نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

اعتراض خانواده شهید جهان ارا به سریال "کیمیا"
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱٩  

 

 

اعتراض خانواده شهید جهان‌آرا به سریال «کیمیا»

خانواده شهید سیدمحمد جهان‌آرا با اعتراض به نمایش تصویر غیرواقعی و تحریف‌شده از فرمانده دلاور سپاه خرمشهر در سریال کیمیا تأکید کردند آنچه در این مجموعه به نمایش درآمده بدون هماهنگی آنها بوده و مورد تأیید نیست.

به گزارش تسنیم، سیدمحمدحسین جهان‌آرا برادر شهید جهان‌آرا از اعتراض خانواده فرمانده دلاور سپاه خرمشهر به تصویر ارائه شده از سردار شهید سیدمحمد جهان‌آرا در سریال کیمیا سخن گفت و آن را تصویری غیرواقعی و مشوه دانست.

او تصریح کرد: آبان‌ماه امسال جلسه‌ای با نماینده آقای سرافراز رئیس صدا و سیما و عوامل سریال کیمیا در مؤسسه صبا داشتیم و مفصل درباره بخشهای مرتبط با شهید جهان‌آرا در این سریال صحبت و با توجه به دیالوگ‌های نوشته شده، مخالفت خود را با این سکانس‌ها اعلام کردیم.

جهان‌آرا افزود: در آن جلسه عوامل سریال قول دادند سکانس‌ها و دیالوگ‌های منتسب به محمد را از سریال حذف کنند ولی ظاهراً مسئله را با حذف صرف نام شهید جهان‌آرا از متن فیلمنامه حذف کردند اما با این حال برای همگان کاملاً مشخص است که آقای حامد بهداد که از هنرپیشه‌های خوب کشور است، نقش چه‌کسی را ایفا می‌کند.

برادر شهید جهان‌آرا گفت: تصویری که از محمد در سریال کیمیا به نمایش درآمده، تصویر یک انسان بلاتکلیف و مستأصل است در حالی که دیالوگ‌هایی چون «نمی‌دانم چه‌کار کنم؟» یا «نمی‌توانیم معجزه کنیم» متعلق به او نیست و هرگز کسی از زبان محمد چنین سخنانی نشنیده است.

جهان‌آرا توضیح داد: در زمان اشغال خرمشهر توسط بعثی‌ها، شهید رجایی با محمد تماس گرفته و به او گفته بود “هیچ‌کس برای نجات شهر کمک نمی‌کند و باید خودتان هرکاری می‌توانید انجام دهید” و لذا محمد تکلیف خود را در قضیه جنگ کاملاً می‌دانست و با اقتدا به مولایش امام حسین(ع) تکلیف را در مقاومت می‌دید.

وی ادامه داد: به‌گواهی بسیاری از همرزمان شهید جهان‌آرا، محمد حتی در سخت‌ترین شرایط که رزمندگان ما در صحنه نبرد نابرابر با دشمن در حال شهادت بودند، با امیدواری می‌گفت “تا خدا و امام را داریم غصه نداریم و اگر ایمان‌مان سقوط نکند دوباره شهر را به دست می‌آوریم” و با همین روحیه هم ۴۵ روز با دست خالی مقابل یک لشکر مجهز دشمن ایستاد.

برادر شهید جهان‌آرا با بیان اینکه فرمانده دلاور سپاه خرمشهر زندگی خود را وقف نظام کرده بود، گفت: او قبل از انقلاب با رژیم شاه مبارزه می‌کرد و در مقاطعی زندگی مخفیانه داشت و در این راه حتی به زندان افتاد و بعد از انقلاب نیز با گروهک خلق عرب مقابله کرد و انسان آبدیده‌ای بود که اصول مبارزه و جنگ را می‌دانست.

جهان‌آرا افزود: در جنگ هم او در همه صحنه‌ها حضور داشت و تحرکات دشمن را رصد می‌کرد و دستورات و گزارش دقیقی می‌داد اما در سریال کیمیا فردی منفعل نشان داده شده و به حاشیه رفته است؛ به‌طوری که بسیاری از دوستان او می‌گویند نقش محمد در خرمشهر تحریف شده و حق وی ادا نشده است.

وی ادامه داد: آن زمان من دزفول بودم و یک بار که محمد آمده بود آنجا، گفتم “چگونه با دست خالی و نیروی کم می‌خواهید بجنگید و شهر را آزاد کنید؛ فکر می‌کنید می‌توانید معجزه کنید؟”، که او پاسخ داد “معجزه ما در همین مقاومت است و تاریخ و آیندگان درباره ایستادگی و پایداری ما قضاوت خواهند کرد”.

برادر سردار شهید سید محمد جهان‌آرا اظهار داشت: کیمیا سریال خوبی است و برای آن زحمت زیادی کشیده شده ولی سکانس‌های مربوط به شهید جهان‌آرا هم از نظر محتوا و هم به‌لحاظ بازیگری ضعیف است و اینکه در چند سکانس سطحی به یک شخصیت محبوب پرداخته شود، چهره او را مخدوش می‌کند.

جهان‌آرا افزود: آنچه درباره شهید جهان‌آرا در این سریال به نمایش درآمده هیچ تطابقی با شخصیت او ندارد و تصویری غیرواقعی و مشوه است که بدون هماهنگی با خانواده ما ساخته شده و نسبت به آن معترض هستیم.

وی با تأکید بر اینکه نمایش چهره واقعی شهید جهان‌آرا مستلزم شناخت دقیق شخصیت و افکار و اطلاع از زوایای زندگی اوست، متذکر شد: تاکنون رسم بوده برای ساخت فیلم‌های مرتبط با شهدا عوامل فیلم با خانواده‌های آنها صحبت می‌کردند تا با خصوصیت و زندگی او کاملاً آشنا شوند و حتی بازیگر این نقش را با هماهنگی خانواده انتخاب می‌کردند اما درباره محمد این مسئله رعایت نشده است.

جهان‌آرا تصریح کرد: هنگامی که آقای بهبهانی‌نیا (نویسنده سریال کیمیا) در حال نگارش فیلمنامه خاک سرخ بود به آقای حاتمی‌کیا (کارگردان سریال) پیشنهاد کرد چند سکانس درباره شهید جهان‌آرا در سریال بگنجاند ولی ایشان نپذیرفته و گفته بود نمی‌توان شخصیت بزرگی چون جهان‌آرا را در چند سکانس محدود به تصویر کشید.

برادر شهید جهان‌آرا با بیان “نظر ما این است که زندگی و نقش محمد در دوران مبارزه با رژیم شاه در ایام جوانی و همچنین حضورش در جنگ در یک فیلم مستقل به‌طور جامع نشان داده شود” گفت: تعجیل و ارائه تصویر ناقص از شهید جهان‌آرا که تاکنون فیلمی درباره او ساخته نشده باعث تخریب وجهه او و بی‌اثر شدن نمایش سیمای کامل وی در آینده می‌شود. اگرچه سید محمدحسین جهان‌آرا می‌گوید بحث او ناظر بر سریال کیمیا و فیلم‌های مرتبط با موضوع خرمشهر نیست و صرفاً درباره برادرش سخن می‌گوید ولی نمی‌تواند از یک اشکال تاریخی سریال کیمیا که آن هم مرتبط با فرمانده دلاور سپاه خرمشهر است، بگذرد.

او می‌گوید: وقتی خرمشهر در سوم خرداد سال ۶۱ آزاد شد، هنوز سرود «ممد نبودی» ساخته نشده بود و آن‌گونه که آقای عزیزی (از بچه‌های سپاه) تعریف کرده، این سرود در سالگرد شهادت محمد جهان‌آرا ساخته شد که با آقای کویتی‌پور آمدند تهران آن را اجرا کردند

 


 
ناطق نور: لله جمی یار صدیق امام راحل و تکیه گاه مردم و رزمندگان بود
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٥  

 

 

 

 به گزارش ایرنا علی اکبر ناطق نوری روز پنجشنبه در حسینیه ثارالله شهر آبادان در آیین هفتمین سالگرد درگذشت آیت الله غلامحسین جمی امام جمعه فقید این شهر با تجلیل از ایستادگی علمای دینی در برابر انحراف در دین، گفت:مرحوم آیت الله جمی از طرفداران نواب صفوی بود که با سخنرانی های روشنگر خود پیش از پیروزی انقلاب، نقش مهمی در تبیین نهضت امام خمینی(ره) و بیان جنایت های رژیم پهلوی ایفا کرد.
وی اضافه کرد: وقتی امام خمینی(ره) در ماجرای کاپیتولاسیون دستگیر شدند، آیت الله جمی با برپایی مجلس خطابه و سخنرانی به تبیین ماجرای هجرت پیامبر پرداخته و در روشنگری مردم آبادان ایفای نقش کرد.
حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری همچنین با تبیین نقش امام جمعه فقید آبادان در دوران پیروزی انقلاب و دوران دفاع مقدس، افزود:آن مرحوم همچون کوهی استوار، تمام قد از آرمان های نظام جمهوری اسلامی دفاع کرد و روزهای سخت دفاع، شهر را ترک نکرد، لذا ماندن او نیز، موجب ایستادگی رزمندگان و مدافعان شد.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه سخنانش یکی از عوامل مهم سقوط نکردن آبادان در دوران دفاع مقدس را ایستادگی و مقاومت مرحوم آیت الله جمی خواند و گفت:این ایستادگی و برپایی نمازجمعه، باعث شد تا مردم و رزمندگان نیز بمانند و از کشور و شهر دفاع کنند.

* نقش علما و روحانیون در برابر انحرافات، انکارناپذیر است

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه سخنانش با تشریح نقش مراجع دینی و روحانیان در دفاع از دین و ایستادگی مقابل انحرافات، گفت:در دوران غیبت امام زمان(عج)، هرگاه استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر افتاده یا تهدید شده است، مراجع دینی و روحانیان از نخستین گروهایی بودند که فریاد سر داده و در برابر انحرافات ایستادند.
ناطق نوری از آیت الله میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری، مرحوم سیدمحمد طباطبایی و امام خمینی (ره) به عنوان نمونه بارز دفاع از تمامیت ارضی کشور یاد کرد و گفت:هرگاه کشور در خطر افتاد، روحانیت برای دفاع از کشور وارد صحنه شدند.
وی تصریح کرد:امام خمینی(ره) در دورانی که شاه در اوج قدرت بود، مقابل انحرافات آن رژیم ایستاد و با توکل به خداوند و پشتیبانی مردم، به عرصه دفاع از دین گام نهاد.
به گزارش ایرنا در این آیین، جمعی از روحانیان، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، سیاسیون،جانبازان، خانواده های معظم شهیدان، رزمندگان و یادگاران دوران دفاع مقدس و تعدادی از نمایندگان مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری حضور داشتند.
آیت الله جمی در سال 1304 شمسی در قریه اهرم مرکز تنگستان از توابع استان بوشهر متولد شد و پدرش مرحوم حاج احمد جمی از شخصیت های مذهبی و مورد اعتماد مردم محله بود.
وی تا کلاس ششم ابتدایی را در قریه اهرم درس تحصیل کرد و بعلت مشکلات مالی نتوانست برای ادامه تحصیل به بوشهر برود، از این رو با توجه به علاقه قلبی به دروس حوزوی به برازجان و از آن جا به بوشهر عزیمت کرد.
در سال 1327 شمسی به آبادان مسافرت کرد و در این شهر با روحانی مبارز شیخ عبدالرسول قایمی موسس حوزه علمیه آبادان آشنا و برای ادامه تحصیل وارد این مدرسه شد.
پس از مدتی اقامت در آبادان برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت و از محضر آیت الله راستی کاشانی و در مجلس درس حاج شیخ محمدعلی مدرس شرکت کرد.
آیت الله جمی در سال 1324 که سازمان انقلابی فداییان اسلام توسط روحانی مبارز سیدمجتبی نواب صفوی تشکیل شد جذب شاخه آبادان این سازمان شده بود و در همین ارتباط پس از نهضت ملی شدن نفت و تبعید حضرت امام خمینی (ره ) به نجف، آبادان را بعنوان پل ارتباطی با نجف قرار داد و مسایل کشور را به سمع امام راحل و فرامین ایشان را به اطلاع مردم ایران می رساند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی (ره ) بعنوان نماینده امام و نخستین امام جمعه آبادان منصوب شد و در تمام دوران دفاع مقدس و حیات امام راحل این مسئولیت را برعهده داشت و پس از ارتحال امام نیز این مسئولیت را به عنوان نماینده رهبر معظم انقلاب بر عهده داشت.
آیت الله جمی در آبان ماه سال 1382 به دلیل کهولت و بیماری از سمت خود استعفا کرد و حجت الاسلام سیدعلی دهدشتی به جای وی به عنوان امام جمعه آبادان معرفی شد.
آیت الله جمی در دی ماه سال 1387 و در سن 83 سالگی به دیار باقی شتافت.
پیکر آن عالم عامل پس از انتقال به نجف اشرف در وادی السلام به خاک سپرده شد.
6125/6064

 شبکه های اجتماعیCloob D- از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری نمایید.
- از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمایید.

نام:

ایمیل:

ایمیل وارد شده معتبر نیست

نظر:

لطفا نظر خود را وارد نمایید

کد امنیتی :

اشتباه در وارد کردن کد امنیتی

 

عدد امنیتی را در این کادر وارد نمایید

 

ارسال

  • پربیننده‌ترین اخبار ۴۸ ساعت گذشته

نفت در ۲۰۱۶ چقدر مشتری خواهد داشت؟ - خبرگزاری ایسنا

ثبت سایی کارگران - خبرگزاری ایرنا

نامه انتقادی وزیر خارجه لبنان به اتحادیه عرب - خبرگزاری ایرنا

مجری تلویزیون کاندیدای انتخابات مجلس دهم شد - خبر آنلاین

مربی لیون برکنار شد - واحد مرکزی خبر

«۹۰» این هفته پخش می‌شود - خبر شفاف

حمله هوایی عربستان به یک مدرسه دیگر در شمال یمن - خبرگزاری ایرنا

هفته وحدت نمایش همزیستی اقوام ساکن در گلستان - خبرگزاری ایرنا

پیگرینی: تا فوریه باید صدرنشین شویم - ورزش سه

مستند پروانه معصومی درباره مادر سوخته‌سرایی - همشهری آنلاین

  • پربیننده‌ترین اخبار ۲۴ ساعت گذشته

نوبخت: مطالبات مردمی را تا تحقق کامل دنبال می کنیم - خبرگزاری ایرنا

آغداشلو: احترام امضایم را نگه می‌دارم - خبرگزاری ایسنا

از تعرفه‌های پزشکی ۹۵ چه خبر؟ - خبرگزاری ایسنا

آغاز انتخاباتی پرنشاط با ۱۲ هزار داوطلب - خبرگزاری ایرنا

«استاندارسابق مازندران» وارد رقابت های انتخاباتی شد - شمال نیوز

کارت بازی ۳بازیکن گسترش فردا صادر می‌شود - ورزش سه

وعده شام کریسمس در کشورهای گوناگون - تابناک

آلبوم موسیقی فیلم محمدرسول‌الله منتشر شد - موسیقی ایرانی

تکنیکی ترین بازیکن نیم فصل اول شکار بزرگ استقلال؟ - خبر آنلاین

رئیس پیشین کونمبول به دست داشتن در فساد اعتراف کرد - واحد مرکزی خبر

  • پربیننده‌ترین اخبار ۶ ساعت گذشته

نوبخت: مطالبات مردمی را تا تحقق کامل دنبال می کنیم - خبرگزاری ایرنا

تکنیکی ترین بازیکن نیم فصل اول شکار بزرگ استقلال؟ - خبر آنلاین

نوبخت: مطالبات مردمی را تا تحقق کامل دنبال می کنیم - خبرگزاری ایرنا

استقبال سازمان ملل از دیدار مودی از پاکستان سرخط روزنامه های... - خبرگزاری ایرنا

استاندار هرمزگان: فرهنگ ایمنی در برابر حوادث در جامعه ارتقا یابد - خبرگزاری ایرنا

جمعیت استان کرمانشاه جوان است - خبرگزاری ایرنا

علل اثر گذار بر نوسانات نرخ دلار - بورس نیوز

چگونه پول کمتق بدهیم؟ - بورس نیوز

بازسازی ورزشگاه آزادی، فرصتی برای تقویت حضور بخش خصوصی در توسعه... - خبرگزاری ایرنا

تیم عباس آباد قهرمان لیگ تکواندو آینده سازان مازندران شد - خبرگزاری ایرنا

  • پربیننده‌ترین اخبارو سلامت

حمله هوایی عربستان به یک مدرسه دیگر در شمال یمن - خبرگزاری ایرنا

صدرنشین میزبان سپاهان/تقابل سرخابی ها و نمایندگان مشهد - خبرگزاری ایرنا

آغاز انتخاباتی پرنشاط با ۱۲ هزار داوطلب - خبرگزاری ایرنا

آغاز آخرین روز نام نویسی داوطلبان انتخابات مجلس شورای اسلامی... - خبرگزاری ایرنا

استاندار گیلان: علاقه مندی مردم برای مشارکت سیاسی بیش تر شده... - خبرگزاری ایرنا

توقیف انواع جنگلی قاچاق در آستارا - خبرگزاری ایرنا

امضای ۱۶ توافقنامه بین هند و روسیه سرخط روزنامه های هند/۴ دی - خبرگزاری ایرنا

محمود عباس: ملت فلسطین برای ایجاد کشور مستقل خود ایستادگی خواهد... - خبرگزاری ایرنا

فراکسیون وفاداری به مقاومت اقدام کنگره آمریکا علیه حزب الله لبنان... - خبرگزاری ایرنا

داوطلبان نام نویسی در انتخابات مجلس را به ساعات پایانی موکول... - خبرگزاری ایرنا

 

 

 

 

آغاز اوطلب

 


 
هفتمین سالگرد ارتحال آیت الله جمی در آبادان برگزار می شود
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۳٠  

آبادان- ایرنا-آیین بزرگداشت هفتمین سالگرد ارتحال آیت الله غلامحسین جمی امام جمعه فقید آبادان روز پنجشنبه سوم دی ماه در حسینیه ثارالله شهر آبادان با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری برگزاری می شود.

 

ستاد برگزاری این آیین روز دوشنبه با صدور اطلاعیه با اعلام این خبر افزوده است که علاوه ناطق نوری عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در این مراسم سردار سرتیپ پاسدار ایرج مسجدی از پیشکسوتان و فرماندهان دوران دفاع مقدس به تشریح نقش آیت الله جمی در مقاومت مردمی شهر آبادان در آن دوران خواهد پرداخت.
این ستاد ضمن دعوت از عموم مردم انقلابی و قدرشناس استان خوزستان به ویژه شهر مقاوم آبادان برای حضور در این مراسم که از ساعت 9 و 30 دقیقه برگزار خواهد شد، آن را تلاشی برای تجلیل از اسطوره های مقاومت و صبوری ملت ایران برشمرده است.
آیت الله جمی در سال 1304 شمسی در قریه اهرم مرکز تنگستان از توابع استان بوشهر متولد شد و پدرش مرحوم حاج احمد جمی از شخصیت های مذهبی و مورد اعتماد مردم محله بود.
وی تا کلاس ششم ابتدایی را در قریه اهرم درس تحصیل کرد و بعلت مشکلات مالی نتوانست برای ادامه تحصیل به بوشهر برود، از این رو با توجه به علاقه قلبی به دروس حوزوی به برازجان و از آن جا به بوشهر عزیمت کرد.
در سال 1327 شمسی به آبادان مسافرت کرد و در این شهر با روحانی مبارزه شیخ عبدالرسول قایمی موسس حوزه علمیه آبادان آشنا و جهت ادامه تحصیل وارد این مدرسه شد.
پس از مدتی اقامت در آبادان برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت و از محضر آیت الله راستی کاشانی و در مجلس درس حاج شیخ محمد علی مدرس شرکت کرد.
آیت الله جمی در سال 1324 که سازمان انقلابی فداییان اسلام توسط روحانی مبارز سید مجتبی نواب صفوی تشکیل شد، جذب شاخه آبادان این سازمان شده بود و در همین ارتباط پس از نهضت ملی شدن نفت و تبعید حضرت امام خمینی (ره ) به نجف، آبادان را بعنوان پل ارتباطی با نجف قرار داد و مسایل کشور را به سمع امام راحل و فرامین ایشان را به اطلاع مردم ایران می رساند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی (ره ) بعنوان نماینده امام و نخستین امام جمعه آبادان منصوب شد و در تمام دوران دفاع مقدس و حیات امام راحل این مسوولیت را بر عهده داشت و پس از اتحال امام نیز این مسوولیت را به عنوان نماینده رهبر معظم انقلاب بر عهده داشت.
آیت الله جمی در آبان ماه سال 82 به دلیل کهولت و بیماری از سمت خود استعفا داد و حجت الاسلام سیدعلی دهدشتی به جای وی به عنوان امام جمعه آبادان معرفی شد.
آیت الله جمی در دی ماه سال 1387 و در سن 83 سالگی به دیار باقی شتافت.


 
هفتمین سالگرد ارتحال آیت الله جمی با حضور رییس دفتر بازرسی مقام معظم رهبری در آب
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٥  

صفحه اصلیسیاسیاقتص

جستجو

آبادان-ایرنا-مسئول ستاد اطلاع رسانی هفتمین سالگرد ارتحال آیت الله غلامحسین جمی امام جمعه فقید آبادان از برگزاری سالروز درگذشت وی در سوم دیماه با حضور حجت الاسلام ناطق نوری عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس دفتر بازرسی مقام معظم رهبری در حسینیه ثارالله آبادان خبر داد.

نورالله کرد فروشانی دوشنبه در گفت و گو با ایرنا افزود:این آیین روز پنجشنبه سوم دیماه از ساعت 9:30 دقیقه با حضور مردم ولایتمدار و انقلابی آبادان آغاز شده و تا ساعت 12 ادامه می یابد.
وی از آیت الله جمی به عنوان الگوی دینداری، اخلاق، رفتار و سلوک الی الله یاد کرد و گفت:هدف از برگزاری این مراسم، معرفی شخصیت آیت الله جمی به عموم مردم و به ویژه نسل جوان است.
کرده فروشانی از برگزاری مسابقه کتاب'چشم آبادان' حاوی دست نوشته های مرحوم آیت الله جمی در بین دانش آموزان مقطع دبیرستان خبر داد و افزود:به همین مناسبت و با همکاری اداره ورزش و جوانان آبادان یک دوره مسابقه فوتسال در بین محلات شهرستان آبادان برگزار می شود.
مسئول ستاد اطلاع رسانی هفتمین سالگرد ارتحال آیت الله غلامحسین جمی افزود:مراسم شب شعر اجتماعی به فاصله یک هفته از برگزاری مراسم هفتیمن سالگرد ارتحال آیت الله جمی نیز با حضور جمعی از شعرای کشور و استان خوزستان در سالن مهر این شهر برگزار می شود.
مسئول ستاد اطلاع رسانی هفتمین سالگرد ارتحال حضرت آیت الله غلامحسین جمی، از همکاری استاندار خوزستان و مسوولان آبادان به ویژه امام جمعه و فرماندار ویژه این شهرستان برای برگزاری آیین بزرگداشت سالروز ارتحال آیت الله جمی تشکر کرد.
ششمین سالگرد ارتحال حضرت آیت الله غلامحسین جمی، سال گذشته با حضور حجت الاسلام 'سیدحسن خمینی' در حسینیه ثارالله آبادان برگزار شد.
آیت الله ˈغلامحسین جمیˈ راوی کتاب ˈ نوشتم تا بماند ˈ در سال 1304 خورشیدی در روستای ˈاهرمˈ تنگستان از توابع بوشهر در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.
وی تا کلاس ششم ابتدایی را در قریه اهرم تحصیل کرد و به دلیل مشکلات مالی نتوانست برای ادامه تحصیل به شهر بوشهر برود، ازاین رو با توجه به علاقه قلبی به دروس حوزوی به برازجان و سپس بوشهرعزیمت کرد.
این عالم ربانی در سال 1327 خورشیدی به آبادان مسافرت کرد و با روحانی مبارز ˈ شیخ عبدالرسول قائمی ˈ موسس حوزه علمیه آبادان آشنا و برای ادامه تحصیل وارد این مدرسه شد.
پس از مدتی اقامت در آبادان برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت و از محضر آیت الله راستی کاشانی و در مجلس درس حاج شیخ محمد علی مدرس شرکت کرد.
آیت الله جمی بعد از بازگشت از نجف در آبادان ماندگار شد و در سال 1324 که سازمان انقلابی فداییان اسلام از سوی روحانی مبارز سید ˈمجتبی نواب صفویˈ تشکیل شد، جذب شاخه آبادان این سازمان شد و برای معرفی این سازمان منبر می رفت.
آیت الله جمی در طول زندگی بابرکتش منبر را به کانونی برای روشنگری و اطلاع رسانی مردم علیه رژیم تبدیل کرده بود و از همین طریق با رژیم پهلوی مبارزه می کرد.
وی پس از نهضت ملی شدن نفت و تبعید حضرت امام خمینی(ره) به نجف، آبادان را به عنوان پل ارتباطی با نجف قرار داد و مسایل کشور را به اطلاع امام راحل و فرامین ایشان را به مردم ایران انتقال می داد.
آیت الله مرحوم جمی با شروع حرکت های انقلابی مردم در کشور، حرکت های مردمی در شهرستان آبادان را سازماندهی کرد و مأمن امنی برای انقلابیون شد.
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی(ره) به عنوان نماینده امام و نخستین امام جمعه آبادان منصوب شد.
مرحوم آیت الله جمی در طول دوران دفاع مقدس یکی از دژهای تسخیر ناپذیر رزمندگان اسلام بود و همیشه یار و یاور رزمندگان و مردم بی دفاع آبادان بود. آیت الله جمی در آبان ماه سال 82 به دلیل کهولت و بیماری از سمت خود استعفا و به جای وی حجت الاسلام سید ˈعلی دهدشتیˈ به عنوان امام جمعه آبادان معرفی شد.
وی در سال 76 برای درمان در یکی از بیمارستان های تهران بستری شد و به توصیه پزشکان در تهران اقامت کرد.
آیت الله جمی 24 سال امامت جمعه آبادان را عهده دار بود و در دوران دفاع مقدس و بازسازی در آبادان حضوری فعال داشت.
آیت الله غلامحسین جمی در سن 83 سالگی در بیمارستان امام (ره) آبادان به دیار باقی شتافت و بنا به وصیت آن مرحوم، پیکر آن در وادی السلام نجف اشرف آرام گرفت.

 


 
مراسم تشییع و تدفین شهید
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢٠  

مراسم تشیع پیکر مطهر شهید منوچهر وطنخواه

فردا پنج شنبه  بیست و یکم ابانماه ساعت 8صبح خ17شهریور بلوار قیام زیبای شمالی حسینیه میامه ایها.

تدفین بهشت زهرا قطعه 50ردیف78شماره4مراسم یادبودجمعه ساعت 3تا4/30زیبای جنوبی مسجد محمدیه


 
راه اندازی کانال "یاران جمی "در شبکه اجتماعی تلگرام
ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱۳  

 

این کانال با هدف معرفی شخصیت فرهیخته و ممتاز مرحوم آیت الله حاج شیخ غلامحسین جمی (ره )که

نماد اخلاق صداقت و دینداری باورمندانه و مسئولیت شناسی بود. داه اندازی شده است .

امید می رود با ترویج اندیشه و منش ان عالم ارجمند در ارتقائ سطح فرهنگ دینی  تسامح و اخلاق باوری در جامعه

سهیم باشیم .

https://telegram.me/yarane_jami


 
راه اندازی کانال "راران جمی "در شبکه اجتماعی تلگرام
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٢  

این کانال با هدف معرفی شخصیت فرهیخته و ممتاز مرحوم ایت الله حاج شیخ غلامحسین جمی (ره ).که نماد اخلاق .صداقت و دین داری باودمندانه و مسئولیت شناسی بود .راه اندازی شده است

امید می رود با ترویج اندیشه و منش ان عالم ارجمند در ادتقائ سطح فرهنگ دینی .تسامح و اخلاق باوری در جامعه سهیم باشیم .https/telgram.me/yarane_jami


 
جمی (ره ) در میان مردم
ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٢  

۲۲ تصویر از آیت الله جمی


 
ایت الله جمی .نماز بر شهدا .دومین نفر سمت چپ ایشان پدر شهید محمد دهداری
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٢  

مرحوم <b>آیت</b> <b>الله</b> <b>جمی</b>(ره)، در مراسم تشییع ...


 
ایت الله جمی (ره )در دوران کهولت بر مزار شهدا
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٢  

... blogfa com و پدیدا <b>عکس</b> بازیگران مسائل جنسی


 
ایت الله جمی (ره )و چهارمین شهید محراب ایت الله اشرفی اصفهانی در جبهه
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٢  

<b>عکس</b> العمل عجیب مزدک میرزایی بعد و راه ...


 
همسر شهید فلاحی: «چ» ربطی به تیمسار ندارد
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢٥  
   
 

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران

سرلشکر شهید ولی‌ا... فلاحی از جمله افسران بادانش، مقتدر و مذهبی ارتش بود که در یکی از مقاطع بحرانی و پرآشوب، نقش پررنگی در حفظ کیان میهن ایفا کرد. شهید فلاحی، در سال ۵٧ با موافقت شورای‌عالی انقلاب به فرماندهی نیروی زمینی و پس از چندی به ریاست عالی ستاد مشترک منصوب شد.

به گزارش جماران، اعتماد بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به او به حدی بود که بعد از عزل بنی‌صدر، اختیارات فرماندهی کل قوا به او تفویض شد. فلاحی در زمان ناآرامی‌های سال ۵٨ نقش مهمی در جلوگیری از گسترش نفوذ گروه‌های مسلح در شهرهای کردستان داشت. پس از آغاز دفاع مقدس، همت فلاحی معطوف به دفع تجاوز دشمن شد. از او نقل شده که: «من وجب‌به‌وجب خاک خوزستان را به علت محل خدمت اولیه‌ام می‌شناسم. با توجه به پیشروی سریع عراق آرزو داشتم که ارتش عراق زمینگیر شود که چنین شد. اکنون تنها یک آرزوی دیگر دارم. تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانم»؛ آرزویی که با عملیات «ثامن‌الائمه» و شکسته‌شدن حصر آبادان در پنجم مهر سال ١٣۶٠ محقق شد. دو روز پس از این عملیات سرلشکر فلاحی که به‌همراه گروهی از فرماندهان از جمله شهید جهان‌آرا و فکوری با هواپیمای نظامی به تهران بازمی‌گشت، بر اثر سقوط این هواپیما به شهادت رسید. تیمسار فلاحی البته چندبار پیش از شهادت مورد سوءقصد قرار گرفته و تا مرز شهادت پیش رفته بود. از جمله در ٢٣ مهرماه سال ١٣۵٨ که در کوهستان‌های سردشت هدف تروری ناکام قرار گرفت. در سالگرد این ترور با خانم شهین‌دخت فلاحی (مجیدیان)، همسر شهید، به گفت‌وگو نشستیم.

  چگونه با شهید فلاحی آشنا شدید؟
من دخترعموی ایشان بودم و با اختلاف پنج سال سن باهم بزرگ شدیم. ایشان یک انسان بسیار باوقار، متین و خوش‌تیپ بود و خیلی از خانواده‌‌های آشنا و غریبه زمانی که ایشان افسر بودند و تصمیم به ازدواج داشتند، تمایل داشتند که دخترخانم‌‌هایشان همسر ایشان شوند. اما ایشان پایش را در یک کفش کرد که یا دخترعمو یا هیچ‌کس. ما عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم. بعد از چندسال با وجود مخالفت‌‌های خانوادگی، به‌هم رسیدیم. عقد ما در طالقان بود و جشن عروسی ما بعد از یک‌سال‌ونیم در باشگاه افسران تهران برگزار شد.
  زمانی‌که شما ازدواج کردید، ایشان چه درجه‌‌ای داشتند؟
ستوان‌یک نیروی زمینی بودند.
 آیا افسر ارشد تربیت‌شده دوران پیش از انقلاب به آداب مذهبی مقید بود؟
از روزی که ایشان متولد شدند، خداوند در نهاد ایشان نیروی الهی گذاشت که به مذهب، دین، وطنش، عقاید و افکارش، به شغلش و به همه‌چیز بی‌نهایت احترام می‌‌گذاشتند. ایشان از هفت‌سالگی روزه و نماز را شروع کردند و تا زمانی که به خدا ملحق شدند، هیچ روزی نماز و روزه‌‌هایش قضا نشد. تیمسار فلاحی در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده بود و اعتقادات ایشان به همان نسبت همیشه باقی ماند تا جایی که حتی در زمان مأموریت در کشورهای اروپایی و آمریکا، ماه‌های رمضان و محرم تمام مسائل دینی‌شان را رعایت می‌‌کردند، ایشان حتی زمانی که در دوران شاه برای مأموریت پاسداری از صلح به ویتنام رفته بود، همه نماز و روزه‌هایش را خوانده و گرفته بود. 
  کسانی که با ایشان محشور بوده‌اند به جز دیسیپلین و دانش بالای نظامی، به وجود یک وجه عمیق عرفانی در ایشان اشاره کرده‌اند. 
ایشان یک عارف به‌تمام‌معنا در لباس نظامی بودند. یعنی اگر دنبال عرفان می‌رفت شاید چیز دیگری می‌شد و به تجملات دنیوی مطلقا علاقه‌‌ای نداشتند. عارف مرد خداست، نمی‌توان او را با هیچ‌کس دیگری مقایسه کرد. افسرانی که در زمان سرهنگی برای یادگیری و درجه سرتیپی و امیری نزد ایشان می‌آمدند، بعد از سه تا چهار سال درس‌خواندن که ایشان استاد آنها بود، وقتی به منزل ما می‌‌آمدند می‌‌گفتند اعتقادات فلاحی به‌حدی است که می‌توان او را یک عارف به‌تمام‌معنا خواند. 
  ارتباط ایشان با شما و بچه‌‌ها چطور بود؟
زمانی که بچه‌‌های من کوچک بودند - کوروش چهار سال و ماندانا دو سال داشت - یک سفر برای دیدن دوره‌ای نظامی به آمریکا رفته بودند، زمانی‌‌که دوره‌‌شان تمام شد، نامه‌‌ای نوشتند - چون آن زمان تلفن مرسوم نبود- خیلی نامه‌‌هایش برای من با احترام بود، دوست دارم یکی از آن نامه‌‌ها در مطبوعات چاپ شود. به‌هرحال ایشان خطاب به بنده گفته بودند که اگر می‌شود بلیت بگیرید و به فرانکفورت آلمان بیایید و من از آمریکا به آنجا می‌‌آیم و به اتفاق همدیگر یک گردشی بکنیم چون شما خیلی تنهایی کشیده‌‌اید. سفر ویتنام ١۴ ماه طول کشید که خیلی برای ما سخت بود. آن زمان با پدر و مادرم زندگی می‌‌کردم. یک خاطره هم از سفر مشهد بود که در زمان ریاست‌جمهوری بنی‌‌صدر رفتیم. سفر خیلی خوبی بود که صحن امام‌رضا(ع) را برای ما قرق کرده بودند. خیلی جدی بودند به‌خصوص نسبت به کوروش که دوست داشت از هر نظر عالی باشد، خیلی نظم و دیسیپلین را برایش اعمال می‌‌کرد، می‌‌گفتم آقا یک مقدار عطوفت و مهربانی لازم است و می‌‌گفتند با بچه‌ها باید خشونت مقدس را اعمال کرد تا بچه‌ها کارهایشان را درست انجام دهند. پسر کوچکم هنوز مدرسه نمی‌رفت که پدرش شهید شد. عاشق بچه‌هایش بود و آنها را دوست داشت.
  با شما هم مقرراتی بودند؟
من آزادی خودم را داشتم اما چون خصوصیات اخلاقی ایشان را می‌دانستم و عاشق ایشان بودم، رعایت می‌کردم و آن‌طور که ایشان دوست داشتند، عمل می‌کردم.
  زندگی با یک نظامی برای شما سخت نبود؟
نه. زندگی ما روی یک نظم و دیسپلین خاصی بود، خیلی هم دوست داشتم حتی طوری که بچه‌ها می‌گویند شما جانشین بابا شده‌‌اید.
  رفتارش با فامیل چگونه بود؟
همه دوستش داشتند. مادر من فلاحی را هم ردیف پسرهای خودش دوست داشت و ایشان به بزرگ‌ترها خیلی احترام می‌‌گذاشتند، به کوچک‌ترها هم سلام می‌‌گفت. زمانی که وارد منزل نزدیکان می‌شد بلافاصله سلام می‌کرد، عاشق بچه‌ها، خانه و زندگیش بود و از طرفی هم بی‌‌نهایت به پدر و مادرش احترام می‌‌گذاشت و با این دعای خیر مادر هر بار فلاحی از تهران به جبهه می‌رفتند.
  شما دختر عمو و پسر عمو هستید، اما نام فامیل‌‌تان متفاوت است. چرا؟ 
این‌طور که به ما گفتند اصل فامیلی ما مجیدیان است و پدر تیمسار در همان روستای «قره کولَج» در طالقان شناسنامه می‌‌گیرد. در آنجا همه افراد اکثراً فلاحی هستند و پدر تیمسار می‌‌گوید من هم می‌خواهم مثل بقیه باشم، ایشان فلاحی می‌شوند و بچه‌ها فلاحی می‌‌شوند. تیسمار فلاحی می‌خواستند فامیلی‌‌شان را عوض کرده و فامیلی مرا بگذارد که درجات نظامی ایشان بالا و بالاتر رفت و چون با همین نام فلاحی شروع شد، دیگر نمی‌توانست فامیلی‌اش را عوض کند.
 بعد از انقلاب سرتیپ فلاحی بازنشسته می‌شوند اما به دعوت مهندس بازرگان و شورای انقلاب، توسط تیمسار قرنی به فرماندهی نیروی زمینی گمارده می‌شوند، نقل است که وقتی نامه فرماندهی نیروی زمینی تیمسار فلاحی امضا می‌شود بعضی‌ها می‌‌گویند که طاغوتی‌‌ها دوباره به عرصه برگشته‌‌اند. تیمسار فلاحی ناراحت می‌شوند و نزد مهندس بازرگان رفته و می‌گوید که آقا من اهل پست و مقام نبوده‌ام، من فقط می‌خواهم به مملکتم خدمت کنم. مهندس بازرگان هم ایشان را نزد امام خمینی می‌برند که امام می‌گویند شما کاری به این حرف‌ها نداشته باشید. آیا شما این موضوع را شنیده بودید؟
بله. درست است زیر امام و مسئولان آن زمان فلاحی را خیلی دوست داشتند. شاید ٧٠ تا ٨٠ درصد دلیل انتخاب ایشان به فرماندهی، معلومات و اعتقادات مذهبی‌‌اش بوده است. البته ایشان اسلام واقعی را پیاده می‌کردند منتهی بعضی اوقات مبارزان یک چیزهایی را کم و زیاد می‌کنند که یک مقدار خدشه پیدا می‌کند. افسر و سرهنگ‌های ارتش پیش ایشان درس می‌خواندند که سرتیپ بشوند و امتحان بدهند. ایشان از نظر علمی‌، دینی، سیاسی، مذهبی، عرفانی و همه‌چیز واقعا فوق‌‌العاده بودند.
  چه کسی ایشان را قبل از این‌که فرمانده نیروی زمینی شوند، به امام معرفی کرده است؟
مهندس بازرگان و تیمسار قرنی، شورای انقلاب و همه مسئولان مهم مملکت ایشان را می‌شناختند و همه نظرشان این بود که ایشان فرمانده نیروی زمینی شوند، بهتر از ایشان برای فرماندهی نیرو سراغ نداشتند. وقتی هم که بنی‌صدر عزل می‌‌شود، جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح شدند یعنی رئیس ستاد مشترک می‌شوند.
  خاطراتی از دوران جبهه برای ما بگویید؟
یک شب از جبهه به تهران و منزل آمدند. موقعی که به نماز رفتند و بلند شدند، دیدم که صورت‌شان خیس است. گفتم چیزی شده، گفت: خیر؛ چیزی نیست و زمانی که اصرار من را دیدند، گفتند، در جبهه زمانی که آمبولانس از جلوی من رد شد، به وضوح دیدم که از پشت آمبولانس خون روی زمین می‌چکید و آن خون فرزندان من بود؛ شما جای من بودید، ناراحت نمی‌‌شدید.
 خاطره‌ای از هم‌رزمان شهید فلاحی ندارید؟
سرلشکر سلیمی می‌گفتند: همیشه در میدان جنگ بودند. در جبهه که بودیم ما سرهنگ بودیم و آن زمان جنگ شلوغ شد و ترکش از این طرف و آن طرف می‌‌آمد. تیمسار فلاحی سرپا ایستاده بودند، گفتیم تیمسار سرتان را پایین بیاورید اما ایشان همان‌طور ایستاده بودند و از جایشان تکان نمی‌خوردند، آنجا بود که یک‌بار دیگر به خود اجازه دادیم تا صدایمان را بالاتر ببریم و دوباره تذکر بدهیم که کمی سرخود را خم کند که بعد از این تذکر تیمسار گفتند: آقای سلیمی چقدر سخت است که انسان در مملکت خودش نتواند سرش را بالا نگه دارد؛ این جمله قشنگی بود که در آن زمان گفتند.
  برخی جوسازی ها و تهمت‌ها علیه ایشان در همان زمان را ناشی از چه می‌دانید؟ به ویژه پس از ماجراهای کردستان...
چون نمی‌خواستند یک افسر مقتدر مثل ایشان فرمانده باشد. دست ایشان به خون هیچ‌کس آلوده نیست، فرمانده بود و یک فرمانده دستور می‌دهد برای اینکه صلح و امنیت برقرار شود.
  چرا مخالفان به ایشان ژنرال شاه می‌گفتند؟
برای اینکه در زمان شاه سرتیپ شده بود و می‌خواستند فلاحی برای این آب و خاک کار نکند چون می‌دانستند چقدر با لیاقت و باوجود است و می‌تواند ارتش را مجدداً انسجام دهد یعنی اگر ایشان نبود شاید آنها پیروز می‌شدند به همین دلیل می‌خواستند ایشان نباشد.
  منظورتان چه کسانی است؟
کلا ضدانقلاب. اگر آقای فلاحی و یارانش نبودند معلوم نبود چه سرنوشتی داشتیم.
  روز ٣١ شهریور ۵٩ تیمسار فلاحی کجا بودند؟
ایشان آن روز در ستاد مشترک بودند و به دستور امام خمینی در حالت آماده باش بودند. بلافاصله هم به منطقه اعزام شدند.
  آن روزی که جنگ شروع شد با شما تماس نگرفتند که ما باید به منطقه برویم؟
گاهی اوقات از همان ستاد مشترک می‌رفتند و گاهی از منزل می‌رفتند. اما آن روزی که جنگ شده بود بلافاصله اعزام شده بودند و تماس نگرفتند.
  شما چطور از آغاز جنگ خبردار شدید؟
از رادیو، تلویزیون و روزنامه‌ها خبردار شدیم.
  چگونه از شهادت ایشان اطلاع پیدا کردید؟
در تاریخ پنج و شش مهر سرلشکر فلاحی به پیروزی‌های بزرگی دست یافتند و ۴٠٠ اسیر عراقی گرفته بودند و منطقه آزاد شد و به تهران برمی‌گشتند که این اتفاق می‌افتد. منتها در منطقه به فلاحی می‌گویند که تیمسار، ما یک هواپیمای اختصاصی کوچک حاضر می‌کنیم تا به اتفاق شما را به تهران ببریم، قرار بود همان روز یا فردا صبح اول وقت، ایشان از دانشکده شهربانی بازدید کنند، آقای فلاحی می‌گوید خیر، من با این هواپیما نمی‌روم، لطف کنید هواپیمای C١٣٠ نظامی بیاورید که بزرگ است چون در این پیروزی و سفر خوب می‌خواهم این ۴٠، ۵٠ جوانی را که شهید شده‌اند و حکم فرزندان من را دارند تا تهران بدرقه کنم. بنابراین هواپیمای C١٣٠ می‌آورند. تیمسار ظهیرنژاد در آن لحظه نبودند و ایشان سوار نمی‌شوند. اما آقایان نامجو، فکوری، کلاهدوز و جهان‌‌آرا بودند.
تعداد زیادی پرسنل و افراد معمولی و شهدا همه سوار هواپیما می‌شوند. به طرف تهران می‌آیند که ساعت هفت غروب هفتم مهر این سانحه اتفاق می‌افتد و هواپیما سقوط می‌کند. درست دقایقی که هواپیما می‌خواست زمین بخورد و این اتفاق بیفتد، یک احساس عجیبی به من دست داد، گو اینکه قلب من از جایش کنده شد. خودم نمی‌دانستم برای چه این حالت اتفاق افتاد، چون خبر نداشتم. تا صبح به من جواب‌های متفاوتی می‌دادند. یک ‌بار می‌گفتند آمده، یک ‌بار می‌گفتند نیامده و بار دیگر می‌گفتند هواپیما زمین خورده و ایشان چیزیش نشده یا در بیمارستان است، نمی‌دانید که چه ساعات جهنمی بر من گذشت، روز بعد ساعت یک بعدازظهر رادیو اعلام کرد که این اتفاق افتاده است و همه شهید شده‌اند. آن شوک دیگر بی‌نهایت برای من بزرگ بود و باور نمی‌کردم، تا اینکه برادرم و اقوام با لباس مشکی آمدند و شهادت ایشان بر من مسلم شد و بیهوش شدم و مرا به بیمارستان بردند.
  بعد از تشییع جنازه چه شد؟
به ما گفتند که امام می‌خواهد همه خانواده را ببیند که ما هم به اتفاق رفتیم.
  امام آن روز چه گفتند؟
به شخص بنده چیزی نگفتند. همه را مورد تبریک و تسلیت قرار دادند. امام به ما تسلیت گفتند و به فلاحی اظهار لطف داشتند.
  علت دفن تیمسار سرلشکر فلاحی کنار مزار آیت‌الله طالقانی چه بوده است؟
ایشان همیشه وصیت زبانی می‌کردند که چنانچه من در سنین جوانی حین انجام وظیفه از دنیا رفتم یا شهید شدم، مرا در کنار آیت‌الله طالقانی دفن کنید. اما اگر در سنین بالاتر از دنیا رفتم، مرا در طالقان کنار پدر و مادرم دفن کنید. امام خمینی گفتند هر وصیتی کرده است همان را انجام دهید، خانواده آیت‌الله طالقانی برای من محترم هستند. اما دستور امام خمینی بود.
  خاطراتی از دوران فرماندهی ایشان در نیروی زمینی در اوایل انقلاب دارید؟
خاطراتی کم و بیش دارم، اما برجسته‌‌ترین آن مربوط به مناظره تلویزیونی ایشان در سال ١٣۵٨ با گروه و شخصیت‌هایی سیاسی چون بنی‌‌صدر بود. ایشان در سال ۵٧ تا ۶٠ به مدت سه سال در سطح عالی ارتش حضور داشتند و مناظرات تلویزیونی بسیاری انجام دادند که در یک مناظره ایشان خیلی محکم به منافقین توپیدند. به‌گونه‌ای که پیام‌های تبریک زیادی را بعد از آن مناظره دریافت کردند.
  موضوع مناظره چه بود؟
اغتشاش کردستان توسط گروهک‌های ضدانقلاب.
  خاطره‌ای از همراهی ایشان با دکتر چمران ندارید؟
فقط باید بگویم به دکتر چمران خیلی احترام می‌گذاشتند و حرف ایشان را قبول داشتند، در اکثر جاها در کردستان، پاوه و تهران با هم بودند، اوایل انقلاب یکی، دوسالی با هم بودند.
  راجع ‌به فیلم «چ» و نقشی که سعید راد به جای سرلشکر فلاحی بازی کرده، نظرتان چیست؟
آقای حاتمی‌‌کیا به منزل ما آمدند و با من صحبت کردند و رفتند و دیگر با من تماسی نگرفتند و خودشان هر طور صلاح می‌دانستند انجام دادند. این فیلم اصلا مربوط به فلاحی نیست و ربطی به ایشان ندارد.
  معتقدید که فیلم «چ» با واقعیت منطبق نیست؟
تیمسار فلاحی فداکاری‌های زیادی برای کردستان انجام داد و فداکاری‌های ایشان در این فیلم نیامده است. آقای سعید راد که نقش آقای فلاحی را ایفا می‌کنند، به عنوان فرمانده‌‌ای محکم و مقتدر سوار هلیکوپتر می‌شوند. اما متأسفانه حتی تمامی نظامیان و دوستان هم نسبت به این فیلم اعتراض داشتند و می‌گفتند این شایسته آقای حاتمی‌‌کیا نبود که فلاحی در همان یک‌ربع تا ٢٠ دقیقه معرفی شود، در قسمتی محکم می‌گوید هم‌اکنون ارتش من هستم. او نظامی محکمی بود که هر کاری را می‌توانست انجام می‌داد.
  چرا در ساخته‌شدن فیلم با شما مشورت نشد؟
نمی‌دانم. شاید نمی‌توانستند.
  آن دفعه اولی که آمدند چه صحبت‌‌هایی کردند؟
آمدند و گفتند یک چنین فیلمی می‌خواهند بسازند و هنرپیشه‌‌ای که قرار است نقش آن را بازی کند شباهت زیادی به ایشان دارد و دیگر هیچ صحبتی نشد.
  چه چیزی از شما می‌خواستند که به اینجا آمده بودند؟
شاید می‌خواستند صحبت‌‌هایی از من بشنوند و یک تعداد سؤال هم پرسیدند، البته قرار است که یک فیلم مستقل برای فلاحی ساخته شود که در آن فیلم شخصیت برجسته ایشان نمایان شود.

منبع: شرق

 


 
35یال بهد از اسارت پدر.فرزند شهید تند گویان :ناگفته ها
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱٩  
 

٣۵ سال بعد از اسارت پدر؛ پسر شهید تندگویان از ناگفته‌ها می‌گوید :

روزنامه اعتماد نوشت: «من پسر وزیر ٣٠ ساله این مملکتم»؛ این جمله شاید یکی از جذاب‌ترین دیالوگ‌های مهدی تندگویان فرزند شهید محمد جواد تندگویان باشد؛ وزیرنفتی که تنها ۴٠روز طعم وزارت را چشید. او یکی از شهدایی است که در مورد چگونگی اسارت و سرنوشت وی، هنوز سوالات بی‌پاسخ بسیاری وجود دارد؛ وزیری که ١١ سال در اسارت بود.

حالا بعد از گذشت ٣۵ سال از اسارت وی، فرزندش درگفت‌وگویی مفصل از آن روزها می‌گوید؛ روزهایی که تنها کودکی هفت ساله بود و به قول خودش تا یک ماه اصلا اسارت پدر را درک نکرده بود. حالا مهدی هفت ساله، مردی ۴١ ساله شده و خودش عضو هیات‌مدیره نمایشگاه بین‌المللی تهران است و البته یکی از اعضای شورای شهر. اتاقش در طبقه دوم ساختمان اداری شماره ٢ نمایشگاه بین‌المللی، دفتر تقریبا بزرگی است با قفسه‌ای پر از کتاب. در دفترش اما برخلاف دفتر شورای شهرش، هیچ قابی از تصویرپدرش دیده نمی‌شود. با وجودی که تلاش می‌کند تا مثل همیشه، به دور از احساسات صحبت کند، اما در طول مصاحبه بارها برای لحظاتی صدایش می‌لرزد به خصوص مواقعی که از روزهای سخت نبود پدرش یا روزهایی که بی‌صبرانه منتظر ورود وی به ایران بوده، می‌گوید. از زمانی که به وعده شوق آزادی و دیدار پدر، در مدرسه شیرینی پخش کرده تا لحظه دیدار خصوصی با امام خمینی. از حضور در جلسات خصوصی که درآن وزرای دولت شرکت داشتند تا گلایه‌هایی که از بی‌مهری و کم توجهی مسوولان دولت ایران دارد. گفت‌وگویی که شاید برای نخستین‌بار باشد که اینچنین به بررسی زندگی خانوادگی شهید تندگویان می‌پردازد. از بازگو کردن لحظات اسارت تا نحوه شهادت و آنچه برخانواده وی در طول این سال‌ها رفته است. مصاحبه‌ای بی‌پرده و صریح در مورد داستان سرنوشت عجیب متفاوت‌ترین وزیر دولت ایران.

با هم می خوانیم:

زمانی که پدرتان اسیر شد شما چند ساله بودید؟

هفت ساله بودم و تازه می‌رفتم کلاس اول.

و زمانی که خبر شهادت او را شنیدید چند ساله بودید؟

١٧ ساله.

از سال‌های قبل از اسارت خاطراتی از پدر در ذهن‌تان هست؟

خاطره و تصویر چندان روشنی از آن روزها یادم نیست. تنها نکته قابل ذکر آن سال‌ها نامه‌هایی بود که پدر از عراق برای ما می‌فرستاد. چهار و پنج نامه که آن هم بعد از سال ۶٢-۶١ قطع شد. البته قبل از اسیر شدن هم پدر درگیر مسائل انقلاب و انجام وظایفی که بر دوش داشت بودند. در حقیقت ارتباط خانوادگی ما چندان زیاد نبود یعنی خیلی کم او را می‌دیدیم. مثلا بعضی وقتها زمانی که نصفه شب، بلند می‌شدم بروم آب بخورم، می‌دیدم پدرم در آشپزخانه نشسته و شام می‌خورد. ارتباط ما در این حد بود. قبل ازانقلاب هم که زندان ساواک بود یعنی وقتی من متولد شدم، پدر زندانی بود.

محتوای نامه‌هایی که در دوره اسارت می‌نوشتند چه بود؟

کوتاه و مختصر بود. روی سربرگ‌های صلیب سرخ. درحد احوالپرسی. حالم خوب است و زنده‌ام و… آخرین نامه‌ای هم که از او به دست ما رسید با این مضمون بود که من، محمدجواد تندگویان، وزیر نفت دولت جمهوری اسلامی ایران، از این پس مایل به ادامه مکاتبه با خانواده‌ام نیستم. بعدها از پرس و جوهایی که از اسرای آزاد شده (که به نوعی با وی در یک اردوگاه بودند) داشتیم به این نتیجه رسیدیم که دلیل این کار این بوده که احتمالا در قبال مکاتبه با خانواده، عراقی‌ها از او یک‌سری مطالباتی را داشته‌اند که شهید تندگویان نمی‌خواسته زیر بار آنها برود.

و نامه‌های شما چه متن‌هایی داشت؟

ما هم بیشتر همان در حد حال و احوالپرسی بود. آن هم تا سال ۶١ . چون بعد از آن صلیب سرخ اعلام کرد که عراق حاضر نیست نامه‌های ما را به پدرم برساند و به همین دلیل آنها هم نمی‌توانند نامه‌ای را از ما قبول کنند. پس از این مکاتبات ما تبدیل به مکاتبه با صلیب سرخ و مجامع بین‌المللی شد. حتی یک‌بار به همراه مادرم سفری به مقر صلیب سرخ در سوییس و بعد اتریش داشتیم چون رییس‌جمهور اتریش، آن روزها رییس سازمان ملل هم بود. رفتیم برای پیگیری سلامت پدرم چون ما هیچ ردی از او و دو معاونش یعنی آقایان یحیوی و بوشهری نداشتیم. البته باز ما می‌دانستیم که پدرمان زنده است و اسیر اما از آنها هیچ اثری وجود نداشت. یک‌بار همان هفته اولی که پدرم را به اسارت گرفته بودند، تلویزیون عراق چند دقیقه‌ای، تصاویری از او را نشان داد ولی از دو معاون او اصلا اثری وجود نداشت و نمی‌دانستند زنده هستند یا نه. شاید بد نباشد بدانید که ما از یکی از نامه‌های پدرم بود که فهمیدیم این دو نفر زنده‌اند.

چطور؟

در یکی از نامه‌ها ما از پدرمان خواسته بودیم که برای خواهر کوچک‌ترمان که تازه بعد از اسارت متولد شده بود، اسمی را انتخاب کند. در جواب این نامه، پدرم برای ما نوشته بود به فلانی و فلانی هم سلام برسانید و بگویید حال ما خوب است. این دو اسم، نام فرزندان دو معاونش بود. در واقع می‌خواست به ما بگوید آنها زنده‌اند. همین طور هم بود و آنها بعد ازجنگ آزاد شدند. بعدا هم آقایان بوشهری و یحیوی تعریف می‌کردند که در همان بازداشتگاهی بودند که پدرم آنجا بود. ظاهرا سلول این دو کنار هم بود ولی سلول پدرم دورتر از آنها بوده است. آنها تعریف می‌کردند که از روی شعارهایی که می‌داد یا اذانی که می‌گفت متوجه می‌شدیم که این فرد، مهندس تندگویان است.

برخورد نهادها و سازمان‌های بین‌المللی که به آنها مراجعه می‌کردید چطور بود؟

برخورد خوبی داشتند. اظهار همدردی می‌کردند ولی در عین حال همگی می‌گفتند که ما نمی‌توانیم با عراق دربیفتیم و کاری از دست‌مان برنمی‌آید. حتی گویا چندین بار ماموران صلیب سرخ را در عراق تا نقطه‌ای برده بودند، ولی اجازه نداده بودند پدرم را ببینند. فقط سال ۶۵ یکی از اسرایی که در این بازداشتگاه بودند، هنگام عبور از راهرو می‌شنود که پدرم در حال صحبت با کسی است و می‌گوید: من محمدجواد تندگویان هستم. حتما خبر سلامت من را به خانواده‌ام برسانید. بعد از جنگ عراق و کویت هم از آنجایی که بازداشتگاه استخبارات عراق بمباران شده بود، مجبور شده بودند اسرای آن را به جایی دیگر منتقل کنند. آنجا هم تعدادی از اسرای کویتی، وی را در یکی از بازداشتگاه‌های عراق دیده بودند و به همین دلیل مادرم سفری به کویت کرد و اظهارات آنها را ثبت کرد. می‌خواهم بگویم، تا بعد از جنگ کویت و عراق هم پدرم زنده بودند.

از سمت عراق، پیشنهادی برای مبادله شهید تندگویان مطرح نشده بود؟

تا بعد از سال ۶٨، یعنی بازگشت اسرا، عراق هیچ اطلاعاتی به ما نمی‌داد. بعد از آن هم تصورما این بود که او به همراه دو معاون‌شان، با هم آزاد شوند ولی در عمل آقای بوشهری و یحیوی آزاد شدند ولی پدرم همچنان در اسارت ماند. حتی قرار بود روزی که طارق عزیز به تهران سفر می‌کند، پدرم هم همراه با او آزاد شود ولی باز هم این اتفاق نیفتاد. حتی ما سالنی برای برگزاری جشن ورود پدر تدارک دیده بودیم. بعد از آن، در سال ٧٠ بود که عراق اعلام کرد که پدرم شهید شده است. یعنی تا آن زمان کلا عراق وجود محمدجواد تندگویان را کتمان می‌کرد. بنابراین هیچ‌وقت صحبتی رسمی در مورد مبادله پدر مطرح نشد. البته چرا، اوایل جنگ و در دولت شهید رجایی، یک بحث‌هایی مطرح شد که دولت عراق اعلام کرده، حاضر است پدرم را با ٣٠ خلبان اسیر شده عراقی مبادله کند ولی این اتفاق نیفتاد چون می‌گفتند پدرم قبول نکرده و گفته خلبان‌ها اگر آزاد شوند دوباره اقدام به بمباران شهرهای ایران می‌کنند و مردم را می‌کشند. البته اینها همه در حد حرف بود.

بعد از اینکه عراق اعلام کرد پدرتان شهید شده است، شما چه کردید؟

ما کاری نکردیم بلکه گروهی متشکل از نماینده وزارت امورخارجه، پزشکی قانونی و دندانپزشک شخصی پدرم برای احراز هویت به عراق رفتند. آذر ماه ١٣٧٠ بود. عراق اعلام کرده بود که او در همان سال‌های ۶٢ – ۶١ در زندان شهید شده‌اند. هیات ایرانی را به همراه هیات صلیب سرخ سر قبری می‌برند که از جنازه داخل آن از لحاظ قدمت همان سال ۶٢-۶١ فوت کرده بوده اما کارشناسان ایرانی تشخیص می‌دهند که جنازه متعلق به فرد دیگری است. این مساله باعث اختلاف می‌شود و هیات ایرانی تصمیم می‌گیرد که برگردد. همین ماجرا باعث شد تا همه ما بگوییم شهادت او دروغ است. روزهای عجیب و غریبی بود. حتی یادم هست من آن روز در مدرسه شیرینی پخش کردم. یک هفته، ١٠ روز بعد وقتی هیات ایرانی می‌خواستند به ایران بازگردند، یکدفعه عراق اعلام می‌کند که در دفتر کشته‌ها اشتباهی پیش آمده و آماده‌اند تا قبر شهید تندگویان را نشان دهند. این‌بار جنازه‌ای که نشان می‌دهند، متاسفانه متعلق به شهید تندگویان بوده است. با این تفاوت که هنوز پیکر‌ تر و تازه بوده است. یعنی پوست و چهره پدر تغییر چندانی نکرده بود و فقط بدنش جمع و تکیده شده بوده است. این نشان می‌داد که او همین چند ماه قبل و اوایل سال ٧٠ شهید شده بود نه سال ۶٣-۶٢. حتی وقتی خاک‌ها را برمی‌داشتند لابه‌لای آن برگ‌های درختان تازه دیده بودند، یعنی جنازه تازه دفن شده بود. فیلم این نبش قبر تازه دو هفته قبل به دستم رسید.

دلیل مرگ چه چیزی اعلام شد؟

پزشکی قانونی دلیل مرگ را شکستگی استخوان‌های حنجره عنوان کرده است یعنی گویا گلوی پدر را به قدری فشار داده‌اند که خفه شده است ولی اینکه چرا دولت عراق، بعد از پایان جنگ چنین اقدامی را مرتکب شده، هنوز برای ما جای سوال دارد. البته حدس می‌زنیم سازمان منافقین هم در شهادت او دخیل بوده است.

این تناقض‌ها مورد اعتراض خانواده شما قرار نگرفت و به مجامع بین‌المللی شکایت نکردید؟

چرا. تمام این مسائل به سازمان‌های داخلی و خارجی مرتبط منعکس شد ولی اشکالی که وجود داشت این بود که چه برای آزادی او و چه بعدها، برای مطالبه حقوق پدرم، دولت‌هایی که سرکارآمدند، هیچ اقدامی نکردند. یعنی اگر در این ١١ سالی که پدرم در اسارت بود دیپلماسی خوبی داشتیم، احتمال آزادی‌اش زیاد بود. چون اولا شهید تندگویان غیرنظامی و دارای سمت و مسوولیت دیپلماتیک بود که مصونیت دیپلماتیک برایش به دنبال داشت، ثانیا از داخل خاک ایران ربوده شده بود و به عراق برده شده بود و فرد متجاوزی نبود. یعنی امکان پیگیری حقوقی وجود داشت. هنوز هم وجود دارد ما الان با عراق موضع خصمانه نداریم، بلکه مساله بر سر احقاق حق یک شهروند است. من حتی خودم با وکلای دادگاه لاهه صحبت کردم. آنها می‌گفتند تخلف محرز است و باید غرامت پرداخت شود، البته به شرط اینکه «دولت» شما شکایت کند ولی به هر حال، دولت به این سمت نرفت که تفاهمی کند یا فشاری به مجامع بین‌المللی برای آزادی او بیاورد. مکاتبات همسران این سه نفر موجود است. شاید بشود کتابی از آن تدوین کرد. جایی نبوده که برای پیگیری وضعیت همسران‌شان و مطالبه حق‌شان نامه‌نگاری نکرده باشند. این موضوع فقط در مورد ما هم نبوده است. هیچ‌وقت پرونده مطالبات شهروندانی که در حمله عراق به خرمشهر به آنها تجاوز شد یا حقوق پایمال‌شده شهروندان شهرهای جنگ‌زده پیگیری نشد.

رییس‌جمهور‌های دولت‌های مختلف چطور؟ آنها نیز پیگیر اسارت و آزادی پدرتان بودند؟

چرا. به هرحال هر کدام تا حدودی پیگیری‌های خودشان را داشته‌اند ولی بیشترین پیگیری مربوط به زمان خود شهید رجایی بود. البته به نظرم شاید این مساله دلیل هم داشته باشد. بعد از شهادت آقای رجایی ما شاهد موجی از ترورها و آشوب‌ها در کشور بودیم و درحقیقت کشور همواره با مشکلات عدیده‌ای مواجه بود. تقریبا تمام همقطاران شهید تندگویان شهید شدند در واقع من فکر می‌کنم کس دیگری باقی نمانده بود که دغدغه پیگیری وضعیت پدرم را داشته باشد.

ما روایت‌های مختلفی از دستگیری شهید تندگویان شنیده‌ایم، حالا می‌خواهیم این روایت را از زبان شما به عنوان پسرشان بشنویم. شهید تندگویان چطور به اسارت درآمدند؟

همان‌طور که می‌دانید، پدرم ۴٠ روز بیشتر سمت وزارت نفت را برعهده نداشتند. البته قبل از وزارت هم سرپرستی مناطق نفت‌خیز را برعهده داشت. قبل از اینکه وزیر شود هم اعلام کرده بود که حوزه کاری من تهران نیست. درست سه، چهار روز بعد از وزارت او جنگ شروع شد و اول از همه نیز، پالایشگاه‌ها را زدند. به همین دلیل او در طول این ۴٠ روز چهار، پنج بار به مناطق نفت‌خیز جنوب سفر می‌کند. واقعیت این است که این دوران مصادف با ریاست‌جمهوری بنی‌صدر بود که به وضوح اطلاعات وزرا و کشور را به دشمن لو می‌داد. کما اینکه جان بسیاری از شخصیت‌ها و وزرای ما به همین دلیل گرفته شد. شهید فکوری و بسیاری دیگر یقینا با لو دادن شهید شدند. پدرم هم دفعه آخری که به سفر رفت ظاهرا اول به اهواز می‌روند. آنجا می‌گویند وضعیت منطقه امن نیست و بهتر است با هواپیما پرواز کنند. دقیقا روزی بوده که عراق بعد از اشغال خرمشهر از طریق منطقه ذوالفقاریه می‌خواسته وارد آبادان شود ولی بعدا مشخص می‌شود که بنی‌صدر دستور داده بوده که تمام هواپیما‌ها از اهواز برگردند. به هرحال پدر تصمیم می‌گیرند که با ماشین برگردند و در بین راه از جاده‌ای فرعی میانبر می‌زنند و برای همین جاده خوفا را انتخاب می‌کنند. این جاده در حقیقت موازی جاده آبادان و کارون است که از یک سمت به ماهشهر و از یک سمت به جاده ورودی اهواز می‌رسد. می‌رسند به یک ایست بازرسی که فکر می‌کنند ایست خودی است. محافظان او پیاده می‌شوند که بگویند اینها وزیر و مسوولان هستند که یک‌دفعه سربازان عراقی آنها را به رگبار می‌بندند. شاید بد نباشد که بدانید همراه با ماشین شهید تندگویان، چندین خودروی دیگر هم بوده‌اند که در آن مسوولان نشسته بودند. ازجمله دکتر منافی که آن زمان وزیر بهداشت بود هم در یکی از ١٠،٩ ماشین کاروان همراه او بودند. منتها ماشین پدرم اول کاروان بود. بقیه وقتی وضع را چنین می‌بینند سریع دور می‌زنند و فرار می‌کنند ولی ماشین پدرم نمی‌تواند برگردد و آنها را اسیر می‌کنند.

و بعد از آن چه شد؟

اطلاعات ما از بعد از دستگیری، به روایت آقای یحیوی و بوشهری برمی‌گردد. به گفته آنها، بعد از دستگیری به پیشنهاد پدرم، تمام اسناد و مدارک‌شان را سریع زیر خاک مخفی می‌کنند و از بین می‌برند. در همین حین آنها را به گودال بزرگی منتقل می‌کنند که ٢٠٠ ، ٣٠٠ نفر دیگر (از بچه‌های سپاه گرفته تا مردم عادی) هم در آن گوال بوده‌اند و گویا قرار بوده آنها را به صورت دسته‌جمعی دفن کنند. آنجا یکدفعه شهید تندگویان می‌گوید من اگر خودم را معرفی کنم جلوی کشته شدن این جمعیت را خواهم گرفت. بعد هم بدون تامل، بلند می‌شود و خودش را معرفی می‌کند و می‌گوید در اینجا شخصیت‌های زیادی هستند. عراقی‌ها هم از ترس اینکه مبادا به خاطر کشتن مسوولان مورد مواخذه قرار بگیرند سریع گودال را تخلیه می‌کنند و آنها را سوار کامیون می‌کنند و به عراق می‌فرستند. تا بصره پدرم و یحیوی و بوشهری با هم بوده‌اند و حتی نماز را هم پشت سر پدر خوانده‌اند ولی به گفته آنها، بعد از آن یک هلی‌کوپتر می‌آید و پدرم را با خود می‌برد و آنها از هم جدا می‌شوند. البته در این بین یک اتفاق تامل‌برانگیز هم رخ می‌دهد که نشنیدم جایی بازگو شده باشد.

چه اتفاقی؟

گویا زمانی که پدرم بلند می‌شود و خودش را معرفی می‌کند، یک افسر عراقی به وی نزدیک می‌شود و می‌گوید: شما دیر رسیدید. این یعنی اینکه مسیر حرکت آنها لو رفته بوده است. حالا توسط کی؟ نمی‌دانیم. گرچه حدس‌هایی می‌زنیم. مثلا همان‌طور که می‌دانید شهید تندگویان مهندس اخراجی پالایشگاه تهران در قبل از انقلاب بود. بعد از انقلاب شهید اشراقی، او را طی حکمی به سمت مسوول پاکسازی صنعت نفت جنوب منصوب می‌کند. ما احتمال می‌دهیم که ممکن است یکی از همان افرادی که توسط وی پاکسازی شده است، از روی عناد، این کار را کرده باشد ولی به هر حال اینها همه حدس و گمان است.

در جریان‌های قبل از انقلاب شهید تندگویان بیشتر به کدام جریان فکری و سیاسی گرایش داشت؟

پدر اصلا حزبی نبود. در هیچ یک از حزب‌ها نیز اسمی از او پیدا نمی‌کنید. دلیل دستگیری‌شان در قبل از انقلاب هم فعال کردن انجمن اسلامی دانشکده صنعت نفت اهواز بود. آن زمان شخصیت‌های بزرگی مانند دکتر شریعتی یا علامه جعفری را برای سخنرانی به اهواز دعوت می‌کند و همین زمینه‌ای می‌شود برای دستگیری‌اش. یعنی فعالیت‌های حزبی نداشت ولی به دکتر شریعتی فوق‌العاده علاقه‌مند بود به طوری که کتاب چهار زندان شریعتی که شامل سخنرانی‌های دکتر در دانشگاه صنعت نفت آبادان است را او جمع‌آوری و تبدیل به کتاب کرد.

گفتید که زمان اسارت پدرتان فقط هفت سال داشتید، پس نباید زیاد آن روزها را به خاطر داشته باشید.

بله. ما آن موقع ساکن اهواز بودیم و قرار بود من همان شهر به مدرسه بروم. بعد که پدرم وزیر شد به اجبار به تهران آمدیم ولی هنوز خاطراتی از صحنه‌های نخستین بمباران‌های عراق به اهواز در ذهنم هست. به دلیل همان کودکی فهم درستی هم از اسارت نداشتم تا اینکه حدود یک ماه بعد، شهید رجایی و باهنر به منزل ما آمدند. من قشنگ یادم هست که روی زانوهای شهید رجایی نشسته بودم و بازی می‌کردم. تازه آنجا بود که فهمیدم مثل اینکه واقعا اتفاقی افتاده است و پدرم دیگر نمی‌آید. بگذارید این روایت را هم بگویم که سفر قبل از اسارت‌شان، من را هم با خود به آبادان برده بود، با وجود تمام خطراتی که وجود داشت. شاید می‌خواست بگوید که من حتی در خطرناک‌ترین شرایط هم خانواده‌ام و عزیزانم را با خودم می‌آورم. آخرین خاطرات من از پدرم به همان مسافرت به اهواز برمی‌گردد.

مادرتان چطور از پدرتان تعریف و یاد می‌کرد؟

ما زیاد در این زمینه مشکلی نداشتیم چون آن زمان مدارس شاهد شکل گرفته بود و با بچه‌های هم‌وضعیت خودمان درس می‌خواندیم و صحبت می‌کردیم باعث شده بود تا پذیرش نبود پدر برای‌مان آسان‌تر باشد. البته برای مادرم سختی‌های خاص خودش را هم داشت. به هر حال بزرگ کردن چهار فرزند. به خصوص توضیح دادن وضعیت پدر برای خواهر کوچکم که اصلا وی را ندیده بود کار ساده‌ای نبود. من همیشه به بچه‌های شهدا می‌گویم شما با ما خیلی تفاوت داشتید چون شما به هر حال یک روزی اعلام کردند که پدرتان شهید شده است ولی ما ١١ سال در آرزوی دیدار پدرمان بودیم و خیلی امید داشتیم که او را ببینیم. اینکه بعد از ١١ سال تمام امید، آرزو و باورت یک‌دفعه فرو بریزد فکر کنم خیلی سخت‌تر و دردناک‌تر از شهادت یک رزمنده باشد.

مادرتان شاغل بودند یا خانه‌دار؟

به صورت پاره‌وقت در آموزش و پرورش تدریس می‌کردند.

یعنی زندگی شما با حقوق پدر می‌گذشت؟

بله.

و این حقوق تکافوی خرج زندگی شما را می‌داد؟

قصه زندگی ما طولانی است. ما وقتی از اهواز به تهران آمدیم در میدان آرژانتین در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کردیم. بعدها آنجا هم براثر بمبگذاری اطرافش خراب شد. زندگی برای زنی تنها با چهار فرزند خیلی سخت بود. چند سالی در خانه‌های ستاد اجرایی زندگی می‌کردیم چون به ما از خانه‌های ویژه شهدا هم جایی نمی‌دادند. مادرم هیچ‌وقت در این خانه‌ها راحت نبود. یعنی از اینکه بخواهد در خانه مصادره‌ای زندگی کند در عذاب بود. بالاخره هم اینقدر تلاش کرد تا موفق شد با کمک وام و قرض و قوله خانه‌ای برای فرزندانش بخرد. این امر در زمان دولت نخست‌وزیر دوره دفاع مقدس بود که بحق هم او خیلی به مادرم در این راه کمک کرده بود.

یعنی هیچ گونه حمایت خاصی از خانواده اولین وزیر نفت اسیر جمهوری اسلامی نشد.

اصلا.

مادرتان وقتی از پدرتان یاد می‌کند او را چگونه توصیف می‌کند؟

مادرم مدت زیادی با پدرم زندگی نکردند چون پدرم یا در زندان بود یا در حال انجام وظیفه در پست‌های پرمشغله. سال ۵٢ ازدواج کردند و سال ۵٣ زندان رفتند ولی آنچه او و همه دوستان و همکاران‌شان از پدرم نقل می‌کنند، تصویری است از انسانی بسیار خاکی، مهربان و صادق. وی حتی زمانی که می‌خواست رای اعتماد بگیرد با یک پیراهن و شلوار جین به مجلس رفته بود. زمان دستگیری هم کت و شلوار نپوشیده بود. یعنی می‌خواهم بگویم به‌شدت خاکی بود.

فیلم و عکسی هم از دوران جنگ پدر دارید؟

فیلم که خیلی کم. شاید در حد یکی، دو مصاحبه‌ای که داشتند، عکس هم چند تایی داریم ولی زیاد نیستند.

در آن سال‌ها پیش امام هم رفتید؟

بله. یکی، دو بار به اتفاق خانواده و در مجالس عمومی خدمت امام رسیدیم که برای من خاطراتی شیرین است و یک‌بار هم خودم خصوصی خدمت‌شان رسیدم که خودش داستان جداگانه‌ای دارد.

داستان آن را برای ما می‌گویید؟

یادم است که در یکی از ملاقات‌های عمومی که مختص آموزش و پرورشی‌ها بود ما هم به اتفاق عمه‌ام که آموزش و پرورشی بود به جماران رفته بودیم. آن زمان آقای اکرمی وزیر آموزش و پرورش بود. من دیدم آقای اکرمی به همراه پسرش دارند از در گوشه حسینیه می‌روند خدمت امام. من آن زمان راهنمایی بودم و ١٢، ١٣ سالم بود. راستش خیلی به من برخورد. آمدم پیش محافظان و شروع کردم به داد وبیداد و گفتم: اگر او وزیره پدر من هم وزیربود… که یادم هست سپاهی‌هایی که آنجا بودند به من می‌خندیدند. چون من را نمی‌شناختند. با ناراحتی آمدم دم در که یک‌دفعه یکی از بچه‌های سپاه صدایم کرد و گفت: چی شده، حرف حسابت چیه؟ آنجا بود که خودم را معرفی کردم و گفتم می‌خواهم بروم امام را ببینم. به هر حال او کمک کرد و من را تو بردند. خوب یادم هست که احمد آقا روی یک سکویی نشسته بود و داشت صبحانه می‌خورد. من را معرفی کردند و گفتند فرزند فلانی است و می‌خواهد امام را ببنید. احمد آقا هم خندید و گفت: بیا من ببوسمت پسرم… من هم که از آن بچه پرروهای معروف بودم خیلی راحت گفتم: نمی‌خوام من را ببوسی. من آمدم امام را ببینم تو دیگه کی هستی؟! البته من اصلا ایشان را نمی‌شناختم. یادم هست، آقای بروجردی، داماد امام بالاخره رفت تو و گفت آقا گفته‌اند بیاوریدش داخل. من را بردند آن خانه پشتی یا اتاق خواب اصلی امام. یک ایوانی هم روبه‌رویش بود. امام بدون عمامه و عبا رو به حیاط نشسته بودند و یک چهارپایه‌ای هم زیر پای‌شان بود و داشتند کتاب می‌خواندند. یادم هست به محض اینکه به ایوان رسیدم اصلا حالم را نفهمیدم و پریدم بغل امام و شروع کردم به طور ناخودآگاه به گریه کردن. امام هم دستی روی سرم کشیدند و جویای احوال خانواده‌ام شدند. من خیلی گلایه کردم و گفتم، خواهرم و مادرم هم آمده‌اند ولی نمی‌گذارند که بیایند که امام خیلی ناراحت شدند و همان‌جا گفتند بروید مادر و خواهر ایشان را هم بیاورید. اما آمدند و گفتند که آنها را پیدا نکرده‌اند. امام گفت بروید کارت بیاورید. آن زمان کارت‌های ملاقاتی بود که سبز رنگ بود و با آنها می‌توانستید به حسینیه جماران بروید. امام آنها را امضا کرد و به من داد و گفت: از این به بعد با این کارت‌ها هر وقت خواستید اینجا بیایید. تا مدت‌ها این کارت‌ها دست به دست بین افرادی که می‌خواستند امام را ببینند می‌چرخید. این یک خاطره ماندگار و دیدار پنج، شش دقیقه‌ای پدر و پسری بود که تا پایان عمر همراهم خواهد ماند.

با توجه به مسوولیت‌های رهبری در آن روزها، قاعدتا باید با ایشان هم ارتباط نزدیکی داشته باشید.

ارتباط داشتیم و داریم. اما در حد معمولی. آن زمان که ایشان رییس‌جمهور بودند ارتباط بدی نداشتیم. ضمن اینکه جلسات و گعده‌هایی تشکیل می‌شد که در آن وزرا و شخصیت‌ها دور هم جمع می‌شدند. ما را هم در این جلسات دعوت می‌کردند و از همین طریق با بسیاری از وزرا و مسوولان در تماس بودیم. دراین جلسات شخصیت‌های مختلفی حضور داشتند. شخصیت‌هایی چون دکتر نجفی، دکتر نمازی، گنابادی، اینها هر دو سه هفته یک‌بار در خانه یکی از وزرا جلسه داشتند. درآنجا آیت‌الله خامنه‌ای هم می‌آمدند. نخست‌وزیر هم می‌آمدند. یعنی این ارتباط‌ها از همان زمان شکل گرفته بود. الان هم تقریبا سالی یکی، دو بار ایشان را می‌بینم. حتی وقتی اعضای شورای شهر بعد از انتخابات خدمت ایشان رسیده بودند، آنجا خودم نامه‌ای را به رهبری دادم که براساس آن تعدادی از بچه‌های شهدا (که سال‌هاست با هم هستیم) درخواست دیدار با ایشان را داشتند که اتفاقا این دیدار هماهنگ شد و ما در بهمن همان سال – ١٣٩٢- به اتفاق تعدادی از فرزندان نخبه شهدا به دیدار رهبری رفتیم.

در آن سال‌ها با کدامیک از وزرا ارتباط نزدیک‌تری داشتید؟

به خاطر آن گعده‌هایی که گفتم، با اکثر وزرا ارتباط داشتیم. حتی ارتباط‌مان خانوادگی شده بود ولی یکی از وزرایی که با ما ارتباط بسیار تنگاتنگی داشت، بهزاد نبوی بود. وی هر سال روز چهار فروردین به دیدار نوروزی پدربزرگ و مادربزرگم می‌رفت و همیشه جویای احوال ما هم بود. بعدها اما به دلیل درگیری‌هایی که برایش پیش آمد و از طرفی فوت پدر و مادربزرگم این ارتباط کمرنگ‌تر و کمرنگ‌تر شد.

با بچه‌های وزرا چطور؟ با کدام‌یک صمیمی‌تر هستید و به قول معروف رفیق فابریک بودید و هستید؟

با همه آنها. اتفاقی که افتاد این بود که اواخر ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای یا اوایل ریاست‌جمهوری آقای هاشمی، هر سال به مناسبت هفته دولت، خانواده‌های مسوولان و وزرای شهید شده یک روز به ریاست‌جمهوری دعوت می‌شدند و شامی یا ناهاری را با رییس‌جمهور بودند. این دوره‌ها در زمان آقای خاتمی خیلی پررنگ‌تر برگزار می‌شد و همین امر باعث شد تا خانواده‌ها و فرزندان مسوولان بیشتر و بهتر به هم نزدیک شوند. این جلسات بهانه‌ای شد تا جمع ما فرزندان مسوولان شهید شده و وزرا کم‌کم شکل بگیرد و تا امروز هم ادامه داشته باشد. جمعی بسیارصمیمی و هدفمند. خودمان شروع کردیم به فعالیت‌های مختلف، مثلا از وزرای مختلف وقت می‌گرفتیم و می‌رفتیم پیش آنها.

و در این گروه چند نفر هستید؟

حدود ۴٠ نفر که همگی فرزندان شهدای دولت، فرماندهان سپاه و… هستند. در این گروه پسران شهدایی چون باکری، نامجو، کلانتری، عباسپور، فیاض بخش، همت، حاج داوود و عباس کریمی، سردارساجدی و… حضور دارند و اگر نخواهم اغراق کنم باید بگویم الان ما مثل ۴٠ برادریم که تقریبا هر ٢ ماه یک‌بار جایی دور هم جمع می‌شویم و همیشه پشت و یاور هم هستیم. با اینکه در بین ما از بچه‌های راست راست و موتلفه (مثل فرزند شهید اندرزگو) هستند تا بچه‌هایی که مثل من به اصلاح‌طلب مشهورند ولی با این حال حتی یک‌بار هم بر سر مسائل سیاسی با هم مشکل پیدا نکرده‌ایم ما اکیپ‌مان سال ٨۴ مشخصا از آقای هاشمی حمایت کرد.

ازدواج‌های خانواده‌های مسوولان هم جالب است. معمولا همسران‌شان را از بین خانواده‌های مسوولان انتخاب می‌کنند. درست است؟

نه. لزوما این‌گونه نیست. بلکه اکثرا ازدواج‌های‌شان با خانواده‌هایی عادی یا غیرسیاسی است. مثلا همسر بنده، خواهر یک شهید است که پدرشان هم درجنوب تهران یک خواربارفروشی داشتند.

فرزند شهید تندگویان بودن در طول زندگی به شما کمک نکرده است؟

به هیچ عنوان. شاید عامه مردم همین تصور را داشته باشند ولی واقعیت این است که در طول این سال‌ها نه تنها این نام و نشان کمکی به ما نکرده که همیشه در مظان اتهام هستیم و باید مدارا کنیم. خود من شاید می‌توانستم پست خیلی خوبی در وزارت نفت داشته باشم ولی به عمد خودم نپذیرفتم، به دلیل همین تصور مردم. از طرفی این وجهه بعضا باعث شده تا آرامش ما هم مختل شود. مثلا تاکنون نشده که همراه با خانواده، راحت و آرام جایی برویم یا بخواهیم تفریحی کنیم و کسی نیاید و صحبتی را مطرح نکند و… اینکه من به فرزند شهید تندگویان بودن خودم افتخار می‌کنم یک بحثی است ولی اینکه تصور کنید از قبال این نام شهرتی عاید ما شده باشد، کاملا اشتباه است.

چند فرزند دارید؟

یک پسر و یک دختر. پسر بزرگم الان سال آخر دبیرستان است.

فرزندان‌تان از پدربزرگ‌شان سوال نمی‌پرسند؟

چرا. بعضی وقت‌ها در خانه صحبت پدرم می‌شود. ما هم سعی می‌کنیم از او به عنوان یک الگو برای فرزندانم تعریف کنیم. مثلا دایم می‌گوییم شما نوه‌های شهید تندگویانی هستید که چنین خصوصیت‌هایی را داشت و شما هم باید حواس‌تان باشد تا نام وی را خدشه‌دار نکنید. هر دو هم به‌شدت به پدرم علاقه‌مندند.

الان چه روزی را به عنوان بزرگداشت پدرتان مراسم می‌گیرید؟

٢٩ آذر یعنی روزی که او را در ایران خاک کردیم، روز بزرگداشت پدر می‌دانیم.

در مراسم سالگردهایی که می‌گیرید وزرا و شخصیت‌ها نیز حضور پیدا می‌کنند؟

به جز وزیر نفت. نه، وزیر دیگری نمی‌آید. البته در زمان ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد وزیر نفت هم نمی‌آمد.

وجهه پدرتان در شکل‌گیری شخصیت سیاسی شما تا چه حد تاثیرگذار بوده است؟

خیلی زیاد. من با سیاست بزرگ شده‌ام. بعضی وقت‌ها به وزرا می‌گویم شما اگر وزیر چند ساله هستید، من بچه وزیر ٣٠ ساله‌ام چون پدرم برکنار نشد و کنار نرفت بلکه شهید شد. من خودم هم از ابتدا سیاست را دوست داشتم. یعنی واقعا (نه به شعار) مردم و کار کردن برای مردم را دوست دارم. حس می‌کنم اینها روحیه‌های بابام است.

و چه شد که اصلاح‌طلب شدید؟

زیاد اعتقادی به اصلاح‌طلب و اصولگرا ندارم.

ولی به عنوان یک اصلاح‌طلب شناخته می‌شوید.

این فرمی که زندگی می‌کنم شاید شبیه رفتار و زندگی گروه اصلاح‌طلبان بوده باشد. من بارها گفته‌ام، کسانی که واقعا از روی اعتقاد کاری را می‌کنند، انسان‌های خوب و قابل احترامی هستند. به همین دلیل هیچگاه با اصولگرایانی که از سر اعتقاد و خالصانه کار کرده‌اند مشکلی نداشته و ندارم.

به قول خودتان به عنوان فرزند وزیر٣٠ ساله این کشور، فکر می‌کنید تفاوت وزرای سال‌های اول انقلاب با مسوولان و وزرای امروزی در چیست؟

اصلا شباهتی به هم ندارند، آن زمان همه‌چیز با الان فرق داشت. مسوولان آن سال‌ها اصلا دنبال رفاه و زندگی خوب نبودند. وزیر بودن یک معامله مادی و پولی نبود. هیچ دغدغه‌ای جز خدمت نداشتند. مثلا پدرم بعد از انقلاب شاید شش ماه فقط حقوقش را گرفته بود. بقیه را نمی‌گرفت و برایش دپو شده بود. یا صرف امور خیریه می‌کرد. اصلا مدل‌های زندگی یک جوردیگری بود. الان از آن نسل وزرا تک و توک باقی مانده است. وزرایی مثل آقای زنگنه که واقعا مدیری جهادی است و زمانی هم که وزیر نبود همینی بود که الان است. الان اکثر وزرا از آن قالب و شکل درآمده‌اند. مدل زندگی‌های‌شان یا ثروت‌هایی که برخی موارد خبرهایی از آنها می‌شنویم و با هیچ عقل و منطقی جور درنمی‌آید، همه و همه نشان از این امر دارد. الان معاملات سیاسی کاملا عادی شده ولی قبلا اصلا این مسائل وجود نداشت. با اینکه درگیری‌های حزبی و سیاسی در اوایل انقلاب خیلی بیشتر از امروز بود ولی نگاه به مردم و خدمت‌رسانی به آنها در اولویت بود. الان همه‌چیز قربانی معاملات سیاسی می‌شود. دیگر کمتر کسی را می‌توانید پیدا کنید که واقعا به فکر «خدمت» به این مردم باشد. ما وقتی می‌گوییم اصلاح‌طلب یا اصولگرا در واقع داریم همه‌چیزمان را فدای مقاصد سیاسی‌مان می‌کنیم، حتی مردم را. برای همین به جرات می‌توانم بگویم وزرای قبل وفعلی اصلا شباهتی به هم ندارند.

الان با زنگنه هم ارتباط دارید؟

بله. گرچه الان سرشان خیلی شلوغ شده ولی در مورد مسائل مختلف هر وقت کاری داشته باشم، پیامک می‌دهم و ایشان خودشان تماس می‌گیرند. من هم درک می‌کنم که او وزارتخانه‌ای ویران را تحویل گرفت. هیچ ابایی ندارم که بگویم در دولت احمدی‌نژاد تمام زیرساخت‌های صنعت نفت ما نابود شد. یک‌دفعه جمعیت کارکنان صنعت نفت چهار برابر شد. منطقه عسلویه که در دور قبل وزارت مهندس زنگنه یک منطقه «امید» برای ایران تلقی می‌شد و بیش از ٣٠ هزار نفر در آن شبانه‌روز کار می‌کردند، در پایان دولت احمدی‌نژاد به نقطه «وحشت» تبدیل شده بود و تعداد کارکنانش به زحمت به هزارتا دو هزار نفر می‌رسید. حالا ترمیم اینها خیلی سخت است.

مهندس زنگنه با شهید تندگویان آشنا و دوست بودند؟

نه. خود او هم این مساله را تکذیب کرده است.

یکی از مواردی که آقای احمدی‌نژاد همواره بر آن تاکید می‌کرد، رسیدگی به خانواده‌ها و فرزندان شهدا و سر زدن به آنها بود. وی به شما و سایر فرزندان خانواده‌های شهدای هیات دولت هم سر می‌زد؟

همه این ادعاها غلط است. من خودم این را به آقای احمدی‌نژاد هم گفته‌ام. تنها اتفاق همان جلسات هفته دولت بود که آن هم از قبل پایه‌ریزی شده بود. ولی در عوض او خیلی خوب بلد بود از فرزندان و خانواده‌های شهدا استفاده کند و بعضی مواقع به واقع رفتارشان توهین به خانواده شهدا بود. اینکه یک دختر شهید را ببرم سر قبر پدرش و بعد آقای احمدی‌نژاد بیاد کنارش و دختر او را بغل کند و بگوید شما هم مثل فرزند من هستید، واقعا بالاترین توهینی بود که در دولت جمهوری اسلامی به شهدا شد. هیچ‌کس حق ندارد بگوید من جای پدر یک فرزند شهید هستم. هر کس چنین ادعایی بکند اشتباه کرده است. ما حتی حق نداریم خودمان را در رده شهدا بدانیم چه رسد که بخواهیم خودمان را جای آنها جا بزنیم. آقای احمدی‌نژاد هیچ کاری برای فرزندان شهدا و از جمله برای فرزندان شهدای هیات دولت نکرد.

آقای روحانی چطور؟ پیگیر وضعیت خانواده شهدای دولت بوده‌اند؟

نه. واقعیت این است که او هم دراین مورد کمی سهل‌انگاری کرده است. تنها ارتباط ما با ایشان، برمی‌گردد به جلسه هیات دولت سال گذشته که آن هم خیلی کوتاه و مختصر بود. نمی‌دانم شاید دلیلش مشغله‌های بیش از حد آقای روحانی باشد یا شاید مدل ایشان این‌طوری باشد. من چند شب قبل یکی از مشاوران را دیدم و به وی هم گلایه کردم. به هر حال امیدواریم این روند بهبود پیدا کند

 


 
یکی از وظایف هر نسل .حفظ تاریخ ان نسل است .امیر ابراهیم گلفتم (ارتش )
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱۸  

راه رفتن روی شانه های تاریخ، فهم رازهای نهفته زندگی کردن با آنچه که دیگر نیست و همه آنچه از تاریخ به ما می رسد باعث پیش رفتن در زندگی و پیشرفت کردن می شود. یکی از مهمترین وظایف هر نسلی حفظ تاریخ آن نسل برای نسل هایی است که تا همیشه با تاریخ بنا است زندگی کنند. یکی از مهمترین برهه هایی که در تاریخ ایران به پاس همه رشادت و همه خون های ریخته شده باید حفظ شود، دوران هشت سال دفاع مقدس است که روز به روزش تاریخ بوده و باید به جا بماند، مدال افتخاری است که کمتری ملتی در دنیا آن را بر سینه کشورشان زدند. در گذشته ر اه های کمی برای حفظ و حراست از تاریخ وجود داشت و آنچه که روایت می شد بیشتر روایت مستقیم ناقلان و تاریخ نویسان بود از کلیات حادثه ای، اما حالا راه های زیادی وجود دارد که تاریخ حفظ و حراست شود از نگارش کتاب تا فیلم، عکس، سایت و … همه رسانه ها باعث روایت تاریخ می شوند. راه هایی که حفظ و انتقال فرهنگ و تاریخ هشت سال دفاع مقدس را می توانند پیش ببرد، زیاد هستند و یکی از پر مخاطب ترین این راه ها برای روایت تاریخ استفاده از فیلم، عکس کتاب و دیگر رسانه های صوتی و تصویری است.

امیر ابراهیم گلفام، رییس سازمان حفظ و انتقال ارزش های دفاع مقدس ارتش در گفت و گویی مشروح درباره دلایل و ضرورت های حفظ و انتقال ارزش های دفاع مقدس گفت که چرا باید تاریخ آن زمان را بازگو کنیم و این که بازگویی این تاریخ چه راه هایی دارد و همین طور به این موضوع اشاره کرد که انتقال ارزش ها به چه شیوه هایی امکان پذیر است تا مخاطبان زیادی داشته باشد.

آنچه در ادامه می خوانید مشروح گفت و گوی جماران با امیر ابراهیم گلفام، رییس سازمان حفظ و انتقال ارزش های دفاع مقدس ارتش است.

بعنوان اولین سوال بفرمایید چرا ما برای دفاع مقدس از لفظ ارزش استفاده می کنیم و اساسا چرا این دفاع را ارزشمند می دانیم؟

درست است که واژه جنگ به خودی خود همراه با سیاهی و ناراحتی است، ولی وقتی بحث دفاع پیش می آید قضیه فرق می کند. دفاع حرمت دارد، در واقع دفاع ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی، کشوری و مذهبی دارد و در همه این ابعاد از ارزش های انسانی و الهی برخوردار است. در مورد دفاع مقدس هم چون این جنگ به ما تحمیل شد و ما از حیثیت کشور، خاک و ناموسمان دفاع کردیم، ارزش آن بیشتر شد. درکشور ما بحث دفاع مقدس فرق دیگری هم دارد که ارزش آن را مضاعف می کند. دفاع مقدس در واقع دفاع از نظامی اسلامی بود که بر مبنای آموزه های پیامبر اسلام شکل گرفته و ادامه دهنده راه پیامبر و ائمه است، بنابراین علاوه بر بعد فردی و خانوادگی که این دفاع داشت بعد اسلامی نیز دارد. حتی در قرآن هم خداوند خطاب به پیامبر می فرماید که شما را از چه می ترسانند؟ شما بین ۲ پیروزی یعنی یک پیروزی که موفق شوید و یا درین راه کشته شوید قرار دارید. یعنی این نوع دفاع هر ۲ سمتش پیروزی است و این دلیل همان ارزش است.

ضرورت حفظ ارزش های دفاع مقدس چیست؟

در پاسخ به این سوال باید دقت کنیم که دفاع مقدس ما خود جزیی از تاریخ است و حفظ تاریخ هم بعنوان چراغ راه آیندگان ضروری است. در قرآن نیز بر این امر تاکید شده است، جایی که می فرماید دنیا را بگردید که نتیجه کار تکذیب کنندگان چه شده است. بنابراین حفظ تاریخ کمک می کند که یک اشتباه دوبار تکرار نشود و از تجارب درس بگیریم. مثلا چیزی که باعث شد نهضت عاشورا بعداز ۱۳۰۰ سال هنوز زنده باشد حفظ همان ارزش ها و به کار بردن آنها در زندگی است، بنابراین حفظ تاریخ یک ارزش است برای هدایت بشریت. ما باید ارزشهای اسلامی دفاع مقدس را حفظ کنیم. دفاع مقدس ما خیلی از الگوهای خود را از عاشورا گرفت از آنجایی که دشمن و تعداد آنها در مقام مقایسه با امکانات ما یکسان نبود و این ساده انگاری است که بگوییم دشمن بعثی با توان کمتری از ما ورود پیدا کرد و به جز یکی ۲ مورد آمار افراد و تجهیزاتشان همه از ما بیشتر بوده است. بنابراین آنچه که ما باید حفظ کنیم و برای آیندگان جاودان بماند بعد از ارزش تاریخی آن، ارزش های دفاع مقدس مبتنی بر ارزش های اسلامی است، همچنان که ما نهضت عاشورا را زنده نگه می داریم باید نهضت انقلاب اسلامی و نهضت و ارزش های دفاع مقدس را زنده نگه داریم.

جامعه هدف شما در انتقال این ارزش ها چه کسی بوده است؟ یعنی شما یک سری انسان های معتقد و آشنا به جنگ را درنظر گرفتید یا نسل هایی که جنگ را تجربه نکردند، جامعه هدف شما هستند یا شاید جامعه هدفتان فراتر از این اقشار و گروه هاست؟

در واقع ما می خواهیم فرهنگ دفاع مقدس را انتقال دهیم تا همه بدانند که چه اتفاقی در آن مقطع زمانی افتاده است و در این کار خود را محدود به قشر خاصی نکرده ایم. باید توجه کنیم که در دفاع مقدس همه نقش داشتند، اعم از نیروهای مسلح ارتش نیروهای مردمی جوانان بزرگسالان زنان و خانواده ها و ما می خواهیم این فرهنگ را به تمام قشرها منتقل کنیم. مثلا یکی از کارهایی که ما در این سازمان می کنیم نشر است، یعنی کتاب های مختلف و متنوع برای کودکان، جوانان و دانشجویان و بقیه اقشار منتشر می کنیم. بنابراین تمام تلاش باید براین باشد که بین حلقه دفاع مقدس و حلقه امروز و حلقه های آینده همیشه پیوند برقرار باشد اگر این پیوند جایی گسسته شود ما به وظایف خود خوب عمل نکرده ایم، یعنی ما و هرسازمانی که متولی است و هرگروهی که مسئول است، موفق نبوده است.

با توجه به بازخوردی که از مردم می گیرید و می بیند، چقدر در وظیفه ای که به عهده گرفتید موفق بوده اید و چقدر در راهی که برای جامعه هدف تان در نظر گرفته اید پیش رفته و به نتیجه رسیده است؟

البته هنوز سنجش درستی انجام نشده که ببینیم چقدر مردم با آموزه های دفاع مقدس انس گرفته اند یا برعکس چقدر فاصله گرفته اند. شما می بینید در کشورهایی که جنگ نابرابری کردند مثلا آلمان که جنگ نابرابری را بر اروپا تحمیل کرد و تعداد زیادی از مردم بیگناه اروپا را کشت برای آن سرباز گمنامشان هم ارزش قائل می شوند و با این حال مردم تلاش می کنند فرهنگ دفاعی خود را فراموش نکنند. حتی ۲ کشوری که باهم می جنگند هر کدام برایشان مسئله دفاع یک ارزش است زیرا هرکدام خود را محق می دانند. در کشور ماهم مردم خود را مدیون دفاع مقدس می دانند و ما نباید ازانها انتظار داشته باشیم که جزء به جزء تاریخ دفاع مقدس را بدانند. ولی باید مفاهیم دفاع مقدس را همیشه همراه خود داشته باشند. در جامعه کسی را ندیدم که دفاع مقدس را مناسب ندیده باشد یا بخواهد نسبت به آن بدگویی کند. جامعه ی ما برای دفاع مقدس ارزش قائل است. اما اینکه چقدر ما می توانیم از ان فرهنگ استفاده کنیم کار تمام مسئولان، سازمان ها و رهبران فکری و فرهنگی است، نه فقط یک سازمان یا یک ارگان. این احساس مسئولیت باید باشد که ما همگی موظف و مسئول هستیم. حتی حضرت امام خمینی(س) نیز هر روز جنگ برای کشور همراه با برکت عنوان کرده اند و این حرف بسیار مهمی است، الان ما این برکات را در کشور می بینیم و وظیفه ماست که مردم را با این برکات آشنا کنیم. بنابراین دفاع مقدس از این منظری که ریشه انقلاب را محکم تر کرد و باعث به وجود امدن مولفه های قدرت در کشور شد اینها همه ارزش هایی است که جوان های ما باید بدانند و باید تلاش کنیم که با زبان امروزی این را به انها منتقل کنیم و اگر اینگونه منتقل کنیم جوان های ما می پسندند و تاریخشان را دوست دارند.

می توان گفت آنچه که در آثار هنری مربوط به دفاع مقدس مشاهده می کنیم با آنچه در واقعیت اتفاق افتاده فاصله وجود دارد و در واقع ما با یک تصویر اغراق شده و غیر طبیعی مواجهیم. شما دلیل این را چه می دانید؟ ایا این به انتقال ارزش ها کمک می کند یا یک اشکال است؟

اگرتاریخ نویسان یا فیلم سازان یا گویندگان یک ارزشی را خوب نتوانند منتقل کنند دلیل براین نیست که ان ارزش دچار ضعف بوده است یا نقصی داشته است. مقام معظم رهبری در دفاع مقدس نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند و دائما هم در جنگ حضور داشتند و بعداز حضرت امام به عنوان جانشین ایشان، رهبر و ولی فقیه مسلمین انتخاب شدند، یادمان باشد که ما در سنگری ایستادیم که این سنگر کلامش هم ارزشمند است و آن هم حفظ ولایت و امامت است همان کاری که ما ان زمان می کردیم و تبعیت از امام بود امروز هم باید از ولی فقیه تبعیت داشته باشیم فردا هم همینطور. مقام معظم رهبری در ۲۶/۱۲/۹۲ در جمله زیبایی گفتند: حوادث بزرگ همیشه ۲ افت انها را تهدید می کند، یکی تحریف و دیگری فراموشی. راجع به فراموشی که صحبت کردیم، اما تحریف که شما می گویید، این حوادث خطر تحریف دارند که باید موظب بود. تحریف یعنی کم و زیاد کردن یک حادثه. همین که شما اشاره کردید فیلم سازان ما که روایت جنگ می کنند حتی در اشاره به دشمن، ان را یک کشور ذلیل و ناتوان و کوچک می دانند که خیلی دست و پا شکسته امدند و اشغال کردند و ماهم زدیم بر دهانشان و انها را از کشور بیرون انداختیم. درصورتی که اینطور نبوده است، درست است که صفت اشغالگر را به انها می دهیم، اما وقتی حمله کردند خیلی قاطعانه و قوی وارد شدند. فیلم سازان ما به این دلیل که شاید نتوانند لوکیشن ها را تهیه کنند نه همه ی انها، ناخوداگاه نتوانستند چهره واقعی دشمن را نشان دهند و این خود یک تحریف است.

دشمن خود تنها نبود، بلکه ۳۶ کشور ان را کمک می کردند. یا از ان طرف ضعیف نشان دادن نیروهای خودی به این دلیل که محدودیت لوکیشن دارند خط مقدم ما را نشان می دهد که چند جوان درحال جنگیدن هستند. اینگونه نبوده، بلکه ارتش بیشترین نیرو را در دفاع مقدس داشته هرچند که الان بیش از ۴۸۰۰۰ شهید داریم، اما اگر می خواستیم از انسان ها مواظبت نکنیم، شاید این ۴۸۰۰۰ تا به ۱۴۸۰۰۰ شهید می رسید. انضباط در خطوط دفاع مقدس و عملیات ها بسیار سخت بوده، چون اگر انضباط کمی پایین می امد تلفات زیاد می شد. حالا فیلمسازان می بینند که قسمت هایی قشنگ به نظر می رسد و آن را نشان می دهند مثل جعل کردن امضای پدر توسط پسر. البته ان زمان بسیج عهده دار بررسی این موضوعات بود و اینطور نبود که کسی امضای پدرش را جعل کند و بدون اینکه استفاده از سلاح را اموخته باشد فرستاده شود تا در خط مقدم بجنگد. بلکه باید اموزش و دوره ببینند و رزم شبانه داشتند و حداقل یک تا ۲ ماه در شهرهای بزرگ اموزش می دیدند بعد می رفتند. فیلم ساز ما با نشان دادن این موضوع می خواسته بگوید که حتی جوان ۱۴ یا ۱۵ ساله هم برای جنگ شوق داشته است، اما تمام جنگ که اینها نبودند، بلکه میانگین سن جنگ ۳۰ سال است.من به بعضی کارگردانان کشورمان هم گفتم که چرا فیلمی نمی سازند که خطوط آفندی و پدافندی ارتش را نشان بدهد که سربازها و درجه دارها و سرگروهبان ها و سروان ها که بیشترین حضور را در دفاع مقدس داشتند و در حال کار درانجا بودند. شاید هم فیلمسازان محدودیت مالی یا محدودیت سوژه دارند، اما می پذیرم که آنچه در فیلم ها نشان می دهند تمام حقیقت جنگ نیست و قسمتی از حقایق جنگ را نتوانستند نشان بدهند.

ما ۲ نوع فیلم داریم یک روایت مستقیم داریم که بیشتر نقل تاریخی می کند یک روایت غیرمستقیم داریم که بیشتر انتقال ارزش می دهد، دردهه ی اخیر روایت های مستقیم ما خیلی کم شده است زیرا ما یک وظیفه داریم که حتی به اسم عملیات ها را معرفی کنیم و بگوییم که چه اتفاقاتی افتاد و چه برنامه هایی ریخته شد و چه تلاش هایی شد تا یک عملیات انجام شود، اما روایت های مستقیم ما خیلی کم شده است وبیشتر فیلم های ما به سمت روایت های غیر مستقیم جنگ رفتند که می خواهد ارزش ها را انتقال دهد.این یک مشکل است که شما به آن اشاره فرمودید.

این را هم اضافه کنیم که متاسفانه بعضی از تهیه کنندگان نگاه گیشه دارند، اما ما باید سختی های جنگ راهم بگوییم و فقط جنگ شامل عبادت نبوده و سختی و ناراحتی و سیاهی هم داشته است و جنگ یکنواخت نبوده و قطعا سختی های خود را داشته است.کسی هم به کارگردانان نمی گوید که فقط روی جنبه ارزشی ان کار کند اگر فیلمسازان با ما کار کنند قطعا انها را راهنمایی می کنیم و اصلا رویا پردازی در جنگ نمی کنیم و واقعیت ها و سختی ها و مشکلات ان را می گوییم.

شما چه برنامه ای دارید برای حمایت از هنرمندان این حوزه تا اگر فیلم است، گیشه و یا اگر کتاب است، چاپ مجدد باعث تحریف واقعیات نشود تا آن اثر فروش بیشتری داشته باشد؟

اولا این را باید در اذهان نهادینه کرد که مواظب تحریف باشیم؛ چون در مقابل بشریت مسئولیت داریم و در کشور خودمان مسئولیت در قبال جامعه ایرانی و اسلامی داریم. زیرا فیلمی را که از تاریخ می سازیم در ذهن مخاطب ثبت می شود و فکر می کند که فقط همان است. اگر امشب فیلمی از تلویزیون راجع به تاریخ پخش شود،آن فیلم در ذهن من نهادینه می شود. چند درصد مردم به دنبال کتاب م یروند تا ان را چک کنند؟ خیلی کم هستند .فقط محققان دنبال کتاب می روند که ببینند آیا درست بوده یا نه، وگرنها مخاطب عام همان در ذهنش ثبت می شود و می ماند.

علاوه بر این، همین سازمان حفظ آثار و نشر دفاع مقدس ارتش یکی از وظایفش کمک رساندن به تهیه کنندگان فیلم های سینمایی، تله فیلم ها، فیلم های کوتاه، فیلم های مستند و فیلم های داستانی در حوزه دفاع مقدس است. شاید فیلمی در این حوزه هم نباشد، اما نیاز باشد ساخته شود، ما تماما به اینها کمک می کنیم و وجهی را هم اخذ نمی کنیم، اما این مشروط است به اینکه چیزی که ثبت شده باید با اسناد مطابقت داشته باشد و غیر واقعی نباشد، مثلا هواپیما به نحوی حرکت نکند که غیر علمی باشد، این گونه نمی شود یعنی همه چیز باید منطقی باشد. با ژ۳ گلوله ای زدند و در ۴ کیلومتری کسی افتاد زمین، این نشدنی است، این گلوله بعد ۳ کیلومتر می افتد زمین. باید همه داستان انطباق نظامی و علمی داشته باشند. فیلم نامه این تهیه کنندگان بررسی می شود و تلاش می کنیم، اصلاح می کنیم و بعد از تایید خیلی از تجهیزات پادگان ها و وسایل را در اختیار می گذاریم.

در حال حاضر یکی از مهم ترین چیزهایی که مردم دسترسی دارند، تکنولوژی های نوین است، مخصوصا فضاهای مجازی موبایلی. شما برنامه ای دارید که بتوانید این ارزش ها و روایت ها را از طریق این شبکه های مجازی انتقال بدهید و جذب مخاطب داشته باشید ؟

بنده به فضاهای مجازی موبایلی اشراف کامل دارم. شاید مانند فضای مجازی که افراد داخل سایت ها مراجعه می کنند، نیست. یک سری تفاوت هایی دارند و همه اینها جزیی از رسانه ها است. رسانه های بسیار ساده و در دسترس و بسیار پر سرعت. در اینگونه فضاهای مجازی موبایلی باید خود شماها بخواهید به جایی ورود پیدا کنید یا کسی شما را وارد کرده باشد و در غیر این صورت معنایی ندارد، یعنی باید گروه هایی تشکیل بشود. فضای مجازی موبایل با سایت ها یکسان نیستند ما در آن فضای مجازی کار خودمان را می کنیم و شما هم خودتان یک سایتی دارید که اگر من بخواهم مطلبی بگذارم می توانم مراجعه کنم به سایت. اینجا هم دوستان ارتشی و غیر ارتشی که غالب این عزیزان بازنشسته هستند، گروه های مختلفی تشکیل داده اند، اما این فضای مجازی مثل یک تیغ دولبه است، مثل موج است اگر شما درست موج سواری کنید خیلی لذت بخش است، ولی اگر بلد نباشید موج به شما آسیب می زند، لذا باید در این زمینه تلاش کرد. گروه های زیادی است که فرهنگ های دفاع مقدس را ترویج می کنند و توسعه می دهد و دولتی نیستند، همه مردم نهاد هستند. در این فضا ها دولت نمی تواند خیلی ورود پیدا کند. اگر ما همین جوانان دانشگاهی مانند شما و کسانی که کار می کنند و علاقه مند هستند را کمک کنیم به دلیل هزینه کمتر و استفاده بیشتری که صورت می گیرد، به مراتب موثر تر است. من خیلی از گروه ها را می بینم که دارند در حوزه فرهنگ دفاع مقدس فعالیت می کنند این خوب است، اما باید دقت کنیم که اطلاعات نادرست در این فضا منتشر نشود. همچنین باید تلاش کنیم ان، جی او ها و کسانی که روشنفکر هستند و جزو بچه های دانشگاه و افراد با انگیزه و خودجوش محسوب می شوند، به این کار ورود کنند.

طبق فرمان ۸ ماده ای امام باید یک بخشی از مناطق جنگ زده برای نشان دادن جنایتی که حکومت بعثی کرده نگهداری می شد، این اتفاق افتاده است ؟

در مناطق مرزی وقتی جنگ تمام شد، بحث سازندگی بود. ببینید تمام مرزهای زمینی ما ۱۶۰۰ کیلومتر است و در این مناطق هر جا روستای مرزی می بینید تخریب شده است، اینها همه خانه ها و اراضی مردم بود و نیاز به بازسازی داشت. بنابراین اگر قرار بود همه را بعنوان آثار دفاع مقدس نگهداری کنیم منطقی نبود، اما حرف شما درست است. باید جاهایی از این اثار را دست نخورده نگه دارند. بعضی جاها این کار را انجام دادند، مثلا ما در ارتش پادگان ابوذر که در منطقه جنوب است و بارها بمباران هوایی شد را نگهداری کردیم، الان خود پادگان قسمتی از اثار جنگش را حفظ کرده است و ما آن را تخریب نکرده ایم تا دوباره بسازیم. این پادگان نماد جنگ آن موقع و آسیبی که دیدیم است. در بعضی از مناطق در ارتش خوب کار کردیم. ما هر جا را توانستیم نگه داشتیم مگر انکه دست ما نبوده باشد و ما نتوانیم ورود کنیم.

مثلا انجاهایی که خانه های مردم و یا خانه شهیدی بوده؟

بله، اما علاوه بر آن جاهای دیگری را نیز حفظ کردیم. مثلا قرارگاه تاکتیکی نیروی زمینی ارتش در جنوب که به قرارگاه میشداغ معروف بود و بعد که شهید صیاد، شهید شدند گذاشتیم به نام شهید صیاد شیرازی. قرارگاه مقدماتی عملیاتی زمینی در جنوب بوده که الان نیز به همان شکل آن راحفظ کرده ایم و دائما بازسازی می کنیم و امکانات اقامتی و زیستی هم داخلش قرار می دهیم ، بطوری که افراد می آیند داخل سنگرها می خوابند. سنگر را الان نساختیم، بلکه حفظ کردیم، اما ای کاش سازمان هایی مثل میراث فرهنگی که حافظ فرهنگ ما است نیز در این مورد وارد کار می شدند، چرا که این هم جزیی از فرهنگ با ارزش ما است، فرهنگ این نیست که فقط آثار ۲هزار سال پیش را نگه دارید. من خودم به خرمشهر که رفتم دلم سوخت، ای کاش مسجد خرمشهر را دست نمی زدند و این نماد را نگه می داشتند.

اخیرا باغ موزه های زیادی داخل کشور ساخته شده است. چقدر این باغ موزه ها ضرورت دارند و آیا اصلا در حفظ و انتقال ارزش های دفاع مقدس تاثیر دارد؟

ببینید موزه یکی از رسانه های انتقال تاریخ است، یکی از رسانه های بسیار قوی است که شما وقتی مراجعه می کنید عینا آثار تاریخ و از زاویه آنها خود تاریخ را می بینید، شاید در فیلم این اتفاق نیفتد. وقتی در یک موزه وقت می گذارید و بازدید می کنید، شاید آن مقدار که در ذهن واقعیت را مرور می کنید اصلا توی فیلم نشود انها را تجسم کرد. پس خود موزه ارزشمند است و در تمام دنیا موزه را برایش ارزش قایل هستند، اما متاسفانه کشور ما رتبه برتری ندارد با اینکه اثار موزه ای و تاریخی زیادی داریم. حالا باغ موزه ها چه کاری انجام می دهند ؟ باغ موزه ها هدفشان این است که در هر استانی از عملکرد نظامیان یا افرادی که در دفاع مقدس نقش داشتند آثاری را نگه دارند تا مردم بیایند تاریخ دفاع مقدس را ببیند. نفس این کار خیلی ارزشمند است و یکی از باغ موزه هایی که موثر است باغ موزه تهران است که منحصر به تهران هم نیست و در واقع فرا کشوری است، یعنی آثاری که موجود هست آثار کشور است. بنابراین یکی از رسانه های خوب موزه است و در این باغ موزه ها می توانیم خیلی خوب آثار دفاع مقدس، چه آثار حجمی چه آثار فرهنگی را ارایه بدهیم و بعدا می توانیم از رسانه های دیگر استفاده کنیم مثل سینمای چند بعدی تا افراد را ببریم در حس و حال جنگ. در بعضی از رسانه می گویند بو و گرما را هم به شما انتقال می دهیم، پس اگر ما بتوانیم از این تکنولوژی روز استفاده کنیم بهتر می توانیم مخاطب را ببریم در حال و هوای فرهنگ دفاع مقدس تا آن دوران را بیشتر و واقعی تر درک کند


کلمات کلیدی: تحلیل دفاع مقدس ،ارتش
 
نخعی؛ گنجینه روایت 8 ساله دفاع مقدس
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٧  
 دکتر غلامدضا ظریفیان و محسن معین در گفت و گو با جماران یک راوی را روایت کردند؛
کد خبر: 102574 | تاریخ خبر: 07/07/1394
 
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران

 

دکتر هادی نخعی یکی از راویان جنگ تحمیلی است که نقش بی نظیری در روایت تاریخ دفاع مقدس داشته است. او روایت عملیات های انجام شده در جنگ تحمیلی را  از همان هنگام جنگ تحمیلی شروع کرد و ضمن تألیف چندین جلد کتاب در زمینه روایت دفاع مقدس، شاگردان بی شماری را در دانشگاه صنعتی امیرکبیر و همچنین مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ تربیت کرد تا بتوانند به روایت و تحلیل دقیق، صحیح و علمی روزهای دفاع مقدس بپردازند.


برای معرفی بیشتر این گنجینه روایت دوران دفاع مقدس به سراغ 2 تن از رزمندگان غیور آن دوران که هادی نخعی را از نزدیک می شناسند و با روایت او آشنا هستند رفته ایم تا نظرات آنها را درباره این راوی 8 سال جنگ تحمیلی جویا شویم.


غلامرضا ظریفیان در همین خصوص در گفت و گویی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، در مورد ویژگی های اخلاقی هادی نخعی با تأکید بر اینکه او یکی از نیروهای خوشفکر و اهل تأمل است، تصریح کرد: دکتر نخعی دارای اصالتی گلپایگانی است؛ اما به دلیل اینکه دارای یک پدر روحانی بود سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی را در قم زندگی می کردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ایشان وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و به دلیل توانایی های فکری، تحلیلی و توانایی های علمی جذب دفتر سیاسی سپاه شد. دفتر سیاسی در آن زمان نقش بسیار مهمی را در تولید فکر، اطلاعات مناسب، روش های علمی، تحلیل و توانمندسازی نیروهای سپاه برای مباحث بینشی و دانشی را بر عهده داشت. تدریجا به یکی از نیروهای اصلی و خوش فکر دفتر سیاسی سپاه تبدیل شد که نقش بسیار مؤثری در کتاب ها و بولتن هایی که دفتر سیاسی تولید می کرد، داشت.


تاریخ جنگ در هنگام جنگ جمع آوری شد


استاد تاریخ دانشگاه تهران ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی نیز بخش مهمی از کار دفتر سیاسی سپاه معطوف به بحث جنگ شد. همچنین مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ تدریجا شکل گرفت و با همان نگاه بسیار دقیقی که فرمانده سپاه آن زمان یعنی سردار محسن رضایی و بچه های دفتر سیاسی داشتند به این نتیجه رسیدند که تاریخ جنگ را در هنگام جنگ جمع آوری کنند. هادی نخعی نقش مهمی را در این سازمان دهی داشت. آموزش بسیاری از دانشجویانی که مایل بودند در این عرصه فعالیت کنند در بحث گزارش نویسی و جمع آوری اطلاعات مربوط به جنگ تحمیلی بر عهده او بود.


وی در مورد نحوه ثبت وقایع جنگ تحمیلی توسط راویان توضیح داد: کار بسیار مهمی که مرکز مطالعات جنگ در آن زمان انجام داد این بود که در کنار رده های اصلی عمل کننده و همچنین سیاستگذار جنگ، راوی جنگ قرار گرفت. یعنی حتی زمانی که عملیات ها شروع نشده بود و به صورت محرمانه طراحی می شد راویان حضور داشتند و این وقایع را ضبط و یادداشت می کردند. در هنگامه عملیات نیز کنار فرمانده ها بودند و تعداد قابل توجهی از بچه های راوی در کنار برخی از فرماندهان شهید شدند. این تلاش ها باعث شد که بتوانند بخش عظیمی از تاریخ جنگ را در خود صحنه جنگ جمع آوری کنند. یکی از کسانی که نقش بسیار مهمی را هم در آموزش و هم طراحی این کار داشت مهندس نخعی آن زمان و دکتر نخعی فعلی بود.


تربیت یافته مکتب امام


ظریفیان تدین و اعتقاد جدی به راه امام را از ویژگی های بارز نخعی دانست و گفت: می توانم بگویم که دکتر نخعی تربیت یافته فرهنگ اسلام، انقلاب و امام خمینی است. چون با همه وجود به امام عشق می ورزید. آن هم نه در حد شعار بلکه در دفاع از بنیادهای فکری، اعتقادی و سیاسی امام کار جدی کرده و به تشریح و ارائه آن پرداخته است. با اینکه ایشان مشکلات جسمی داشت متعهد بود و حساسیت جدی داشت که این راه درست تبیین شود.


وی ادامه داد: او برای این وسواس و تعهد خود حتی روزانه 18 ساعت کار جدی می کرد. از دل این تلاش خستگی ناپذیر تولید فکر، تحقیق و ایده بیرون می آمد. این استاد برجسته سعی می کرد که شاگردان را با سختگیری های درست علمی آموزش، پرورش و رشد دهد. از این جهت نقش بسیار مهمی در تربیت نیروی انسانی محقق ایشان داشت. به دلیل همین سخت کوشی و نکته بینی های دقیقی که داشت و به دلیل حساسیت هایی که در مسیر کار ادامه می داد، با همه مشکلات جسمی به تلاش های خود ادامه می داد. وسواس علمی و تعهد اینکه آنچه بیرون می آید با واقعیت نزدیک و دور از هر نوع شعار زدگی و احساسات غیر معقول و حداکثر کار علمی ممکن روی آن انجام شده باشد، از ویژگی های ایشان است.


انتقال توانمندی ها به دانشگاه


وی ضمن بیان اینکه نخعی بعد از جنگ به دلیل توانمندی های فکری و اندیشه سیاسی کارشناسی ارشد علوم سیاسی قبول شد، اظهار کرد: پایان نامه کارشناسی ارشد ایشان که تبدیل به کتاب شده یکی از کتاب های بسیار ارزشمند در ارتباط با مباحث بسیار مهم دیپلماسی سیاسی و سیاست خارجی است. ایشان بعد از پایان جنگ تشخیص داد که این توانمندی های خود را به دانشگاه منتقل کند. برای انتقال این توانمندی ها وارد دانشگاه صنعتی امیرکبیر و عضو هیأت علمی گروه معارف اسلامی شد. البته در عین حال ارتباطش با مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ را رها نکرد.


عضو هیأت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: نخعی همچنان نقش ویرایشگر، طراح و تدوینگر بسیاری از کتاب های علمی جنگ بود. اگر مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ که یکی از مراکز مرجع در این زمینه است و با استفاده از گنجینه عظیمی که در جنگ اندوختند و آرشیوهای ارزشمندی که دارند آثار زیادی تولید می کنند، نقش آقای نخعی را در بسیاری از این کتاب ها و تحقیقات چه شکل به ناظر و داور و چه به شکل تألیف و طراحی می بینید. ایشان در این زمینه میراث بسیار خوبی را برجای گذاشت.


وی همچنین رساله دکترای نخعی را یکی از کارهای ماندگار دانست و تصریح کرد: ایشان علی رغم تعهداتی که به مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ داشت، روزها در دانشگاه تدریس می کرد و غروب به آن مرکز می رفت و گاهی اوقات مدت ها در آن مرکز می ماند و هم کار تحقیقات جنگ را مدیریت و نظارت می کرد و هم کار پایان نامه خودش را انجام می داد. من داور رساله دکترای او در دانشگاه تهران بودم. به نظر من اگر نگویم بی نظیر شاید پایان نامه ای که ایشان در رابطه با تبارشناسی جنبش دانشجویی از هنگام شکل گیری تا سال 59 و گفتمان هایی که بر جنبش دانشجویی ما حاکم بوده و تحولاتی که جنبش دانشجویی ما داشتند، نوشته یک کار کم نظیر است. به همین دلیل هم کار پایان نامه ایشان شاید بیش از حد طول کشید.


ظریفیان افزود: قبل از اینکه هادی نخعی گرفتار بستر بیماری شود، در کنار این همه کار، سعی و تلاشی که داشت، جزو کسانی است که ارتباطش با همه دوستان بسیار خوب بود. بسیاری از دوستانی که ایشان را می شناسند خاطرات بسیار ارزشمندی از سلوک، اخلاق، ادب، و منطق او دارند. یکی از ویژگی های بارزش این بود که فاصله نظر و عمل ایشان بسیار کم بود و خیلی وقت ها اصلا فاصله ای وجود نداشت.


راویان، منابع اصلی و اولیه دفاع مقدس


وی ضمن بیان اینکه راویان منابع اصلی و اولیه دفاع مقدس به شمار  می روند، اظهار کرد: اگر آن گونه که باید به این عزیزان و کارشان توجه نشود، ما اصلی ترین راویان در صحنه جنگ را از دست می دهیم و خسارت عظیمی به تدوین تاریخ جنگ وارد خواهد آمد. باید این عزیزان را هم تکریم کنیم و هم از آنها کمک بگیریم که نیروهای جدیدتری را تربیت کنند و میراثی را که جمع آوری کردند، به آنها منتقل کنند.


استاد تاریخ دانشگاه تهران تصریح کرد: شاید بیش از 15 هزار نوار مستقیم از صحنه عملیات و طراحی عملیات جمع آوری شده که مشغول بازبینی آنها هستند و تبدیل به آرشیوهای تازه و نو و تحقیقات دوره جنگ می کنند. طبیعتا باید احتمام بیشتری به کار آنها شود. قطعا با فراموشی و غفلت از این قضیه یک سرمایه عظیم از کسانی که در صحنه اصلی جنگ حضور داشتند را از دست خواهیم داد و این خسارت قابل جبران نیست.


وی در پایان ضمن ابراز تأسف از بیماری دکتر هادی نخعی، گفت: این استاد بزرگوار که با مسیری که طی کرده بود می توانست سالیان دراز نقش هدایتگری علمی و پژوهشی و نقش تربیت سازی علمی خودش را ادامه دهد، متأسفانه دچار بیماری صعب العلاجی شده و از کار تحقیق و تدریس جامانده است. ایشان به دلیل ویژگی ها و تأثیرات اساسی که دارد یکی از ماندگارترین نیروهایی است که دوستان با او ارتباط و در حال حاضر نیز علی رغم همه مشکلات دیدارهای بسیار دارند. همه دعا می کنند که این استاد عزیز از این بیماری نجات پیدا کرده و بتواند همچنان نقش های خودش را ایفا کند.


نخعی یک نظریه پرداز بی نظیر


همچنین محسن معین از مسئولان دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمان دفاع مقدس، در مورد شخصیت هادی نخعی از راویان دفاع مقدس به خبرنگار جماران گفت: دکتر هادی نخعی از نویسندگان و نظریه پردازان بی نظیری است که نمونه آن را در جریان جنگ نداشتیم و نداریم. او در آغاز دوران دفاع مقدس با هدف تربیت نسلی فرهنگی که  وارث عظمت انقلاب اسلامی در جریان دفاع مقدس باشد، با روحیه استادی خود نه تنها خود قلم به دست گرفت و بسیاری صحنه های تکرار ناشدنی دفاع مقدس را به رشته تحریر درآورد، بلکه باعث شد که تعداد قابل توجهی از دانشجویان و نیروهای مستعد و مخلص در عرصه نویسندگی، تحلیل مسائل جنگ و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی مقاطع مختلف انقلاب اسلامی پرورش پیدا کنند. از این جهت به اعتقاد من او یک استراتژیست نمونه کشور است که در عرصه دفاع مقدس و در صحنه های میدانی، علی رغم ضعف جسمی، حضور پیدا کرد.


وی خاطر نشان کرد:  نخعی مؤسس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ بود و چارچوب های اصلی مربوط به روایت دوران دفاع مقدس را فراهم کرد. او در کنار همه فرماندهان دفاع مقدس و تصمیم گیران اصلی صحنه نبرد حضور داشت. اگر در صحنه هایی از جنگ حضور نداشت نیز تمام کسانی که حضور داشتند به نوعی مدعیون و مرهون راهنمایی ها، ارشادات و فعالیت های فکری و فرهنگی او بودند.


نقش محوری نخعی در تألیف روزشمار دفاع مقدس


معین در پاسخ به سؤالی در مورد آثار منتشر شده از هادی نخعی، اظهار کرد: او مجموعه کتاب هایی را پایه گذاری کرد که تحت عنوان روزشمار دفاع مقدس می توان از آنها یاد کرد. این مجموعه است که در 56 جلد کاملا علمی، تحقیق شده، دارای اسناد و مدارک معتبر میدانی و کتابخانه ای، گردآوری شده و الآن بالغ بر 20 جلد آن منتشر و بقیه آن در دست انتشار است. نخعی در تولید و تألیف این کتاب های ارزشمند سهم اصلی، تعیین کننده و محوری داشت.


وی با نام بردن از برخی راویان و شهیدان راوی دوران دفاع مقدس گفت: این مجموعه با حضور نیروهای ایثارگر و خدمتگزار که در جریان دفاع مقدس همراه با فرماندهان بودند و تمام جلسات و حتی صدای بی سیم ها را ضبط و گزارش های مختلفی را در این زمینه تهیه کردند. آنها مجموعا با همدلی، وفاق و ایثارگری در کنار فرماندهان بزرگ شهیدی که در آن زمان برای کشور ما افتخار آفرین بودند حضور پیدا کرده و این تاریخ را ثبت کردند تا آیندگان در این زمینه دستشان از نظر اسناد و مدارک میدانی پر باشد و تحریفی مشمول تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نشود.

 

انتهای پیام /*