نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

انتشار سند مهمی از نظر آیت‌الله هاشمی درباره پایان جنگ برای نخستین بار
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٤  

با گذشت 10 روز از رحلت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس امروز برای نخستین بار سخنان مهم این فرمانده دفاع مقدس درباره پایان جنگ در سال 63 را منتشر کرد.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، در حالی که برخی طی سالهای گذشته در غیاب این سند، هرچه توانستند در خصوص نقش هاشمی در ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مطالب دروغ منتشر کردند، این سخنان نشان می‌دهد آیت‌الله هاشمی در تابستان 63 مدافع پایان جنگ بعد از یک پیروزی بزرگ بوده است.

در این سخنان استراتژی صلح با یک پیروزی یا همان «جنگ جنگ تا یک پیروزی» تشریح شده است.

سال ۶۳ آیت الله هاشمی رفسنجانی به فرماندهان می‌گوید اگر نمی‌توانید بجنگید و کار را تمام کنید، بگویید. من اجازه عملیات کوچک نمی‌دهم. چرا که هرچه بگذرد، دشمن قویتر و شرایط غلبه ما سخت‌تر می‌شود. بروید ام القصر را بگیرید، اگر شد جنگ را تمام می‌کنیم و اگر نشد در مذاکرات بهتر می‌توانیم مطالبات را محقق کنیم.

متن این سند به همراه توضیحات مرکز مطالعات و تحقیقات دفاع مقدس را می‌توانید در ادامه بخوانید:

در سال 62 عملیات خیبر نتوانست به هدف اصلی خود که بستن جاده بصره‌ـ عماره بود، دست یابد و به دنبال ناکامی این عملیات بار دیگر اختلاف نظرهای جدی بین فرماندهان ارتش و سپاه آشکار شد. در این شرایط شهید سرهنگ صیاد شیرازی معتقد بود فرماندهی عملیات بعدی به ارتش واگذار شود. از این‌رو در بهار 1363 طرح عملیات در منطقه پاسگاه زید و در جنوب منطقه جزیره مینو از سوی ارتش پیشنهاد گردید و شهید صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش بر اجرای آن اصرار داشت، و این درحالی بود که اکثر فرماندهان سپاه و برخی از فرماندهان ارتش این طرح را غیر قابل اجرا و پرتلفات ارزیابی می‌کردند. فرمانده کل سپاه نیز از ابتدا با این طرح مخالف بود، ولی مخالفت خود را آشکار نمی‌کرد تا در طرح ارتش اختلالی به وجود نیاید. مخالفان این طرح بیشتر روی مشکل عبور از رودخانه، عدم آشنایی با زمین منطقه عملیات و عدم تمرین جنگ در نخلستان و همچنین عدم رعایت حفاظت اطلاعات تأکید می‌کردند.

ادامه این روند سبب شد آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ برای بررسی ابهامات فراوان فرماندهان نسبت به مانور و روش‌های موردنظر و تصمیم‌گیری در مورد طرح ارتش، در تاریخ 29/4/1363 به خوزستان سفر نماید. وی ابتدا از مانور تمرینی نیروها در سد دز بازدید به عمل آورد و فردای آن روز کلیه فرماندهان و مسئولان قرارگاه‌های خاتم‌الانبیا، ظفر، نجف، کربلا و قدر طی جلسه‌ای با آقای هاشمی رفسنجانی و آقای حسن روحانی آخرین گزارش اقدامات و مشکلات قرارگاه‌های عملیاتی را در پادگان تیپ 2 لشکر 92 دزفول ارائه کردند تا در مورد سرنوشت عملیات در جنوب جزیره مینو تصمیم‌گیری شود.

در این جلسه آقای هاشمی رفسنجانی ضمن تبیین حساسیت شرایط کنونی جنگ به عزم جهانی برای جلوگیری از پیروزی نظامی جمهوری اسلامی اشاره کرد و با اشاره به تاکید بر لزوم انجام عملیات بزرگ و سرنوشت‌ساز گفت «چنانچه گلوگاه ارتباطی عراق با خلیج‌فارس در جنوب بصره توسط جمهوری اسلامی تصرف شود می‌توان حداقل به پنجاه درصد خواسته‌های جمهوری اسلامی رسید و صلح برقرار کرد.» وی سپس با اشاره به نظرات منفی فرماندهان در خصوص عملیات گفت «یا باید در اینجا عملیات با تضمین موفقیت انجام دهیم یا فرماندهان جای دیگری را برای عملیات پیشنهاد دهند و یا در غیر این صورت چاره‌ای جز پیشنهاد صلح نداریم که البته حضرت امام این مسئله را نخواهند پذیرفت و تنها در صلاحیت ایشان است که صلح را بپذیرند، که نمی‌پذیرند.»

با آن که آقای هاشمی رفسنجانی نسبت به بازتاب سیاسی عملیات در جنوب جزیره مینو و حرکت به سمت فاو امیدوار بود، اما گزارش برخی از فرماندهان، گره‌های طرح پیشنهادی ارتش را آشکار کرد. آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ با وجود عدم تمایل به لغو عملیات، مجبور شد این تصمیم را اتخاذ کند و فرماندهی کل سپاه نیز در تاریخ 3 /5 /1363 نیز سکوت خود را شکست و رسماً مخالفت خود را با طرح پیشنهادی اعلام کرد. پس از بحث و بررسی‌های فراوان نهایتاً در 11 /6 /1363 آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ، طرح سرهنگ صیاد شیرازی را غیر عملی تشخیص داد و اجرای عملیات در جنوب جزیره مینو و خسروآباد منتفی اعلام شد.

متن سخنان آقای هاشمی رفسنجانی با فرماندهان در جلسه مورخ 30/ 4 /1363 پیاده شده از نوار شماره 14940 مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس مشتمل بر مطالب مهمی است که برای اولین بار منتشر شده است:

تبیین وضعیت جنگ عراق و ایران

حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و الصلوة علی رسول الله و آله اجمعین. این گروه اندک [فرماندهان] ازلحاظ تعداد در وضع کنونی، گروه سرنوشت‌ساز تاریخی است. هر تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید و حرکتی که می‌کنید در کل تاریخ اسلام، تاریخ منطقه و وضع دنیا در همین برهه زمانی که در آن قرار گرفتیم سرنوشت می‌آفریند. سرنوشت جدی منطقه و خیلی جاهای دیگر را این روزها به دست شماها سپرده‌اند، که چگونه تصمیم بگیرید و چگونه عمل بکنید. لذا ذهن و جسم خودتان را برای یک مسئولیت تاریخی آماده کنید و شما الآن افراد عادی یک لشکر یا یک تیپ یا یک قرارگاه در یک سمت معمولی نیستید بلکه در آستانه یک تحول عظیم قرارگرفته‌اید. یک جلسه خوبی ما داشتیم قبل از اینکه بیاییم اینجا؛ دو سه ساعت اظهارات کسانی را که به میدان نبرد آشنا هستند شنیدیم. پنج شش ماه است که ما از طریق فرماندهان بالاتر شما به‌طور رسمی، و از طرق مختلف به‌طور غیررسمی، در جریان مسائل میدان رزم هستیم. بعضی اظهارات که می‌شود، ضمن اینکه بسیار دلسوزانه و برای بهتر کردن وضع ادا می‌شود و هیچ تردیدی در آن نیست که ناشی از حس وظیفه‌شناسی است، اما در خودش نقاطی را نشان می‌دهد که ممکن است نقاط ضعف حرکت‌های گذشته متراکم شده باشد؛ که یک مقدار، آن قدرت توکل و آن روحیه سطح بالای دوران قبل را تضعیف کرده باشد. الآن اگر آدم بخواهد تصمیم بگیرد باید مجموعه شرایط را در نظر بگیرد و تصمیم بگیرد. شما در سِمَت یک فرمانده ساده فکر نکنید و فقط دوروبر خودتان را نبینید، بلکه مجموعه شرایط را ببینید.

تشدید تلاش‌های جهانی برای جلوگیری از پیروزی ایران

ببینید ما در چه وضعی هستیم؟ و چه شرایطی ممکن است در آینده پیش بیاید؟ هرروزی که الآن بر ما می‌گذرد آینده جنگ ازلحاظ سیاسی و نظامی برای ما دشوارتر می‌شود، به همان اندازه‌ای که ما موفق می‌شویم خودمان را آماده‌تر بکنیم، دشمن بیشتر آماده می‌شود که خودش را آماده‌تر بکند؛ شرایط سیاسی دنیا هم همین‌طور است. مجموعه قدرت‌های سیاسی دنیا دست‌اندرکارند که ما را از پیروزی مطلق بازدارند، پیروزی مطلق شما را نه غربی‌ها، نه شرقی‌ها و نه همسایه‌هایمان نمی‌پسندند، حتی همسایه‌هایی که رابطه خوبی با ما دارند مثل ترکیه و پاکستان که روابطشان با ما خوب است، حتی هند، این‌ها مایل نیستند ما پیروزی مطلق پیدا بکنیم. چون بعد از پیروزی ما، در داخل کشورهای این‌ها مسائل جدیدی پیش می‌آید. ما الآن نمی‌شناسیم کشوری را در دنیا که صد در صد مایل باشد ما پیروز بشویم. حتی کشورهایی که خیلی با ما صمیمی هستند اگر هم مایل هستند که ما پیروز بشویم می‌خواهند یک‌جوری پیروز بشویم که لااقل دستمان در عراق باز نباشد و در آنجا تعیین‌کننده سرنوشت عراق ما نباشیم، این وضع ما است.

بنابراین هرروزی که پیش برویم این مجموعه دنیا تلاش می‌کند کاری کند که ما دستمان بسته باشد. الآن [محیط بین‌المللی] را جوری کرده‌اند که هر کس [از مسئولان خارجی] به ایران می‌آید به ما می‌گوید شما صلح کنید، چرا آن‌قدر اصرار می‌کنید، هر جا هم می‌رویم تماس می‌گیرند به ما می‌گویند صلح کنید، و در هر کنگره و کنفرانسی شرکت می‌کنیم به ما می‌گویند صلح کنید! خیلی کارهای ما را به صلح مشروط می‌کنند. ژاپنی‌ها پروژه عظیم پتروشیمی را که سرنوشت صنعت کشور ما را می‌خواهد عوض بکند تقریباً معطل صلح کردند، می‌آیند چند روز کار می‌کنند، یک بمب آن نزدیکی‌ها که می‌خورد فرار می‌کنند می‌روند. می‌دانند که چه‌کار می‌کنند ولی این‌جوری کردند، شوروی‌ها نیروگاه‌های برق ما را عمداً تأخیر می‌اندازند برای اینکه به صلح برسیم. [تحویل] خریدهای ما در آلمان، در انگلستان، در چین، در ژاپن و خیلی جاهای دیگر به‌طور عمد، یک‌جوری معطل می‌کنند که صلح کنید بعد به ما بدهند.

اگر جنگ نباشد و بخواهیم ارتشمان را بسازیم، هرکسی حاضر است بهترین نوع اسلحه را به ما بدهد و قسطی هم بدهد تا پنج سال ده سال قرارداد طویل‌المدت ببندد؛ هر چیز هم بخواهیم به ما بدهند، نه‌تنها مایل هستند بلکه مشتاق هستند و مسابقه می‌گذارند. ولی امروز برای فروختن یک قطعه هم دریغ می‌کنند نگه می‌دارند می‌گویند که صلح بکنید. حتی خریدهای تجاری، مثلاً بستن قرارداد پنج‌ساله فروش نفت باید این‌جوری فروخت و یک قرارداد چهارپنج‌ساله بست و در مقابلش هم برای اینکه ما نتوانیم اقتصادمان را تأمین بکنیم کالاهای موردنیاز را عمداً خریدهای پارتی و محموله‌ای می‌بندند. یا کشتی‌های کشورهایی مثل ژاپن که ما از آن‌ها کالا می‌آوریم را مورد هدف قرار می‌دهند و اگر ما کالا نیاوریم کارخانه‌شان تعطیل می‌شود، [اما] این‌ها [قدرت‌ها] کشتی‌هایشان را پشت خلیج‌فارس می‌آورند و نمی‌گذارند ما نفتمان را بفروشیم، و آن‌ها هم نمی‌آیند ببرند برای اینکه ما را تحت‌فشار بگذارند. عجیب است که همه این‌ها دست‌به‌هم دادند یک‌جوری با ما بر خورد بکنند که ما مجبور بشویم از پیروزی مطلق چشم بپوشیم.

من که در کوران مسائل برخورد سیاسی هستم خوب می‌فهمم که هرروزی که می‌گذرد، هر هفته‌ای که می‌گذرد هر ماهی که می‌گذرد، شرایط سیاسی ما دشوارتر می‌شود، شرایط اقتصادی ما دشوارتر، و آدم این وحشت را دارد یک نقطه‌ای برسد که نتواند کار مفید نظامی هم بکند. از آن‌طرف هم دارید می‌بینید. دست عراق را باز می‌گذارند. وقتی‌که همه دنیا به آدم گفت: صلح کنید صلح نکرد اگر طرف آمد ... هم به سر ما زد آن‌ها هم می‌گویند چشمشان کور شود باید قبول می‌کردند. همه دنیا را با تبلیغات، با این مسائل یک‌جوری درست کردند که الآن عراق هر کاری به سر ما بیاورد این‌جور می‌گویند: خب، تقصیر خودشان است، این‌قدر لج‌بازی نکنند. داخل کشور ما هم ممکن کم‌کم رادیوهای بیگانه این حرف را تزریق کنند که عده‌ای این حرف را بزنند. هم امروز کسی شوروی را عتاب نمی‌کند که چرا به عراق مثلاً موشک 21 ـ ss دادی. [استدلالش هم همین است که] آخر [عراق] دارد از خودش دفاع می‌کند. عراق بمب شیمیایی را به‌کار می‌برد بعد گفتند خب مستأصل است! خب دنیا این منطق را می‌پذیرد. ... و اگر این روال [همین‌طوری] پیش برود ما مدت زیادی طول نمی‌کشد که خیلی چیزها را نتوانیم بخریم و کار دارد مشکل می‌شود.

هر چه دنیا دارد پیش می‌رود جنگیدن برای ما دشوارتر می‌شود. برای اینکه شرایط و وضع این‌طوری است که دنیا نمی‌خواهد ما پیروز بشویم پیروزی مطلق ما را دنیا نمی‌پسندد. نه غربی‌ها، نه شرقی‌ها و نه همسایه‌مان نمی‌پسندند، هیچ‌کس نمی‌پسندد. الآن شما پیروز مطلق بشوید، پیروزی شماها برای دنیا گران تمام می‌شود. [لذا شما] باید مجبورشان کنید که این پیروزی را تحمل بکنند. همان‌طور که سقوط شاه را خیلی‌ها نمی‌پسندیدند و برای اینکه ما [در این جنگ] پیروز نشویم شرایط سیاسی را علیه ما به کار می‌گیرند، تبلیغات جوری است که هر کس با ما تماس می‌گیرد (غیر از دو سه نفر در کل دنیا از مسئولان) به ما می‌گویند باید صلح کنید و توی هر کنگره‌ای شرکت می‌کنیم می‌گویند باید صلح کنید.

در کنفرانس بین‌المجالس شش ماه گذشته خواستیم مسئله به‌کاربردن بمب شیمیایی را توسط عراق مطرح بکنیم، حاضر نشدند توی دستور کارشان بگذارند! ببیند این یعنی چه؟ که بین‌المجالس حاضر نشد [محکومیت استفاده از سلاح‌های شیمایی را] در دستور کارش قرار بدهد که بحث بکنند. برای اینکه برداشتشان این است که خیلی خب، عراق مستأصل است. شما می‌خواهید بروید حکومتش را ساقط کنید. آن هم هر کاری [ولو ضد حقوق بشر و جنایت جنگی باشد] می‌کند. چون اگر بخواهند بیایند تهران را خراب کنند شما هم همین کار را می‌کنید. یک چنین برداشتی دارند و حاضر نیستند حتی مسئله ما را مطرح بکنند. لذا چنین وضعیتی به آن‌ها امکان می‌دهد که هر اسلحه‌ای که خواستند به عراق بدهند. کارشان به اینجا رسیده که شوروی به کویت اسلحه پیشرفته می‌دهد و [دوش‌پرتاب] استینگری که آمریکا به هیچ‌کس نمی‌داد اواخر در اختیار این‌ها دارد می‌گذارد. کارشان به‌جایی رسیده است که عراق را با اسرائیل متحد می‌کنند. برای اینکه عراق از یازده کیلومتری اسراییل اسکله‌ای صدور نفت داشته باشد. این‌قدر دنیا به هم نزدیک می‌شود به خاطر اینکه نگذارد ما پیروز بشویم و عراق را سر پا نگه‌دارند. بنابراین، زمان به نفع ما نیست شما هر چه معطل بشوید، زمان شما را به جایی نمی‌رساند.

ضرورت اجرای عملیات سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده

خب، حالا در چنین شرایطی شما آقایان [فرماندهان] منتظر باشید که همه‌چیز درست بشود برای اینکه یک حمله صد درصد حساب‌شده‌ای را بکنید! می‌خواهید تک بکنید [می‌گویید] باید دو برابر نیروی طرف، نیروی تک‌ور داشته باشید! می‌خواهید اسلحه‌تان برتری داشته باشد، یا تدارکاتتان طبق اصول [کلاسیک] نظامی که دیکته کرده به شما برسد، اگر بخواهید این‌ها را درست بکنید، من همین الآن قاطع به شما می‌گویم هیچ‌وقت شما یک عملیات موفق را در آینده نخواهید داشت. عملیات سرنوشت‌ساز نخواهید داشت، البته چرا؛ شاید عملیات محدودی بکنید، چند کیلومتر بگیریم، یک تپه یا جاده را بگیریم. از این کارها می‌توانیم بکنیم، ولی این‌جور عملیات به نفع ما نیست. ما الآن واقعاً جرئت نمی‌کنیم یک عملیات محدودی که مثلاً صد نفر شهید بدهد را انجام بدهیم و دلیلی نمی‌بینیم که با چنین عملیاتی موافقت کنیم.

خلاصه حرفم این شد که ما از مذاکراتی که امروز با جمعی از فرماندهان داشتیم، مذاکراتی که در گذشته به‌طور متفرق با افراد شماها داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که از سر دلسوزی یک عده [فرماندهان] نمی‌خواهند مسائل گذشته تکرار بشود و حمله ناقصی انجام بشود. این موضع صحیحی است. ما این موضع را رد نمی‌کنیم. واقعاً دیگر مصلحتمان نیست که حمله ناقص بکنیم باید یک فکری بکنیم، باید یک حرکت درستی انجام بدهیم. خب، در بحث‌هایی که می‌شود آقایان [فرماندهان] پیشنهادهای مشخصی نمی‌دهند. من همین امروز که توی جلسه بودیم یکی از دوستان حرفی زد. گفتم شما اگر طرحی دارید ارائه بدهید که ما اگر از اینجا صرف‌نظر کردیم، دنبال یک کار خوبی برویم. نوشته‌شان را دادند دیدم هیچ حرف تازه در این نیست. پس باید چه بکنیم؟

چه راهی پیش ماست که ما مسائل را حل بکنیم؟ من گفتم که این احتیاط‌هایی که آقایان الآن می‌کنند و جنگ برایشان دیکته کرده و باید بکنند، الآن سپاهی‌ها بیشتر از ارتشی‌ها کلاسیک شده‌اند. آن حرف‌هایی که الآن از سپاهی‌ها در [مورد] احتیاط می‌فهمیم نصفش را تقریباً از ارتشی‌ها می‌فهمیم. سپاهی‌ها که روز اول اصلاً به آب می‌زدند و یک اسلحه برمی‌داشتند راه می‌افتادند، حالا به خاطر مرارت‌ها و خسارت‌هایی که دیده‌اند محتاط‌تر شدند. البته ارتشی‌ها همیشه موضعشان همین بود. ما الآن می‌بینیم که آقایان بعضی‌ها ابا دارند از اینکه اگر شرایط کافی‌ای برای حمله وجود نداشته باشد وارد مرحله عمل بشوند. عرض کردم من اصل احتیاط را می‌پذیرم آن‌هم مشروط بر اینکه یک راه مشخصی را پیش ما بگذارید، که چه می‌خواهید بکنید؟ شما همه دیگر حالا اهل نظر هستید.

ما یا اصلاً نباید بجنگیم، راهش این است که زمینه‌هایش را درست کنیم کم‌کم جامعه‌مان بفهمد که نمی‌شود جنگید. سطح توقعات مردم را پایین بیاوریم و الآن که از حیث نظامی آبرو داریم و دنیا در باطن، شماها را پیروز می‌بیند، حتی ازلحاظ فنی می‌بینید که سوپراتانداردها و اگزوست‌ها که به کار گرفته‌شده‌اند دنیا اعتراف کرده که ابتکارات نیروهای دفاعی شما آن اگزوست‌ها را گمراه کرده و دیروز تیمی خواستند از فرانسه که بیاید ببیند که چرا این‌ها عمل نمی‌کنند، تا اینجا اعتراف کردند که زیرکی ایرانی‌ها توانسته آن حربه را خنثی بکند.

اگر کسی نظرش این است نمی‌شود بجنگیم همین حالا باید تصمیم گرفت، در همین موقعی که آبرو داریم شرایط صلح را فراهم کنیم و نجنگیم. این یک راه است؛ من نمی‌دانم کسی از شما [فرماندهان] هست که بخواهد این راه را پیشنهاد کند یا نه؟ اگر هست باید بگوید، بعداً [نگویند]. یا نجنگیم؛ یا باید یک طرح به‌تمام‌معنا کامل پیدا کنیم که در آن طرح پیروز بشویم و [آن طرح] همه شماها را اعم از سپاهی و ارتشی و استاد دانشگاه نظام همه را بتواند قانع بکند که این طرح صد درصد موفق است. می‌توانیم چنین طرح کامل سرنوشت‌سازی پیدا کنیم یا نه؟ خوب فکر بکنید در چه مکانی؟ حالا بصره؟ بغداد؟ عماره؟ و اینکه در چه زمانی هم عملیات انجام شود بسیار مهم است، می‌توانیم به‌صورت موفق عمل کنیم [چون] اگر امروز ما مثلاً 20 درجه قدرت لازم داشته باشیم برای شش ماه دیگر نیاز ما به این قدرت 7 درجه هم بیشتر می‌شود.

دشمن هم هرروز که بگذرد حفاظت از خاک خود را قوی‌تر می‌کند. یا کانال می‌کشد، یا سیم‌خاردار، یا مین می‌گذارد، یا تله می‌گذارد، [بالاخره] یک کاری می‌کند. فعلاً سیاستش، سیاست دفاعی است. خب، پس وقت تلف کردن برای ما الآن خسارت است. از نوروز تا به الآن قریب به چهار ماه گذشته؛ این‌همه نیرو آوردیم و برگرداندیم و آموزش دادیم. اگر بناست مثلاً برای شش ماه دیگر، طرحِ خوب و مطمئن ارائه و اجرا کنید، می‌پذیریم. ولی اگر دوباره یک حرکتی بکنیم که مرتب تکرار کنیم بعد هم یک طرحی بیاید بعضی‌ها بپسندند بعضی‌ها نپسندند من بعید می‌دانم در شرایط فعلی و با ترکیب فعلی از نیروهای رزمنده ما یک طرحی بیاید که همه بپسندند سپاهی، ارتشی، نظامی سطح بالا و پایین‌تر بپسندد. رده تدارکاتی و رده تک‌ور بپسندد همه بخواهند بپسندند،... ما بعید می‌دانیم. بپذیریم [که] امکانات ما در مقابل این‌همه پول که دشمن ما دارد آن‌قدر نیست.....

از این‌طرف هم بنده به‌عنوان یک مسئول فعلاً توصیه نمی‌کنم که الآن یک عملیاتی که شکست و عدم‌موفقیت در آن باشد، را انجام دهیم برای ما خیلی ضرر دارد. ما الآن اگر بخواهیم صلح بکنیم ممکن است مثلاً 20 درصد خواسته‌هایمان را بتوانیم بگیریم، ولی اگر عملیات ناموفق انجام دادیم 5 درصد را هم نمی‌توانیم بگیریم. اگر بنا است عملیات ناموفق انجام بدهیم حتماً ندهیم و برویم سراغ یک راه دیگری، این‌ها را که گفتم مقدمه بود برای اینکه آقایان فرماندهان لشکرها و تیپ‌ها اگر بناست انجام بشود باید همه توانشان را بکار بگیرند و فکر کنند این عملیات آخر است. ما این‌جور فکر می‌کنیم یعنی نظر ماها در بررسی‌هایی که کردیم توی قرارگاه و پشت قرارگاه، این است.

تصرف فاو- ام‌القصر می‌تواند عملیات آخر باشد

شما اگر موفق بشوید بتوانید دست عراق را از خلیج‌فارس قطع کنید از این‌طرف [غرب اروندرود] خودتان را به هر قیمت [ی که شده] به آن‌طرف ام‌القصر برسانید و ازاینجا [بصره] به پایین را از عراق جدا کنیم ما این‌جور فکر می‌کنیم که این می‌تواند حمله آخر بزرگ شما باشد. یعنی اگر بناست در 10 تا عملیات کوچک شما تلفات و خساراتی بدهید اگر همه را اینجا متمرکز کنید و کار را تمام بکنید و باید این [گلوگاه ارتباطی با خلیج‌فارس] را قطع کرد. اگر ما رفتیم به آن نقطه؛ عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین همه می‌فهمند که وضع جور دیگری شده است و خلیج‌فارس برای ما نسبتاً امن می‌شود و خارک نسبتاً محفوظ می‌شود، کشتی‌ها به‌راحتی می‌آیند خارک، می‌روند بندر ماهشهر و به‌کلی برای ما راحت می‌شود، درجایی که الآن از 33 اسکله بندر ماهشهر، ما از چهار پنج اسکله به‌طور فعال استفاده می‌کنیم، کشتی‌هایی که الآن توی دریا [منتظر تخلیه بار] هستند ما به هرکدام روزانه مبلغ گزافی داریم دلار می‌دهیم این‌ها یک روز بیایند کالاهایشان را خالی می‌کنند، کالایی که الآن شما خودتان توی جبهه نیاز دارید توی کشتی‌هاست و آنجا مانده است به دلیل اینکه بندر آنجا خوابیده است، اگر آن بندر آزاد بشود برای ما افاقه بسیار عظیمی است. اگر رفتیم این قسمت را [شبه‌جزیره فاو] گرفتیم ما دیگر نیاز نداریم که یک حمله جدیدی را انجام بدهیم. اینجا که ایستادیم همه امکانات منطقه بسیج می‌شود برای این‌که این جنگ باید به یک‌شکلی تمام بشود و ما اگر امروز 20 درجه می‌توانیم خواسته‌هایمان را تأمین کنیم، در محاسبات ما این است که آن روز [با فتح فاو] ما 50، 60 درجه می‌توانیم یعنی به این مقدار اعتبار نظامی ما نظامی و سیاسی ما و قدرت ما در مجامع بین‌المللی بالا می‌رود و می‌توانیم خواسته‌مان را عمل بکنیم و بعدازاین موفقیت، ما دیگر نیازی نمی‌بینیم حمله سرنوشت‌ساز دیگری را شما تدارک ببینید.

ان‌شاءالله وقتی‌که به آن نقطه برسیم، عمده کار شما این باشد که تلاش بکنید آنجا را حفظ بکنید. یعنی خط دفاعی از اروند تا ام‌القصر تشکیل بدهید. در هرجایی ازاینجا یک خط دفاعی تشکیل بدهید آنجا دفاع بکنید پشت سرتان هم دریا و نیروی دریایی شماست. نگویند دوستانی که اینجا مثلاً چطور می‌شود تدارک [کرد]، مقایسه نکنند این را با آن موقعی که [19 /7 /1359] عراق از کارون گذشته، عراق از کارون گذشت در دست راستش ما توی آبادان بودیم روبه‌رویش ما در ماهشهر و دریا بودیم دست چپش باز ما بودیم، فقط با پشت سرش رابطه داشت. اگر فرض ما عملی بشود که شما بتوانید آنجا را قطع بکنید فقط رو به روی ما عراق است پشت سرمان خودمان هستیم چپ و راستمان خودمان هستیم و امکانات نیروی دریایی می‌تواند ترابری را تأمین بکند. اگر این قسمت‌ها را آزاد کردید به خیلی چیزها می‌توانید دسترسی پیدا کنید. ترابری باید امکانات ترابری‌اش را بسیج بکند، نیروی زمینی باید بسیج بکند، نیروی دریایی باید بسیج بکند، نیروهای پشت باید اینجا را تدارک بکند، برای ما چون سرنوشت‌ساز است، چون حیات ما آنجا است، و نتیجه همه جنگ ماست اینجا دارد گرفته می‌شود روی آن مرحله زیاد فکر نکنید.

در بحث‌هایی که ما با آقایان داشتیم، بعضی از آقایان روی مشکلات خاصی تکیه می‌کردند (که روی فرض دیگری که در ذهن ما است حالا ما توی این جلسه مطرح نمی‌کنیم، بسیاری از این مشکلات مطرح نیست اصلاً آن را در فرماندهی، در قرارگاه باید تصمیم بگیرند. اگر نتوانند حل بکنند خب طبعاً فرمان نمی‌دهند) خلاصه حرف من با برادران فرمانده این است که در این مقطع شما تصمیمات سرنوشت‌سازی را باید بگیرید. عرض کردم عملیات ناموفق الآن به هیچ نحو به صلاح ما نیست، این را من می‌گویم به‌عنوان یک اصل بدانید. با اطلاعاتی که بنده دارم، عملیات کامل و از پیش‌تضمین‌شده با همه شرایطی که شما فکر می‌کنید، به این زودی میسر نیست. مگر اینکه شماها چیزی توی ذهنتان باشد که به ما بگویید. اگر شما بگویید ما این را باید از شماها یاد بگیریم ممکن است تجدیدنظر بکنیم. اگر یک‌چیز مشخصی را به ما بدهید که این کار بتوانیم بکنیم.

درمجموع محاسبات، ما خیال می‌کردیم در پاسگاه زید باید کار [عملیات والفجر 7 اجرا] بشود. خب گفتند آب افتاده و نمی‌شود. آن روز فکر می‌کردیم از طلاییه می‌رویم. گفتند آنجا هم وضعیت و شرایط یگان‌های خودی آب افتاده دیگر نمی‌شود. برویم شلمچه، آنجا را هم که می‌گویید تنهایی کاری نمی‌شود کرد. ما درمجموع می‌بینیم شما 6 ماه نیرو اینجا متمرکز کردید، لشکرهایتان را همه جمع کردید هیچ‌وقت در تاریخ جنگ شما این‌همه نیرو آماده نداشتید. ازلحاظ مهمات به‌طور نسبی بهتر از همیشه هستید و شرایط و همه‌چیز را مهیا کردید، در محاسبات ما خیال می‌کنیم زمینه به‌طور نسبی فراهم است مطلق عرض نمی‌کنم، فقط اراده قوی لازم دارد و محاسبات در حد معقول و ممکن، درست که وارد عمل بشویم آن توکلی که همیشه داشتید و استمدادی که از خداوند می‌کردید و نصرت‌هایی که خداوند به خاطر صلاحیت‌ها به ما می‌داده، [برای] آن‌ها هم باید این روزها دعا خیلی بشود که خداوند کمک بکند این نواقص را تکمیل بکند که ما بتوانیم حرکت درستی را انجام بدهیم.

من آمادگی دارم اگر آقایان یک عده‌ای توی آن جلسه بودند حرف‌ها را تقریباً همه می‌دانند یک عده‌ای هم ممکن است از فرماندهان جدید باشند، البته الآن آمادگی نیست، ولی اگر حرفی دارید می‌توانید یادداشتی چیزی به من بدهید که بعد ما ترتیب بدهیم که ببینیم شماها را اگر حرفی دارید حاضریم حرف را بشنویم. اما حرف که این باشد یا صریح یک عملیاتی را پیش‌بینی بکنید ما بتوانیم قانع بشویم.

نظر امام نسبت به ادامه جنگ

آن نظریه را من بعید می‌دانم چون در صلاحیت من نیست که بپذیرم که صلح بکنیم. این در صلاحیت امام است، امام هم تا آنجایی که من می‌دانم قاطع هستند که ما با غیر جنگ نمی‌توانیم کار را ختم بکنیم و اگر روزی ماها هم بگوییم که ما نمی‌توانیم بجنگیم، امام به مردم خواهند گفت بروید بجنگید. آنچه من از امام می‌فهمم آن است ایشان صلح را نخواهند پذیرفت و تنها مقام صالح برای اعلام صلح، ایشان هستند، فرض راه‌حل صلح بسیار بعید است. ولی کسانی که فکر می‌کنند، لااقل حرفشان را باید بزنند. یعنی این‌جور نباشد که هم بگویند جنگ، جنگ، و همه هم آماده جنگ [باشند] ولی تلاش لازم را برای جنگ نکنند، این نمی‌شود! باید یک کار خیلی قاطعی بکنیم و حرف اولم را باز تکرار می‌کنم. این حرکت امروز شما تاریخ آینده منطقه را مشخص می‌کند، اگر ان‌شاءالله پیروزی به دست بیاورید جنگ را به‌خوبی تمام می‌کنید و منطقه را آرام می‌کنید و مسائل اقتصادی را حل می‌کنید. مسائل انقلاب را در حد خیلی بالایی حل می‌کنید. اگر هم همین‌جوری بماند، مشکلات اضافه می‌شود. و اگرنه نعوذبالله (که ما تلفظ هم نمی‌خواهیم بکنیم) ضعفی از ما نشان داده بشود، این هم به‌هرحال یک ضربه مشکلی خواهد بود که ان‌شاءالله نخواهیم داشت. این عرایض من است البته چون [هوا] گرم است و شما هم ناراحتید من خلاصه کردم حرف‌هایم را، امیدواریم بتوانیم صحبت بکنیم.

برادر محسن رضایی: صلوات ختم کنید.

 


 
سرلشکر رشید از یادمان شهدای دشت ذوالفقاری آبادان بازدید کرد
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٤  

فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) به همراه جمعی از فرماندهان نظامی از یادمان شهدای دشت ذوالفقاری آبادان بازدید کرد.

سرلشکر غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) به همراه جمعی از فرماندهان نظامی با حضور در یادمان شهدای دشت ذوالفقاری آبادان، در جریان روند ساخت این یادمان قرار گرفتند.

سرلشکر رشید ضمن بازدید از این یادمان و بیان خاطراتی از زمان حضور خود در سال 59 و رشادت‌های رزمندگان در این منطقه، از آمادگی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص) برای انجام مساعدت‌های لازم جهت گسترش اقدامات زیر ساختی برای حضور حداکثری زائران راهیان نور در یادمان شهدای دشت ذوالفقاری خبر داد.

یادمان شهدای دشت ذوالفقاری واقع در کیلومتر 9 جاده آبادان، جنب یادمان شهید تندگویان بوده که در سال 92 با محوریت نمایش حماسه‌های کوی ذوالفقاری، شکست حصر آبادان و مقاومت‌های مدافعان آبادان با ظرفیت اسکان 300 نفری زائران به تصویب ستاد مرکزی راهیان نور کشور رسید.

این یادمان در حال طی کردن مراحل پایانی ساخت بوده و تا پایان سال جاری افتتاح و میزبان زائران مناطق عملیاتی جنوب خواهد بود.


کلمات کلیدی: کوی ذلفقاری
 
سردارعلایی: هاشمی در سال‌های اخیر، نگران انحراف انقلاب بود
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

سردار حسین علایی در روزنامه جمهوری اسلامی یادداشتی در سوگ آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشت.

در این یادداشت آمده است:

درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از بزرگترین ضایعه‌ها برای ایران و انقلاب اسلامی پس از رحلت امام خمینی است. او یکی از محبوب‌ترین چهره‌های انقلابی در بین مردم ایران بود که اکثر مسئولیت‌های خود را در کشورداری با کسب رای مردم بدست آورد. او تا آخرین لحظه زندگی انقلابی باقی ماند و اغلب در کنار مطالبات و خواسته‌های اکثریت مردم ایران بود. او در دوران رژیم شاهنشاهی مصیبت‌های حاکمیت سلطانی و استبدادی را بخوبی درک کرد و در راه آزادی ملت ایران بارها به زندان افتاد. هاشمی نیل به آزادی و حاکمیت ملی را بکارگیری تفکر اسلامی در رفتار انسانی می‌دانست و اندیشه‌های خود را از قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام اتخاذ می‌کرد. در دوران اختناق و دیکتاتوری، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت و مقاومت مثال زدنی از خود نشان داد و هیچگاه مایوس نشد. در دوران طاغوت، حامی زندانیان سیاسی بود و به خانواده‌های آنها کمک می‌کرد. همواره دارای مخالفین و دشمنانی بود که از وجود او دلِ خوشی نداشتند و او را در لبه تیز حملات خود قرار می‌دادند.

در سال‌های اخیر، هاشمی رفسنجانی تحت عظیم‌ترین فشارهای روحی و تبلیغاتی برای ساکت ماندن و رانده شدن، به انزوا قرار گرفت ولی او همچنان در میدان باقی ماند و صحنه تاثیرگذاری در جامعه را ترک نکرد. گرچه چند سالی بودکه مردم دیگر سخنان و صدای او را از خطبه‌های نماز جمعه تهران نمی‌شنیدند ولی آزادیخواهان، با اشتیاق بیشتری به دیدگاه‌های او که در جمع‌های محدودی بیان می‌شد از طریق شبکه‌های مجازی و اجتماعی توجه می‌کردند.

در هیچ مقطعی از حوادث دوران چهل ساله اخیر ایران جای او خالی نیست. در سرنگونی نظام سلطنت، در شورای انقلاب، در برپایی جمهوری اسلامی، در تدوین قانون اساسی، در مجلس شورای اسلامی، در دفاع مقدس، در پایان دادن به جنگ تحمیلی، در انتخاب رهبری پس از رحلت امام خمینی، در سازندگی کشور پس از جنگ، در دوران ریاست جمهوری، در مجلس خبرگان، در مجمع تشخیص مصلحت نظام و در نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ که با رد صلاحیت و رفتار بزرگوارانه و نجیبانه، باعث روی کار آمدن دولت تدبیر و امید شد، نقش او بسیار برجسته است. نام هاشمی رفسنجانی با مبارزات امام خمینی پیوند خورده است و امام خمینی در تمامی دوران حیات خود به شدت از ایشان حمایت می‌کرد و همواره مورد اطمینان رهبر انقلاب اسلامی بود.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سال‌های اخیر نگران انحراف مسیر انقلاب از آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی بود و تلاش می‌کرد تا اشکالات رفتاری را به دست اندرکاران بنمایاند. او نگران آن بود که انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد و نسل جدید، زیبائی‌های انقلاب را که در آراء مردم و حاکمیت اسلام متجلی می‌شود نبینند. درگذشت او در اوج عزت، ثلمه بزرگی برای مردم ایران است که البته با رحمت واسعه الهی التیام خواهد یافت. زیرا خداوند می‌فرماید: ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها، عاش سعیدا و مات سعیدا


 
روزنامه جمهوری اسلامی: عده‌ای به خاطر نام و نان با هاشمی درافتادند
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشتی نوشت:

هاشمی، مرد لحظه‌های تنهائی امام و نهضت، مرد لحظه‌های سرنوشت ساز دوران پرفراز و نشیب انقلاب و نظام، فرمانده شجاع دوران جنگ تحمیلی، مدیر توانمند رده اول نظام که با هوشمندی و کیاست خود حتی وحشی‌ترین دشمنان ملت را در برابر این ملت به خضوع و تمکین واداشت، حتی برای لحظه‌ای نخواست از ثمرات آنهمه جانفشانی، تواضع، شجاعت و پایمردی، بهره‌ای شخصی ببرد یا حتی آنرا به نام خود ثبت کند.

هاشمی، شخصیتی بی‌نظیر بود که نه تنها دوستان و یاران انقلاب که حتی دشمنان سرکش هم آشکارا به توانمندی‌ها، قابلیت‌ها، هوش سیاسی، مدیریت و تدبیرش اذعان داشتند و کاملاً واقف بودند که او چهره‌ای تاریخی و ماندگار است که در بالاتر از مدیریتی در سطح جهان نیز درخشیده است. اکنون او در میان ما نیست ولی ثمرات ارزشمند مجاهدات خستگی ناپذیرش که با خون به ناحق ریخته صدها هزار شهید گلگون کفن و خون دل خوردن‌های آحاد این ملت سلحشور عجین شده، برای همیشه به نام پاکان دلسوخته و مجاهدان سخت کوش و یاران همیشگی و صادق امام به ثبت رسیده است. اگرچه کسانی به خاطر منافع پست مادی و مطامع خطی و باندی خود با هاشمی عزیز در افتادند و آنچه خود لایق آن بودند، به وی نسبت دادند و سعی داشتند به هر قیمت ممکن، او را به حاشیه برانند، ولی هاشمی بیدی نبود که به این بادها بلرزد. او مسئولانه و تا آخرین لحظه در صحنه حضور داشت و به مسئولیت‌های تعطیل ناپذیر خود شجاعانه عمل کرد. برخی به خاطر نام و نان با او در افتادند و خباثت‌ها از خود نشان دادند ولی هرگز نتوانستند چهره پاک و محبوب هاشمی را خدشه‌دار کنند.

اکنون که هاشمی عزیز به ملکوت اعلی پیوسته، جا دارد تمامی دلسوزان صادق ویاوران انقلاب و نظام و کشور با یکدیگر هم پیمان شوند و برای ادامه راهی که او و سایر مجاهدان راستین زندگی جان خود را برای اعتلایش در طبق اخلاص نهادند، از پا ننشینند. یادش گرامی و راهش پررهرو باد


کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی
 
پیام تسلیت آیت‌الله‌امینی: از شما در مقابل عوام‌فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان ان
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

آیت الله ابراهیم امینی نماینده تهران در مجلس خبرگان در پی درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پیام تسلیتی صادر کرد.

پیام تسلیت آیت‌الله امینی یار دیرین آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پیش از همه سوگواران، شخص هاشمی رفسنجانی را خطاب قرار داده و از بی‌مهری‌هایی که در دوران حیاتش بر او روا داشتند گله کرده است.

در بخشی از پیام خود نوشته است که علی رغم آنکه همه دنیایت را فدای انقلاب و نظام کردی، در این اواخر به شما بی مهری های فراوان شد، مظلوم تر از شهید بهشتی بودی و تحمل و صبر کرده و مکررا در ناملایمات روزگار می فرمودید:” اگر صبر نکنم چه کنم؟! اصل نظام به خطر می افتد”، اما از شما در مقابل عوام فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان انقلاب که طرفدار دین منهای روحانیت بودند، حمایت نکردند.

متن کامل این پیام به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی!

خبر درگذشت و فقدانت را به من دادند. خدا می داند آنچنان این مصیبت اندوه بار، جانکاه، ناگوار و دردآور بود که ساعت ها گریستم ؛ زیرا برادری بصیر، سنگ صبوری مدبر، همسنگری صمیمی و یار و رفیقی شصت ساله را از دست داده ام.

گرچه متاسفانه ظاهرا جسم شما دیگر در کنار ما نیست، اما شما را همچون همیشه “زنده” می دانم ؛ چون انقلاب باید”زنده” بماند.

شما در هسته اصلی مبارزات قبل از انقلاب بودید، زندانی شدید، تبعید شدید، شکنجه شدید، ولی دست از همراهی امام عزیز و بزرگوارمان برنداشتید و پس از پیروزی انقلاب به عنوان یکی از استوانه های نظام در سمت های مختلف ؛ از جمله فرماندهی جنگ، ریاست قوه مقننه، ریاست قوه مجریه در دوران پس از جنگ و عصر سازندگی، ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، وفادارترین و دلسوزترین فرد به نظام، رهبری و مردم بودید.

علی رغم آنکه همه دنیایت را فدای انقلاب و نظام کردی، در این اواخر به شما بی مهری های فراوان شد، مظلوم تر از شهید بهشتی بودی و تحمل و صبر کرده و مکررا در ناملایمات روزگار می فرمودید:” اگر صبر نکنم چه کنم؟! اصل نظام به خطر می افتد”، اما از شما در مقابل عوام فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان انقلاب که طرفدار دین منهای روحانیت بودند، حمایت نکردند.

مصیبت بزرگ فقدان شما را به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مقام معظم رهبری (مدظله العالی)، مراجع عظام تقلید و علمای اعلام، بیت شما ؛ به ویژه همسر و آقازادگان محترم و عموم علاقمندانتان تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال علو درجات و صبر و اجر به بازماندگان مسئلت دارم.

خداحافظ رفیق بی بدیل روزهای سخت و بحرانی ایران!
سلام مرا به امام و رفقای شهیدمان برسان.
دور نیست آن زمان که من نیز به شما ملحق شوم.

ابراهیم امینی ۲۰دی ماه قم


کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی
 
خداحافظ فرمانده؛ مروری بر نقش هاشمی در دفاع مقدس و پایان جنگ
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

«جناب حجت‌الاسلام آقای حاج‌شیخ علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی (دامت افاضاته)؛ بدینوسیله جناب‌عالی به سمت نمایندگی از طرف این‌جانب در شورای‌عالی دفاع منصوب ‎می‌شوید که ان‌شاءالله تعالی، ضمن انجام وظایف محوله به ادارات مربوطه دیگر نیز‏‎ ‎‏رسیدگی و نظارت نمایید. موفقیت جناب‌عالی را از خدای تعالی مسئلت دارم»؛ این حکم را می‌توان سرآغاز ایفای نقش مستقیم مرحوم آیت‌الله هاشمی در دفاع مقدس دانست؛ حکمی به امضای «امام خمینی (ره)» و به تاریخ ٢١ مهر ١٣۶٠. او از این تاریخ به حکم امام وارد میدان «جنگ» شد؛ مدتی بعد و پس از فتح خرمشهر با بروز برخی اختلافات بین سپاه و ارتش، در سال ١٣۶٢ قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با فرماندهی آیت‌الله هاشمی تشکیل شد و اواخر جنگ، امام به ایشان سمت مهم‌تری اعطا کردند؛ «جانشین فرمانده کل قوا». فرمانده را می‌توان یکی از مخازن اسرار نظام به‌ویژه در موضوع جنگ دانست. هرازگاهی برخی صحبت‌هایی می‌کردند و فرمانده از لابه‌لای دست‌نوشته‌ها یا خاطراتش مستنداتی ارائه می‌کرد؛ او البته تمایلی به فاش‌کردن رازها و بازگوکردن همه مسائل نداشت و خیلی مسائل را به آینده موکول می‌کرد.

هرچند او در جریان بسیاری از مسائل جنگ قرار داشت و درباره آن صحبت می‌کرد، اما پس از پایان جنگ و در سال‌های میانی دهه ٧٠، درباره چرایی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و چرایی پایان جنگ مورد سؤال قرار گرفت تا قسمت‌هایی از مسائل را باز کند. تا همین اواخر هم بودند افرادی که آیت‌الله را متهم می‌کردند؛ اتهامش هم خوراندن «جام زهر» بود. فرمانده شامگاه یکشنبه ١٩ دی ١٣٩۵، درگذشت؛ روزی که از قضا هم‌زمان شد با سالروز آغاز عملیات «کربلای ۵». او چه در دوران جنگ و چه پس از جنگ، نکاتی‌ را درباره جنگ بیان کرد که گاه بر آنها لقب «ناگفته» گذاشته می‌شد.

ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر

او مرداد سال ۶٧ در یکی از نخستین سخنرانی‌های پس از قبول قطع‌نامه ۵٩٨ در مراسم افتتاحیه «کنفرانس تجاوز و دفاع»، به صورت غیرمستقیم از دلایل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر گفت؛ البته پیش از این هم در سخنرانی‌ها گفته بود، اما این بار پس از قبول قطع‌نامه بود و از این لحاظ متفاوت؛ چون درباره انگیزه‌های پذیرش قطع‌نامه هم صحبت کرد: «خرمشهر را گرفتیم و دنیا فهمید که ما رو به پیشرفت هستیم، ما می‌بینیم که زمزمه‌های توقف جنگ به ‌طور جدی آن موقع شروع می‌شود، نه اینکه تاریخ دنیا است که وقتی که یک انقلابی مورد تعرض قرار می‌گیرد و وقتی که انقلاب موفق می‌شود از خودش دفاع بکند اظهار خوشحالی بکند… رفته‌رفته که عراق احساس عجز کامل کرد و ما را در تعقیب هدفمان مصمم دید، شروع کرد به کارهای ناشایست از لحاظ مقررات بین‌المللی که هر یک از آنها کافی است که دنیا در مقابل او موضع بگیرد… از اول ما یک مطلب را مطرح کردیم، امروز هم آن مطلب را می‌گوییم، ما گفتیم، در تعقیب دشمن متجاوز ما عدالت را می‌خواهیم، نه خاک عراق را می‌خواهیم، بلکه حاضریم برای خاک عراق سرمایه‌گذاری بکنیم. ما می‌دانستیم در صورتی که حتی عراق را فتح نظامی بکنیم تازه اول مشکلات ایران است که باید فکری برای عراق بکند و مشکلات داخلی عراق را حل بکند و در کشور جنگ‌زده از ایران توقع دارند، ما برایمان روشن بود، اما یک چیز ما می‌خواستیم و آن تأمین عدالت بود، متجاوزی که همه اصول را زیر پا گذاشته کیفر ببیند و امروز هم همین را می‌گوییم، امروز که قطع‌نامه را پذیرفته‌ایم به این امید پذیرفته‌ایم که به ما گفته‌اند که ما در تعیین کمیته شناخت متجاوز جدی هستیم و خدا نکند که اتفاقی بیفتد و ما احساس کنیم که اینها به ما دروغ می‌گفته‌اند، اگر چنین احساسی در ملت ما به وجود بیاید ممکن است عواقب ناخوشایندی باز برای منطقه داشته باشد».

نیمه ١٣٧۶

او بعدها که سؤالات در این مورد زیاد می‌شود، در نیمه سال ١٣٧۶ گفت‌وگویی با گروه تلویزیونی سپاه انجام داد که درباره ادامه جنگ و چگونگی ادامه آن پس از فتح خرمشهر صحبت کرد: «من آن موقع مجلس بودم و سخنگوی شورای عالی دفاع هم بودم. در این دوره مراجعاتی که به من می‌شد بسیار فراوان بود، از نقاط مختلف دنیا و آن موقع هدفشان این بود که ایران را متوقف کنند. اینجا یک اتفاقی افتاد که مهم است. چیزی است که زیاد گفته نشده است، احتمالا هم گفته شده. ما بعد از فتح خرمشهر با دستور امام مواجه شدیم که ایشان فرمودند: نیروهای ما نباید وارد خاک عراق بشوند. فرماندهان نظامی که از دید نظامی امور را نگاه می‌کردند، این بینش امام برای آنها خیلی غیرمترقبه بود. بعد از این دوره طولانی مشکلات جنگ، با پیروزی در خرمشهر و تعقیب دشمن، طبیعت نظامی این بود که ما دشمن را در خاک خودش تعقیب کنیم و آنجا سرپل را محکم بگیریم». او از دلایل امام خمینی (ره) برای آن بینش صحبت کرده بود: «امام از بُعد انسانی، انقلابی استدلالی داشتند که ما اگر وارد خاک عراق شویم ملت عراق را از دست خواهیم داد. چون در جنگ مردم آسیب می‌بینند، به‌خصوص منطقه بصره که شیعه‌نشین بودند. ایشان می‌گفتند: که ملت عراق با ما هستند و الان داریم با مردمی که با ما هستند و مظلوم هستند جنگ می‌کنیم. صدام همان‌طور که با ما بد کرده با آنها هم بد می‌کند. استدلال فرماندهان هم این بود که اگر دشمن را تعقیب نکنیم، خاطرش جمع می‌شود که ما وارد خاکش نمی‌شویم و راحت آنجا نیروهای خود را آماده می‌کند و دوباره حمله می‌کند. چون در جبهه‌های دیگر او در خاک بود. ما فقط از خرمشهر دشمن را بیرون کرده بودیم. ولی هنوز شلمچه دست عراقی‌ها بود. بالاخره امام در آن جلسه اجازه دادند که ما به طور محدود وارد خاک عراق شویم. به‌خصوص نقاطی که جمعیت نباشد. جاهایش هم مشخص شد». فرمانده این روایت را چندین بار و در چندین مصاحبه دیگر هم گفته بود.

از اسرار نظامی بود

اما مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در مصاحبه‌ای که در آخرین روز از مرداد ١٣٧٩ انجام داد، مسئله ادامه جنگ پس از خرمشهر را بیشتر باز کرد: «بعد از فتح خرمشهر، فشار خیلی زیاد شد… به مدیریت جنگ اعتراض شد. البته من آن موقع مدیر جنگ نبودم. نظامی‌ها جنگ را اداره می‌کردند… نمایندگان مجلس و رزمندگان جنگ هم ناراحت بودند که چرا وارد خاک عراق نمی‌شوید؟ حتی بعضی از شخصیت‌های بزرگ که الان گهگاهی حرف‌های دیگری می‌زنند، تلفن می‌کردند و عجله داشتند. فکر می‌کردند فاصله دو عملیات معقول نیست. می‌گفتند باید پشت‌سرهم حمله کنیم. خیلی‌ها نمی‌دانستند که نقش نیروهای مردمی و بسیج در شروع، تداوم و پایان عملیات زیاد است و آنها بعد از هر عملیات می‌روند و ما باید تجدید قوا کنیم و افراد جدید را آموزش دهیم. این علّت، آن روزها از اسرار نظامی بود و نمی‌توانستیم اعلام کنیم. ولی واقعیت این بود که ما هر بار گردان‌های جدیدی از لحاظ آموزش و امکانات نظامی آماده و بعد از اعلام آمادگی آنها، عملیاتی را شروع می‌کردیم».

به‌هرحال فضای جامعه این‌گونه بود. برای ما نظر امام (ره) مهم بود. حق قانونی فرماندهی جنگ هم با امام (ره) بود. اگر می‌خواستیم میانجی، آتش‌بس، صلح، تداوم جنگ، شروع عملیات و مسائل دیگر را بپذیریم، می‌بایست نظر امام (ره) را می‌دانستیم و به همان عمل می‌کردیم. نظر امام (ره) در آن مقطع بر ادامه جنگ قاطع بود. حتی اجازه نمی‌دادند که این بحث‌ها خدمت ایشان مطرح شود. می‌گفتند: باید تا کیفر متجاوز پیش برویم. اینکه کیفر متجاوز چگونه باشد را به آینده تاریخ محول می‌کردیم. فضای جامعه هم با نظر امام (ره) یکی بود. رزمندگان هم به‌هیچ‌وجه حاضر نبودند صحبت از آتش‌بس شود. اصلا این کار را خیانت می‌دانستند. البته میانجی‌ها می‌آمدند… اما همین مقدار که می‌آمدند، سروصدای بعضی‌ها در داخل بلند می‌شد که اینها برای چه می‌آیند. به هر حال آن فضا، فضایی نبود که کسی طرفدار مذاکره، آتش‌بس و حتی صلح باشد. البته این اندیشه، استدلالات محکمی داشت».
اما او در همان مصاحبه به ادامه جنگ اشاره می‌کند و دلیل می‌آورد: «بعد از فتح خرمشهر (خرداد ١٣۶١) تا عملیات خیبر (اسفند ١٣۶٢) که دوره ضعف عراق بود، هیچ وقت به ما پیشنهاد آتش‌بس یا دادن امتیاز نشد. عراق حداکثر می‌گفت: در دو هفته از جاهایی که دارم عقب‌نشینی می‌کنم. می‌گفت: اول آتش‌بس کنیم و بعد من عقب‌نشینی کنم. ما به میانجی‌ها می‌گفتیم: وقتی دشمن در خاک ماست، آتش‌بس معنا ندارد. دو هفته صبر می‌کنیم و عملیات نمی‌کنیم تا عراق از خاک ما بیرون رود. وقتی بیرون ‌رفت، صحبت آتش‌بس معنی دارد. اما عراق حاضر نبود از نقاطی مثل ارتفاعات که فکر می‌کرد آسیب‌پذیر نیست، عقب‌نشینی کند».

پیشنهادی برای آتش‌بس نبود

او سال ١٣٨۵ هم در گفت‌وگویی تلفنی با خبر سراسری رادیو، در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه «چطور شد بعد از فتح خرمشهر با وجود پیشنهاد آتش‌بس جنگ ادامه پیدا کرد؟ آیا حقیقت دارد که عربستان پذیرفته بود خسارات ایران را بپردازد؟»، گفت: «این پیشنهاد از اساس شایعه بود. آن روزها چنین مطالبی را برای اهدافی که خودشان داشتند، پخش می‌کردند. البته عراقی‌ها آن‌موقع بحث آتش‌بس را مطرح می‌کردند و حامیان عراق هم این بحث را داشتند. در ایران هیچ‌کس آمادگی پذیرفتن آتش‌بس را نداشت. همان موقع اولین جلسه شورای عالی دفاع در خدمت امام تشکیل شد تا درباره ادامه جنگ تعیین تکلیف شود. در آن جلسه طبق معمول اول بحث شد که چگونه و تا کجا باید ادامه دهیم یا ادامه ندهیم که امام فرمودند: «کسی صحبت از آتش‌بس و توقف جنگ نکند. جنگ باید تا رسیدن به اهدافی که اعلام کردیم، ادامه پیدا کند». وقتی صحبت از نقطه آغاز عملیات بعدی شد، نظر این بود که وارد خاک عراق شویم. امام مخالفت فرمودند و گفتند: نباید وارد خاک‌ عراق شد…». او همواره همین دلایل را برای ادامه جنگ پس از خرمشهر بیان می‌کرد؛ دلایلی که هنوز هم از نظر بسیاری از نظامیان منطقی است.

نامه پایان جنگ

اما مرحوم «هاشمی‌رفسنجانی» درباره یکی از مناقشه‌برانگیز‌ترین مسائل جنگ یعنی چگونگی پذیرش قطع‌نامه ۵٩٨ از سوی ایران، صحبت‌ها و البته مدارکی رو ‌کرد.

او در همان مصاحبه با رادیو سراسری در سال ١٣٨۵، درباره پذیرش قطع‌نامه هم صحبت کرد: «قطع‌نامه مدت‌ها پیش از آنکه ما بپذیریم، از طرف شورای امنیت صادر شده بود که عراق هم پذیرفته بود. ما نمی‌پذیرفتیم و به دستور امام آن حرف همیشگی را می‌زدیم که هم تنبیه متجاوز در قطع‌نامه گنجانده شود و هم تکلیف خسارات جنگ روشن شود. این دو مورد را عراقی‌ها نمی‌پذیرفتند. مدتی طول کشید. در این مدت مسائل زیاد و عوامل فراوانی بود که ما را کم‌کم قانع کرد که اگر قطع‌نامه اهداف ما را تأمین کند، بپذیریم. عواملی را که آن موقع بود، فقط می‌شمارم:

١- جنگ واقعا طولانی شده بود. یعنی در اواخر فرسایشی شده بود. در حالت فرسایشی به ما آسیب زیادی می‌رسید، چون عراقی‌ها ملاحظه‌ای نداشتند و همه مقررات جنگ را نقض می‌کردند. شهرها را می‌زدند. به غیرنظامی‌ها آسیب می‌رساندند.

٢- تلفات غیرنظامی‌ها خیلی زیاد شده بود. به‌ویژه با سلاح شیمیایی که نمونه‌اش را در حلبچه دیدید. مردم مثل برگ خزان روی زمین افتاده بودند. سلاح شیمیایی یک لحظه هم مهلت نمی‌داد. به محض تنفس، انسان را می‌کشت. خودم روز بعد از عملیات وارد شهر حلبچه شدم و دیدم که مردم چگونه روی زمین ریخته و کشته شده بودند! واقعا فاجعه بود.

٣- ما در مقابل آن‌گونه شرارت‌ها محدودیت داشتیم. نه می‌توانستیم و نه می‌خواستیم سلاح شیمیایی بزنیم. نمی‌خواستیم مردم عراق آسیب ببینند. نمی‌خواستیم شهرها را بزنیم. با بمب نمی‌جنگیدیم. فقط در میدان می‌جنگیدیم. آنها نقطه ضعف ما را پیدا کرده بودند و کاری می‌کردند که ما نتوانیم مقابله به مثل کنیم.

۴- آمریکایی‌ها علنا به نفع عراق وارد میدان شده بودند. در دریا سکوهای نفتی، کشتی‌ها و هواپیمای ایرباس ما را زدند که یک فاجعه بود.

۵- همسایگان ما که به مزاحمت افتاده بودند، دائما برای ما محدودیت ایجاد می‌کردند و از طریق آنها دردسر درست می‌شد.

۶- بودجه دولت واقعا کشش جنگ را نداشت و رسما به امام نامه نوشته شد که توانایی تأمین احتیاجات جنگ را در این سطح نداریم.

٧- درخواست بودجه از طرف نیروهای رزمنده زیاد شد و حقشان هم همین بود. می‌گفتند: اگر می‌خواهید با این وضع جنگ را اداره کنیم، نمی‌توانیم بجنگیم. باید خیلی چیزها داشته باشیم. فرمانده سپاه نامه‌ای به امام نوشت و نیازهای ضروری جنگ را توضیح داد که فهرست بزرگی است. شاید شما این نامه را داشته باشید. اگر ندارید، در دفتر امام هست. می‌توانید بگیرید. این فهرست آن‌چنان بزرگ بود که امام فرمودند: «یک ابرقدرت هم نمی‌تواند، این لیست را تأمین کند». بعدا امام در نامه‌ای که برای جلسه توجیهی مسئولان عالی‌رتبه و علمای کشور نوشته بودند، به نامه فرماندهی سپاه استناد کردند و گفتند: تأمین این نیازها از قدرت کشور خارج است و نمی‌توانیم تهیه کنیم».

٨- تلفات انسانی مهم‌ترین عامل بود. تلفات انسانی برای ما که مسلمان و دارای روحیه اسلامی و انسانی بودیم، قابل تحمل نبود.

خوشبختانه در این موقع شورای امنیت هم تا حدودی خواسته‌های ما را پذیرفت و قبول کرد که عراق را متجاوز اعلام کند و برای تعیین خسارات هم اقدام کند که کرد و خسارات تعیین شد. به نظرم مجموعه این مواردی که عرض کردم، عواملی بود که در نهایت امام پذیرفتند که قطع‌نامه و آتش‌بس را بپذیریم».

ادعای دروغ کردند

او در این گفت‌وگو، شفاف درباره شرایط ایران در پایان جنگ صحبت کرد؛ اما برخی گفته‌های او به‌ویژه درباره نامه به امام را به چالش کشیدند. این موضوع تبدیل به یک مناقشه شد؛ می‌گفتند که نامه فرمانده وقت سپاه، خطاب به امام نبوده و هاشمی نامه محرمانه را منتشر کرده؛ ولی او بعدها در‌این‌باره باز هم توضیحاتی داد. هاشمی‌رفسنجانی سال ١٣٩٠ در یک گفت‌وگو به این مسائل واکنش نشان داد و آنها را دروغ خواند: «برای امام و ما سران قوا کاملا روشن بود که قدرت‌های جهانی اجازه نمی‌دهند ما پیروز شویم. تا مدت‌ها با تلفیق ایثار نیروها و نقشه‌های عملیاتی، کارهایی می‌کردیم و ضرباتی می‌زدیم؛ ولی اواخر به این نکته رسیدیم که آنها همه امکانات خود را برای جلوگیری از پیروزی ما در اختیار عراق قرار می‌دهند».

او ادامه داد: «درعین‌حال اگر سپاه مثل گذشته می‌جنگید و اختلافات داخلی‌شان بروز نمی‌کرد و مشکل امکانات نداشتند، شاید امام با آتش‌بس موافقت نمی‌کردند. آقای رضایی می‌توانست در همان نامه حرف‌های کلی بنویسد. اینکه جزئیات نیازها را با ذکر ارقام بنویسد، برای امام مهم بود. امام در همان نامه که برای بیان بعضی از علل قبول آتش‌بس است، نقل به مضمون می‌گویند که این مقدار هواپیما، تانک و موشک را از کجا بخریم؟ آمریکا را چگونه از خلیج‌فارس بیرون کنیم؟ شرط آقای رضایی این بود که آمریکا در خلیج‌فارس نباشد». فرمانده ادامه داد: «وقتی دیدند با این نامه امام، ادعاهای آنها درباره علل پایان جنگ برای مردم برملا شد، از راه دیگر وارد شدند که آقای هاشمی یک نامه محرمانه را منتشر کرد که یک دروغ بزرگ است. این نامه از مدت‌ها قبل با دست‌خط امام در خاطرات آیت‌الله منتظری چاپ شده بود که همه مردم فهمیده بودند. من وقتی دیدم اینها دارند تاریخ جنگ را به همین زودی وارونه و منحرف می‌کنند، با یادآوری آن نامه به همه گفتم که بهتر است در مسئله‌ای به این مهمی با سند حرف بزنیم و بهترین سند هم همان نامه بود که در متن خود چندین سند انکار‌ناپذیر داشت. جالب است که بدانید در همان زمان کپی همین نامه به وسیله حاج‌احمدآقا به دست من رسید و گفت: امام می‌گویند این نامه را داشته باشم تا در مقطعی که نیاز شد، منتشر کنم. من هم دیدم بهترین زمان انتشار از سوی من همان زمان است که جوانان واقعیت‌های مقطع پایان جنگ را بدانند».

حالا امروز فرمانده با کوهی از نگفته‌ها راهی خانه ابدی می‌شود؛ البته هاشمی همیشه گفته بود که خاطراتش را هر روز یادداشت می‌کند؛ اما از ١٩ دی ١٣٩۵ دیگر دست‌نوشته‌ای از تاریخ جمهوری اسلامی با نگاه هاشمی‌رفسنجانی نوشته نخواهد شد.

منبع: شرق


 
قدردانی خانواده آیت‌الله هاشمی از مردم: خدا به صبر او در برابر تخریب و تهمت، جزا
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

خانواده آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از مردم ایران به خاطر حضور باشکوه در مراسم تشییع و بدرقه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تقدیر و تشکر کردند.

در این پیام تقدیر، که در اختیار رسانه‌ها قرار گرفت، آمده است:

«بسمه تعالی

لحظه لحظه امروز در بدرقه شکوهمند و مردمی پدر در تاریخ این سرزمین ثبت شد؛ وداع مردم با مردی که برای مردم زیست، برای مردم مجاهدت کرد و سرافرازی مردم را می‌خواست و چه زیبا همین مردم سرافرازش کردند. تهران شاهد حضور بی‌نظیر و خارج از شمار انسان‌هایی بود که به بدرقه بزرگمرد قرن ایران ‌زمین آمده بودند. امروز تنها وداع با هاشمی نبود؛ مردم با مظلومیت بهشتی، تفکر مطهری، آزاداندیشی طالقانی و شجاعت و صلابت خمینی کبیر وداع کردند.

امروز تجلی وفای به وعده الهی بود، وعده‌ای که خداوند به بندگان صالحش در صبر و پایمردی و مجاهدت داد و امروز به بهترین شکل، آن را برای هاشمی محقق کرد. چشمان ظاهر هاشمی اگرچه امروز بسته بود اما میلیون‌ها چشم تر دیدند چگونه خدا به صبر او در برابر تیرهای زهرآگین تخریب و تهمت، جزایی نیکو داد و به این مجاهد نستوه آبرو بخشید.

پدرمان فرزند قرآن بود و در آخرین فصل از عمر خود، از نصر الهی وعده می‌داد و حضور مردم را منشأ و مظهر این پیروزی می‌دانست. و سرانجام مردم آمدند و چه باشکوه آمدند؛ اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا.

عصاره عمر هاشمی، اعتدال و وحدت بود و رحلتش نمایشگاهی بی‌نظیر از اثبات حقانیت اعتدال و ضرورت وحدت پدید آورد. همانگونه که در حیاتش مردم‌مدار بود، رحلتش نیز مردم‌مدار شد.

هاشمی مدافع مظلومین و دغدغه‌مند گشودن انسدادها در حیات جامعه بود، قوام نظام را در وحدتی حداکثری و بودن همه با هم می‌دانست و امروز شاهد بودیم، همه با هم برای او آمدند. امروز احساس کردیم تنها ما در فراغ پدر ننشسته‌ایم که میلیون‌ها نفر برای رحلت پدری بی‌بدیل به سوگ نشسته‌اند. اما چگونه می‌توانیم هاشمی را زنده ندانیم در حالی که امتداد تفکر او را در چشمان غمگین و خیل انبوه بی‌شمار مردمانی می‌بینیم که مانند هاشمی می‌اندیشند و مانند او دغدغه سرافرازی ایران با اعتدال و آرامش را دارند.

این سرزمین، هرچند بزرگمردی نستوه را از دست داد که جلوتر از زمان خود بود و همواره به آینده می‌اندیشید اما در مقابل، صاحب نسلی شده است که پای در راه ساختن ایرانی بهتر نهاده‌اند.

امروز ایران فرزندی بزرگ، مردم پدری آینده‌نگر و رهبر انقلاب دلسوزترین رفیق خویش را از دست داده‌ است؛ اما همان گونه که لحظه لحظه حیات هاشمی راهگشای کشور بود، وداع و بدرقه بی‌نظیر مردم نیز می‌تواند سرمایه‌ای بزرگ برای ایران و مبدأ بازگشت جامعه به مسیر اعتدال و وحدت باشد.

در پایان زبان‌‌مان قاصر است از آنکه سپاس خود را از سیل الطاف مردم قدرشناس ایران، مسئولان نظام به ویژه رهبر انقلاب، مراجع عظام تقلید، علما و نخبگان، رهبران سایر ادیان و مذاهب و مردم و مسئولان کشورهایی که با همدردی و همراهی تحمل این ضایعه بزرگ را برای ما آسان‌تر ساخته‌اند اعلام نماییم.

پیکر خسته این مجاهد نستوه در کنار مراد او خمینی کبیر به آرامشی ابدی رسید اما عشق هاشمی به مردم، مرگ او را ناممکن ساخته است. هاشمی زنده است تا انقلاب زنده است، هاشمی زنده است تا ملت زنده‌اند و راه هاشمی پاینده خواهد ماند.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما


کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی
 
برگی درخشان از شناسنامه انقلاب.سیدعلیرضا حسینی بهشتی
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

۱. سال ۱۳۴۹. تازه از آلمان به ایران آمده ایم. پس از چند ماه بلاتکلیفی، با اعلام ممنوع الخروجی بابا، قرار است در تهران مستقر بشویم. بابا می خواهد به عین الدوله برویم، جایی که بعدها هم چندبار تلاش کرد خانه ای تهیه کند، اما هر بار با دیدن قیمت های بالا، عقب نشینی کرد. حالا در کوچه حسینی، یا بهتر است بگویم بن بست حسینی، خیابان امیرحکمت، نرسیده به سه راه نشاط در کمرگاه خیابان دولت زندگی می کنیم. ته کوچه، چهار خانه است که برادر آقای هاشمی، حاج قاسم آقا که در کار ساختمان سازی دستی دارد، ساخنه است. اول خانم انیسی، که بیوه ای است که همراه با دخترش زندگی می کند، بعد ما، بعد آقای هاشمی، بعد آقای مفتح، و در همسایگی آقای مفتح، آقای طاهری که امام جماعت مسجد خمسه است. ما یک رامبلر دست دوم داریم، آقای هاشمی یک پژو ۴۰۴ و آقای مفتح هنوزماشین نخریده است. خانه آقای هاشمی همیشه شلوغ است؛ هم بخاطر بچه ها، فاطمه، فائزه، محسن (که کم و بیش همسن و سال من است)، مهدی و یاسر که خیلی کوچک است؛ هم بخاطر ساواکی ها که هرچند وقت یکبار برای دستگیری آقای هاشمی می آیند.

۲. سال ۱۳۵۷. ما حالا نزدیکی های دوراهی قلهک زندگی می کنیم. خانه ما این روزها پر رفت و آمد است. آقای بازرگان، آقای مطهری، آقای مفتح، آقای موسوی اردبیلی، آقای باهنر، آقای ملکی، آقای سحابی، آقای کتیرایی و این اواخر، آقای طالقانی و آقای هاشمی که بعد از مدت ها از زندان آزاد شده اند. آیا کشورمان هم از حبس نجات خواهد یافت؟

۳. سال ۱۳۶۰. بابا دیگر در میان مان نیست. آقای هاشمی در مراسم وداع با پیکرهای شهدای هفتم تیر در جلوی مجلس سخنرانی می کند، اما گریه امانش نمی دهد و صدایش به لرزه می افتد. حالا بعد از چند روز خویشتنداری، فرصت را غنیمت می شمرم و به اشک ها اجازه می دهم از مخفیگاه شان بیرون بیایند.

۴. سال ۱۳۷۷. یک سالی هست که تحصیلاتم تمام شده و برگشته ام. حالا که آقای هاشمی دیگر سمتی ندارد، سراغ اش می روم. از برنامه هایم برای دانشگاه می پرسد و من هم از برنامه هایم برای چاپ آثار بابا. نظرم را درباره اوضاع و احوال می پرسد. از تسری هنجارهای بازار به خارج از عرصه آن می گویم و این که می تواند بر سر راه شکل گیری جامعه عادلانه موانعی جدی درست کند.

۵. سال ۱۳۸۹. دیداری خانوادگی با ایشان و خانواده داریم. از احساس مسئولیتی که در قبال حوادث و همجنین وضعیت من داشته اند تشکر می کنم. مانند همیشه با تبسم و مهربانی با همه، خرد و کلان برخورد می کند. سعی می کنم در نگاهش، افکار یک انقلابی با سابقه که برگ مهمی از شناسنامه انقلاب است را جستجو کنم و آرزوهایش برای آینده کشور. خوشبین است اما نگران.

۶. سال ۱۳۹۵. درگذشت هاشمی، خیلی ناگهانی، اعلام می شود. آیا برگی دیگر از دفترجه خاطرات من بسته شده است؟

منبع: روزنامه ایران


 
نگاهی به زندگی زنده‌یاد آیت‌الله محمدعلی شرعی
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱۸  

یک عمر خدمت شرعی

دین و اندیشه > دین - همشهری دو - حسن اجرایی:
آیت‌الله سیدمعزالدین حسینی‌الهاشمی یکی از چهره‌های مبارز در سال‌های پیش از انقلاب و یکی از دوستان و یاران قدیمی آیت‌الله شرعی به‌شمار می‌رود.

سابقه دوستی این دو بزرگوار به سال‌های بسیار دور برمی‌گردد. آیت‌الله حسینی الهاشمی در گفت‌و‌گوی اختصاصی با «همشهری‌دو» روایت‌هایی‌ از زندگی آیت‌الله شرعی را در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز برایمان بازگو کرده‌اند.

  • آیت‌الله سیدمعزالدین حسینی الهاشمی: وقتی سر به بالش می‌گذاشت که از پا درمی‌آمد

حمایت از امام و انقلاب اسلامی
آیت‌الله محمدعلی شرعی در زمانی که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شد و فعالیت جدی در انقلاب اسلامی را شروع کرد، به همراه چند نفر از روحانیون برجسته، از رابطین جامعه مدرسین بودند؛ همچنین پرتأثیرترین چهره آنها آیت‌الله‌شرعی بود و حالت فداکاری شگفت‌انگیزی داشت. شب‌های حکومت نظامی به منزل بزرگان و علما می‌رفت و برای حمایت از امام و انقلاب، امضا جمع‌آوری می‌کرد.

در جلسات جامعه مدرسین، بسیار جدی برخورد می‌کرد. در جلساتی که ایشان حضور داشت، حتما چند برنامه تصویب و تأیید می‌شد و اقدام به اجرا می‌شد. بسیاری از اعلامیه‌های جامعه مدرسین را با جدیت بسیار پیگیری می‌کرد و مسائل انقلاب را ادامه می‌داد. ایشان در این راه زندان، شکنجه و مشکلات زیادی را تحمل کرد.

انقلاب نوارها
یکی از مسائلی که در اوج‌گیری انقلاب و در زمانی که حضرت امام خمینی(ره) در پاریس بودند، پیش آمد، ارتباطی بود که به وسیله تلفن برقرار می‌شد ولی اینکه ایشان چگونه توانسته بود خطی ایجاد کند که دستگاه پهلوی نتواند در آن نفوذ کند، معلوم نیست. این خط کمک می‌کرد فرمایشات امام در همان روزی که عنوان شده بود، به ایران بیاید و اگر اعلامیه بود و لازم بود چاپ شود، چاپ می‌شد و به‌دست مردم می‌رسید و اگر به‌صورت نوار بود، نوار آن تکثیر می‌شد و به‌دست مردم می‌رسید. فلسطینی‌ها آن موقع می‌گفتند «الثوره الکاستیه»؛ یعنی انقلابی که توسط نوار کاست ایجاد شد. در نشر فرمایشات امام که تأثیر فوق‌العاده داشت، بی‌هیچ تردیدی آقای شرعی نقش اساسی داشت.

اعلامیه امام را که خواندیم ورق برگشت
وقتی حادثه سینما رکس اتفاق افتاد، به همراه جمعی در دماوند بودیم و روی مسائل اقتصادی آتیه انقلاب کار می‌کردیم. حادثه سینما رکس که اتفاق افتاد، شاه صحبت کرد و سعی کرد مردم را تحریک کند و آن را به انقلابیون مذهبی منتسب کند؛ بنابراین تصمیم گرفتیم به قم بیاییم چون آن رخدادها می‌توانست ضربه هولناکی به جریان انقلاب بزند. آقای شرعی معتقد بود در آن شرایط، تظاهرات مذهبی‌ها نمی‌تواند برگزار شود. مردم وقتی از مساجد بیرون می‌آمدند، خجالت می‌کشیدند سرشان را بلند کنند، چه رسد به اینکه شعار بدهند. شرایط تلخ و سختی بود. آقای شیخ احمد ظریفیان از آبادان گزارش آورد که آنجا دارند علنا به امام توهین می‌کنند و از طرف دستگاه، جوی علیه مذهبی‌ها درست کرده‌ و حادثه سینما رکس را به پای نیروهای مذهبی نوشته‌اند. همان موقع آقامصطفی، فرزند آیت‌الله شرعی، متن پیاده‌شده سخنان امام درباره سینما رکس را آورد که شیخ احمد ظریفیان آن را به آبادان ببرد. در کمتر از یک ساعت این اعلامیه تایپ، تکثیر و به آبادان برده‌شد. این خاطره شخصی من از شیخ احمد ظریفیان است که بعدا می‌گفت وقتی به آبادان رفتم، هنوز تمام اجساد جمع‌آوری نشده بود و پای انسان در سالن سینما رکس در گوشت سوخته فرو می‌رفت و چون نمی‌توانستند جسدها را جدا کنند، آنها را برش می‌دادند و قطعه‌قطعه می‌بردند. یک گور دسته‌جمعی بود که بخش زیادی از جسدها را در آن دفن کردند و کسانی بالای گورها ایستاده بودند و مقصر حادثه را امام و انقلابیون می‌دانستند و بد و بیراه می‌گفتند. شیخ احمد ظریفیان می‌گفت: ما سه نفر بودیم و من بلند گفتم: «آقایان توجه بفرمایید، توجه بفرمایید، متن اعلامیه حضرت آیت‌الله خمینی». تا این را گفتیم، بخشی از مردم به سمت من آمدند. وقتی ما اعلامیه را خواندیم، ورق چنان برگشت که از همانجا شعار «مامور شاه خائن/ رزمی باید بسوزد» سر داده شد. رزمی، رئیس شهربانی قم بود و پس از حادثه ۱۹دی قم، ترفیع پیدا کرد و به ریاست شهربانی آبادان انتقال یافت. پس از این اعلامیه و شعار مردم بود که نیروهای دستگاه سرشان را زیر انداختند و جمعیت شهر به نیروهای پیرو امام پیوست. بنابراین، اگر به‌موقع فعال شدن این جریان انقلابی و رسیدن اعلامیه نبود، ممکن بود با یک حادثه روبه‌رو شویم که کل انقلاب را متوقف کند و همه پیروزی‌ها را از بین ببرد


 
بار دیگر بهنام محمدی و خاطره‌گویی مدافعان خرمشهر
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱۱  

دویست‌وهفتادوپنجمین شب خاطره برگزار شد

به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، دویست‌وهفتادوپنجمین برنامه از سلسله برنامه‌های شب خاطره، عصر پنجشنبه دوم دی 1395 در حوزه هنری برگزار شد. در این برنامه مهدی رفیعی، وهاب خاطری و سید صالح موسوی به بیان خاطرات خود از نوجوان سیزده ساله خرمشهری، شهید بهنام محمدی‌راد پرداختند و دیگر بار، روزهای دفاع مقدس را مرور کردند.

بچه اینجا

در ابتدا فیلم مستند «بچه اینجا» پخش شد که درباره زندگی بهنام محمدی‌راد است و در آن خاطراتی از زبان دوستان و هم‌محله‌ای‌هایش بیان می‌شود؛ سید صالح موسوی (مدافع هفده ساله خرمشهر در آن زمان و معروف به صالی که دوست صمیمی بهنام بود)، شاپور محمدی‌راد از برادران بهنام، محمد نورانی (مدافع نوزده ساله خرمشهر در آن زمان)، مهدی رفیعی از مدافعان خرمشهر، احمد حورسی از اعضای سپاه پاسداران خرمشهر ، وهاب خاطری و کریم بهی از مدافعان خرمشهر. آنان هر کدام از زبان خود سرگذشت بهنام و شخصیت پرجنب ‌و جوشش را توصیف و اتفاقات دوران آشنایی خود را با او تعریف کردند تا به ماجرای شهادتش رسیدند.

بهنام با آن سن کمش با سختی، آب و مهمات برای آنان می‌آورد، فانوس‌های شهر را روشن نگه می‌داشت، مجروحان را شناسایی می‌کرد، خبر شهادت بچه‌ها را می‌آورد، حتی در آخر اسلحه نیز به دست گرفت. با آن سن کم به بیشترین حد ممکن، کمک می‌کرد و در آخر، 28 مهر سال 1359 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سینه، مجروح و در بیمارستان طالقانی به شهادت رسید.

فیلم «بچه‌ اینجا» با کارگردانی امین قدمی و تهیه‌کنندگی داوود امیریان برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخته شده است.

 انتشار سرگذشت بهنام محمدی‌راد در ایتالیا

مهدی رفیعی، اولین خاطره‌گو در دویست‌وهفتادوپنجمین برنامه شب خاطره بود. وی گفت: «از بزرگ‌ترین دغدغه فرمانده گروه‌مان، شهید رضا دشتی‌زاده آغاز می‌کنم که خیلی از بودن من در گروه راضی نبود. از شرکت من در عملیات، رضایت نداشت. مدام گوشزد می‌کرد که شما فقط اینجا نظاره‌گر جریان‌ها باش و اینها را برای آیندگان تعریف کن.»

رفیعی افزود: «یک روز که از طرف مقرمان به طرف خرمشهر می‌رفتیم، من پشت وانت نشسته بودم. وهاب هم با 120 کیلومتر سرعت در حال حرکت بود که ناگهان یک میگ عراقی بالای سرمان آمد. نرسیده به پل، پریدم پایین. وهاب هم ترمز گرفت و بعد از صد متری ایستاد. من هم با آن سرعت، حدود 50 متر روی زمین کشیده شدم. در شرایطی هم پریدم پایین که پاهایم از روی وانت آویزان بود، پشتم به بقیه بچه‌ها و تفنگ ژ3 به دستم بود. تنها شانسی که آوردم این بود که کلاه‌خود به سر داشتم.»  

وی در ادامه گفت: «هربار دفتر خاطرات را باز می‌کنم چیزی به جز اندوه از دست دادن یاران و در ازای آن چیزی جز افتخار و شرافت حاصل نمی‌یابم. این روزها، من با توجه به حیطه کاری که پذیرای مشاورین بعضی از دانشجویان شرق آسیا و اروپا هستم فرصتی برایم پیش آمده که می‌توانم خاطراتم را برای دانشجویانم تعریف کنم. دانشجویانی که هرکدام‌شان می‌توانند برای ملت ایران در کشورهای خودشان، سفرای بسیار خوبی باشند. اخیرا با چند ژورنالیست ایتالیایی و اسپانیایی آشنا شدم که دارم خاطراتم را به صورت قصه در اختیار آنها قرار می‌دهم و آنها به طور هفتگی چاپ می‌کنند. گاهی اوقات وقتی برای دانشجویان خارجی تعریف می‌کنم آنچه را که امروز دارند از طایفه‌ای به نام آیسیس (داعش) می‌بینند، ما در جریان جنگ از ارتش صدام و حامیانش دیدیم. وقتی برای آنها تعریف می‌کنم که حتی به دختربچه‌های هفت هشت ساله ما هم تعدی می‌کردند، بعضی‌هایشان مانند ابر بهار اشک می‌ریزند. وقتی به آنها می‌گویم بمب‌های شیمیایی شما (کشورهای حامی صدام) جوان‌های ما را، سردشت ما را به خاک و خون کشید، موشک‌های دوازده متری شما کوچه‌های شش متری دزفول و بهبان ما را آماج هدف قرار می‌داد، سرشان را می‌اندازند پایین و ابراز شرمندگی می‌کنند.»

رفیعی توضیح داد که «قصه بهنام را تحت عنوان روز «بیست‌وهشتم» نوشته‌ام که فکر می‌کنم ان‌شاءالله حدود سه ماه دیگر در یک نشریه ایتالیایی چاپ شود. اما امروز می‌خواهم یک خاطره کوچک از پرویز عرب، جوانی که خیلی با بهنام اختلاف سنی نداشت برایتان بگویم. یک شب با صالی و وهاب، بهروز قیصری، جمشید برون و امیر رفیعی در مدرسه‌ای از آبادان دور هم جمع شده و نیمکت‌ها را دور هم گذاشته بودیم و لوبیا چیتی می‌خوردیم. پرویز عرب آمد و از من خواست تا یک مقدار از خاطرات قبل انقلاب و زندان سیاسی و زندان کمیته مشترک ساواک برای‌شان تعریف کنم. چیزی حدود نیم ساعت صحبت کردم. حرف‌هایم که تمام شد پرویز به حالت شرمندگی درآمد و گفت: کاش ما آن موقع‌ها سن و سال‌مان می‎رسید و می‌توانستیم در آن فعالیت‌ها شرکت داشته باشیم. گفتم: پرویز، شک نکن که روزی قصه این لحظات ما را دیگران می‌شنوند و غبطه خواهند خورد از اینکه چرا با ما نیستند، همچنان که ما غصه می‌خوریم چرا با امام حسین(ع) نبودیم؟»

مسابقه‌ای در حضور آیت‌الله دستغیب

وی در ادامه گفت: «سراغ قصه‌ای می‌روم که مربوط به خرمشهر نیست. همه رزمندگان و شهدا اهل یک طایفه و یک مکان بودند. به عبارت دیگر «لامکان» بودند. این قصه را «سید عبدالعظیم» نام داده‌ام. سال 1359 بعد از اینکه فوق‌لیسانسم را گرفتم، دانشگاه‌ها تعطیل شدند و من ناگزیر به آموزش و پرورش رفته و استخدام شدم. آموزش و پرورش مرا به شهری به نام اِقلید فرستاد. شهری بسیار دورافتاده در شمال استان فارس که آن موقع متأسفانه مردم حتی نمی‌توانستند اسم‌شان را به درستی تلفظ کنند. از آنجایی که مدام به جبهه رفت و آمد داشتم، من را مدیر یک هنرستان قرار دادند. ظاهراً مدیرها بود و نبودشان در گردش امور تفاوتی نداشت؛ من آن موقع این موضوع را فهمیدم. سال 1360 بعد از عملیات ثامن‌الائمه(ع) و شکست حصر آبادان، در بیستم مهر، تعدادی از بچه‌های هنرستان، حدود 37- 38 نفر را به پاوه که فرمانده‌اش حاج ابراهیم همت بود می‌بردم، ولی باید در راه ابتدا به شیراز می‌رفتیم.

میان دانش‌آموزان، سیدی به نام سید عبدالعظیم عظیمی بود. این پسر پای چپش را در کودکی و در سانحه تصادف با کامیون از دست داده بود و با دو عصای زیر بغل راه می‌رفت، اما بسیار فرز بود. ما را به اردوگاه عبدالله مسگر شیراز که امروز به نام امام حسین(ع) است، بردند. مسئول پادگان عبدالله مسگر، مانع سید عبدالعظیم شد و گفت: شما نمی‌توانید بروید. صبح اول وقت بود. من گفتم: ناهار بخور و بعد برو. بعد از ظهر آقا [آیت‌الله] سید عبدالحسین دستغیب برای بسیجی‌های داخل پادگان سخنرانی کرد. بعد از اتمام سخنرانی ایشان، عبدالعظیم رو به سید عبد‌الحسین گفت: پسرعمو، من می‌خواهم بروم جبهه، اما این آقایان مسئول اعزام نیرو به من اجازه نمی‌دهند. آقای دستغیب گفت: تو با این پایت می‌روی دست و پاگیر می‌شوی. عبدالعظیم در مقابل یک پیشنهاد عجیب داد. گفت: حاضرم با هر که شما بگویید مسابقه دو دهم و اگر باختم می‌روم و دیگر اصراری نمی‌کنم. آقا دستغیب گفت: «فرمانده‌تون کیه؟ عبدالعظیم مرا نشان داد و آقا گفت: با فرمانده‌تون مسابقه بده!

هیچ موقع در چنین موقعیتی قرار نگرفته نبودم و هرگز چنین مسابقه سختی نداشتم. در مسابقات مختلف حضور داشتم؛ تیراندازی، کشتی، فوتبال و... اما این مسابقه واقعاً عجیب بود. حریفم یک پا نداشت و قصد داشت ببرد تا به جبهه برود. صحبت و شرط آقا سید عبدالحسین هم بود و نمی‌توانستم هیچ کاری بکنم. قرار شد یک مسافت 200 متری را بدویم. من هم در شرایط جسمانی فوق‌العاده خوبی بودم. ابتدا مسابقه را شوخی گرفتم. هر دو طرفش برای من باخت بود. اگر می‌باختم به عنوان یک فرمانده گروه 40 نفره خیلی شرایط برایم پیچیده می‌شد و اگر می‌بردم هم شرایط پیچیده و بدتری بود. ولی هرگز در هیچ مسابقه‌ای من به قصد باخت شرکت نکرده بودم و فکر نمی‌کنم خداوند مرا برای باخت آفریده باشد. وقتی مسابقه شروع شد، ابتدای کار سعی کردم مدارا بکنم، اما دیدم نه، حریفم حریف است و با هر یک عصایی که می‌زند عین گوزن 50 متر به جلو می‌رود. به هر حال با فاصله چند گام، من زودتر از خط پایان رد شدم. سکوت بسیار وحشتناکی را در پادگان حس می‌کردم. سنگینی نگاه همه بچه‌هایی که در پادگان حضور داشتند و حتی سید عبدالحسین داشت به شدت استخوان‌هایم را خُرد می‌کرد. وقتی از خط رد شده و روی دو زانو نشسته بودم، یک لحظه سرم را به عقب برگرداندم و دیدم عبدالعظیم عصا زنان به سمت در پادگان می‌رود. نگاهی به بچه‌ها انداختم. نگاه‌شان جوری بود که انگار به صدام نگاه می‌کنند! بدجوری نگاهم می‌کردند. برای اولین و آخرین بار از برد خودم شرمنده شده بودم و هنوز هم شرمندگی‌اش را به دوش می‌کشم. همین‌طور که سید عبدالعظیم به سمت در می‌رفت، آقا سید عبدالحسین صدایش کرد و سپس رو به مسئول اعزام گفت: ایشونو اعزام کنید! مسئولیت شرعی‌اش با من. دیگر سید عبدالعظیم روی زمین نبود که روی دست بچه‌ها بالا و پایین انداخته می‌شد. ولوله و شور و هیاهویی به پا شده بود. سید عبدالعظیم دیگر به خانه نرفت و آن‌قدر ماند و ماند تا در سوم خرداد سال 1361 در عملیات بیت‌المقدس به شهادت رسید.

نسل بعدی هم با ما بود

دومین خاطره‌گو در دویست‌وهفتادوپنجمین برنامه شب خاطره، وهاب خاطری بود. او با معرفی مهدی رفیعی صحبت خود را آغاز کرد و گفت: «ایشان از نیروهای قبل از انقلاب و از بچه حزب‌اللهی‌های خرمشهر است. ایشان آن زمان برای اینکه نرود سربازی، شناسنامه‌اش را با پسرعمویش عوض کرد و در جریان مبارزات، ساواک ایشان را دستگیر کرد و برایش حبس ابد برید که سپس با پیروزی انقلاب آزاد شد. نزد همه ما به خاطر سن و سابقه‌اش قابل احترام است. آن زمان تنها خانواده درجه یک، یعنی پدر و مادر می‌توانستند به ملاقات بروند و از آنجا که ایشان شناسنامه‌اش را عوض کرده بود، مادر و پدرش هم نمی‌توانستند به ملاقاتش بروند.»

وی افزود: «انصاری رفت یک سلامی خطاب به امام حسین(ع) عرض کند. گفت: در جنگ کنار شما بودم و در زخمی شدن‌ها بودم. اینها را به عنوان سلام عرض کرد و کسی آن میان به اعتراض گفت: چه می‌گویی؟ تو کجا بودی؟ امام حسین(ع) کجا بود؟ جواب داد: من از پیامبر شنیده‌ام هر که را دوست بداری، با او محشور و در اعمالش هم شریک خواهی شد. در خطبه 12 امیرالمومنین(ع) بعد از جنگ جمل، کسی بعد از پیروزی گفت: ای کاش برادرم کنارم بود و در این پیروزی شریک می‌شد. حضرت فرمودند: دل برادرت با چه کسی است؟ آیا با ماست؟ وی گفت: بله. امام فرمودند: او هم با ما شریک و در کنار ما بوده است. کسانی که هنوز به دنیا نیامده‌اند، آنها هم اگر دل‌شان با ماست، با ما شریک هستند.» خاطری با این مقدمه، ادامه داد: «موضوع‌های دفاع مقدس و انقلاب را باید به نسل بعدی انتقال دهیم. نسل بعدی اگر ما را دوست داشته باشد، انگار با ما بوده است.»

او خاطراتش از خرمشهر را این‌گونه ادامه داد: «از آن رو که اعزام نیرو کم بود نمی‌توانستیم از صبح تا شب بجنگیم و شب را هم آنجا سپری کنیم. چون ممکن بود خواب‌مان ببرد و اسیر شویم. تصمیم گرفته بودیم برگردیم به مقر، استراحت کرده و صبح دوباره به محل برگردیم. شب، هنگام نماز بود، من کنار رضا دشتی نشسته بودم. رضا گفت: وقت نماز است، نماز را به جماعت بخوانیم. چند نفر از دوستان مخالفت کردند، چون به لحاظ نظامی نمی‌شد همه بچه‌ها را جمع کرد. اگر یک توپ می‌خورد به صف بچه‌ها، همه تلف می‌شدند. گفته شد هر که می‌خواهد جماعت بخواند و هر که می‌خواهد انفرادی. پیش‌نماز هم شهید حقیقی بود که فردای همان روز شهید شد. در صف اول، من کنار پنجره ایستاده بودم که موقع نماز یک توپ پشت پنجره خورد و موج انفجار آن داخل آمد و من را کاملاً تکان داد. بعد از نماز، همان دوستان مخالف اعتراض کردند. رضا همیشه حالتی داشت که قبل از جواب دادن، کمی مکث می‌کرد. گفت: می‌دانید چرا تصمیم گرفتم نماز جماعت بخوانیم؟ من ترسیدم ترس بچه‌ها بر مکتب غلبه کند. می‌خواستم این را تمرین کنیم و بدانیم خدا هم یاری می‌کند. دقت کردید که آخرین توپ بود و بعد هم سکوت شد. جریان مقاومت خرمشهر مظلوم است. همه بچه‌های ما مظلوم بودند. رضا دشتی از مهدی رفیعی خواست که برو میان مردم مظلومیت ما را به همه اعلام کن.»

مقاومت خرمشهر

سومین خاطره‌گو در دویست‌وهفتادوپنجمین برنامه شب خاطره، سید صالح موسوی بود که گفت: «آن جماعتی که در خرمشهر مقاومت کردند به عقیده من برگزیده بودند، یعنی خدا خواست که اینها باشند تا تاریخ مقاومت از اینجا کلید بخورد. ما را در سال 1358 گرفته بودند و اسیر کرده بودند تا ببرند عراق و حساب‌مان را برسند. تازه انقلاب پیروز شده بود. در خرمشهر به مقر ما حمله کردند. شلیک کردند و ما را به سفارت آمریکا بردند. من کوچک بودم. یکی از آنها به فارسی، اما با لهجه عربی به من گفت: بچه جون تو الان باید مدرسه باشی پدرسوخته! و فحش رکیک داد. من حمله بردم به سمتش که از پشت پنجره مرا به رگبار بستند.»

 

وی افزود: «اولین رئیس جمهور یعنی بنی‌صدر، خیانتکار بود. بعضی می‌گویند خیانت نکرده، اگر خیانت نکرده بود که بهنام محمدی، رضا روحانی، محسن شمشیری، رضا کریم‌پور، امیر مجید خیاط‌‌زاده و هزاران نوجوان دیگر که پرپر شدند برای چه باید داخل جنگ می‌شدند؟ در آن شرایط سخت نیز بچه‌ها خاک و آشغال چپاندند در دهن عراقی‌ها. بچه‌ها با دست خالی می‌آمدند با عراقی‌ها درگیر می‌شدند و اسلحه‌هاشان را می‌گرفتند و مبارزه می‌کردند. مهماتی نداشتیم. چه نیرویی باعث شد که بایستند و مقاومت کنند؟ اکثر پدر و مادرهای این بچه‌ها مقلد امام خمینی(ره) بودند. در بازار خرمشهر نیز که وارد می‌شدی حدود الهی را رعایت می‌کردند. اینها صداقت داشتند، مرد بودند و رو بازی می‌کردند، حرمت ناموس یکدیگر را حفظ می‌کردند و به چیزی که اعتقاد داشتند عمل می‌کردند. بعد از انقلاب اولین گروه حزب‌الله خرمشهر تشکیل شد. هرکس از طرفی داشت کشور را می‌بلعید، بنی‌صدر از یک طرف، گروه مجاهدین خلق از طرفی دیگر و... ولی ما می‌دانستیم که خیانت شده، می‌دانستیم که عده‌ای منتظرند جریان فکری امام تعطیل شود تا کشور را بگیرند. مسئله اصلی، حفظ تمامیت ارضی، ناموس و شرافت کشورمان بود، اینها را می‌دانستیم که با دست خالی از امکانات، محکم ایستاده بودیم.»

ماجرای دهم مهر

سید صالح موسوی به درخواست مجری برنامه،‌ ماجرای دهم مهر 1359 را این‌گونه بازگو کرد: «صبح دهم مهر، رضا دشتی، محمد نورانی و قاسم قاسم‌زاده پیش استاندار رفتند و خواستند سد را باز کند تا آب بیاید پشت خاکریز و جلوی تانک‌های عراقی را بگیرد. آنجا سیلی محکمی به رضا دشتی می‌زنند و بچه‌ها را با چشم گریان بیرون می‌کنند. رضا موسوی که پس از محمد جهان‌آرا، فرمانده سپاه خرمشهر شد، صبح زود پیش من آمد. من یک رادیوی کوچک برای برقراری ارتباط با جهان اطراف داشتم. رضا موسوی جدی، قاطع و بانظم بود. بچه‌ها خواب بودند. از جاده شلمچه به سمت کشتارگاه صدای جیرجیر تانک شنیده می‌شد. کم‌کم تانک‌ها آمدند در جاده کشتارگاه، رضا رادیو را به سینه خاکریز زد و گفت: این تانک‌ها برای چه اینجا هستند؟ گفتم: آمده‌اند ما را قیچی کنند. ناگهان تانک‌ها برجک‌ها را سمت ما گرفتند. فرار کردیم و گفتیم بچه‌ها نیز عقب بکشند.

گلوله‌های تانک، بچه‌ها را تکه تکه می‌کردند. اینها می‌خواستند شهر را قیچی کنند. به سمت پلیس راه رفتیم. یک دیوار کوتاهی بود و چند سرباز آنجا ایستاده بودند. به جاده خرمشهر اهواز رسیدیم. تانک‌ها به سمت دیوار گلوله می‌زدنند و بچه‌ها را می‌کشتند و وسط خیابان می‌ریختند. آنجا را دور زدیم و من دیگر رضا را ندیدم. پشت استادیوم رفتیم. دیدم که جوان‌های محصل که در واقع نیروهای مردمی بودند،تکه تکه شده‌اند. حالم خراب شد. به سمت خانه جوانان و میدان راه آهن رفتم و یک تعداد نیرو جمع کردیم و در حال توضیح نحوه دفاع بودیم که ناگهان علی حیدری (علی کُناری) من را کشید، دیدم تانک پشت سرمان بوده ‌است. نهیب زدم به خودم، به یک‌باره آدم دیگری شدم. رو به بچه‌ها گفتم: یا اینها از جنازه ما رد می‌شوند یا شکست‌شان می‌دهیم و تاکید کردم که این را تا آخرین لحظه به خاطر داشته باشید که اگر اینها از روی جنازه ما رد شوند، ناموس برای کشور نمی‌گذارند. عباس بهرامی، حاج محمد نورانی، تقی محسنی‌فر، علی حسینی و محمدرضا کاظمی را در خانه جوانان دیدم و با هم صحبت کردیم. رفتم کنار مسجد راه آهن نشستم؛ بچه‌ها داد زدند: چه می‌کنی؟ نمان آنجا. تانک‌ها بررسی می‌کردند که چه کنند. دیدم بهنام محمدی از میان آن همه آتش گلوله از طرف بلوار به این سمت می‌دود، محمد نورانی از طرف دیگر. دو ایرانی گوشه انبار گیر افتاده بودند. بهنام را که با آن سن دیدم به‌پا خواستم. سمت میدان رفتم و الله‌اکبر گویان شلیک کردم. محمد نورانی و بچه‌ها از بالای دیوار به سمت تانک‌ها نارنجک پرتاب می‌کردند. آن عراقی‌هایی که زنده ماندند فرار کردند.

ما به اذن الله با 20 نفر در دهم مهر ماشین‌های جنگی عراقی‌ها را نابود کردیم. رضا با خواندن نماز جماعت می‌خواست بگوید هیچ چیز بالاتر از نماز نیست. محمد جهان‌آرا می‌گفت: اگر شهر سقوط کند، نگران نباشید دوباره شهر را پس می‌گیریم، مراقب باشید ایمان‌تان سقوط نکند، ما بمانیم و نمانیم مهم نیست؛ مهم این است که مکتب باقی بماند.»

‌دویست‌وهفتادوپنجمین برنامه از سلسله‌ نشست‌های شب خاطره به همت مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت، عصر پنجشنبه دوم دی ماه ۱۳۹۵ در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

 


کلمات کلیدی: خرمشهر
 
کتاب "مصر "تالیف سید محمد صدر هاشمی شایسته تقدیر شناخته شد
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٦  

110 پژوهش سازمان فرهنگ و ارتباطات رونمایی شد

تهران - ایرنا - مجموعه 110 اثر از جدیدترین کتب و تازه‌های پژوهش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با حضور مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بین الملل و رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد.

 

به گزارش عصر سه شنبه گروه فرهنگی ایرنا ازسازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در مراسم گرامیداشت «هفته پژوهش» از دو تابلو متعلق به دو پروژه مهم پژوهشی مرکز مطالعات فرهنگی و 110 اثر پژوهشی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی رونمایی شد و پژوهشگران برتر سال‌های 94 و 95 تجلیل شدند.
به گزارش سه شنبه ایرنا به نقل از سازمان ارتباطات اسلامی مراسم مزبور امروز در حسینیه الزهرا (س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با حضور علی‌اکبر ولایتی و ابوذر ابراهیمی ‌برگزار شد.
جامعه و فرهنگ سودان، جامعه و فرهنگ زنگبار، جامعه و فرهنگ تونس، جامعه و فرهنگ مصر، جامعه و فرهنگ افغانستان، تاریخ فرهنگی و علمی سمرقند و بخارا، رویکردهای امام خمینی (ره ) در عرصه بین الملل، ارتباط و شیوه های ارتباطی، جستاری در فرهنگ ایتالیا، حجاب از دیدگاه دختران و زنان مالزی، تاثیرات زبان فارسی بر زبان سواحیلی، دیپلماسی عمومی امریکا (ترجمه) و تاریخ اسلام در افریقا (ترجمه) از جمله کتابهای رونمایی شده است.

** پژوهشگران برگزیده

در مراسم گرامیداشت «هفته پژوهش»، پژوهشگران برگزیده سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزیدگان معرفی و مورد تقدیر قرار گرفتند.
اسامی به این شرح معرفی شدند:

- بخش تدوین و تالیف کتاب:
محمد حسین امیراردوش، رایزن پیشین فرهنگی ایران در تاجیکستان- کتاب «وحدت اسلامی، بیداری اسلامی» اثر برگزیده
سید محمد صدر هاشمی - کتاب «جامعه وفرهنگ مصر» شایسته تقدیر


کلمات کلیدی: صدرهاشمی محمد ،کتاب
 
معاون وزیر نفت: استقامت آبادان مرهون باور و استقامت آیت‌الله جمی بود
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٥  

معاون وزیر نفت با بیان این‌که «کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم» مصداق عینی عملکرد مرحوم جمی بود، گفت: اغراق نیست اگر بگوییم استقامت آبادان مرهون باور و استقامت مرحوم جمی در این شهر بود.

رکن‌الدین جوادی در مراسم گرامیداشت هشتمین سالگرد درگذشت آیت‌الله جمی که امروز پنج‌شنبه، دوم دی‌ماه در آبادان برگزار شد، اظهار کرد: آنچه که آیت‌الله جمی را ماندگار کرد، تخلق به ویژگی‌های اصیلی بود که در قرآن کریم، احادیث ائمه اطهار (ع) و نهج‌البلاغه امام علی (ع) به تواتر درباره خصوصیات یک مومن یاد شده است.

وی با اشاره به آیات ابتدایی سوره مومنون «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ، وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛ همانان که در نمازشان فروتنند و آنان که از بیهوده رویگردانند»، گفت: آنانی که دوران زندگانی ایشان را به خاطر دارند؛ خشوع و تسلیم برابر خداوند را در آیت‌الله جمی می‌دیدند. همیشه با مردم خوشرو بود، هیچ‌گاه ضعف و بدی هیچ‌کس را در جمع بیان نمی‌کرد.

ایشان با بندگان خدا به عنوان امانت الهی برخورد می‌کرد. سعی بر آن داشتند که بندگان خدا را با روی خوش جذب کنند. همه افراد با تفکرات متفاوت سیاسی، اجتماعی و قومیتی در مورد آیت‌الله جمی اتفاق نظر داشته و او را مردی شایسته می‌دانستند.

جوادی گفت: در دوران جنگ هیچ گاه ترس از مرگ و شهادت نداشت، چرا که به آخرت ایمان داشت. در دوران جنگ تلاش کرد تا شهر را نگه دارد و اغراق نیست اگر بگوییم استقامت آبادان مرهون باور و استقامت مرحوم جمی در این شهر بود.

معاون وزیر نفت تاکید کرد: ایشان به باورهای اعتقادی خود باور داشت و به سخنان خود عامل بود؛ «کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم» مصداق عینی عملکرد مرحوم جمی بود.

وی گفت: رفتارهای آیت‌الله جمی با استواری و وفاداری، مبتنی بر تواضع بود و در سختی‌ها شکیبا بود؛ پس از شهادت برادرشان آرامش، توکل و شکر خداوند از ایشان مشاهده می‌شد.

 


 
خدمت به آبادان خدمت به ایران است
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٥  

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آیت الله غلامحسین جمی را نماد مقاومت، اخلاق، فضیلت و گذشت توصیف کرد و گفت: آبادان نه یک جغرافیا بلکه تاریخ است و رسیدگی و خدمت به این شهر خدمت به همه ایران است.

سید رضا صالحی امیری امروز پنجشنبه در مراسم هشتمین سالگرد ارتحال آیت الله غلامحسین جمعی امام جمعه فقید آبادان که در حسینیه ثارالله این شهر برگزار شد، ضمن گرامیداشت یاد و خاطر شهدای هشت سال دفاع مقدس به ویژه شهدای این دیار، سلام مخصوص رییس جمهوری را به مردم این خطه ابلاغ کرد.

وی افزود: انصاف این است که ایران اسلامی مدیون این جغرافیا و خون پاک این دیار شهدا و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است.

عضو کابینه دولت یازدهم تصریح کرد: آبادان را از منظر سرزمین مقدس و نقطه عطف تمدن و تاریخ نگاه می کنیم، از این رو مسایل و مشکلات این دیار در اولویت برنامه ها و کارهای دولت است.

به گفته وی، از نظر جغرافیا آبادان نقطه ورود اسلام و تشییع بوده و انسان هایی در اینجا زیسته اند که دل در گرو اهل بیت (ع) و ائمه اطهار (ع) داشته اند. 

وی تاکید کرد: آبادان نه یک جغرافیا بلکه تاریخ است و رسیدگی و خدمت به این شهر خدمت به همه ایران است.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، خاک و سرزمین خوزستان را مقدس توصیف کرد و گفت: جنگ صرفا مقابله با دشمن نبود بلکه امری مقدس و برای تبیین گفتمان انقلاب اسلامی بود که در تداوم آن ملت بزرگ ایران به ویژه مردم خوزستان قاطعانه و عاشقانه دفاع کردند.

به گفته صالحی امیر، نتیجه جنگ ها در دنیا کشت و کشتار و قتل عام است، اما در ایران مفهوم جنگ چیز دیگر، و عنوان آن مقاومت، ایمان و استامت در مقابل کفر است.

به گفته وی، آبادان و خرمشهر با جنگ رابطه وسیع و درونی دارند زیرا مردم این دیار علاوه بر مقاومت و مقابله با دشمن از ارزش ها و تمامیت ارضی کشور نیز دفاع کردند.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود، آبادان را سرزمینی مقدس و دیار مقاومت و فداکاری در دوران هشت سال دفاع مقدس عنوان کرد و گفت: بر این باوریم که توجه به مشکلات و مسائل مردم خوزستان به ویژه آبادان و خرمشهر یک رسالت و وظیفه و تکلیف دائمی برای دولت است.

عضو کابینه دولت یازدهم تصریح کرد: دولت نسبت به مسائل این نقطه از کشور اهتمام و توجه داشته و مسائل و مشکلات آبادان و خرمشهر را از مسائل اصلی خود می داند. 

به گفته صالحی امیری، خوزستان انباشته از سرمایه های ملی، دینی، مدیریتی، سیاسی و اقتصادی است، از این رو توجه به آن بسیار مهم و ضروری است.

وی با اشاره به موضوع بودجه دولت برای سال آینده گفت: رییس جمهوری محترم در دوران تعیین بودجه تاکید خاصی به رسیدگی به مسائل و مشکلات اصلی جدی خوزستان بویژه آبادان و خرمشهر داشتند.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تلاش می کنیم به نوبه خود مسائل و مشکلات این خطه را در دولت پیگیر شویم زیرا خدمت به مردم این دیار را یک ضرورت قطعی و واجب می دانیم.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: هیچ شانی جز خدمت به مردم ایران قائل نیستیم از این منظر، مشکلاتی را که از سالهای گذشته باقی مانده در مسیر جدیدی با جدیت دنبال کرده و آینده نوید بخشی را در پیش رو برای رفع این مشکلات از سوی دولت به شما مردم این دیار خبر می دهم.

صالحی امیری خاطرنشان کرد: آبادان یک حیات مادی دارد و یک حیات معنوی و معرفتی که حیاط مادی آن جغرافیا آن است که تعلق به مردم آن دارد و حیات معنوی و معرفتی آن متعل به همه مردم ایران است.

وی گفت: آبادان نه یک جرافیا بلکه یک سرمایه ملی است زیرا بر این باوریم که خدمت به این مردم خدمت به همه مردم ایران است.

عضو کابینه دولت یازدهم به سفر دولت به استان خوزستان اشاره کرد و گفت: دولت در سفر به این استان، بررسی مسائل و مشکلات را در اولویت و دستور کاری قرار داده و در آینده نزدیک نتایج اقدامات اعلام خواهد شد. 

صالحی امیری تصریح کرد: باید همگی دست در دست هم به جای رفتن به حاشیه ها در متن حرکت کنیم زیرا متن یعنی خدمت به مردم.

وی با اشاره به ایثارگری های و تلاش مردم این خطه گفت: اگر امروز امنیت، رفاه و آسایش برقرار است و اگر برجام به نتیجه رسیده، به پشتیبانی مقاومت مردم و خون هایی است که در این سرزمین ریخته شده تا از این مرز و بوم دفاع شود.

به گفته صالحی امیری، باید قدردان انسان هایی باشیم که امنیت و آسایش را برای ما به ارمغان آورده، از این رو مدیون ایثارگری های آنان و بویژه شهدا هستیم.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تاکید کرد: مقاومت این دیار و جغرافیا از کشور و این سرزمین بود که ما را در دنیا واکسینه کرد.

وی ادامه داد: اگر امروز در دنیا حرف برای گفتن داریم بخاطر این است که انسان هایی نهال ایثار و مقاومت و فداکاری را به عنوان نماد و سمبل ایران اسلامی در این مرز و بوم کاشتند.

به گفته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مفهوم انقلاب ما جنگیدن با دشمن بود و در نتیجه تلاش برای خدمت به این مردم و بیرون راندن استکبار و ستمگران از این مرز و بوم است.

صالحی امیری تاکید کرد: امروز خدا را شاکریم که دولت، نظامیان و آحاد مردم جامعه به پشتیبانی مقاومت ها، رشادت ها، ایثارگری ها، جانفشانی ها و تلاش ها دستاوردی را برای میهن اسلامی به ارمغان آورند تا جمهوری اسلامی ایران به عنوان امن ترین کشور نه تنها در خاورمیانه بلکه در اقصی نقاط جهان شناخته شود. 

آیت الله جمی در تمسک به اهل بیت (ع) و ائمه اطهار (ع) پیشتاز بود

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اخلاق، معرفت، انسانیت، دینداری، از خودگذشتگی، مردم داری، توجه به نماز، دوری از غیبت و صبر را از ویژگی ها و خصوصیات ابعاد شخصیتی آیت الله جمی برشمرد.

به گفته صالحی امیری، تجلیل و تکریم از بزرگان تجلیل از شخص نیست بلکه تکریم شخصیت اوست. عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، همچنین آیت الله جمی را از افرادی برشمرد که در تمسک به اهل بیت (ع) و ائمه اطهار (ع) پیشتاز بود.

وی ضمن قدردانی از حضور مردم همیشه در صحنه آبادان خطاب به حاضران گفت: اینکه امروز شما اینجا حاضر شده اید پیام آن، ادامه راه مجاهدان، شهدا، ایستادگی، مقاومت و پیمودن مسیر اخلاق و انسانیت انسان های والامقامی چون آیت الله جمی است.

به گفته صالحی امیری، پیام دیگر حضور شما این است که ریشه های انقلاب اسلامی همیشه زنده است و همچنان پاینده و زنده خواهد بود.

وی، صبر و تحمل آیت الله جمی را مثال زدنی دانست، افزود: ایشان هیچگاه از شرایط خسته نمی شد و هرگز دنبال رفاه طلبی و شخصی طلبی نو بلکه همواره پیگیر مطالبات مردم و رسیدگی و حل مشکلات آنان بود. 

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود: آیت الله جمی شخصیتی انقلابی داشت که در مقابل همه سختی ها و مشکلات همواره در کنار مردم هم در زمان ستم شاهی و هم جنگ با صدام و صدامیان بود.

وی تصریح کرد: این عالم ولایتمداری را نه در شعار بلکه در عمل داشت و همواره در طول حیات و زندگی پرچمدار امام و رهبری بود.

صالحی امیری گفت: آیت الله جمی همواره بین نماز، معنویت و جنگ و دفاع مقدس رابطه وسیعی برقرار کرده بود.

وی ادامه داد: آیت الله جمی پدری بود، برای همه افراد و جریاناتی که به عنوان فرزندان انقلاب به آنها می نگریست، رفتار پدرانه روحانیت در وجودش نسبت به همگان نهادینه شده بود.

صالحی امیری به همگان به ویژه جوانان توصیه کرد شخصیت هایی مانند آیت الله جمی را که مدت ها به کادرسازی و به تربیت افراد مختلف پرداخته اند، الگو و سرلوحه قرار دهند.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی صبح پنجشنبه به منظور شرکت در هشتمین سالگرد آیت الله غلامحسین جمی وارد آبادان شد.

 


 
شریعتی: گرامیداشت آیت‌الله جمی، بزرگداشت اقتدار مردم ایران و آبادان است
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٥  

استاندار خوزستان با بیان این‌که آیت‌الله جمی نماد اقتدار، بزرگی، صلابت و ایستادگی مردم آبادان در برابر دشمنان میهن و اسلام عزیز است، گفت: بزرگداشت آیت‌الله جمی، بزرگداشت غرور و صلابت و اقتدار مردم ایران و به ویژه مردم آبادان است.

غلامرضا شریعتی در حاشیه گرامیداشت هشتمین سالگرد درگذشت آیت‌الله جمی که امروز پنج‌شنبه، دوم دی‌ماه در آبادان برگزار شد، در جمع خبرنگاران اظهار کرد: آیت‌الله جمی علاوه بر دارا بودن مناصب رسمی در آبادان همچون امام جمعه و نماینده امام خمینی (ره)، به عنوان اسوه مقاومت، ایستادگی و ایثار است.

وی ادامه داد: آیت‌الله جمی نماد اقتدار، بزرگی، صلابت و ایستادگی مردم آبادان در برابر دشمنان میهن و اسلام عزیز است و به همین دلیل یاد ایشان همیشه باید گرامی داشته شود. از سوی دیگر گرامیداشت و بزرگداشت آیت‌الله جمی بزرگداشت غرور و صلابت و اقتدار مردم ایران و به ویژه مردم آبادان است و این پاسداشت موجب افزایش روحیه و اعتماد به نفس مردم این منطقه می‌شود.

شریعتی گفت: این‌گونه گرامیداشت‌ها همیشه بر روحیه ایستادگی و استقلال کشور و این منطقه می‌افزاید و ما وظیفه داریم این مراسم را سال به سال گرم‌تر برگزار کنیم تا این روحیه به نسل‌های بعدی منتقل شود.

عزیزالله شهبازی فرماندار ویژه آبادان نیز در جمع خبرنگاران در حاشیه برگزاری مراسم بزرگداشت آیت‌الله جمی، اظهار کرد: ایشان در صف اول دفاع از اسلام و ارزش‌های انقلاب اسلامی قرار داشت.

وی تاکید کرد: آیت الله جمی زندگی خود را وقف حفظ ارزش‌های انقلاب اسلامی و دین کرد و با ولایت مداری، نام جاودانه‌ای از خود بر جای گذاشت.

 


 
مراسم هشتمین سالگرد ارتحال ایت الله جمی (ره)باحضور وزیر ارشاد برگزار شد
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٤  

راسم هشتمین سالگرد ارتحال آیت الله جمی (ره)با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در آبادان برگزار شد

 
 

 

صالحی امیری:ایران اسلامی مدیون آبادان و مبارزانش است

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: ایران اسلامی مدیون این منطقه، جغرافیا و خونهای پاک این دیار، شهدا و رزمندگان این خطه و مردم، روحانیت، پاسداران و نظامیانی است که مفهوم مقاومت و صبر را به جهانیان آموختند. آیت الله جمی پیرو واقعی و امام و رهبری بود و ولایتمداری را نه در شعار که در عمل باور داشت و از این منظر جمی حریم دار ولایت در آبادان بود.
به گزارش روابط عمومی فرمانداری ویژه شهرستان آبادان سید رضا صالحی امیری در مراسم هشتمین سالگرد ارتحال آیت الله جمی امام جمعه فقید آبادان در محل حسینیه ثارالله آبادان با نثار درود به تمامی انسانهای سختکوشی که حریم این دیار مقدس را پاس داشته اند، افزود: امروز به اینجا آمده ام  تا پیام سلام و ارادات رئیس جمهور را به شما مردم خوب خونگرم و دلسوز آبادان و خرمشهر ابلاغ کنم و این باور را از زبان رئیس جمهور اعلام کنم که عزت و شرف ما در گرو مقاومت انسانهای بزرگی است که با خون خود امنیت، آرامش و شرافت را  برای ایرانیها به ارمغان آوردند.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان آنکه از بابت آنچه اشاره شد انسان در آبادان و خرمشهر باید از اعمال خود مراقبت کند، گفت: از آنجاییکه آبادان و خرمشهر و خوزستان مقدس است، جنگ ما هم مقدس بود، جنگ ما تنها مقابله ای در برابر یک دشمن نبود، جنگ به مثابه یک امر مقدس برای تبیین یک گفتمان در انقلاب اسلامی بود و از این منظر ما در تداوم حیات انقلاب اسلامی پدیده جنگ را به عنوان عامل بنیادین مقاوم کننده انقلاب اسلامی می شناسیم.
صالحی امیری افزود: در همه دنیا جنگ اتفاق می افتد، عده ای کشته و مجروح می شوند، عده ای پیروز و عده ای مقلوب می شوند اما در ایران اسلامی مفهوم جنگ به معنی مقاومت در برابر کفر تلقی شده است و از این منظر آبادان با جنگ یک رابطه وسیع و درونی دارد، اگر جنگ مقدس است آبادان نیز مقدس است و اگر ما از دیار آبادان و خرمشهر سخن می گویم از ارزشها سخن می گوییم و اگر از آیت الله جمی سخن می گوییم از اخلاق، فضیلت، انسانیت و معرفت سخن می گوییم.
وی اظهار کرد: ما در این آئین از شخص تجلیل نمی کنیم از شخصیت تجلیل می کنیم ما از انسانی تجلیل می کنیم که همگان معترفند که در باورهای درونی و در عشق به اهل بیت و معرفت به انبیا واولیاء و تمسک به اهل بیت پیشتاز بود، امروز پس از 8 سال شما در این جمع حاضر شدید تا یک بار دیگر این پیام را به ارواح طیبه شهدا و روح مطهر آیت الله جمی منعکس کنید که راه شهیدان، مسیر مقاومت، دیانت، اخلاق و انسانیت همیشه تداوم دارد، حضور شما یک پیام روشنی دارد که ریشه های انقلاب اسلامی همیشه زنده است و همیشه زنده خواهد ماند.
وی تصریح کرد: جمی نماد خوبیها، پاکی ها، فضیلت ها، معنویت ها و اخلاقیات است، صبر، تحمل و مدارای ایشان مثال زدنی است، هیچگاه از شرایط احساس خستگی نکرد، هیچگاه به دنبال رفاه طلبی نبود، هیچگاه از مردم فاصله نگرفت.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی یادآور شد: جمی یک شخصیت انقلابی بود و انقلابی به معنی مقاومت در مقابل تمام سختی ها و مشکلات، بودن در کنار مردم، مقاومت در مقابل رژیم ستمشاهی، مقاومت در مقابل صدام و صدامیان، اینکه امام راحل به بیت خود ابلاغ می کنند که هرگاه آیت الله جمی عزم دیدار داشتند هیچ محدودیتی برای وی قائل نشوند این نشان دهنده علاقه وافری حضرت امام به این شخصیت است و ما کمتر در سیره امام اینگونه ملاحظات را می بینیم و این حاکی از شخصیت بزرگ آیت الله جمی است.
صالحی امیری گفت: جمی هم نماد جنگ بود و هم نماز، شخصیت روحانی ئی بود که میان نماز، معنویت و جنگ رابطه  وسیعی برقرار کرده بود و پشتوانه رزمندگان در دوران جنگ تحمیلی بود، جمی پدر بود، به افراد و به همه جریانات به عنوان فرزندان انقلاب نگاه می کرد و از این منظر جمی پدر بزرگی برای این دیار و سرزمین بود و رفتاری که از روحانیت انتظار می رود نمادش را در شخصیت جمی می توان یافت.

آبادان نه یک جغرافیا،بلکه تاریخ است

وی تصریح کرد: آبادان را نه از منظر جغرافیا که از منظر یک سرزمین مقدس و از منظر یک نقطه عطف تاریخی و تمدنی نگاه می کنیم، بنا بر مستندات تاریخی این جغرافیا نقطه ورود اسلام و تشییع بود، در این جغرافیا انسانهایی زیست می کردند که دل در گروه اهل بیت داشته و دارند، عشایر این سرزمین که حافظان حریم این دیار مقدسند قدمت طولانی در عشق به اهل بیت، نبوت و رسالت دارند و حافظان حریم تشییع بوده و هستند و از این منظر آبادان نه یک جغرافیا که یک تاریخ است.

وی اظهار کرد: وقتی ما در اقصی نقاط کشور با مردم از جنگ، مقاومت، خون و شهادت سخن می گوییم الزاما از آبادان و خرمشهر سخن می گوییم و از این منظر آبادان نه یک جغرافیا که یک سرمایه ملی است و هر نوع خدمت به این مردم خدمت به همه ایران است.

تجلیل وزیر فرهنگ و ارشاد از روحانیت مبارزآبادان

وی ضمن گرامیداشت یاد و خاطره آِیت الله دهدشتی و شیخ عیسی طرفی و سایر انسانهای بزرگی که در این سرزمین تلاش زیادی را برای مردم، دیانت، معرفت و نماز کشیدند و طلاب زیادی را در حوزه های علمیه و سایر مراکز تربیت کردند، افزود: همگی آنان کوشیدند تا آبادان و ریشه های آبادان همیشه زنده و سبز بماند، آبادان یک حیات مادی و یک حیات معنوی دارد، حیات مادی آن متعلق به همین جغرافیا و به همین مردم نیز تعلق دارد اما حیات معنوی و معرفتی آبادان به همه ایران تعلق دارد.

وزیر فرهنگ و ارشاد تصریح کرد: از آیت الله جمی سخن می گوییم مردی که به مطالبات مردم توجه زیادی داشت و مدام به مسئولان برای تامین مطالبات مردم به مسئولان متذکر می شد، ما از شخصیتی سخن می گوییم که همراه، همراز و همدل مردم بود و روحانیت بداند که برای تدوام حیات این سلسله و شجره طیبه همیشه باید در دل، متن، همراه، همراز و همنوای مردم باشد و نماد این همنوایی را ما در آیت الله جمی می بینیم.
وی یادآور شد: نکته مهمتر گذشت و دگر خواهی آیت الله جمی است،  وی به دنبال هیچ مطالبه ای برای خود نبود و از هیچ کس هیچ چیزی را برای خود و خانواده اش مطالبه نکرد، ایشان از خانواده معزز شهدا بود اما هیچگاه از خون برادر شهیدش بهره ای نبرد و این درس بزرگیست برای همه آنهایی که این مسیر را انتخاب کردند، آخرین نکته آنکه جمی نماد شجاعت و اخلاق بود و این دُر گرانبهایی است که ما کمتر می بینیم، جمی نماد مقاومت، اخلاق و فضیلت بود و از این رو جمی سرمایه بزرگی است که ما از آن به عنوان سرمایه نمادین نام می بریم.
وی گفت: سرمایه ها زیادند اما عده محدودی از انسانها در تاریخ ماندگار می شوند، بهشتی، مطهری، رجایی، باهنر، همت و ذاکری از جمله افرادی هستند که در تاریخ ماندگار می شوند اینها سرمایه های نمادین ملت هستند، شهید سیاح طاهری نیز از شهدای مدافع حرم و از سرمایه های ماندگار است برای این که او در دفاع از حریم حرم جان خود را از دست داد و این انسانهای بزرگ در این سرزمین ماندگار خواهند بود.
اقدامات اساسی دولت در خوزستان را در آینده ای نزدیک ببینید
صالحی امیری با بیان اینکه در آینده نزدیک اقدامات اساسی دولت در این استان را خواهید دید، افزود: استاندارد دلسوز و سختکوش خوزستان و تیم مدیریتی استان همه ظرفیت را بسیج کردند تا وارد مناقشات و حاشیه های بی حاصل نشوند و این نیز مورد تاکید رئیس جمهور است، در این استان هیچ فرصتی برای حاشیه نیست همه بایستی در متن حرکت کنند، متن هم فقط خدمت به مردم است و لاغیر.
وی اظهار کرد: ما بر این باوریم که توجه به مشکلات و مسائل مردم خوزستان و به خصوص آبادان و خرمشهر به عنوان یک رسالت، وظیفه و تکلیف دائمی برای دولت است، مطمئن باشید دولت نسبت به مسائل این نقطه از کشور کم توجه نیست و مسائل آبادان و خرمشهر و خوزستان مسائل اصلی دولت است. خوشبختانه خوزستان انباشت سرمایه های بزرگ ملی، دینی، مدیریتی، سیاسی و اقتصادی است، در روزهای گذشته که در دولت بحث از بودجه بود رئیس جمهور تذکر جدی به مسائل اصلی خوزستان و به خصوص آبادان و خرمشهر داشتند.
وی یادآور شد: امروز من با برخی از مسئولان استان، شهرستان و نمایندگان آبادان که به طور دائمی پیگیر مسائل این شهرند، صحبت داشتم، وعده کردیم به عنوان کسی که بخشی از عمر خود را در این سرزمین گذراندم و  با این مردم زیست کرده ام حتما مسائل این حوزه را در دولت دنبال کنم و این را برای خود یک شرافت و یک امر انسانی، اخلاقی و تکلیفی می دانم، خدمت به مردم این دیار یک ضرورت قطعی و یک واجب اصلی است ما هیچ شانی برای خود جز خدمت به مردم برای خود قائل نیستیم.در همین جا از فرماندار محترم آبادان بابت اقدامات صورت گرفته قدر دانی می کنم.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: به رغم تمامی مشکلاتی که در سالهای گذشته داشتیم و شما نیز از آنها مطلع هستید، خوشبختانه مسیر جدید آغاز شد که آینده نوید بخشی را برای ملت رقم خواهد زد.
صالحی امیری افزود: اگر امروز ما می توانیم در مقابل دشمن بایستیم و از حقوق مردم دفاع کنیم، اگر امروز برجام به نتیجه میرسد تا از حقوق مردم دفاع کنیم به پشتوانه مقاومت تاریخی است که این مردم به ما آموختند به پشتوانه خونهایی است که در این سرزمین برای بقا و تداوم حیات انقلاب فدا شده، به پشتوانه انسانهای سخت کوشی است که امروز روی ویلچرند و حافظ حریم این سرزمینند، به پشتوانه روحانیتی است که همیشه در تداوم حیات دینی جامعه فعالیت می کنند و به پشتوانه همه زنانی است که در عرصه مقاومت در این سرزمین خدمات بزرگی را انجام دادند و ما باید قدردان انسانهایی باشیم که امنیت را برای ما به ارمغان آورند.
وی اظهار کرد: فراموش نکنیم اگر امروز ما به راحتی زیر این سقف با هم گفتگو می کنیم، منطقه در شعله های آتش می سوزد و ما این امنیت را مدیون انسانهایی هستیم که مقاومت را به ما آموختند، دشمن می داند که این سرزمین سرزمینی نیست که به آن طمع و یا بتواند حمله کند و از این منظر این مقاومت، این سرزمین را در دنیا واکسینه و ما را در مقابل دشمنان مقاوم کرده و جهانیان جرات و جسارت حمله به این سرزمین را نخواهند داشت.
وی تصریح کرد:  تمام منطقه ناامن است اما هیچ کس جرات حمله و تعرض به این جغرافیا را ندارند و این به یمن وجود شهدا، جانبازان، ایثارگران و انسانهای بزرگی است که نهال مقاومت را در این سرزمین کاشتندتا اینکه تبدیل شد به درخت تنومندی که تمام جهانیان می دانند ایران سرزمینی است که مقاومت به عنوان پرچم و نماد آن است.
وی یادآور شد: دشمن هم اگر در مذاکره امتیاز می دهد می داند که ایرانی یعنی مقاومت و مفهوم انقلابی بودن معادل توجه به مصالح و منافع مردم در زمان و مکان خاص است، انقلابی بودن در دیروز جنگیدن با دشمن بود و امروز انقلابی بودن در خدمت به مردم است.
وی گفت: خدا را شاکریم که امروز این نظام این دولت این نیروهای مسلح توانستند امنیت را در این جغرافیا برای ملت به ارمغان بیاورند و ایران در بحرانی ترین جغرافیای جهان یعنی خاورمیانه امنیت ترین نقطه تلقی شود و این ارزش و نعمتی بزرگ است.
ادای احترام وزیر فرهنگ و ارشاد به مقام شامخ شهدا
صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که صبح امروز به منظور حضور در مراسم هشتیمن سالگرد آیت الله جمی (ره) به آبادان سفر کرده بود،با حضور در گلزار شهدای آبادان به مقام شامخ شهدای آبادان ادای احترام کرد.
شایان ذکر است در این مراسم بزرگداشت که در حسینیه ثار الله آبادان، دکتر شریعتی استاندار خوزستان،شهبازی و حیاتی معاونین استاندار و فرمانداران ویژه آبادان و خرمشهر،حجه السلام ابراهیمی پور امام جمعه آبادان،زمانی مدیر عامل سازمان منطقه آزاد اروند،نمایندگان مردم آبادان در مجلس شورای اسلامی و جمع کثیری از مسئولین استانی و شهرستانی و شهروندان آبادانی نیز حضور داشتند.