نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

تاریخ شفاهی
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٩  
 

گفت‌وگو با علی‌رضا کمری درباره ظرفیتها و ضرورتهای تاریخ شفاهی در ایران

اشاره:
امروز وقتی سخن از تاریخ شفاهی در میان است یکی از برجسته‌ترین نام‌ها، «استاد علیرضا کمری» است. کتاب‌ها و مقالات و دیدگاه‌های ایشان همیشه برای گروه‌های مختلفی که درگیر این حوزه از فعالیت علمی و فرهنگی در کشور هستند، آموزنده و خط‌شکن بوده است. توجه و دقت ایشان به موضوع تاریخ شفاهی هم به کار آسیب‌شناسی این‌گونه از فعالیت‌ها توسط افراد و نهادهای مختلف آمده است و هم بی‌وقفه در رشد علمی و آشناسازی با روش‌های جدید مطالعاتی مفید بوده است. آنچه همواره از ایشان دیده و شنیده‌ایم جز پرهیز از نگاه تبلیغاتی و دردمندی نسبت به عمق فرهنگی مطالعات جنگ / دفاع مقدس نبوده است. وقتی انتشار نشریه با چنین موضوع ویژه‌ای را با ایشان درمیان گذاشتیم. با روی باز استقبال نمودند. پیشنهادهای بسیاری برای هرچه کامل‌تر شدن آن دادند و خود نیز پذیرای سؤالات ما شدند. اینک، گفت‌وگوی ما با ایشان پیش‌روی شماست
س: در سالهای اخیر چه در داخل ایران و چهایرانیان خارج از ایران(عمدتا از سوی وابستگان فرهنگی و سیاسی قبل از انقلاب)تلاش های جهت تنقیح تاریخ شفاهی معاصر ایران در جریان است. جنابعالی به عنوان پژوهشگری که در چند سال گذشته در این حوزه ممحض بوده اید ارزیابی تان را درباره تاریخچه این تلاش ها بفرمایید.

ج: بسم‌الله الرحمن الرحیم. تاریخ شفاهی در ایران به دلایلی عمدتاً پس از انقلاب محل توجه و اعتنای گسترده واقع شد. انقلاب و جنگ برای مطرح‌شدن و شکوفاشدن و روی زبان افتادن این اصطلاح دو بستر و زمینه‌ی بسیار مهم بودند. اگر بخواهم از نمونه‌های نخست و ابتدایی این شگرد نام ببرم باید به گفتگوی با شهید عراقی در نوفل‌لوشاتو اشاره کنم که تحت عنوان «ناگفته‌ها» چاپ شده است. کاری هم که بی‌بی‌سی راجع به انقلاب ایران در قالب نوارهای مصاحبه با شخصیت‌های انقلاب انجام داد و در داخل هم به دو یا سه‌ شکل مختلف منتشر شد جزو کارهای اولیه در این حوزه، در خارج از ایران و مربوط به انقلاب محسوب می‌شود.
س: قسمت عمده‌ای از تجربیات تاریخی ما بعد از انقلاب به دلایل مختلف ثبت و ضبط نشده است. از دلایل معرفتی آن که می‌تواند رویکرد غیر تاریخی ما باشد تا دلایل فرهنگی و سیاسی و درگیری های مختلفی که داشته ایم. الآن شاید کم‌کم ضرورت تاریخ شفاهی مشخص می‌شود و یک سری تلاشهایی صورت می گیرد. به هر حال ما با توجه به محدودیت منابعی که داریم، نمی‌توانیم  به همه موقعیتهای تاریخی از نهادها و ساختارها گرفته تا آدمها ورود کنیم. در این صورت  اولویت‌بندی ما باید چطور باشد؟
ج: به نظر من نیم قرن گذشته‌ی ایران، یک دوره‌ی به تمام معنا متکثر و متنوع از مسأله‌ها و موضوعات بسیار قابل اعتنا است و باید این مسئله‌ها و موضوعات را از طریق مصاحبه، مبتنی بر شیوه تاریخ شفاهی از منابع و‌ مجاری اطلاعاتی استحصال کرد. در این تردیدی ندارم که اگر این پنجاه سال به درستی شناسایی، استحصال و گردآوری شود، زمینه‌های پیدایی یک تحول بنیادین یا انقلاب فرهنگی و علمی رخ می‌دهد. این پنجاه دوره‌ای است که بسیاری از امور تغییرات عجیب و غریبی پیدا می‌کنند، ایجاد می‌شوند، شکل می‌گیرند. شاید این پنجاه سال از سده‌های قبل، از نظر کم و کیف تحولات اجتماعی سیاسی فرهنگی تاریخی تغییرات فراتر و شگفت‌‌تر باشد.
ما با استفاده از تاریخ شفاهی می‌توانیم به حجم انبوه و گسترده و متنوع رویدادها و تجربه‌های از سر گذرانده دسترسی پیدا کنیم که مطالعه‌ی دقیق آن‌ها می‌تواند الگوی مطلوب عمل ما را در شکل‌گیری تمدن ایرانی اسلامی نشان دهد. این کار به یک نظام معرفتی سنجیده و نهادهای علمی فعال نیاز دارد. نهادهایی که اکنون در این حوزه انجام وظیفه می‌کنند، پراکنده و از هم گُسسته هستند. جبهه فرهنگی انقلاب به عنوان یک مجموعه چریکی سبک سلاح فرهنگی کاری انجام می‌دهد. مرکز اسناد انقلاب اسلامی یک جور، مرکز مطالعات و تحقیقات ادب پایداری حوزه هنری جور دیگر و دیگر جاها به شرح ایضاً. این نهادها ارتباط معنامند و سازمان‌وار و متشکلی هم با هم ندارند و این اصلاً خوب نیست. این حرفها به این معنا نیست که اینها تعطیل بشوند. رأس همه‌ی نهادهای مطالعاتی علمی فرهنگی آموزشی در ایران شورای عالی انقلاب فرهنگی است، شما تا قاعده مطالعه کنید تا دریابید وضع ده‌ها مرکز و مجموعه و نهاد علمی فرهنگی مطالعاتی را با هم و سهم مطالعات مربوط به پژوهش‌های تاریخی مُعاصر و انقلاب اسلامی را.

س: چون با مرگ افراد هم ممکن است که اینها را با خودشان ببرند.

ج: بله، همین طور است. به تعبیر من تاریخ شفاهی تاریخ اورژانسی است. یعنی من و شما که الآن داریم صحبت می‌کنیم، به گردش دقیقه‌ها کسانی به مثابه صفحاتی از این کتاب کنده می‌شوند و باد آنها را می‌بَرد و تجربیات باارزششان نابود می‌شود. من سال‌ها پیش طرحی برای آموزش و پرورش نوشتم. گفتم یک معلم سی سال از روز اول تدریس می‌کند تا آخر. این سی سال، سی سال تجربه است. آموزش و پرورش این‌قدر باهوش باشد که سال بیست و نهم یا سی‌ام یک آموزش ضمنی برای این شخص بگذارد. بگوید ما می‌خواهیم این بیست و هشت سالی که شما تا الآن تدریس کردی، داشته‌ها و دیده‌ها و شنیده‌ها و تجربیاتت را کنسرو کنی و برای بعدی‌ها بگذاری، به مثابه یک پایان‌نامه و رساله. یعنی ما در آموزش و پرورش یک نهاد تاریخ شفاهی داشته باشیم که بعد از رفتن هر معلم تجربه‌ی سی ساله‌ی او ثبت بشود. بررسی و تحلیلِ انباشت این تجربیات برای پویایی و تداوم آموزش و پرورش یک ضرورت انکارنشدنی است. این طرح را می‌شود در اکثر، بلکه همه‌ی نهادها و سازمان‌ها و ادارات طرح و اجرا کرد. یکی از نتایج این عمل حفظ و صیانت از هویت است؛ از هویت فردی گرفته تا هویت ملی.
بماند از این که الآن ما داریم شرایط گذار و شتابانی را سپری می‌کنیم و برای جلوگیری از شکاف نسلی نیاز داریم که ارتباطات نسلی شکل بگیرد. بنابراین حتی علاوه بر تجربیات معلمان نیاز داریم که داشته‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هم ثبت و ضبط شود. در بعضی مدارس دنیا این مساله جدی گرفته شده است و دانش آموزان به عنوان یک کار درسی موظف هستند خاطرات شفاهی معمرین و بزرگترهای فامیل را جمع‌آوری کنند. به واسطه این آموزش‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها «حافظه تاریخی» حفظ و حراست می‌شود.
باید این کارها را انجام دهیم تادچار انقطاع و گسست نشویم. چون اگر دچار انقطاع و گسست بشویم، ناچار می‌شویم هر دوره را از نو تجربه کنیم و هزینه کنیم. اگر ما تجربه تاریخ جنگ‌های ایران و روس را می‌داشتیم، قطعاً حضور ما در جنگ ایران و عراق به شکل دیگری بود. و ما از آن تجربه تاریخی می‌فهمیدیم که اینجا باید چگونه ورود کنیم و چگونه خارج شویم.
به نظر من مسأله‌شناسی و موضوع‌یابی مطالعات تاریخی به مفهوم گسترده کلمه از طریق تاریخ شفاهی، خودش موضوع رساله‌ها و پایان‌نامه‌ها و مطالعات مفصل است. رسیدن به این فهرست‌واره لازم است و پیدا کردن درختواره موضوعات تاریخی در پنجاه سال گذشته، برای فهمیدن ترتیب و تراجح و تقدم و تأخر آن‌ها.
متاسفانه نهادهای رسمی آموزشی پژوهشی از جمله دانشگاه‌های ما از توجه و اهتمام به این مسأله عقب هستند. انقلاب که شد رشته جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی تا مدت‌ها گیج بود. من دانشجوی این رشته بوده‌ام و آن زمان را تا حدودی درک کرده‌ام و دیده‌ام آن فضا را. این عقب‌ماندگی دانشگاه نسبت به وضع موجود هنوز جبران نشده است. ما غالباً در فضای ترجمه داریم به سر می‌بریم یا سپری کردن همان راه‌های سنتی گذشته. این امری است که نهادهای انقلاب باید به آن خوب توجه کنند. تصمیم بایسته‌ای که می‌تواند از وضع فعلی ما را به یک مرحله‌ی جهشی برساند تقریب و تفاهم نهادهای مشغول به تاریخ شفاهی با دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی، خصوصاً آموزش و پرورش است. از سرمایه‌ی عظیم دانشجویی و دانش‌آموزی هم نباید غافل بود. مع‌الوصف فعال‌کردن و به کارگیری این طیف وسیع در حوزه تاریخ شفاهی نیازمند برنامه است.
به نظر من حتی اگر بخواهیم قضیه را جدی‌تر بگیریم، این مساله‌شناسی و موضوع‌شناسی تاریخ شفاهی می‌تواند یکی از کارهای اساسی شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد. یعنی پیشنهادی که می‌شود کرد این است که شورای عالی انقلاب فرهنگی ببیند در نیم قرن اخیر، ما چه مسأله‌ها و موضوعاتی در حوزه اتفاقات تاریخی، اجتماعی، علمی و فرهنگی هنری و ادبی داریم که قابل تحقیق هستند و ما می‌توانیم از طریق گفتگو به روش تاریخ شفاهی به آن برسیم و آنها را جمع‌آوری و تدوین کنیم. حاصل این کار می‌تواند به تأسیس بانک یا آرشیو تاریخ شفاهی ایران به معنی واقعی کلمه بینجامد. یکی از عللی که موجب می‌شود ما نسبت به این قضایا و مسائل و داشته‌ها وقوف پیدا نکنیم شناوربودن در حجاب معاصرت و قرب نسبت به واقعه یا حضور در متن است. و دیگر، کم‌جانی ما در حوزه‌ی اندیشه‌ی خلاق و غلبه‌ی روند و پسند روزمره‌انگاری و اغتنام حال در کارها.
زمینه‌ها، علل و چگونگی پیدایی انقلاب به‌واسطه تاریخ شفاهی روشن‌تر و کاربردی‌تر معلوم می‌شود. این که شخصیت تاریخی امام (ره) چگونه شکل می‌گیرند، می‌بالند و موجب این رخداد بزرگ می‌شوند از جمله‌ی موضوعات است. منشاء اندیشه‌ی امام چه بوده است و قس علی هذا. برخی قائل‌اند به صدرایی بودن آبشخور معرفتی امام. خود من هم قائل هستم به این که دوران جنگ، کل تاریخ و فرهنگ ایران تداعی و احیا و بازنمایی و بازخوانی می‌شود.

س: شاید اگر بخواهیم تعریف فرهنگ را بیان کنیم باید بگوییم فرهنگ ساختاری است که بر جامعه محاط می‌شود و جامعه را هدایت می‌کند. این ساختار در حقیقت تجربیات ته نشست شده گذشتگان است که ما را جهت می‌کند. این که ما چطور لباس بپوشیم، چی بخوریم، چطور صحبت کنیم. برای تبدیل شدن یک مقوله به فرهنگ باید آن پدیده برای مدت طولانی تداوم داشته باشد و تکرار شود تا ته نشست کند و تبدیل به ساختار شود. از این جهت شاید بتوان گفت که کار تاریخ شفاهی که نوعی تنقیح تجربیات است در نهایت باعث تداوم تجربیات و تبدیل شدن آن به فرهنگ می شود.
ج: حرف قابل قبولی است؛ می‌شود فرض کرد فرهنگ صورت ایستا یا انقطاعی و تکه‌پاره شده پیدا کند یا فرهنگ متداوم و به‌ هم‌ پیوسته و شاکله‌مند باشد. این تداوم که شما هم اشاره کردید خیلی مهم است. یعنی ضمن این که شما در دنیای مدرن سیر می‌کنی بفهمی از کجا به اینجا رسیده‌ای. به همین دلیل است که در جاهایی مثل انگلیس، اینهایی که مدرن و امروزی هستند و با آخرین فناوری‌ها سرو کار دارند، سخت به سنت پایبند هستند. من از دوستان شنیده‌ام در لندن و در حلقه اول مرکزی شهر کسی نمی‌تواند نمای خانه‌اش را عوض بکند. در حالی که ما دائم به تمدن و سنت خودمان می‌نازیم. اما شما به وضع معماری شهرها وقتی که نگاه می‌کنید متوجه می‌شوید هیچ اندیشه و نظام فرهنگی مدونی در شهرسازی ما نیست و قدم‌زدن در شهر نشان می‌دهد که جامعه چطور فکر می‌کند و چگونه اداره می‌شود. معماری نُمود خیلی مهمی است برای دانستن فرهنگ و اندیشه‌ی یک جامعه.

س: ما اگر بخواهیم نگاه وجود‌شناختی به مساله معرفت و دانش عمومی و تخصصی داشته باشیم، باید این تجربیات را منقح کنیم. به قول دکتر کچویان انقلاب اسلامی یک انفتاح تاریخی بود. یعنی گشایشی بود فارغ از رویکردهای جهانی چپ و راست موجود. این نگاه جدید خودش را در کنش  انسانها نشان می دهد. وقتی یک نظم گذشته‌ای از بین می‌رود و نظم جدید هم شکل نگرفته  کنشگران آزادترین نوع کنش خودشان را دارند. یعنی تقریباً تحت هیچ ساختاری نیستند. اینجا به تمامه خودشان هستند. یعنی «وجود» اینجا دارد به تمامه خودش را ارائه و نشان می‌دهد. پس اینجا و این برهه که هنوز نظم جدیدی شکل نگرفته را می‌خواهیم عینی کنیم،  باید ببینیم که این وجود چه چیز ساخته و بنا کرده. چطور عمل کرده. از همین جهت است که تاریخ شفاهی دهه اول انقلاب برای ساخت الگوی اصیل و مطلوب عمل بسیار حائز اهمیت است.

ج: بله بنیاد آن بر معرفت منِ فعال است.

س:  ما یک سری تجربه‌هایی داریم. انقلاب که اتفاق افتاد، تأثیر خودش را نه در عقول معرفت‌شناختی که در عقول عملی گذاشت. ما یک عقل عملی داریم و یک عقل نظری داریم. عقل نظری این است که در کتابها مثلا می‌گوییم که انقلاب اسلامی طبق نظریه صدرایی و اینها اتفاق افتاده که نقد و بررسی هم شده است. ولی می توان به عقل عملی هم توجه کرد که تا حالا کمتر شده است.در فرایند و صیروت انقلاب عقل جدیدی شکل گرفته که این عقل جدید را نمی‌شود با هیچ کدام از نظریات و مکاتب پیشین توضیح داد. این عقل جدید عقل عملی بوده که خودش را در زندگی روزمره کنشگران فعال انقلابی نشان داده است. در جهاد، در جنگ، در هنر، در ادبیات.تاریخ شفاهی به ما کمک می کند که  ما آن عقل عملی را بیرون بکشیم. همان کاری که فوکو راجع به تاریخ جنون انجام می‌دهد. می‌خواهد توضیح بدهد که این عقل جدید چطور شکل گرفته است. بر روی سرحدات و مرزهای عقل کار می کند و برای همین به پدیده مدرن تیمارستان می رسد و سعی می کند نشان دهد که عقل جدید غربی چگونه با تعریف مفهوم جنون خود را هویت می بخشد. برای همین به کمک تاریخ شفاهی می توانیم دریابیم که آن جایی که ما بعد از انقلاب داریم خودمان را از جهان موجود متمایز می‌کنیم کجاست. عینیات این تلاش در هنر و ادبیات و فعالیت های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نمودار می شود.

ج: همین است. درست است. تاریخ شفاهی می‌تواند در حقیقت به دنبال بنیاد این"وقوف بر من آگاه" و  تحقق پیدا کردن "من" هم باشد. "من" که می‌گویم، منِ نفسانی نیست. منِ فهیم است. منِ عارف است. عارف نه به معنای عارفانه‌اش، بلکه به معنی انسانِ شناسا. یعنی آگاهی به مُدرِک بودن و مؤثر بودن و مسؤول بودن و دانستن و ایفای نقش کردن، و این اتفاقی است که در انقلاب افتاده است. این خودآگاهی و خودباوری به توانستن است که منجر به عمل می‌شود. البته اتکا این خودآگاهی و خودباوری یا ایقان و عمل، بازگشت به دین و احیای ایمان دینی بود. منشاء تأسیس نهادهای انقلاب و نقش‌آفرینی آنها همین بود. این جهش چگونه به وجود آمد این سئوال بزرگ را می‌شود از طریق تاریخ شفاهی جواب داد. کارهای جهاد سازندگی از اول تأسیس تا پایان جنگ نمایشگاهی از همین خودیافتگی انقلابی و باور سرشار است. پشت این رخداد، اتفاقاتی روی داده که آنها خوب دیده و مطالعه نشده است.
بگذارید مثالی برای شما بزنم. می‌دانید شمارگان نشریه «مکتب اسلام» چقدر بوده. بنابر نقل آقای محمود حکیمی در سال‌های 1355ـ1356 حدود 000/130 نسخه از این نشریه توزیع می‌شده در سراسر ایران و در سال 48 تا 1352 بیش از ده هزار نسخه فقط در تهران خواهان داشته. زمانی است که جمعیت ایران به‌مراتب کمتر از حالا و تعداد بیسواد بسیار بیشتر بوده است. این علامت بسیار بزرگی است که این تشکیلات توانسته خودش را ذره‌ذره جان ببخشد و هویت بدهد. اینکه چگونه یک جریان فرهنگی سرکوب شده در دوره رضاخانی در دوره محمدرضا احیا می‌شود، پردازش می‌شود و بالا می‌آید و اندک اندک مفهوم و معنا پیدا و می تواند یک انقلاب وسیع مردمی را هدایت کند خود تجربه گران‌مایه‌ای است که تاریخ شفاهی می‌تواند ابعاد این تجربه را روشن و ماندگار سازد. نقش هیأت‌ها، گعده‌ها، مسجدها، حسینیه‌ها، مجموعه‌ها، انتشاراتی‌ها و آدم‌های شاخص در این دوران هنوز به راستی و بایستگی معلوم نشده است. انقلاب اسلامی حاصل رخدادهای خاموش فرهنگی بسیاری قبل از رخداد انقلاب اسلامی است.

س: در همین اثنا که شما دارید جاهایی که باید دیده بشوند و خاطراتشان ثبت بشودردیف می‌کنید نگاهی هم داشته باشیم به بحبوحه انقلاب و مهمتر از آن بعد از انقلاب.مثلاً جهاد سازندگی و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی آن زمان جهاد سازندگی. همینطور فعالیت های فرهنگی بعد از انقلاب در مساجد مثل گروههای تئاتر و سرود و ادبیات و تعزیه و کتابخانه های مساجد و همینطور فضای جنگ وفضای پشت جبهه ها...

ج: اینها بسیار مهم هستند. عرض کردم آنی که شما در انقلاب دیدید، حاصل و شکوفه‌ی حرکت‌های قبل است. یعنی اگر آنها نبود اینها شکل نمی‌گرفت. چون امر متداوم است. تداوم و پیوسته است و ما آن را نمی‌بینیم. این که جهادی‌ها یکباره کنار هم جمع می‌شوند، این در یک فضای فکری دینی و اخوت و ایثار شکل می‌گیرد. نیاز اساسی جامعه امروز ما شناخت و مهم‌تر ـ اگر بشود ـ احیای همین‌هاست. خصوصاً تجربیات دهه اول ...

س: دهه اول از  چه نظر؟

ج: چون دهه‌ی اول دهه‌ی جوشش و زایش انقلاب است. ما اندک اندک از آنجا فاصله می‌گیریم. می‌آییم وارد فضای سازندگی می‌شویم و گرایش‌های تکنوکراتی بر ما حاکم می‌شود و مواجهه‌ها و انتزاع‌ها شکل می‌گیرد. این روند می‌آید تا حال حاضر. شما جو انقلابی خودجوش مردمانه دهه اول را الآن نمی‌بینید. آن زمان هر کاری که روی زمین مانده بود همه می‌رفتند و به آن اهتمام می‌کردند. الآن می‌گویند فلان نهاد بیاید و این کار را بکند. این تغییر نگرش خیلی مهم است.

س: الآن اگر بخواهیم به صورت عملیاتی تر بحث کنیم روش مسأله‌شناسی ما چطور باید باشد؟ به هر حال امکانات و فضای ما محدود است. می‌خواهیم بدانیم که الآن از کجا شروع کنیم بهتر است.

ج: نیاز به یک کار مقدم مطالعاتی دارد. کارگروه‌هایی می‌تواند شکل بگیرد. این کارگروه‌ها می‌تواند تلفیقی باشد از بچه‌هایی که در حوزه مطالعات فرهنگی تاملاتی دارند و کسانی که در آن دوره تجربه عینی عملیاتی در حوزه‌های متنوع شهرها و مجموعه‌ها و سازمان‌ها را سپری کرده‌اند. لازم است سابقه‌ی شُد و نشد این کار پیگیری و پرسش شود.

س: ارزیابی تان از کارهایی که تا حالا در تاریخ شفاهی ایران و انقلاب اسلامی و جنگ انجام شده چیست؟

ج: درباره‌ی این موضوع مفصل تا به حال حرف زده‌ام و مطلب نوشته‌ام و تکرار نمی‌کنم اما اختصاراً باید بگویم غالباً میان خاطرات شفاهی و تاریخ شفاهی خلط مبحث شده است. در حقیقت گستره‌ی موضوعی محتوایی تاریخ شفاهی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: 1- موضوع محور بودن 2- شخصیت محور بودن. اصل مسأله در تاریخ شفاهی عطف به موضوع است و اگر سراغ شخص می‌روند بر حسب این است که ارتباط این شخص با موضوع موضوعیت دارد.
غالب آن چیزی که تحت عنوان تاریخ شفاهی در ایران اتفاق می‌افتد شخص محور است و در حقیقت نوعی خاطرات شفاهی است و نه "تاریخ شفاهی".
بین تاریخ شفاهی و خاطره‌گیری شفاهی و تدوین آن مشابهت‌ها و همانندی‌ها و نیز تفاوت‌هایی هست. اگر چه هر دو مبتنی بر عنصر "یاد" یا "به خاطر‌ داشته‌های ذهنی" مرجع روایت یا صاحب خاطره یا گوینده شکل می‌گیرند. هر دو غالباً اظهارات لسانی هستند. منتها یکی از جنبه‌های متفاوت‌کننده مهم این است که مسأله تاریخ شفاهی "تاریخ" است. شفاهی ناظر به رویکرد و روش است؛ ما در تاریخ شفاهی با تاریخ سروکار داریم. منتها به جای این که سراغ اسناد و مدارک کتبی و غیرکتبی برویم، سراغ کسانی می‌رویم که حادثه‌ها را آفریده‌اند یعنی کنشگران فعال یا شاهد و سامع رویداد بوده‌اند که البته همین هم شرایط و مراتبی دارد که آیا دیده‌اند و یا فقط شنیده‌اند! آیا بلاواسطه شنیده‌اند یا با واسطه؟که البته درباره این فقرات هنوز دقیق صحبت نشده است.
بنابراین وقتی که ما درباره تاریخ صحبت می‌کنیم، مسأله اساسی مورخ شفاهی دستیابی به چند و چون زمینه‌هایی پیدایی رخداد است، آن‌گاه خود رخداد و سپس آثار و پیامدهای آن رخداد. یعنی مسأله مورخ شفاهی مسأله تاریخ است. منتها در این جا به جای این که مستقیم به سراغ اسناد و مدارک کتبی و کاغذی و تصویری و غیره و ذالک برود، متن اساسی کار او مبتنی بر گفتگو با کسانی است که خود آنها مرجع آگاهی و حیّ هستند. یعنی خود آنها کنشگران یا شاهدان و ناظران رخداد هستند. در واقع کانه گویی در نبود این افرادی که باید این حرفها را می‌گفتند، اسناد در گفتن نیابت داشتند.
پس ما می‌توانیم بگوییم نسبت بین شناخت و واقعه در تاریخ شفاهی مستقیم‌تر است تا در رجوع به سند. اگر چه در کار تاریخ شفاهی این طور نیست که مورخ شفاهی به اسناد کتبی و اسناد تصویری و غیره ذالک رجوع یا از آنها استفاده نکند بلکه متن و بطن اساسی کارش بر اساس گفتگو با کسانی است که مستقیم یا غیر مستقیم در آن رویداد حضور داشته‌اند.
من در این‌باره نکاتی را عرض می‌کنم: اول اینکه هر گفتگو و مصاحبه و دیالوگی تاریخ شفاهی نیست. وقتی که مورخ شفاهی با مرجع روایت گفتگو می‌کند، خودش باید یک تاریخ‌شناس تاریخ‌نگار باشد. مسأله او متوجه تاریخ است. درک عمیق تاریخ مستلزم تعقل است. تعقل، نه توهمِ تعقل. خِردمرد درمی‌یابد هیبت تاریخ را. کسانی که خلقیات رمانتیک و شاعرانه دارند بهتر است بروند دنبال ادبیات.
چقدر از کسانی که رکوردر به دست می‌گیرند و گفتگو می‌کنند تاریخ بلد هستند؟ غالب اینها تاریخ‌شناس و تاریخ خوانده نیستند. این حرف‌ها به این معنا نیست که ما آن کارها را نادیده بگیریم یا بی‌اهمیت بدانیم. آن کارها هم سر جای خودش محل اعتنا است ولی آنها "تاریخ شفاهی" نیستند. چرا؟ چون مورخ در گفتگو با شخص در اصل به مسأله توجه دارد، نه به راوی. ما در خاطره به گوینده توجه می‌کنیم ولی در تاریخ (شفاهی و غیر شفاهی) به گفته توجه می‌کنیم. این یک تفاوت است.
در تاریخ شفاهی مصاحبه‌کننده می‌تواند و باید در دیالوگ فعال باشد و در جای لازم به چالش بکشد مصاحبه‌شونده را و او را راهنمایی کند .... چون مصاحبه‌کننده به دنبال موضوع است و نه شخص. به عبارت روشن‌تر این‌که، مورخ تاریخ شفاهی برای تاریخ کار می‌کند و برای آن موضوع تاریخی که خودش دارد دنبال می‌کند، ما در خاطره‌نویسی برای خاطره شخص کار می‌کنیم ولی در تاریخ‌نگاری شفاهی با چرایی و چگونگی و تحلیل و استدلال و استنباط سروکار داریم.
البته بعضاً کارهایی هم شده است که صرفاً خاطره‌گیری هم نبوده و معمولاً بین این دو گشتاگشتی هم صورت می‌گیرد. در خاطره‌گیری ما فقط ثبت می‌کنیم که البته درگیر احساس و عاطفه می‌شویم و کار ریختار ادبی و روایی نیز پیدا می‌کند.
مساله ای که ما در «خاطره» داریم این است که ما از اکنون به گذشته می‌رویم در حالی که در «تاریخ» گذشته را به اکنون می‌آوریم. یکی از آسیب‌های خاطره‌خوانی و خاطره‌کاری این است که شما را از وضع واقع موجود به گذشته پرتاب می‌کند. در شما حس نوستالژیک را تقویت می‌کند که آثار و تبعات این عقب‌گرد خلسه است، اینجا نشئگی و خلسه و خوشی و گریز از وضعیت موجود ممکن است پیش بیاید. در حالی که تاریخ ماجرایی است که شما را به اندیشیدن وامی‌دارد. می‌خواهید گذشته را به اکنون بیاورید. تاریخ (شفاهی یا مکتوب) دردانگیز و خردمحور است. خاطره‌خوانی و خاطره‌دوستی مفرط یا محسوس در یک جامعه‌ می‌تواند نشانی باشد از گریز یا ستیز با وضع موجود؛ نوعی انفعال است در برابر واقعیت حاضر. در این صورت خاطره پناهگاه گذشته‌گرایان و افسوس‌مندان می‌شود. مسائل زیاد است و جای طرح همه‌ی آنها نیست اینجا. در حالی که در تاریخ شفاهی مسأله «اکنون» است که پیش روی ماست. پاسخ به مساله کنونی بر اساس آنچه گذشته و شناخت درست گذشته نه احساس‌مندانه و مخیّل.

س: ضرورت تاریخ شفاهی را از لحاظ معرفت‌شناختی چه می‌دانید؟ توجه به تاریخ شفاهی چقدر مهم است؟ یعنی ما الآن باید تاریخ اسنادی را بیشتر مد نظر خودمان قرار بدهیم یا تاریخ شفاهی را؟ تفاوت حوزه‌های تاریخ شفاهی یا تاریخ اسنادی یا خاطره‌نگاری کجا است؟ با توجه به همین مسائل و مشکلات و دغدغه‌هایی که این روزها داریم.

ج: اصل تاریخ است، یعنی مطالعه‌ی دقیق و روشمند گذشته و حال برای حال و آینده. اصل مطالعات تاریخی است. چرا ما سراغ تاریخ شفاهی می‌رویم؟ به خاطر این که این روش و این رویکرد ما را به داده‌ها و یافته‌هایی می‌رساند که تاریخ کتبی یا اسناد و مدارک نمی‌رسانند. بنابراین اگر ما به کسانی مراجعه می‌کنیم و از آنها سؤال می‌کنیم. به این دلیل است که به مجاری و منابع اطلاعاتی دسترسی پیدا کرده‌ایم که نو هستند و ما نمی‌توانیم یافته‌ها و داده‌های آنها را از طریق یافته‌های اسنادی پیدا کنیم. تاریخ‌پژوهی و تاریخ شفاهی نیاز به مطالعات مفصل پیشینی دارد که زمینه را برای یک مصاحبه و گفتگوی فعال و غنی فراهم می‌کند. در حالی که در خاطره نویسی خیلی به این مطالعات نیازی نیست. چون خاطره به عوالم فردی فرد مربوط می‌شود حتی در جایی که این فرد دارد گزارش می‌دهد رویدادها را.
بنابراین گویی که ما با تاریخ شفاهی یک مجرا و مسیر جدید بسیار قابل اعتنا برای دستیابی به اطلاعات پیدا می‌کنیم. البته انجام تاریخ شفاهی امری سهل و ممتنع است و همانطور که اشاره کردم غالباً خاطره‌نویسی را با تاریخ شفاهی خلط می‌کنند. داشتن دانش، خردمندی و حریّت از مختصات وجودی مورخ شفاهی است چون باید موضوع از زوایای مختلف و طرف‌های مختلف درگیر بررسی شود.
یکی از مبانی و مقاصد تاریخ شفاهی این است که صداهای پنهان و رانده شده، یعنی تاریخ‌های گمشده و شنیده‌نشده روایت شود. معمولاً در خاطره‌نویسی‌ها سراغ افراد مشهور و معروف می‌روند در حالی که تاریخ شفاهی به صداهای حاشیه‌ای و کمتر شنیده شده نیز می‌پردازد. چون این طیف حاشیه‌ای کمتر امکان این را داشته‌اند که زندگی خود را روایت و مکتوب کنند و اسناد و مدارک برای روایت تاریخی زندگی این طبقات و افراد به حاشیه رانده‌شده کمتر موجود است و اینجا تاریخ شفاهی به کمک می‌آید. با این روش می‌شود با باربران بازار هم طرف صحبت شد و نکته‌های شنیدنی و قابل ثبت را از آن‌ها گرفت، شما از این طریق می‌توانید سراغ کارگران ساختمانی بناهای خشتی و آجری یزد بروید تا بدانید چگونه گل درست می‌کردند، ورز می‌دادند، قالب می‌زدند، خشت می‌کردند و بعد به کار می‌بردند. می‌توانم تعبیر دیگری برای تاریخ شفاهی به کار ببرم یا بسازم، این تاریخ به روش مطالعه‌ی سلولی عمل می‌کند، یعنی تن را شامل اعضا و اعضا را شامل اجزا و اجزا را شکل یافته از سلول‌ها می‌داند. تاریخ شفاهی تاریخ سلول شناخت هم هست تا برسد به جز و پیکر و تن که مردمان یک عصر و نسل باشند.

س: می‌توانیم بگوییم که خاطره‌نویسی یا خاطره‌نگاری پیش از تاریخ شفاهی است. ما می‌گوییم خاطره‌نویسی معطوف به چیزهایی هستند که اسنادی نیستند و در ذهنیت افراد وجود دارند. ما از خاطره‌نگاری استفاده می‌کنیم که اینها را استحصال بکنیم. مرحله بعد ممکن است که تاریخ شفاهی باشد که با توجه به سؤالاتی که دارد،‌ اینها را پردازش می‌کند. یعنی ممکن است که حتی از دل آنها سؤالات جدیدی مطرح کند

ج:خاطره یعنی «منِ او»ی گوینده. شما می‌خواهید «منِ او» را بشناسید. در حالی که ما در تاریخ می‌خواهیم «من او» را در حوزه بیرونی و در روابط با جمع و درگیر با حوادث نگاه بکنیم. ما در «تاریخ شفاهی» شخص را در پیکر و بدنه اجتماع می‌بینیم، در صورتی که در«خاطره» شخص را به عنوان یک عنصر فقط در خودش می‌بینیم. به همین دلیل عمده آن چیزی که در خاطرات انقلاب و خصوصاً جنگ شکل گرفته، بیانگر ذهنیت و آرمان و درونیات و جهان شخص هستند. این خاطرات به ما نمی‌گویند که در جنگ چه گذشته اما به ما می‌گویند که انسان جنگ چگونه فکر می‌کرده. البته می‌شود بین این دو، پل ایجاد کرد. و اینها بیشتر موادی هستند که به درد انسان‌شناسی جنگ می‌خورند، نه شناخت واقعیات و رویدادهای تاریخ جنگ از بعد نظامی و سیاسی. علاوه بر این خاطرات عمدتاً مواد مفیدی برای مطالعات تاریخ فرهنگی هستند البته به شرط این که دست نخورند. که معمولاً متأسفانه صاف‌کاری می‌شوند، دستکاری و کم و زیاد می‌شوند، و این مصیبت بزرگی است که در واقع مخدوش‌کردن و ایجاد پارازیت و از اعتبار انداختن اینها است، تا کی و چگونه و کجا این حرف‌ها اثر کند و به ثمر برسد. واللهُ اَعلم.

منبع: نشریه فرهنگی تحلیلی راه، ش 59، آذر 93، ویژه نامه تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، ص 66


کلمات کلیدی: کمری علیرضا ،تاریخ شفاهی
 
دیدار منصورون با آیت الله هاشمی
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۳٠  

دیدار منصورون با آیت الله هاشمی

 آیت‌الله هاشمی رفسنجانی صبح امروز در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت شهدای منصورون که از مبارزان تشکیلاتی سال‌های قبل از انقلاب هستند، پیشتازان انقلاب اسلامی را سرمایه‌ای برای کشور و یادآور روزهای پرشکوه دهه فجر خواند و گفت: خوب است که جوانان با سوابق مبارزان و ماهیت انقلابی آشنا شوند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام آشنایی جوانان با اوضاع و شرایط قبل از پیروزی انقلاب را ضرورت سیاسی و اجتماعی اندیشه‌های آنان دانست و گفت: نقطه آغاز مبارزه تصویب انجمن‌های ایالتی و ولایتی در دولت رژیم پهلوی بود که نیروی خفته و سرکوب شده از رژیم پهلوی اول را بیدار کرد.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آگاهی و رهبری امام و حضور بی‌نظیر مردم برای مبارزه با مصوبه پهلوی را عامل شکست رژیم در آن مقطع خواند و گفت: با حضور پر هیمنه مردم و اجماع روحانیون و طلبه‌ها و هدایت امام(ره) اولین شکست را در زمان خفقان تجربه کرد.
ایشان با ارائه تحلیلی از شرایط سیاسی آن روزها و اهداف سلطنت، انقلاب سفید را تلاش رژیم برای جبران شکست در ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی توصیف کرد و گفت: آن شعارها هم، برنامه غربی‌ها برای اجرا در مقابل کشور‌های کمونیستی بود که امام(ره) اهداف فریبکارانه آنها را درباره هر بند افشا می‌کرد.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رفراندوم انقلاب سفید را دسیسه رژیم پهلوی برای فریب مردم خواند و با تمجید از اقدامات امام و مبارزین، به یادآوری اتفاقات مهم تاریخی تا 15 خرداد پرداخت و گفت: یکی از کارهای آنها سربازی اجباری طلبه‌های معاف بود که شاید آن روزها برای مردم و مبارزین تلخ بود، اما به قول امام، جوانان روشن ضمیر ما سربازخانه‌ها را متحول کرده‌اند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، پانزده خرداد و حضور انبوه و مؤثر مردم را از مقاطع حساس تاریخ انقلاب دانست و گفت: حضور مردم در آن روز، مصداق تکیه و تأکید همیشگی امام بر مردم بود که تا آخر عمر و در همه مراحل به آن پایبند بودند.
ایشان حبس و حصر امام از سوی رژیم پهلوی و حاکمیت خفقان در جامعه را موجب سازماندهی جوانان در گروه‌های فرهنگی، مذهبی و سیاسی دانست و گفت: در آن شرایط احساسات سیاسی و عواطف انسانی، تفکر مبارزات مسلحانه را در بین مبارزین زنده کرد، اما امام همچنان بر مردم تأکید می‌کردند.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با ذکر خاطره‌ای که یکی از افسران رژیم پهلوی از امام برای ترور شاه در یکی از برنامه‌ها اجازه می‌خواست و امام اجازه ندادند، گفت: کم کم گروه‌های مسلحانه مرکب از جوانان در سنین مختلف شکل گرفتند که به مرور شناخته و کشف می‌شدند.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در ادامه تحلیل دوره‌های مختلف، به دهه چهل و تشکیل گروه‌های فراوان در نقاط مختلف کشور اشاره کرد و گفت: متأسفانه بسیاری از آن گروه‌ها به خاطر افکار کمونیستی و تلاش‌های التقاطی، به انحراف کشیده شدند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با سخت توصیف کردن شرایط مبارزه در سال‌های اول دهه 50، گفت: امام در تبعید و بزرگان مبارزه در زندان بودند، اما آتش زیر خاکستر روحیات انقلابی جوانان، تبلیغات مسلحانه را به راه انداخت تا به رژیم پهلوی بگویند مردم ایران در همه اعصار بخار و بخارایی دارند.
ایشان با تشریح اوضاع نفس‌گیر زندان‌ها و شکنجه‌های جسمی و روحی مبارزان، به خاطره‌ای از زندانی ‌شدن آیت‌الله خامنه‌ای اشاره کرد و گفت: 8 ماه از ایشان خبر نداشتیم و در سفر مبارزاتی به اروپا و آمریکا، مقابل سازمان ملل بودم که خبر آزادی‌اش را شنیدم و از همانجا کارت پستالی حاوی نمادی از زندان و آزادی برایشان فرستادم.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، فضای بازسیاسی سال‌های آخر مبارزه را فرصتی برای مبارزین، اشتباه رژیم پهلوی و برنامه غربی‌ها دانست و گفت: نتیجه آن، راهپیمایی بزرگ قیطریه در روز عید فطر بود که نشان داد آتش مبارزه در کوچه پس کوچه‌های سراسر کشور زنده است.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی جنایت‌های ددمنشانه رژیم پهلوی در حمله‌های نظامی به صفوف مردم و کشتار آنان را تقبیح کرد و گفت: خون شهیدان، اراده مردم را در رگ غیرت به جوش آورد و به صحنه‌های میلیونی در راهپیمایی‌ها رسیدیم.
ایشان با یادآوری جمله از سر پشیمانی شاه خطاب به مردم که «صدای انقلاب شما را شنیدم»، آن را دیر هنگام دانست و گفت: زمانی بود که مردم و مبارزین خود را برای استقبال از امام عزیز آماده می‌کردند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به مقطع 12 بهمن و نگرانی مبارزین برای سرنوشت اشاره کرد و گفت: وقتی هواپیمای حامل امام در فرودگاه مهر‌آباد نشست، فریاد شوق، شکر و اشتیاق مبارزین و مردم برخاست.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با ذکر خاطراتی از استقبال امام در 12 بهمن گفت: تلخ‌ترین لحظه آن روز شیرین، پرواز هلی‌کوپتر حامل امام از بهشت زهرا بود و تا رسیدن خبر حضور ایشان در منزل برادرشان نبض انقلابیون و مردم کند می‌زد.
ایشان حضور مردم در حمایت از انقلاب را «کوهکن» توصیف کرد و گفت: رهبری بی‌نظیر امام و زبرالحدیدهای مقاوم، انقلابی را در تاریخ ایران، تشیع و اسلام ثبت کرده‌اند که پس از حکومت کوتاه امام علی(ع)، بی‌نظیر است.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با تجلیل از زحمات گروه‌های متعدد انقلابی، مانند منصورون، گفت: در مقابل آنها گروه ولایتیون بودند که مبارزه را بر افراشته‌ کردن پرچم ضلالت می‌دانستند و شگفتا که الان خود را وارث انقلاب می‌دانند و از مردم طلبکارند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید موکد بر نقش مردم در همه مراحل انقلاب، گفت: نباید با تشکیل گروه‌های جعلی و شعارهای انحرافی و توخالی صف اتحاد مردم تضعیف شود که مهم‌ترین سرمایه نظام است.
ایشان تفرقه‌افکنی بین مردم را برنامه تاریخی استبداد و استعمار و فرعون‌های ستمگر دانست و گفت: باید با اتحاد به استقبال دهه فجر برویم و راهپیمایی 22 بهمن امسال را به عنوان تابلوی وحدت مردم به جهانیان نشان بدهیم.
در ابتدای این دیدار، حجت‌الاسلام والمسلمین پهلوانی، آقای احمدی و خانم صدیقه زمانی همسر شهید عبدالرضا موسوی، از اعضای گروه منصورون، ضمن تشریح فعالیت‌های این گروه، به بیان دیدگاه‌ها و نظرات خویش درباره نقش خانواده‌های شهدا در شرایط فعلی جامعه پرداختند.عکسهای کامل این دیدار را درسایت آنا نیوز به این ادرس ببینید


 
اولین معلمی که سرخودراتراشید
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٧  

اولین معلمی که سرخودراتراشید
====

باسلام .
امروز می خواهم باتوجه به موجی که اخیرادرهمراهی بادانش اموزسرطانی بوجود امده است .اولین معلمی راکه درایران سرخودراتراشید معرفی کنم .
راوی این مستند مرحوم حاج قاسم امیری دبیردبیرستانهای ابادان است .
ایشان تعریف می کنندکه درسال 1334 مدیردبیرستان فرخی ابادان دستور دادکه همه دانش اموزان باید موهای خودراصلاح کنند .
دانش اموزان چندنفررا نزد جناب سیدمحمد کیاوش (علوی تبار) که شرح زندگی او بطور خلاصه درزیرمی اید فرستادند . اوگفت من با اقای فروغی ( مرحوم فروغی ) دراین مورد صحبت می کنم ورضایت اوراجلب می کنم که موهای سرشما کوتاه نشود .
سیدمحمدکیاوش بااقای فروغی صحبت می کنند و ایشان هم مخالفت می کنند وبر تراشیدن موی دانش اموزان اصرارمی ورزند
سیدمحمد کیاوش برای همکاری بادانش اموزان موهای سرخودرامی تراشندو باهمان موهای تراشیده به کارخود وتدریس ادامه میدهند
یادش همیشه گرامی باد


کلمات کلیدی:
 
امیر سرتیپ منوچهر کهتری یا ناجی آبادان
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٠  

ناجی آبادان را مردم آبادان بهتر از همه می شناسند و شاید فقط مردم آبادان می دانند که امیر کهتری فرمانده جوانی بود که در آن روزهای سخت یکی از بزرگترین حماسه های دفاع مقدس را آفرید.

همیشه در ذهن خود می پنداشتم امیر حتماً باید مدرس دانشکده های نظامی باشد و به دانشجویان درس دهد تا تجربیات نظامی خود را به آنان منتقل کند، اما امیر را در بنیاد تعاون لشکر ملاقات می کنم!

وقتی وارد ساختمان می شوم، با استقبال گرم ناجی آبادان روبه رو می شوم. مرا به اتاقش راهنمایی می کند. اتاقی جالب و دیدنی است. در نگاه اول پرچمهای جمهوری اسلامی ایران را می بینی و بعد تابلوهای زیادی از عکس شهدا و توضیح عملیاتهاو...
لحظاتی در اتاق می چرخم. غرق در آثار موجود در اتاق می شوم. لحظه ای به خود می آیم که زمانی گذشته است. 

از امیر عذرخواهی می کنم و اجازه می گیرم مصاحبه را شروع کنیم و امیر کهتری با خوشرویی استقبال می کند.
اعطای لقب ناجی

می پرسم امیر، تا آن جا که من اطلاع دارم لقب ناجی آبادان به شما اعطا شده است. این لقب را چه کسانی به شما دادند، مردم، مسؤولان و یا...؟

چهره امیر پر از نشاط می شود و می گوید:

داستانش طولانی است، حوصله می کنید؟

با علاقه می گویم: البته!

و امیر شروع می کند به گفتن خاطرات خود که شبیه یک داستان هیجان انگیز به نظر می رسد. وی می گوید:

حماسه خرمشهر حماسه بزرگی است که داستانی جدا دارد و جایش این جا نیست. اما در چهارم آبان 1359 خرمشهر سقوط کرد. در نهم آبان، عراق با احداث پلی بر روی رود کارون به قصد تصرف آبادان از کارون عبور کرد و یک تیپ خود را وارد ذوالفقاریه کرد. گردان ما در آبادان مستقر بود.

بعد از اینکه به ما خبر دادند عراق از بهمنشیر وارد ذوالفقاریه شده، من با گردان خود حرکت کردم و خداوند هم کمک کرد و ما تا شب تیپ مجهز عراقی را که وارد ذوالفقاریه شده بود، بیرون راندیم.

می پرسم شما فرمانده گردان بودید؟

می گوید: بله، من فرمانده گردان 153 از لشکر 77 خراسان بودم که از قوچان به آبادان اعزام شده بودیم.

می گویم، خب بعد چه اتفاقی افتاد؟

 ادامه می دهد: ما تعداد قابل توجهی اسیر و غنایم گرفتیم و این اولین شکستی بود که بعد از آن همه تلاشهای دشمن و تبلیغاتی که کرده بود، متوجهش شد و این شد که مردم خوب آبادان این لقب را به من دادند.

می گویم امیر !من شنیده ام که حتی خیلی ها اسم فرزندانشان را بعد از این حادثه کهتر گذاشتند؟

می خندد و می گوید: ما به وظیفه خود عمل کردیم و همه پیروزیها لطف و کرم خداوند بود. ما فقط وسیله بودیم و توانستیم دشمن را از ذوالفقاریه بیرون برانیم. خوب است این را هم بگویم که من وقتی به قرارگاهمان در ماهشهر وارد شدم، روحانی سیدی را در آن جا دیدم که بعدها فهمیدم مقام معظم رهبری است که آن زمان رئیس جمهور ایران بودند و این دیدار را به فال نیک گرفتم. ایشان با من صحبت کردند و پرسیدند که چه کم داریم، چه لازم داریم و.....

 صدام: در آبادان همه چیز هست!

بعدها در بازجویی که از اسرا کردیم معلوم شد صدام با آنها قرار گذاشته بود که در

آبادان از نیروهایش سان ببیند و دستور داده بود که نیروهای عراقی مهمات و سوخت و امکانات زیادی با خود نیاورند، چون در آبادان همه چیز هست. یعنی ما را خیلی دست کم گرفته بود.

امیر کهتری از خیانتهای منافقین علیه ایران در هشت سال دفاع مقدس خاطرات زیاد و تلخی را به یاد دارد و دوست دارد به این قضیه اشاره کند. او می گوید:

در ماجرای ورود تیپ عراقی به ذوالفقاریه، منافقین سهم بسزایی داشتند. آنها تمام ساختمانهای ذوالفقاریه را اشغال و تأمینی برای عراقی ها برقرار کرده بودند و عامل اصلی پیشروی عراق به آن جا بودند.

می گویم: من شنیده ام در همان زمان بنی صدر شما را به خلع درجه تهدید کرده بود، درست است؟

می گوید: جریان این بود که بعد از بیرون راندن دشمن از بهمنشیر، ما یک خط پدافند دفاعی درست کردیم که در این خط از نیروهای شهربانی، فداییان اسلام و نیروهای مردمی که توسط امام جمعه های هر استانی انتخاب و به منطقه اعزام می شدند، استفاده می کردیم.

من مجبور بودم همه این افراد را مسلح کنم و به اسلحه و مهمات تجهیز کنم. بنی صدر به صورت کتبی به من نوشته بود که اگر اسلحه به سپاهی ها و نیروهای مردمی بدهید شما را تسلیم دادگاه جنگ خواهم کرد و من چون می دانستم که این دادگاه نمی تواند قانونی باشد و هیچ وقت کسی را محکوم نمی کند، به کار خود ادامه دادم، چون من اسلحه به دست کسی می دادم که از وطنش و خاکش دفاع می کرد و کدام دادگاه می توانست چنین کسی را محکوم کند؟ از این لحاظ بنی صدر خیلی با من در ستیز افتاده بود.
حق شناسی مردم آبادان

از امیر درباره ارتباط مردم آبادان با وی و ارتباط او با مردم آبادان در جنگ و بعد از جنگ می پرسم؟

امیر می گوید: من راوی هستم و جنگ را برای راهیان نور روایت می کنم. گاهی هم به درخواست صدا و سیمای آبادان از همین جا با مردم آبادان صحبت می کنم. مردم آبادان چه در زمان دفاع و چه بعد از پایان جنگ مردمی بسیار حق شناس بوده اند.

می گویم: حتی شنیده ام می خواستند بهمنشیر را به کهتر شیر تغییر نام دهند

! امیر می خندد و می گوید: بله، مردم آبادان آن قدر جدی پیگیر این تغییر نام بودند که به مجلس هم رفت، اما چون ماه بهمن، ماه پیروزی انقلاب اسلامی است و مهمتر هم هست، بهمنشیر به همان نام باقی ماند و من یقین دارم که همه پیروزی ها از جانب خدا بود و این همه محبت لطف مردم آبادان است.
دریافت مدال فتح یک

از امیر درباره تغییر درجه شان بعد از فتح ذوالفقاریه می پرسم.

وی می گوید: بله، خدمت آقا(مقام معظم رهبری) رسیدم و ترفیع درجه گرفتم.

می پرسم، بعد از جنگ هم از شما قدردانی شد؟

با افتخار می گوید: من از دست آقا مدال فتح یک را گرفتم. برای من افتخار بزرگی است و متواضعانه عرض می کنم، وقتی به پشت سر خود نگاه می کنم و می بینم تا آن جا که توان و امکان داشتم به وظیفه ام عمل کرده ام و خداوند هم پشتیبان من بود و همین که امروز دشمن در خاک ما نیست، برای من ارتقای درجه و مدال و همه چیز است، یعنی کسی که به وظیفه اش عمل کرده نیاز به تشویق ندارد.



فرمانده این جاست

می پرسم: امیر !آن طور که قبلاً توضیح دادید، بنی صدر به عنوان جانشین فرمانده کل قوا اجازه حرکت به ارتش و کلا نیروهای نظامی را نمی داد، پس شما برای اعزام از چه کسی دستور گرفتید؟

امیر می گوید: بهتر است کمی به عقب برگردیم. وقتی «امریه» شهید سرلشگر فلاحی به دست من رسید، بلافاصله حرکت کردیم.

به گردان ما، گردان 153 پیاده با یک گردان تانک و یک آتشبار مأموریت حرکت به سمت خرمشهر داده شد. وقتی ما به فولی آباد اهواز رسیدیم، به دستور بنی صدر ما را در آن جا مستقر کردند.

در فولی آباد هر روز چندین بار هواپیماهای عراقی می آمدند و روی سر ما شیرجه می

رفتند و بمباران می کردند. من در آن جا نفری داشتم که پنجاه و ششی بود. او ستوان یک و پزشک بود. خیلی آدم شجاعی بود. یک روز به من گفت: این جا تلفن نیست؟ من فکر کردم شاید می خواهد به خانواده اش زنگ بزند. آدم فعالی بود بردمش قرارگاه جنوب و تلفن در اختیارش گذاشتم. بعد از اینکه شماره را گرفت، می گفت: «ما را آوردند و گذاشتند توی فولی آباد و چه و چه ...!» من زدم به پهلویش که چیزی نگو ! او

 گفت: فرمانده این جاست با خودش صحبت کنید!» گوشی را به من داد.

شهید بهشتی بود. ایشان پرسیدند: «او درست می گوید؟» گفتم: بله درست می گوید و بعد خداحافظی کردیم.

وقتی به فولی آباد برگشتیم، دیدیم دستور آمده که بالگرد در اختیار ما بگذارند تا به ماهشهر برویم و واحدمان در آبادان مستقر شود. ما زمانی به آبادان رسیدیم و در آن جا مستقر شدیم که یک روز بعد خرمشهر سقوط کرد. اگر ما زود می رسیدیم شاید می شد خرمشهر را نگه داشت، اما...!

لشکر پیروز ثامن الائمه

از امیر می پرسم، شهرت لشکر 77 به لشکر پیروز ثامن الائمه خراسان به چه علت بود؟

 وی می گوید: لشکر 77 در مناطق مختلف پراکنده بود. برای این عملیات همه در منطقه جمع و در ماهشهر و آبادان مستقر شدند.

برای نامگذاری عملیات، فرماندهان اسمهای زیادی را پیشنهاد کردند، اما چون لشکر 77 منصوب به امام علی بن موسی الرضا(ع) بود، عملیات، ثامن الائمه(ع) نامیده شد. عشق سربازان و کادر درجه دار ارتش به امام هشتم حرکت عجیب و معجزه آسایی را سبب شد. این لشکر که مأموریت شکستن حصر آبادان را بر عهده داشت، بعد از پیروزی عملیات، لقب «لشکر 77 پیروز ثامن الائمه(ع)» را دریافت کرد.


بعد از آن عراق از نام لشکر 77 وحشت زیادی پیدا کرد و تبلیغات زیادی هم علیه لشکر انجام می داد.

لشکر 77 بعد از آن پیروزی در هر عملیاتی که شرکت می کرد، پیروز می شد.

آبادان قلب جنگ بود

از امیر درباره تأثیر این عملیات در سرنوشت جنگ می پرسم.

امیر می گوید: دشمن به هدف خود که تصرف آبادان بود، نرسید. آبادان قلب جنگ بود و تمام سعی دشمن تصرف آبادان بود، اما شکر خدا با شکست مفتضحانه ای عقب نشینی کرد.

فکر می کنم حدود سه ساعت است که با امیر گفتگو می کنم.

صدای اذان در فضای اتاق زیبای امیر منوچهر کهتری، ناجی آبادان، می پیچد. دلم می خواهد قبل از خداحافظی یک سؤال دیگر را از امیر بپرسم و می گویم:

امیر موقع عملیات چه حسی نسبت به آبادان داشتید و امروز چه حسی دارید؟

 امیر می گوید: من همین حالا اگر حتی کلمه آبادان را روی ماشین ببینم، آن قدر چشمم آن را دنبال می کند تا از نظرم برود. آبادان قلب جنگ بود که با چنگ و دندان حفظش کردیم. علاقه من به آبادان وصف ناپذیر است. وصف ناپذیر!

هنگام خداحافظی، امیر با محبت مرا تا پایین پله ها بدرقه می کند و ماشین شخصی خود را در اختیار سرباز قرار می دهد تا مرا به مقصد برساند. امیر عقیده دارد که کار ما اهالی مطبوعات خیلی مهم است، چون انعکاس تلاشهای رزمندگان برای جوانان که کار بسیار مهم و ارزشمندی است، وظیفه ما محسوب می شود.

 


کلمات کلیدی: سرهنگ کهتری
 
سمبل پایداری مردم آبادان (مرحوم ایت تالله جمی )به روایت اسناد ساواک
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱۸  


     شماره 190    |    17 دی 1393



سمبل پایداری مردم آبادان به روایت اسناد

 
 

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات پنجاهمین کتاب خود از مجموعه یاران امام به روایت ساواک را با عنوان حجت الاسلام غلامحسین جمی منتشر کرده است.
    این کتاب که در 312 صفحه تدوین شده به بررسی فعالیت های این یاور امام در دوران نهضت انقلابی و اسلامی مردم ایران پرداخته است.حجت الاسلام غلامحسین جمی سال 1304 ﻫ. ش در خانواده ای مذهبی، در اهرم مرکز تنگستان از توابع بوشهر به دنیا آمد.
    موقعیت مناسب آبادان سبب شد او سال 1327 به آبادان مهاجرت کرده و در این شهر ساکن شود. در آبادان وی نزد «آیت الله شیخ عبدالرسول قائمی» موسس مدرسه علمیه آبادان به تحصیل پرداخت. در اواخر دهه 30 به «نجف اشرف» برای گذراندن دروس حوزوی عزیمت کرد. دوران طلبگی و اقامت حجت الاسلام جمی در نجف با مشکلات فراوانی همراه بود و با وجود علاقه وی به ادامه تحصیلات حوزوی، در سال 1332 به وطن برگشت.
    اهتمام حجت الاسلام جمی به اجرای قوانین اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی، باعث شد که با آغاز نهضت امام خمینی(ره)، وی به ایشان پیوسته و وارد مبارزه علیه رژیم پهلوی شود. حجت الاسلام جمی در آغاز با این که شناخت کافی از امام خمینی(ره) نداشت، از طریق دوستانش در قم و مطالعه اعلامیه ها و سخنرانی های امام(ره) مجذوب ایشان شده و در سلک یاران انقلاب قرار گرفت.
    
    قیام 15 خرداد 1342 و نقش حجت الاسلام جمی در آبادان
    یکی از بزرگ ترین حوادث تاریخ معاصر ایران قبل از 22 بهمن 1357 بی تردید قیام خونین 15 خرداد است. حجت الاسلام جمی با انتشار اخبار مربوط به قیام 15 خرداد و کشتار معترضان به دست نیروهای رژیم، در آبادان دست به فعالیت زده و در منابر و مجالس به افشای جنایات رژیم پهلوی و نشان دادن ماهیت حرکت امام خمینی(ره) پرداخت.بعد از تبعید امام در 13 آبان 1343، موجی از اعتراض علیه رژیم پهلوی سراسر کشور را فراگرفت و علما و روحانیون به حمایت از امام(ره) برخاستند. حجت الاسلام جمی در پانزدهم آبان در مسجد بهبهانی های آبادان درحالی که بشدت از سوی رژیم تحت فشار بود به تبعید ایشان اشاره کرد.
    وی در دهه 50 فعالیت هایش را افزایش داد و به یکی از چهره های برجسته آبادان تبدیل شد. دعوت از روحانیون و چهره های مذهبی برای سخنرانی در آبادان یکی از اقدامات وی بود. از جمله اندیشمندانی که به این جلسات دعوت می شدند، می توان به دکتر محمد مفتح، استاد مرتضی مطهری و... اشاره کرد.
    در دهه 50 فعالیت های حجت الاسلام جمی با وجود تسلط نسبی رژیم بر اوضاع همچنان ادامه داشت و بارها از سوی ساواک برای او و خانواده اش مزاحمت هایی ایجاد شد. این فشارها و اقدامات صرفا برای تضعیف روحیه وی صورت می گرفت. دستگیری فرزند حجت الاسلام جمی در سال 1351 از جمله اقدامات ارعابی رژیم به حساب می آید.
    
    شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی
    شهادت فرزند ارشد امام(ره) موجی از اعتراض را در سراسر کشور به وجود آورد. حجت الاسلام جمی در کنار دیگر علمای کشور علاوه بر اعلام تسلیت به امام خمینی(ره)، مجالس ترحیمی را برگزار کرد و در آنها رژیم پهلوی را مورد انتقاد قرار داد. در شرایطی که رژیم پهلوی به دنبال قطع راه های امرار معاش حجت الاسلام جمی بود، وی در کنار مردم و رهبری انقلاب ایستاد و همه خطرات را به جان خرید. برگزاری مراسم یادبود برای شهدای شهرهای مختلف کشور، بخشی از تلاش های حجت الاسلام جمی در این مقطع را شامل می شدند.
    پس از ماجرای هولناک به آتش کشیده شدن سینما رکس آبادان که در جریان آن نزدیک به 400 نفر از مردم این شهر در شعله های آتش سوختند، مردم آبادان که از سال ها قبل، از طریق روحانیون مبارزی همچون آیت الله عبدالرسول قائمی، حجت الاسلام جمی و... با ابعاد جنایات رژیم پهلوی آشنا شده بودند، در صفوف منظم در جهت براندازی رژیم متحدتر شدند.
    
    دستگیری و زندان
    براساس اسناد ساواک، حجت الاسلام جمی بارها احضار و مورد تهدید و ارعاب قرار گرفته بود. افزایش فعالیت های حجت الاسلام جمی و نقش وی در اعتصاب کارکنان شرکت نفت، باعث شد تا رژیم پهلوی که به شدت از نفوذ ایشان وحشت داشت، مانع از سخنرانی او شده و پس از بی نتیجه ماندن این اقدام، ایشان را در 26 / 8 / 1357 دستگیر کرد و در بازداشتگاه بشدت مورد شکنجه و اهانت قرار داد.
    پس از دستگیری حجت الاسلام جمی، مردم آبادان دست به تظاهرات گسترده ای زده و با اعتصاب و تعطیلی بازار، رژیم را مجبور به آزادی ایشان پس از دو هفته اسارت کردند. حجت الاسلام جمی پس از آزادی، هدایت تظاهرات وسیع مردم را برعهده گرفت.
    وی با شدت گرفتن روند انقلاب اسلامی به تهران آمد. او از جمله روحانیونی بود که در مسجد دانشگاه تهران تحصن کرده بودند. توضیح آن که در بهمن ماه 1357 حدود 17 نفر از علمای برجسته کشور از جمله: رهبر معظم انقلاب، آیت الله فاضل لنکرانی، استاد مرتضی مطهری، آیت الله بهشتی و... در اعتراض به جلوگیری از بازگشت امام(ره) به کشور، دست به تحصن زده و تا 12 بهمن ماه در کنار خیل عظیمی از دانشجویان که به آنها پیوسته بودند در مسجد دانشگاه باقی ماندند و از همانجا به فرودگاه مهرآباد برای استقبال امام(ره) رفتند.
    با پیروزی انقلاب اسلامی، خدمت رسانی و بازسازی شهر آبادان که متحمل تغییر و تحولات اساسی شده بود در دستور کار انقلابیون استان و در راس آنها روحانیت قرار گرفت.حجت الاسلام جمی در همین زمان حزب جمهوری اسلامی را در آبادان ایجاد و خود به دبیری آن انتخاب شد. تشکیل «ستاد انقلاب آبادان» از دیگر کارهای حجت الاسلام جمی در ماه های اولیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در آبادان بود.
    از درخشان ترین مقاطع فعالیت سیاسی حجت الاسلام جمی، باید به سال های آغاز جنگ تحمیلی اشاره کرد. بسیاری بر این عقیده اند که پس از تسخیر خرمشهر، مقاومت حجت الاسلام جمی نقش مهمی در حفظ آبادان داشته است. وی با وجود هجمه سنگین دشمن همچنان در آبادان ماند و در مقابل دشمن ایستادگی کرد. حجت الاسلام جمی با برگزاری نماز جمعه در شدیدترین شرایط جنگ، الهام بخش مردم شهر بودند.حجت الاسلام جمی در سال 1361 به نمایندگی از مردم خوزستان به مجلس خبرگان راه یافت. این روحانی مبارز سرانجام پس از چند دهه خدمت به اسلام و انقلاب و تحمل سختی ها و مرارت های فراوان در دهم دی 1387 در هشتادوسه سالگی روی در نقاب خاک کشید و به عرش اعلی پرواز کرد. پیکر این مجاهد نستوه طبق وصیت ایشان در قبرستان وادی السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.

منبع: روزنامه جام جم، شماره 4157, چهارشنبه دهم دی ماه 1393 ، صفحه11


 
'عکسهای دیگر از سالگرد آیت الله جمی و حضور سید حسن خمینی در آبادان
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٦  


 
یادگار امام در مراسم سالگرد آیت الله جمی.گزارش تابناک
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٦  

مراسم ششمین سالگرد ارتحال آیت الله جمی امروز پنجشنبه ۴ دی در حسینه ثارالله آبادان برگزار شد. این مراسم با خاطره گویی سردار بنادری از فرماندهان دوران دفاع مقدس در آبادان و شعرخوانی محمدرضا عبدالمکیان شاعر برجسته کشور آغاز شد.در ادامه پس از خوش آمدگویی ملا عمران عبادی، نماینده عشایر آبادان و خرمشهر به زبان عربی؛ حجت الاسلام علی ابراهیم پور، امام جمعه آبادان و عبدالحسن مقتدایی، استاندار خوزستان سخنرانی کردند.در پایان این مراسم، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی سخنرانی کرد.

کد خبر: ۴۶۱۰۲۲
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۹۳ - ۱۸:۲۴ - 25 December 2014
 
 
شورای اداری استان خوزستان با حضور سید حسن خمینی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٤  


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٤  


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٤  


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٤