین سال ۱۳۵۹ در سخنرانی خود در حسینیه جماران احتمال جنگ عراق را مطرح کردند، ولیکن مساله اینجاست که با وجود اینکه ایران احتمال جنگ را میداد اما ارتش ایران که باید در مرزها از کشور دفاع میکرد بعضی از افراد و یگانهای آن در کودتای موسوم به نوژه نقش داشتند. بنابراین اعتماد کامل به ارتش هنوز بازسازی نشده بود. در تابستان ۱۳۵۹ مساله اصلی ایران این بود که ارتش چگونه میتواند به طور کامل در خدمت انقلاب مردم ایران قرار بگیرد و به ابزاری برای کودتا جهت بازگرداندن نظام شاهنشاهی و وابستگان به آن رژیم تبدیل نشود.
چرا طی این مدت (یعنی تا ۳۱ شهریورماه ۵۹) هیچ اظهارنظری از سوی مسوولان درباره تجاوز عراق به خاک ایران و محکوم کردن آن صورت نمیگیرد؟ جز الوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت که در ۲۴ مرداد ۵۹ و آن هم بعد از حملات پیاپی عراق به مناطق مرزی ایران میگوید: «به نیروهای مسلح دستور داده شد تا به عراق مجال ندهند» ما دیگر هیچ اظهارنظری از هیچ یک از مقامات مسئول نمیبینیم. حتی بعد از حملات سنگین عراق که از اوایل شهریورماه آن سال آغاز شده و طی آن قصر شیرین به توپ بسته شده و برخی از مناطق مرزی ایران (مانند تنگ ترشابه) به تصرف عراقیها در میآید باز هم هیچ واکنشی از سوی مسوولان دیده نمیشود. شورای فرماندهی سپاه در ۱۹ شهریور بیانیه میدهد اما در این بیانیه به رفتارهای بنیصدر و اختلافات او با رجایی میپردازد و کلمهای در مورد این تجاوزات گفته نمیشود. یا شهید رجایی بعد از بازدید از مناطق غربی کشور در ۲۳ شهریور یعنی زمانی که حملات نظامی عراق به اوج خود رسیده است، میگوید: «از دستاوردهای این سفر این است که معلوم شد من و رییسجمهور در عمل اختلاف نظری با هم نداریم.... ما از این جنگ در رشد روحیه انقلابی خودمان استفاده میکنیم.» به هر حال در این اظهارات هیچ از محکوم کردن تجاوزات انجام شده خبری نیست. به علاوه ما هیچ تحرک دیپلماتیکی برای محکوم کردن متجاوز و جلوگیری از وقوع جنگ در آن زمان نمیبینیم. دلیل این بیتوجهیها را در چه میدانید؟
در آن زمان فرمانده کل قوا بنیصدر بود و بنابراین هر نوع اقدام پیشگیرانه در مسئولیت فرمانده کل قوا که رییسجمهور بود قرار داشت و از نظر قانونی بنیصدر باید هشدار میداد و موضع میگرفت و نیروها را علیه دشمن بسیج میکرد. به هر حال امام خمینی فرماندهی کل قوا را به بنیصدر واگذار کرده بودند. بنابراین بنیصدر از نظر قانونی باید مسایل مربوط به تهدید خارجی و اقدامات مربوط به بهکارگیری نیروهای مسلح در مرزها را انجام میداد. نکته دیگر اینکه در آن زمان به دلیل اختلافات سیاسی پس از برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، اولین دولت منتخب مجلس خیلی دیر تشکیل شد. حتی روزی که جنگ شروع شد ایران وزیر امور خارجه نداشت. بنابراین ایران در روزهای قبل از شروع جنگ در گیر و دار تشکیل دولت دائمی بود و مسایل سیاسی داخلی اهمیت بیشتری نسبت به احتمال تهدید خارجی داشت. اما با این وجود بسیاری از مسوولان کشور و کسانی که درگیر مسایل مربوط به امنیت ملی بودند علیه احتمال تجاوز عراق موضعگیری کردند، مثلا حدود دو هفته قبل از آغاز جنگ بنیصدر به کرمانشاه میرود و در آنجا جلسه شورای عالی دفاع با حضور شهید رجایی و فرماندهان ارتش و سپاه غرب تشکیل میشود. در این جلسه فرماندهان سپاه غرب کشور مثل شهید بروجردی و سردار صفوی و برخی دیگر قاطعانه میگویند که ارتش عراق قصد حمله به ایران را دارد، اما آن موقع بنیصدر استدلال میکرد که اگر بخواهد حملهای به ایران صورت بگیرد باید موازنه قوای بینالمللی بهم بخورد و بنابراین از سادگی شماست که میگویید عراق میخواهد به ایران حمله کند. فرماندهان سپاه غرب تاکید میکنند که ما از ارتفاعات قصر شیرین دیدهایم که یک لشگر زرهی مکانیزه عراق به سمت ایران آرایش گرفته و این را با چشم میتوان دید، اما بنیصدر و بعضی از مسوولان حاضر در آن جلسه، آن را فقط یک تهدید تلقی میکنند و احتمال حمله نظامی به ایران را جدی نمیگیرند. حتی یکی از فرماندهان عالی ارتش در آن زمان هم میگوید شما به دنبال گرفتن سلاح برای خودتان هستید و به همین خاطر میگویید که عراق دنبال جنگ است و بنیصدر هم به فرماندهان سپاه میگوید که شما بهتر است به مسایل کردستان بپردازید. بنابراین در عین حالی که اطلاعاتی حاکی از جنگ عراق با ایران وجود داشت ولیکن دو مساله باعث شد که ایران تقریبا در این موضوع غافلگیر شود، یک مساله مهم این بود که ایران در گیر و دار مسایل داخلی بود و دومین مساله این بود که تصور مسوولان عالی کشور این بود که عراق به چه دلیل میخواهد با ایران بجنگد! چنین دلیلی وجود ندارد و عراق دست به چنین کار احمقانهای نمیزند که بخواهد جنگی با ایران به راه بیندازد.
این در واقع تحلیل جمعی مسوولان ما بود یا شخص بنیصدر؟
نه در مجموع میتوان گفت خود بنیصدر هم احتمال وقوع جنگ را میداد ولی وقتی منطقی فکر میکرد همین جوابی را میداد که دو هفته قبل از جنگ اعلام کرده بود. بنابراین به نظر میرسد که ایران هم احتمال جنگ را میداد و هم در جنگ غافلگیر شد. احتمال میداد چون بخشی از واحدهای ارتش و نیروهایش را در مرز آرایش و گسترش داده بود، ولی غافلگیر شد به این معنا که همه نیروهایی را که ارتش در اختیار داشت به کنار مرز نیاورد. بعضی از لشکرهای قدرتمند ارتش مثل لشکر ۱۶ زرهی قزوین یا لشگر ۷۷ خراسان و یا لشگر ۲۱ حمزه (که تازه دو هفته قبل از جنگ از ادغام دو لشگر گارد یک و دو تشکیل شده بود) بعد از اینکه جنگ آغاز شد به سمت مرز حرکت کردند.
خیلیها بنیصدر را در این قضایا محکوم میکنند که به خاطر نوع تصمیمگیریهایش و عدم بسیج به موقع همه نیروهای ایران در مرز ضربه زیادی به ایران زد. شما این تحلیل بنیصدر که احتمالا حمله انجام نمیشود را یک تحلیل فردی میدانید یا پای خیانت در میان بود؟
نه به نظرم خیانت نبود و برداشت بنیصدر اینگونه بود، چون بنیصدر رییسجمهور بود و افتخارش این بود که کشور را بتواند در برابر تهدیدات مختلف حفظ کند. هیچ رییسجمهوری حاضر نیست که کشور خودش را در اختیار بیگانگان قرار دهد و هر فردی به دنبال این است که خودش به افتخار و عزت برسد. به نظر من دیدگاه و روش بنیصدر در برخورد با مساله تهدید اشکال داشت. افراد به هر حال نظر خودشان را دارند ولی من فکر میکنم که در آن زمان بنیصدر عامل عراق نبود که بخواهد برای عراقیها جاده را صاف کند. بنیصدر یک فرد با دانش نظامی نبود و بنابراین دیدگاه نظامی نداشت. دوم اینکه بنیصدر یک شخصیت سیاسی دور از کشور بود که اقتصاد خوانده بود بنابراین درک لازم را از مسایل امنیت ملی همانند افرادی که در این حوزه کار کرده بودند نداشت، همانطور که خیلی از شخصیتهای دیگر کشور هم در آن زمان چنین درکی را نداشتند. نکته دیگر اینکه بنیصدر درگیر مسایل داخل کشور بود. در آن زمان او تازه رییسجمهور شده بود و برای تشکیل دولت دچار چالشهای بزرگی با رقبای خود بود. مجلسی که تشکیل شده بود مخالف بنیصدر بود و اکثر نمایندگان مجلس شورای اسلامی بنیصدر را قبول نداشتند. خود اینها باعث میشد تا در کشور چالشهای عظیم سیاسی وجود داشته باشد و اختلافات بین جناحهای سیاسی تصمیمگیریها را با دشواری مواجه کند.
ضعفهای ارتش در آن زمان مشهود است اما سپاه هم ان زمان کاملا شکل گرفته بود. با این حال موضعگیری در قبال جنگ از طرف سپاه هم دیده نمیشود.
به محض اینکه انقلاب اسلامی پیروز شد مردمی که در خیابانها علیه رژیم پهلوی مشغول تظاهرات بودند و در چند روز قبل از پیروزی کنترل بعضی از شهرها، محلهها و خیابانها را در دست گرفته بودند، تبدیل به کمیته و سپاه و مسلح به سلاحهای سبک مثل کلت و یوزی و ژ۳ شدند. سپاه در آن زمان در هیچ کجای ایران دارای ساختار و سازماندهی نظامی نبود. سپاه برای حمایت از مردم در مقابل احتمال بازگشت رژیم شاهنشاهی و پاسداری از انقلاب تشکیل شده بود نه برای مقابله با یک تهدید نظامی. برای مقابله با تهدید نظامی، ارتشی لازم است که مجهز به هواپیما، هلیکوپتر، توپ، تانک و سایر سلاحهای سنگین باشد و سپاه در شروع جنگ چنین جنگافزارهایی را نداشت. البته همین سپاه با کمک نیروهای داوطلب مردمی عامل اصلی ممانعت ورود و پیشروی سریع ارتش عراق به خاک ایران در روزهای اول جنگ بود. سپاه در استانهای مرزی با استفاده از سلاحهای انفرادی بلافاصله با ارتش متجاوز عراق وارد جنگ شد و به دفاع از کشور پرداخت. بنابراین سپاه آن زمان را نباید با سپاه اواخر جنگ و سپاه این زمان قیاس کرد. سپاه آن زمان تازه تشکیل شده بود و اصلا به ماموریتهای مربوط به یک تهدید نظامی خارجی فکر نمیکرد.
نکته دیگری که وجود دارد بعد از شروع جنگ است. از مواضعی که مقامات ما در قبال این موضوع گرفتهاند این استنباط میشود که ارادهای برای پایان دادن به جنگ نداشتند، مثلا ۵ مهرماه شهید رجایی عنوان میکند که «من هرگز حاضر به مذاکره با عراق نیستم» یا دو روز بعد سیداحمد خمینی این طور عنوان میکند که «ما مصمم هستیم جنگ را ادامه بدهیم» و یا در همین تاریخ وقتی جلسه شورای امنیت برای بررسی این موضوع تشکیل میشود نماینده ایران اصلا حاضر به شرکت در این جلسه نمیشود و یا خود بنیصدر وقتی صحبت از میانجیگری میان ایران و عراق میشود عنوان میکند که «میانجیگری بین حق و باطل اصلا بیمعناست». علت اینکه مقامات ما تمایل داشتند جنگ ادامه پیدا کند چه بوده است؟
جمهوری اسلامی ایران از روز اول جنگ، به دنبال دفع تجاوز عراق و پایان دادن به جنگ بود.
ولی دست کم در مواضع مسوولان این طور به نظر نمیرسد...
با آغاز جنگ، مسوولان ایران همگی برای خاتمه دادن به جنگ تلاش میکردند. وقتی که جنگ شروع شد عراق در همان دو ماه اول بخش زیادی از سرزمینهای ایران در حوالی مرز را گرفت. ارتش عراق در همان هفته اول جنگ حدود ۱۷ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران را اشغال کرده بود، البته هنوز خرمشهر و بعضی جاهای دیگر را نگرفته بود ولیکن تلاش برای تصرف هرچه بیشتر شهرها و اراضی ایران ادامه داشت ولی بخش اعظم تصرفات ارتش عراق در همان هفته اول جنگ صورت گرفت. وقتی که جنگ شروع شد و ارتش عراق در خاک ایران در حال پیشروی بود اولا شورای امنیت سازمان ملل، دولت عراق را به عنوان آغازگر جنگ و متجاوز محکوم نکرد. دوم اینکه عراق پس از اینکه کارش تمام شد و احساس کرد دیگر نمیتواند به پیشروی در خاک ایران ادامه دهد، اعلام آتشبس کرد. آتشبس در این وضعیت یعنی اینکه عراق خاک ایران را اشغال کرده، حالا ایران برای بیرون راندن ارتش متجاوز با عراق نجنگد و اجازه دهد خاک کشور در اختیار ارتش عراق باقی بماند و فقط از طریق مذاکره برای اخراج ارتش متجاوز تلاش کند. خوب در این شرایط مذاکره به نفع دولتی است که سرزمین شما را اشغال کرده است. بنابراین ایران با مذاکره کاری نمیتوانست بکند. امام خمینی همان هفته اول جنگ چند سیاست را اعلام کردند؛ اول اینکه ارتش عراق باید از خاک ایران بیرون برود، دوم اینکه مجامع بینالمللی اعلام کنند که عراق، جنگ را آغاز کرده و متجاوز است، سوم اینکه تا زمانی که یک سرباز و نظامی عراقی در خاک ایران حضور داشته باشد ما از کشور و خاکمان دفاع میکنیم. بنابراین جمهوری اسلامی ایران دنبال ادامه جنگ نبود بلکه به دنبال دفاع و بیرون کردن ارتش متجاوز از خاک خود بود. ایران هیاتهای صلح و میانجیگران منطقهای و بینالمللی را پذیرفت و با آنها مذاکره هم کرد. یادم هست در همان ماههای اول جنگ هیاتی از سازمان کنفرانس اسلامی به ایران آمد. در آن زمان آقای حبیب شطی، دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی آمد و گفت بیایید جنگ را تمام کنید. امام خمینی به ایشان گفتند شما از این اتاق من بیرون بروید و جلوی حسینیه جماران اعلام کنید که صدام متجاوز بوده و جنگ را آغاز کرده است در این صورت ما جنگ را تمام میکنیم. اما وی حاضر نشد این اقدام را انجام دهد و علیه تجاوز عراق موضع بگیرد. بنابراین ایران از روزی که جنگ شروع شد به دنبال خاتمه دادن به جنگ بود نه دنبال ادامه جنگ و میخواست که سرزمینهای خود را از دست اشغالگران آزاد کند.
شاید این طور باشد. ولی در هفته اول جنگ در گفتوگویی که بنیصدر با نیوزویک انجام داد شرایط ایران برای آتشبس و خروج عراق از خاک ایران و خاتمه تحرکات آن در کردستان و خوزستان را اعلام کرد. اما کمی بعد این مواضع در اظهارات مقامات ایرانی دچار چرخش شد، مثلا دو هفته بعد از آغاز جنگ رجایی گفت: «ایران مبارزه با عراق را تا ریشهکن کردن کفر در سرزمین عراق ادامه میدهد. اگر صدام حسین زنده دستگیر شود، او را محاکمه خواهیم کرد.» یا هاشمی رفسنجانی این طور عنوان میکند که: «استراتژی کلی ما این است که جنگ را از حرکات کلی نظامی به طرف حرکات مردمی ببریم. امیدوارم نبردی که شروع شده با پایان بسیار خوبی ختم شود و ما بدون آن پایان دستبردار نخواهیم بود». و به همین ترتیب سرهنگ جواد فکوری، وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی معتقد بود: «با توجه به این جنگ و انقلاب اسلامی ایران این نظریه پدید آمده که در حال حاضر جنگ ما با عراق از مرحله کلاسیک خود خارج شده و نبرد ما به صورت جنگ مردمی درآمده است. پس جنگ ما، جنگ نظامی بین دو ارتش و بر سر مسایل ارضی و اقتصادی نیست، بلکه جنگ بین دو نظام اسلام و ضد اسلام است.» بنابراین به نظر میرسد که اگر در ابتدا خروج عراق از مرزهای ما شرط آتشبس بود اما به تدریج سرنگونی نظام استبدادی صدام و نجات شیعیان عراق شرط ما برای پایان دادن به جنگ میشود. علت این چرخش را چه میدانید؟
اینها از نظر من چرخش در مواضع نیست بلکه پاسخ به اظهارات جنگطلبانه مقامات عراقی است. اگر صحبتهای صدام و طارق عزیز و طهیاسین رمضان و سایر مقامات عراقی در آن زمان را بخوانید میبینید که میگویند ما هدفمان از شروع جنگ این است که انقلاب و جمهوری اسلامی را ساقط کنیم. هدفمان تجزیه کشور ایران است و هدفمان این است که جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک را به اعراب برگردانیم. هدفمان این است که خوزستان را عربستان بخوانیم و در آنجا دولت عرب وابسته به عراق را تشکیل بدهیم و آن را از ایران جدا کنیم. وقتی که مقامات عراق این حرفها را میزنند مقامات ایرانی هم در پاسخ ناچار میشوند که اینگونه اظهارنظر کنند.
ولی بعد از آزادسازی خرمشهر و پس گرفتن خاکمان واقعا ضرورتی برای ادامه جنگ وجود نداشت...
با آزادسازی خرمشهر ما خاکمان را به طور کامل پس نگرفتیم. ما از ابتدای جنگ چند هدف مشخص برای پایان جنگ داشتیم. اول اینکه کل ارتش عراق از خاک ایران خارج شود و به مرز باز گردد. دوم اینکه عراق و صدام به عنوان آغازگر و متجاوز شناخته شوند. سوم اینکه عراق خساراتی را که به ایران وارد کرده است بپردازد. ما هدفی غیر از اینها از اول تا آخر جنگ نداشتیم. زمانی هم که خرمشهر را آزاد کردیم این سه شرط هنوز محقق نشده بود. هنوز هزار کیلومتر مربع از خاک ایران و از جمله نفتشهر و ارتفاعات مرزی در اختیار ارتش عراق بود و عراق حاضر به عقبنشینی از این مناطق نبود. مساله دیگر اینکه یکی از شرطهای ما این بود که ارتش عراق به پشت مرزهای خود برگردد. این مرز کجا بود؟ مرز تعیین شده بر اساس معاهده ۱۹۷۵. در حالی که صدام چهار روز قبل از آغاز جنگ معاهده ۱۹۷۵ را پاره کرد و گفت اعتبار ندارد. حالا اگر ارتش عراق عقبنشینی هم میکرد باید اعلام میکرد که عراق معاهده ۱۹۷۵را قبول دارد و این برگشت به مرز باید بر اساس خطوط مرزی معاهده ۱۹۷۵ صورت میگرفت ولی عراق این کار را نکرد. بنابراین اولا بعد از فتح خرمشهر هم هنوز هزار کیلومتر از خاک ایران در اختیار ارتش عراق بود و هم اینکه عراق اعلام نکرد که معاهده ۱۹۷۵ را قبول دارد. سوم اینکه نه خود عراق اعلام کرد که من آغازگر جنگ بودهام و نه واسطههای بینالمللی و منطقهای اعلام کردند که این جنگ را عراق آغاز کرده و مقصر اوست. بنابراین هیچ یک از شروط ما محقق نشد و تکلیف خسارتها و غرامت جنگ هم مشخص نبود.
ما این شروط را چطور پیگیری کردیم؟ آیا ما دیپلماسی قوی در آن بازه داشتیم؟ وقتی ما اصلا حاضر به شرکت در جلسه شورای امنیت نمیشویم و یا برخی سازمانهای بینالمللی را به رسمیت نمیشناختیم چطور میتوانستیم امیدوار به تحقق این شروط باشیم؟
خوب اعلام این شرایط، سیاست ایران در روزهای اول جنگ بود. در روزهای اول جنگ ما حتی وزیر امور خارجه هم نداشتیم. البته من شخصا معتقدم که دستگاه دیپلماسی ایران در طول جنگ میتوانست خیلی قویتر عمل کند، یعنی ما توانایی و ظرفیت آن را داشتیم که از پیروزیهای نظامی در جبههها دستاورد سیاسی بسازیم. حالا اینکه دستگاه سیاست خارجی چگونه عمل کرده است باید با دیپلماتها صحبت شود، ولی اینکه رفتار ایران در جنگ کاملا منطقی بوده این حرف کاملا درستی است. هیچ مقطعی از دوران جنگ نیست که رفتار ایران منطقی و طبق قوانین بینالمللی نبوده باشد. این رفتار از روز آغاز جنگ تا انتها درست بوده است. اما آیا بهتر از این هم میشد اقدام کرد یا نه این بحثی جدا است. بالاخره بعد از فتح خرمشهر هزار کیلومتر مربع از خاک ایران در اختیار ارتش عراق بود. عراق معاهده ۱۹۷۵ را که پاره کرده بود اعلام نکرد که آن را قبول دارد تا مبنایی برای خاتمه جنگ شود. نه خود عراق اعلام کرد که در این جنگ متجاوز بوده و نه کشورهای حامی عراق و نه سازمان ملل هیچ کدام اعلام نکردند که عراق متجاوز بوده است. تکلیف خسارات و ضایعات و تلفاتی هم که به ایران وارد شده بود هم روشن نبود. بنابراین جنگ منطقا نمیتوانست خاتمه پیدا کند. به همین دلیل میتوان گفت ایران جنگ را ادامه نداد بلکه جنگ وجود داشت و خاتمه نیافت. ما تنها کاری که کردیم این بود که موافقت نکردیم با حضور ارتش عراق در خاک ایران آتشبس را بپذیریم و اجازه بدهیم متجاوز در داخل خاک ایران باشد. این اتفاق نیفتاد که البته تصمیم درستی هم بود، اما اینکه در ادامه توانستیم به دستاوردهای بالاتری برسیم قابل بحث است. بنابراین روشی که ایران در جنگ به کار گرفت کاملا منطقی و درست بوده است.
آن موقع بین نیروهای نظامی و سیاستمداران درباره ادامه جنگ، نوع مواجهه و ابعاد آن اختلافات جدی وجود داشت؟
البته در همه مسایل اختلافنظر یک امر طبیعی است. در مورد اینکه چگونه جنگ را ادامه دهیم بحثهای زیادی وجود داشت، ولی اختلاف نبود. معمولا سپاه و ارتش به دنبال اجرای دستورات امام به عنوان فرمانده کل قوا بودند و بعضی وقتها راجع به چگونگی خاتمه دادن به جنگ با شیوه نظامی طرحهایشان را ارایه میکردند.
واکنش مقامات ایرانی را در همان روزهای ابتدایی جنگ چگونه ارزیابی میکنید؟ به نظر میرسد ما تحلیل واحدی نداشتیم که این اصلا یک جنگ تمام عیار است یک هفته قرار است طول بکشد یا چند سال؟
از روزی که جنگ شروع شد مقامات ایران همه یکپارچه نظر واحدی داشتند. مسوولان سیاسی و نظامی همه معتقد بودند باید ارتش عراق را از خاک ایران بیرون کرد و با تمام قدرت دفاع کرد. باید به عراق امتیاز نداد و مرز تالوگ را در اروندرود حفظ کرد و بایستی که عراق در این جنگ تنبیه شود. این چیزی بود که همه سیاستمداران و مقامات نظام بر روی آن توافق داشتند. بنابراین اختلافنظر دست کم در هفتههای اول جنگ تقریبا بین هیچ کس وجود نداشت. اما قبل از جنگ هم این بحث وجود داشت که عراق آیا با ما میجنگد یا نه؟ بعضیها معتقد بودند میجنگد و برخی معتقد بودند نمیجنگد. دلایل خود را هم میگفتند و این به معنای نظرات متفاوت است نه آشفتگی در نظرات.
کلمات کلیدی: تحلیل دفاع مقدس ،علائی حسین
|
| سال نو را با یاد خدا اغاز میکنیم |
| ساعت ٧:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳ |
|
بنده ای خدا را گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟ خدا گفت: شاید نوشته باشم هر چه دعا کند ...
کلمات کلیدی: مناسبتها
|
| نقد و بررسی سرباز سالهای ابری .خاطرات حسن بنادری |
| ساعت ۱۱:٢۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ |
|
مقدمه راوی کیست؟ محتوای کتاب نقد و بررسی نتیجه گیری غلامرضا آذری خاکستر
کلمات کلیدی:
|
| نقد و بررسی سرباز سالهای ابری .خاطرات حسن بنادری |
| ساعت ۱۱:٢۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ |
|
مقدمه راوی کیست؟ محتوای کتاب نقد و بررسی نتیجه گیری غلامرضا آذری خاکستر
کلمات کلیدی:
|
| نقد و بررسی سرباز سالهای ابری .خاطرات حسن بنادری |
| ساعت ۱۱:٢۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ |
|
مقدمه راوی کیست؟ محتوای کتاب نقد و بررسی نتیجه گیری غلامرضا آذری خاکستر
کلمات کلیدی:
|
| نقد و بررسی سرباز سالهای ابری .خاطرات حسن بنادری |
| ساعت ۱۱:٢۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ |
|
مقدمه راوی کیست؟ محتوای کتاب نقد و بررسی نتیجه گیری غلامرضا آذری خاکستر
کلمات کلیدی:
|
| «شریفی»ها:شهدای ابادان .از وبلاگ مردابادانی |
| ساعت ٦:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸ |
|
***
در وصف این دو برادر یعنی «ابراهیم و اسماعیل» کم نشنیده ام: رزمندهء جانباز حاج قربانعلی لاردور: در کُل بچه های آبادان، به دلیل بومی بودن و حضور در خط مقدّم نبرد با دشمن، از استعدادهای خاصّی بهره مند بودند، که یکیش توان رهبری و مدیریّت در جنگ بود. مثلاً همین «شهید ابراهیم شریفی» دوتا عملیّات رفت، فرماندهء گروهان (یا گردان - تردید از بنده) شد! رزمندهء جانباز عبدالرّضا حویزاوی [بعد از اینکه عکس «شهید اسماعیل شریفی» را نشانش دادم]: یکی از بچه ها میخواست ازدواج کنه، به مقداری پول نیاز داشت. ایشان مبلغی پول را به من داد تا به او بدهم. اون بنده خدا زمانی پول را باز گرداند که اسماعیل شهید شده بود... این دوبرادر تحت نظر و تعلیم برادر بزرگترشان «رزمندهء جانباز عبّاس شریفی» بودند. آن هم در جبهه های «مدن»، «ذوالفقاری»، «فیّاضیّه»، «میدان تیر» و ... که پرداختن به هریک از آنها، خود تفصیلی جدا میخواهد.
و امّا حکایت فراق: ابتدا «اسماعیل» در جریان «عملیّات بیت المقدّس» شهید میشود. شهادتش بر ابراهیم بسیّار گران آمد. بطوری که در نوشته هایش آمده: اسماعیل، عزیزی برای من بود. او یک حزب اللّهی به تمام معنا بود. خدایش رحمت کند. خدایا! حرف قلبم را نمیتوانم به قلم بیاورم! آنرا در قلبم جاودان نگه دار تا روزی که من نیز به قافلهء پیروزمندان شهید بپیوندم. اسماعیل! دوستت دارم! مرا هم شفاعت کن، و به خدایت سفارش مارا هم بکن. پیشت می آیم برادر عزیزم... سرانجام، یکسال و 10 ماه بعد از شهادت اسماعیل، «ابراهیم» هم در جریان «عملیّات خیبر» به سوی او پر میکشد... من مانده ام که در وصف این عکسها چه بگویم؟! اصلاً «عبّاس» در آن لحظات چه حالی داشت؟
جهت اطّلاع رزمندگان آبادان اینکه: «رزمندهء جانباز عبّاس شریفی» همأکنون تنها یک رانندهء تاکسی است! و تا همین چندوقت پیش هم در امر یافتن مسکن مناسب، با مشکل مواجه شده بود! 0(من هم عکسها و خاطراتی از این دوبرادر دارم کی شود که همت مدد رساند)
کلمات کلیدی: شهدای ابادان ،رزمندگان ابادان
|
| شیوههای تدوین تاریخ شفاهی در ایران .سیدقاسم یاحسینی |
| ساعت ٢:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۳ |
|
اشاره: متن سخنرانی سیدقاسم یاحسینی در هفتمین نشست سالانه تاریخ شفاهی که در ساختمان مشروطه کتابخانه مجلس، تهران 11 بهمن 1390، ارائه شد در ادامه می آید:
مقدمه:
تعریف تدوین در تاریخ شفاهی 1ـ شیوه پرسش و پاسخ 2ـ شیوه روایت خاطرات 3ـ شیوه خاطره ـ داستان 4ـ سرگذشتهای داستانی 5ـ شیوه داستانی و رمان آسیبشناسی تدوین در خاطرات شفاهی در ایران سیدقاسم یاحسینی
کلمات کلیدی: تاریخ شفاهی
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |





