نور چشم آبادان

پاسداشت مجاهدات و پایمردیهای ایت الله جمی ره

دکتر نوبهار: زبان فقه رایج تکلیف مدار است اما فقه با حق و حق مداری سر ستیز ندارد
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۸  

شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)- استاد دانشگاه شهید بهشتی گفت: گفتمان مسلط و فکر غالب زمان ما ایده حق محوری و حق مداری است؛ شهروندان دوست دارند انبوهی از حق ها را داشته باشند، بحث مهم و بسیار درخور تامل است این است که اسلام و فقه چه موضع و موقفی در برابر این رویکرد غالب دارد.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، حجت الاسلام و المسلمین دکتر رحیم نوبهار در اولین جلسه از نشست علمی با موضوع «جلوه های حقوق مردم در حوزه عمومی» که در حسینیه مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی برگزار شد، به طرح بحث در این زمینه پرداخت و اظهار داشت: مفهوم حقوق مردم یا حق الناس در ادبیات دینی ما مفهوم برجسته ای است؛ به این معنا که هر مسلمانی که آشنایی اندکی با تعالیم اسلام داشته باشد، به نحوی با این موضوع آشنا است و به تقدم حق الناس بر حق الله اذعان می نماید.

او ادامه داد: مسئله حق الناس در دین ما بسیار مهم است؛ یعنی هم احترام گذاشتن به این حق، مهم و لازم است و هم نقض آن در مواردی از مصادیق گناهان کبیره است.

استاد دانشگاه شهید بهشتی توضیح داد: منظور از حق الناس در حوزه عمومی بخشی جز روابط شخصی مانند خانواده و روابط دوستانه است؛ یکی از مصادیق حق الناس در فضای عمومی حق بر نقد اعم از سیاستهای دولتی یا رویه های اجتماعی است. حق بر تشکیل انجمن ها و نهادهای مردمی و مدنی مصداق دیگر چنین حق هایی است.

او بویژه حق بر تعیین سرنوشت را مصداق دیگری از حق الناس دانست و گفت: اگر کسی مانع استیفا و پیگیری این حق شود به نوعی آن را تضییع نموده است.

نوبهار با طرح این پرسش که بر چه مبنایی می گوییم که یک ایرانی در انتخاباتی که در ایران برگزار می شود حق رای دارد و یک بیگانه چنین حقی را ندارد اظهار داشت: اگر این مسئله را تحلیل کنیم می یابیم که برای افرادی که رابطه و علقه ای با این سرزمین به عنوان تابعیت دارند حقی را قائلیم که برای دیگری که موقتا در کشور است قائل نیستیم.

او با بیان اینکه متاسفانه مفهوم عرصه عمومی در فضای مباحث حقوقی، اجتماعی و سیاسی کشور ما جا نیفتاده است؛ گفت: به دلایلی، حق های مربوط به حوزه خصوصی در باور ما مسلمانان بسیار پررنگ است مثلا حقوق مالکانه و تصرف در مال دیگری برای ما اهمیت زیادی دارد؛ همه ما مسلمانان دست اندازی به حقوق مالکانه دیگران را نادرست می دانیم. حتی اگر هم به صورت عملی آن را رعایت نکنیم  از لحاظ نظری آن را خیلی مهم می دانیم؛ در حالی که نسبت به حق های مرتبط با حوزه عمومی اهمیت نمی دهیم.

این استاد حقوق ادامه داد: طبق بررسی هایی که انجام داده ام در فقه موردی پیدا نکردم که فقها در یک مورد در تزاحم میان حق الله و حق الناس، حق الله را بر حق الناس مقدم کنند. می توان این حکم را به عنوان یک قاعده مستقل مطرح نمود و از رهگذر آن بر حقوق مردم تاکید کرد.

او افزود: از طرح قواعد فقهی نباید تعجب کرد؛ دستمایه ها و خمیرمایه های قواعد فقهی در منابع فقه وجود دارد و فقها بسته به تکامل فقه و با گذشت زمان این قواعد را استخراج می کنند؛ درحالی که در گذشته مثلا با ۲۰ قاعده فقهی مواجه بودیم امروزه سخن از صدها قاعده فقهی در میان است.

نوبهار قاعده لزوم تقدم حق الناس بر حق الله را یکی از قواعد مهم فقهی در عرصه عمومی دانست و افزود: به نظر من، این قاعده، عام است. به این معنا که اگر چیزی عرفا مصداق حق الناس باشد فرقی نمی کند که مربوط به حوزه عمومی باشد یا مربوط به حوزه خصوصی. اگر نگوییم حق های حوزه عمومی مهم ترند.

استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی تصریح کرد: بشر امروز از دولت انتظار دارد که در گام اول حق های او را به رسمیت بشناسد و در گام بعدی این حقوق را ارتقا دهد؛ زیرا حق ها هم در فرایندهای مشخصی رشد می کنند و بالغ می شوند. مثلا حق حیات در همه فرهنگها و تمدنها بوده است، امروزه در امتداد حق بر حیات از حق بر کیفیت حیات سخن گفته می شود. انتظار سوم این است که برای حق ها، ضمانت اجرایی قائل شوند تا حق ها در سطح امر اخلاقی باقی نمانند. البته دفاع از حق ها و تضمین آنها محدودیت ها چارچوب هایی دارد.

او بیان داشت: گفتمان مسلط زمان ما و فکر غالب عصر ما حق محوری و حق مداری است؛ برخی ممکن است این تمایل  و گفتمان را نادرست بپندارند و اصرار کنند که همان  زبان دین و فقه که زبان تکلیف است بهتر، کاملتر و سودمندتر است. در مقابل، برخی ممکن است بگویند ما باید از گفتمان تکلیف به کلی جدا شده و به سمت رویکرد حق مدار حرکت کنیم. این رویکرد هم مشکلات و کاستی های خود را دارد. اما راه میانه هم وجود دارد و آن تاکید متوازن و متعادل بر حق و بر تکلیف است. گرچه حق و تکلیف دو روی یک سکه اند و به لحاظ تحلیلی تاکید بر یکی به نوعی تاکید بر دیگری است. به نظر ما این دیدگاه درست تر و سودمندتر است.

او تصریح کرد: اگر ما در مقام بیان چارچوبهای رفتاری انسانها آنها را صرفا مکلف قلمداد کنیم، بشر امروز را اقناع نمی کند. بشر امروز می خواهد نه تنها در روابط میان انسانی که حتی در برابر خداوند هم دارای حق باشد.

استاد دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: رویکردی که سراسر بر حق تاکید می کند مشکلات خاص خود را دارد. از جمله کاستی های این دیدگاه این است که افراد به مسئولیتهای خود توجه نمی کنند. و به نوعی با پدیده  تورم حق ها مواجه می شویم.

او گفت: زبان فقه رایج ما بیشتر تکلیف مدار است در حالی که شایسته است به صورت متوازن بر حق و تکلیف تاکید شود. فقه و دستگاه فقهی کاملا این ظرفیت را دارد که به حق ها بپردازد. ضمن این که مفهوم حق حتی در ادبیات فقه رایج هم به کلی غایب نیست. این که گاه گفته می شود حتی ÷رساله حقوق امام سجاد(ع) هم، رساله تکالیف است، سخن درستی نیست. در همین رساله مواردی یافت می شود که مصداق و نمونه حق های مدرن و امروزین است؛ مانند حق اهل ذمه بر متفاوت زیستن و عقاید و آیین های خود را داشتن. نه بشریت پیشامدرن با حق بیگانه بوده است نه فقه.

نوبهار عنوان کرد: با این حال زبان و ادبیات تکلیف در فقه برجسته تر است و در رساله های عملیه فصلی به بیان حقوق آدمیان وجود اختصاص داده نشده است. اما حق ها به نوعی در قالب و زیر پوشش تکالیف بیان شده و در نتیجه گفتمان حق  به محاق رفته است. اما می توان فصلی را هم به بیان حق ها اختصاص داد.

او گفت: فقه ظرفیتهایی دارد که می تواند از وجوه گوناگون بر حق تاکید کند و توازن میان حق و تکلیف را برقرار کند. این توازن مطلوب است؛ از همین رو در جهان عده ای از اندیشمندان تلاش دارند تا بر وزن اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعلامیه جهانی مسئولیت بشر را هم تدوین کنند.

استاد مسلم حقوق جزا با بیان اینکه باید در فقه برای مباحث تحلیلی حق فصل جداگانه ای باز کنیم، گفت: یکی از مشکلات ما این است که مباحث حق در فقه رایج به طور حاشیه ای مطرح می شود. مثلا در مباحث بیع به مناسبت از بحث از مبیع در عقد بیع به حق پرداخته می شود. چنین جایگاهی هرگزمناسب شأن رفیع و جایگاه بلند حق و مباحث حق نیست. باید به مباحث حق موضوعیت داد؛ زیرا مباحث حق با انبوهی از مباحث مهم وبنیادین مربوط به سرنوشت بشر مرتبط است.

او افزود: در گام بعد باید استلزام حق و تکلیف را تحلیل و بر آن تاکید کنیم؛ اگر شهروندان حق بر بهداشت و سلامت دارند دولت و جامعه موظف است کاری در این رابطه انجام دهد. اگر ما مکلف به امر به معروف و نهی از منکریم حق داریم لوازم و استلزامات آن را از دولت و جامعه مطالبه کنیم.

نوبهار با اشاره به آیه نهی از تجسس در سوره حجرات گفت: این آیه با اطلاق و عموم خود گونه های زیادی از حق بر حریم خصوصی مانند حریم خصوصی بدنی، فکری، فیزیکی و اطلاعاتی را بیان می کند. در واقع حق بر حریم خصوصی با زبان تکلیف بیان شده است. مواردی از این دست در قرآن و سنت فراوان است. درست نیست که صرفا به علت این که چنین مفاهیمی با زبان و ادبیات مدرن و با گفتمان و لحن و آهنگ حقوق بشری مطرح نشده اند فقه و شریعت را بیگانه با آنها قلمداد کنیم. اما این به معنای رضایت از جایگاه کنونی حق در مباحث فقهی نیست.


کلمات کلیدی:
 
آیت الله موسوی بجنوردی: دروغ، دروغ است/ دروغ «مصلحت آمیز» نداریم/ مسول
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۸  

 شفقنا- زاده ۱۳۲۲ در نجف است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ به ایران آمد و در دفتر استفتائات امام خمینی(ره) مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را راه‌اندازی کرد و سپس به عضویت شورای عالی قضایی درآمد و تا زمان انحلال این شورای پنج نفره، که عالی‌ترین نهاد قضایی کشور بود، در آن عضویت داشت. در بازنگری قانون اساسی سال ۱۳۶۸ شورای عالی قضایی حذف و مقرر شد به جای آن یک نفر توسط رهبر به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شود. وی همچنین برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان سال ۱۳۹۴ نیز ثبت نام کرد، اما صلاحیتش از سوی شورای نگهبان احراز نگردید.

آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی؛ فقیه، قاضی، حقوقدان ایرانی و چهره‌ ماندگار رشته‌های فقه و حقوق در سال ۸۴، این روزها رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی است، خوش برخورد و خوش سخن مثل همیشه؛ وقتی برایش از موضوع گفت وگو گفتم، خنده ای بر لبانش نشست و زیر لب زمزمه کرد «دروغ»! زمزمه و لبخندی که از سر شادی نبود بلکه گویی وجود دروغ، این معصیت کبیره را در جامعه به خوبی درک کرده؛ پس از شروع پرسش ها و شنیدن پاسخ ها  درک او از دروغ و دروغگو به وضوح روشن شد و با قاطعیت گفت که دروغ، دروغ است، دروغ «مصلحت آمیز» و «صریح» هم نداریم.

موسوی بجنوردی معتقد است: دروغ امر ناپسند و حرامی است و از نظر فقهی نمی توانیم برای آن استثنایی قائل شویم، مسوولان و حکومت اسلامی باید با مردم صادقانه و به راستی سخن بگویند در غیر این صورت اعتماد مردم نسبت به آنها از بین می رود و این مساله مفسده ای بزرگ برای جامعه است. او به آسیب های شیوع دروغ در جامعه نیز اشاره و اظهار می کند: وقتی فرهنگ دروغگویی در جامعه شیوع پیدا کند حتی سخن کسانی که راست صحبت می کنند نیز حمل بر دروغ می شود، این حمل بر دروغ کردن بدین معناست که افراد به کلی از جامعه مأیوس شدند و بسیاری از ارزش های واقعی که باید بیان شود، گفته نمی شود؛ اگر دروغ در یک جامعه ای به قدری شیوع پیدا کرد که تبدیل به فرهنگ شد، دیگر نمی شود مانع آن گردید و برای نسلی های بعدی به ارث برده می شود. تنها اگر بر انسان احراز شود که جانش در خطر است، آن زمان می تواند توریه یا تقیه کند، تأکید می کنم برای حفظ «جان»، نه برای حفظ «منفعت».

متن گفت وگو شفقنا با آیت الله موسوی بجنوردی که قبلا در مجله اینترنتی انسان منتشر شده را می خوانید:

 * همانطور که مستحضر هستید تبعات دروغ گویی و رواج آن در یک جامعه می تواند اثرات بسیار ناگواری به جای گذارد. از طرفی طبق دستورات دینی و احکام مبین اسلام دروغ جزو گناهان کبیره و به عنوان ” کلید گناهان” شمرده شده است اما مطابق فرمایشات بسیاری از عالمان دینی و اساتید حوزه های اجتماعی نگرانی نسبت به افزایش دروغ گویی در میان قشرهای مختلف از مسولان تا مردم عامی و عادی وجود دارد. در اینکه باورها و رفتارهای مذهبی در جامعه ایران نمود بارزی دارد و نهی شدید مذهب نسبت به امر دروغ نیز تاکید شده است پس چرا اظهار نگرانی در این خصوص انجام می شود؟ به باور شما آیا رواج دروغ گویی می تواند در جامعه ما نگران کننده باشد؟

موسوی بجنوردی: مسلماً دروغ امر بسیار ناپسندی است، اگر در شریعت اسلام و از حیث اخلاق و تقوی هم فعل دروغ را مورد بررسی قرار دهیم، باز هم دروغ یکی از بدترین افعال است و خلاف اخلاق و تقواست، این امر تا حدی ناپسند است که حتی گفته شده دروغگو دشمن خداست این در حالی است که در متون دینی کم معصیتی وجود دارد که فرد مرتکب شونده به معصیت، دشمن خداوند محسوب شود. اگر دروغ از بُعد تأثیرگذاری بر جامعه را نیز مورد بررسی قرار دهیم باید به این نکته مهم تأکید کنم که اگر در جامعه ای دروغ رواج بیابد، اطمینان ها از بین می رود و این خطر بسیار بزرگ اجتماعی است، اگر در جامعه ای بنا بر دروغ و خلاف واقع گفتن باشد و همه واقعیات مخفی شود، چنین جامعه ای نمی تواند به هیچ کسی و هیچ چیزی اطمینان کند، حسن ظن از بین می رود و نمی تواند درست عمل کند، صدق، صداقت و درستی از بین می رود و  جامعه ای که صدق و صداقت از بین برود و دروغ حاکم شود، منحط ترین جامعه است. از سوی دیگر در جامعه اثری از بی عقیده بودن افراد به یکدیگر و اعتنا نکردن به گفتار یکدیگر پیدا می شود.

ممکن است در جامعه ای افرادی اصلاً دروغ نگویند، اما وقتی فرهنگ دروغگویی در جامعه شیوع پیدا کند حتی سخن کسانی که راست صحبت می کنند نیز حمل بر دروغ می شود، این حمل بر دروغ کردن بدین معناست که افراد به کلی از جامعه مأیوس شدند و بسیاری از ارزش های واقعی که باید بیان شود، گفته نمی شود چرا که وقتی افراد احساس کنند که جامعه مدام دروغ می گوید و واقعیت ها را به خلاف واقع منقلب می کند، افرادی که صاحب نظر هستند خواه یا ناخواه کنار می کشند و دیگر به بطن جامعه نمی آیند، این افراد موهبت هایی که دارند را بیان نمی کنند و این خطر بزرگی برای یک جامعه است.

* اگر در جامعه ای دروغ به طور محسوس یا نامحسوس، آگاهانه یا نا آگاهانه تبدیل به فرهنگ شود، آسیب های این مساله تا کجا ادامه خواهد داشت؟

موسوی بجنوردی: اگر دروغ در یک جامعه ای به قدری شیوع پیدا کرد که تبدیل به فرهنگ شد، دیگر نمی شود مانع آن گردید و برای نسلی های بعدی به ارث برده می شود.

سعدی شعری بسیار زیبایی دارد و می گوید:

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل                   بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

به همین ترتیب اگر بنا شود که دروغ در جامعه به فرهنگ و خصلت تبدیل و امری درونی و عادی شود، آن را یک شبِ نمی توان از بین برد، چنین رویکردی چون به روزگاران آمده باید به روزگاران برود.

* اگر بخواهیم انواع دروغ را نسبت به آنچه در متون دینی و اندیشه قرآنی آمده است تعریف کنیم چه مضامینی را در بر می گیرد؟ آیا توریه و تقیه نیز در زمره انواع دروغ تعریف می شوند؟

موسوی بجنوردی: تقیه یعنی پرهیزگاری، انسان باید بپرهیزد، این را نمی توان جزو انواع دروغ و خلاف آورد؛ تقیه برای حفظ جان در برابر دشمن است؛ اگر برای انسان شرایطی به وجود آید که مورد آزار قرار می گیرد، در این زمان انسان برای حفظ جان خود می تواند تقیه کند، این تقیه موقتی است. برای حفظ نظم عمومی نیز می توان تقیه کرد، مثلاً در یک منطقه یا کشوری نمازشان را به سبک خاصی می خوانند و ضد مُهر هستند و من می خواهم به سبک خودم و با مُهر نماز بخوانم، در این زمان باید تقیه کرد و مثلا بر دست، سنگ یا حصیر چوبی سجده کرد.  از ائمه اطهار وارده شده «تقیه به معنای پرهیزکاری است التَّقِیَّهَ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی» لذا در حال حاضر تقیه در دین ما امری جایز است.

* توریه چطور؟

موسوی بجنوردی: این مساله شامل توریه هم می شود. اما دروغ، بیان خلاف واقع با جدیت و کاملا با اراده است و معمولاً کسانی که دروغ می گویند، اهدافی دارند. بسیار خطرناک است که دروغ گفتن برای فردی امری عادی و تبدیل به فرهنگ شود.

* چه زمانی توریه و مباهته (اقناع و آوردن دلایل محکم» در برابر مخالفین) جایز است؟ آیا پس از آنکه تقیه انجام شد یعنی زمانی که انسان در مقام اضطرار می تواند عقیده خود را پنهان کند و بر خلاف عقیده و ایمانش گواهی دهد، الزامی در بعد از انجام این کار مبنی بر راستگویی و افشای حقیقت وجود دارد؟ یا اینکه می توان امر درست را تا ابد پنهان یا خلاف آن را افشا نکرد؟

موسوی بجنوردی: نیازی نیست حقیقت را افشا کند، به فرض مثال در حال حاضر در میان اهل تسنن یکسری مسایل وجود دارد که ما شیعیان آنها را قبول نداریم، ما باید به گونه ای رفتار کنیم که عواطف اهل تسنن را تحریک نکنیم و در واقع تقیه کنیم. همانطور که گفتم زمانی جان انسان در برابر دشمن در خطر است و باید تقیه کند و گاهی هم مسایلی موجب تفرقه در جامعه می شود که در این هنگام هم انسان باید تقیه کند؛ تقیه امر وسیعی است که شریعت کاملاً آن را قبول دارد.

* آیا می توان میان انواع دروغ تمایز گذاشت و برخی از آنها را ناپسندتر از انواع دیگر دانست یا برخی را چندان مهم ندانست. مثلا اگر به بیمار در حال مرگ دلداری بدهیم که الحمدلله حالت بهتر است این چه اندازه ناپسند است؟

موسوی بجنوردی: دروغ، یعنی خلاف واقع گفتن؛ گاهی فرد مدام برخلاف واقع می گوید و به این فرد دروغگو می گویند، اما گاهی انسان برای حفظ جان مصلحت مهمی را انجام می دهد که به آن عقیده ندارد. گفتن جملات مثبت یا خلاف آنچه هست به بیماری که از نظر جسمی وضعیت خوبی ندارد، جزو دروغ محسوب نمی شود چرا که در گفتن خلاف واقع، جد نداریم و هدف این است که به بیمار روحیه دهیم.

* از نظر فقهی هم در امر دروغ نمی توانیم استثنا قائل شویم؟

موسوی بجنوردی: خیر! دروغ امری ناپسند و حرام است.

* عده ای بر این باورند که رواج دروغ در یک جامعه دینی می تواند از رواج دروغ مصلحت آمیز نشات بگیرد اینکه هر فردی با توسل به این موضوع در هر موقعیتی که قرار بگیرد مصلحت خود را سنجیده و حقیقتی را پنهان کرده یا وارونه جلوه دهد. معیار تشخیص دروغ مصلحت آمیز چه می تواند باشد؟ آیا هر فرد مجاز است در هر موقعیتی بنا به صلاحدید و تشخیص خود عمل کرده و دروغ بگوید؟رواج دروغ مصلحت آمیز نشان از چه چیزی می تواند باشد و معیار تشخیص آن چیست؟

موسوی بجنوردی: مصلحت آمیز را قبول ندارم! دروغ، دروغ است. اگر فردی در حادثه ای مهم، برای حفظ جان خلاف واقع بگوید و بخواهد مانع یک مفسده و خطر بزرگ شود، دروغ نگفته است، اما اینکه ما مدام خلاف واقع بگوییم، دروغ است. اگر کسی که بر جامعه ریاستی دارد و شأن مهمی در جامعه دارد، مدام دروغ بگوید، ممکن است که یک بار جامعه حرف ها و قول های او را باور کند، اما بار دوم اطمینان جامعه از بین می رود؛ به همین دلیل سران کشور باید در گفتار و کردار خود صداقت داشته باشند و با مردم صادقانه سخن بگویند تا مردم به آن اطمینان داشته باشند؛ اگر به دلیل دروغ گفتن مسوولان و سران کشور، اعتماد مردم از بین برود، مفسده ای بزرگ برای جامعه است. در قرآن آمده «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» پیامبر در همه حال و شرایط برای ما مسلمانان اسوه و الگوست؛ پیامبر(ص) در تمام مدت حکومت خود یک بار دروغ نگفتند حتی زمانی که می خواستند با دشمنان صحبت کنند، صداقت تام در گفتار و کردار داشتند؛ ما که مسلمان و شیعه مرتضی علی(ع) هستیم باید به سفارش قرآن از سیره پیامبر اکرم(ص) تبعیت کنیم؛ این دو بزرگوار هیچ گاه خلاف واقع نگفتن.

* در حالی که شاهدیم بزرگان دین و ائمه معصومین در همه حال بر نهی انواع رذایل اخلاقی به ویژه دروغ تاکیده ویژه داشته اند اما برخی با تمسک به این رذیله اخلاقی تلاش در حذف و طرد رقیب خود به ویژه در کارزارهای سیاسی می گیرند و کار حتی به جایی می رسد که برای طرد مخالفان به دیدگاه های دینی و فقهی نیز مستمسک می شوند. نگاه حضرتعالی نسبت به ترویج چنین روش هایی در میان سیاستمداران چیست و اگر این روش ها به توجیهات دینی متوسل شود چه خطرات و تبعاتی را به دنبال خواهد داشت؟

موسوی بجنوردی: دروغ معصیتی کبیره است و هر کسی در هر مقام و شخصیتی که باشد، اگر معصیت کبیره مرتکب شود، فاسق است، مسوولان باید در همه حال در سخن گفتن با مردم صادق باشند. اگر برای عملکردها و روش های نادرست خود از توجیهات دینی استفاده کنند قطعا به باورهای دینی مردم آسیب زده می شود. تنها و تنها مجاز هستیم که برای حفظ جان توریه و تقیه کنیم غیر از این دو معصیت کبیره مرتکب شده ایم.

* تشخیص اینکه چه زمانی مجاز به تقیه و توریه هستیم، برعهده کیست؟

موسوی بجنوردی: تشخیص برعهده خود فرد است، اگر بر انسان احراز شود که جانش در خطر است، آن زمان می تواند توریه یا تقیه کند، تأکید می کنم برای حفظ جان، نه برای حفظ منفعت.

دروغ چنان ناپسند است که انسان در هیچ شرایطی به جزء حفظ جان و ممانعت از تفرقه نباید به این امری متوسل شود البته افرادی هم هستند که حتی برای حفظ جان خود نیز دروغ نمی گویند مانند یاسر پدر عمار؛ وقتی عمار را دستگیر کردند از او خواستند که خلاف واقع بگوید و علیه رسول الله سخن بگوید، عمار خلاف واقع گفت و زنده ماند، اما یاسر به هیچ عنوان علیه رسول الله صحبت نکرد و خلاف واقع نگفت لذا او را کشتن؛ پس از آن پیامبر اکرم فرمودند که عمار از پدرش افقه تر است، اما پدرش زودتر به بهشت می رود. بنابراین در مواقع و حوادث مهمی می توان برای حفظ جان توریه و تقیه کرد. اینکه افرادی در مواقع مختلف خلاف واقع می گویند و اظهار می کنند که بنده مصلحت را در این می دانم که دروغ بگویم! این حرف ها دیگر چیست؟! دروغ مفسده بزرگی دارد و در میان مردم به فرهنگ تبدیل می شود و جامعه را دچار انحطاط می کند.

* ائمه معصومین علیهم السلام اگر چه عمر کوتاهی از حضور در مناصب قدرت داشته اند اما آن هنگام نیز که در ارکان مختلف حاضر بوده اند هیچ گاه حقیقت را بر مصلحت ترجیح نداده اند حتی در جایی که امیرمومنان بر گماردن افرادی در ولایات اقدام می ورزیدند تحت فشار قرار می گرفتند که در صورت ادامه چنین رفتارهایی عمر حکومتشان پایدار نخواهد بود اما حضرت بیان می داشتند که علاقه ای به حضور در قدرت نداشته اند و اگر حاضر به امر حکومت داری نیز شده اند بایستی تماما و کاملا از اصولا مصرح اخلاقی و آنچه قرآن و رسول الله فرمان داده اند پیروی کنند که نامه با ارزش ایشان به مالک اشتر نیز گویای همین امر است. حال سوال این است حکومت دینی چه اندازه می بایست به پاسداشت و تکریم ارزش های اخلاقی متخلق باشد و در بزنگاه ها نیز تا چه اندازه مجاز است مصلحت را مقدم بر حقیقت راستگویی و حقانیت تلقی نماید؟ شرایط اضطرار در امر حکومت داری به منظور پنهان کردن حقایق یا همان توریه چیست؟ آیا دانستن حقیقت برای مردم همواره یک اصل بی بدیل است؟

موسوی بجنوردی: حکومت باید صادق و راستگو باشد، اگر بنا شود که حکومت با مردم دروغ بگوید، سلب اطمینان از مردم می شود و مردم دیگر به حکومت اطمینان نمی کنند.

* در همه موارد؟

موسوی بجنوردی: بله در همه موارد.

حکومت اسلامی یعنی حکومتی که براساس صداقت و راستگویی و درستی، استوار شده است، اگر حکومت با مردم به راستی و صداقت سخن بگوید، وقتی فرمانی دهد همه مردم اطاعت می کنند چون مردم می دانند که این حکومت خلاف نمی گوید و درست صحبت می کند.

* از نگاه جنابعالی اساسا عالم سیاست در ایران چه اندازه متخلق به ارزش های اخلاقی است و آیا در این خصوص نگرانی هایی وجود دارد؟اگر بخواهید مقایسه ای از اوایل انقلاب و مقطع کنونی داشته باشید این مساله چه اندازه شدت یا فروکش کرده است؟

موسوی بجنوردی: به نظر من اول انقلاب مردم بسیار صداقت داشتند، واقعا همه جانفشانی می کردند، اصلاً فردی یا حتی سران انقلاب دنبال منافع و مناصب نبودند، همگی تنها پیروزی انقلاب را می خواستند، همه روحیه انقلابی یعنی روحیه فداکاری داشتند و واقعاً خودشان را فدای انقلاب و امام خمینی(ره) می کردند، اگر امام(ره) می گفت که مانع دشمن شوید، سیل جمعیت حرکت می کرد، فداکاری می کرد و مانع دشمن خون خواری مانند صدام می شد، نمونه این فداکاری نوجوان ۱۲ ساله ای بود که زیر تانک رفت تا مانع دشمن شود؛ در وجود همه رزمندگان عشق به خدا بود، وقتی عشق به خدا وجود داشته باشد، انسان از خود بی خود می شود، تمام دنیا شرق و غرب طرفدار صدام بودند و ما تنها بودیم، اما چون توکلمان به خدا بود، پیروز شدیم، مردم با اعتقادی خالص در میدان های جنگ حضور می یافتند و از شهادت هیچ ابایی نداشتند؛ اما امروز متاسفانه روحیه انقلابی که آن زمان وجود داشت، ضعیف شده است.

روحیه انقلابی مردم در آن زمان به دلیل وجود صداقت بود و این مساله نشان می دهد که صداقت چقدر ارزشمند است، امروز در اسلام و در محضر عقلای عالم برای فرد صادق احترام بسیاری قائل هستند و اگر فردی در محضر مردم خلاف واقع بگوید، اصلا آبرو و اعتبار ندارد. سرانی که به ملت خود دروغ می گویند و صداقت ندارند، اصلا ارزش ندارند، اما این اسلام است که می گوید باید در همه حالات صادق باشید و هرگز صداقت را رها نکنید، به همین حکومت های اسلامی با ملت خود راست و درست صحبت می کنند. و الحمدلله ربّ العالمین


کلمات کلیدی:
 
فرشاد مومنی: هاشمی مروت و جوانمردی را از امام آموخته بود
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٥  

مدیر مؤسسه دین و اقتصاد درباره نقش آیت‌الله هاشمی در تحولات بعد از انقلاب گفت: مرحوم هاشمی به دلیل قبول مسئولیت‌های بزرگ و سخت، اشتباهاتی نیز داشت و کسی نمی‌تواند ادعا کند او عاری از خطا و اشتباه است؛ اما مروت و جوانمردی او در مواجهه با این اشتباهات مثال‌زدنی بود.

به گزارش جماران، فرشاد مؤمنی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در نشست «دوران پساهاشمی» که شب گذشته ـ سه‌شنبه 3 بهمن ـ برگزار شد، آشنایی خود با مرحوم هاشمی را مربوط به سال 57 عنوان کرد و افزود: زمانی که ایشان از زندان آزاد شده بودند به همراه یکی از دوستانم که مبارزه مسلحانه را در دستور کار خود قرار داده بود به دیدار او رفتیم. در ابتدای این دیدار دوستم از او سؤال کرد که نظر شما درباره مبارزه مسلحانه چیست و گویا امام با این کار موافق نیستند. مرحوم هاشمی جواب داد به دلیل اینکه به تازگی از زندان آزاد شده‌ام نظر صریح امام را نمی‌دانم اما می­‌دانم امام به طور کلی کار شما را رد نمی­‌کند. اما شما را تشویق به این کار نیز نمی­‌کند. مرحوم هاشمی ادامه داد که عده‌­ای از روی هیجان و احساس شجاعت بسیار دست به اقدام مسلحانه می­‌زنند و عده‌­ای دیگر برای خشنودی خداوند این کار را انجام می­‌دهند. او به دوست من گفت اگر هدف تو نیز خشنودی خداوند است تا زمانی که خدا را به طور کامل نشناخته‌ای دست به اسلحه و مبارزه مسلحانه نبر. این بزرگترین درسی بود که من از مرحوم آیت‌­الله هاشمی آموختم.

بی اخلاقی به بهشتی و منتظری و هاشمی؛ در یک نسل چند بار باید خطایی را انجام داد؟

این استاد اقتصاد ادامه داد: درحالی که ساحت ذهنی مرحوم هاشمی در سایه توحید بود، در سال‌های اخیر عده­‌ای از اوباش تلاش کردند دیانت او را نیز مانند علی(ع) زیر سؤال ببرند و به شخصیت دینی آیت‌الله خدشه وارد کنند. ما این مسأله و بی‌اخلاقی­‌ها را درباره شهید بهشتی و مرحوم منتظری تجربه کردیم و سؤال من اینجاست که در یک نسل چند بار باید خطایی را انجام داد تا یاد بگیریم که رفتار خود را اصلاح کنیم؟ در جامعه ما یک سری از چارچوب­‌ها وجود دارد که یادگیری و درس گرفتن از این تجربه‌­ها را سخت کرده است و به نظر من برای نجات آینده ایران درس گرفتن از این تجربه‌­های تلخ یک رکن اساسی است.

مؤمنی یادآور شد: درس گرفتن از این تجربه‌ها باید در تمامی ابعاد جامعه باشد؛ به طور مثال وقتی شوک نفتی که در سال 84 تا90 اتفاق افتاد را با مورد مشابه سال 52 تا 56 مقایسه می­‌کنیم در می‌­یابیم که بیش از 85 درصد از خطاهایی که قبل از انقلاب رخ داد در این سال­‌ها نیز تکرار شد. سؤال اینجاست که باوجود افزایش این همه دانشکده اقتصاد و استاد و دانشجو چه اتفاقی افتاد که از این تجربه تلخ درس نگرفتیم؟ برای بهبود عملکرد، دانایی شرط لازم است اما شرط کفایت این است که در ساختار قدرت گوش شنوایی وجود داشته باشد.

استاد دانشگاه علامه طباطبایی گفت: مرحوم هاشمی به دلیل قبول مسئولیت­‌های بزرگ و سخت اشتباهاتی نیز داشت و کسی نمی­‌تواند ادعا کند او عاری از خطا و اشتباه است اما مروت و جوانمردی هاشمی در مواجهه با این اشتباهات مثال‌زدنی است. در زمان طرح تعدیل اقتصادی که توسط مرحوم هاشمی اجرا شد و از نظر ما بسیار غلط بود و بعدها هم با شکست مواجه شد، سه نفر از اطرافیان او که در این طرح نقش داشتند او را تنها گذاشتند اما آقای هاشمی هرگز این مسأله را به روی خود نیاورد و این اشتباهات را به تنهایی به گردن گرفت.

وی افزود: هاشمی این مروت و جوانمردی را از امام(ره) آموخته بود. در زمان تصویب قطعنامه 598 به امام گفت که تصویب این قطعنامه برای کشور مفید است و اگر لازم است او را محاکمه و اعدام کنند تا این قطعنامه به نفع کشور تصویب شود. اما امام نیز در زمان پاسخگویی تمام مسئولیت قطعنامه را خودشان به تنهایی قبول کردند و به غائله خاتمه دادند.

مؤمنی در پایان سخنرانی خود گفت: همه ما باید یاد بگیریم در هنگام مرگ یک انسان بزرگ و عزیز کمتر خودآزاری کنیم و خرد و عقلانیت این انسان بزرگ را مبنا قرار دهیم و با مسئولیت پذیری برای اصلاح امور، کاری کنیم تا حتی الامکان خلأ آیت‌­الله هاشمی کمتر حس شود


کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی
 
گفتمان سیاسی جنگ پس از درگذشت هاشمی .یادداشتی از: محمد درودیان
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٥  

فرض بر این است که آقای هاشمی به دلیل نقش متفاوتی که در سپهر سیاسی ایران داشت، از این طریق  وقایع، موضوعات و مسائل جنگ ایران و عراق را به زبان سیاست، قدرت و فرهنگ ترجمه می کرد. علاوه بر این، مواجهه منتقدانه نسبت به اندیشه ها و رفتارها، به ویژه تصمیات و اقدامات آقای هاشمی در جنگ و در نتیجه واکنش ایشان، بخش مهمی از «گفتمان سیاسی جنگ» را شکل داده و یا دستخوش تغییر می‌کرد. اکنون با درگذشت آقای هاشمی، این پرسش مطرح می شود که؛ گفتمان جنگ در حوزه مباحث سیاسی- تاریخی و راهبردی چه تغییری خواهد کرد؟ چارچوب مفهومی گفتمان اولیه آقای  هاشمی در حوزه جنگ ایران و عراق که در زمان جنگ، گفتمان عمومی و رسانه ای را شکل می داد، با اتمام جنگ به تدریج در واکنش به جریان پنجگانه زیر قرار گفت:

1- انتقاد از تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، گرچه در زمان جنگ شکل گرفت، ولی متأثر از تحولات سیاسی- اجتماعی پس از خرداد سال 1376 و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس ششم به اوج رسید و موجب انتشار کتاب «عالیجناب سرخ پوش» علیه اقای هاشمی شد.

2- انتقاد از نحوه پایان جنگ و میزان پشتیبانی کشور از جنگ، از سوی سردار محسن رضایی فرمانده وقت سپاه مطرح و گسترش یافت و سرانجام منجر به تبیین جدید از تحولات سیاسی و نظامی جنگ و سرانجام انتشار نامه تاریخی فرمانده وقت سپاه، از سوی آقای هاشمی شد.

3- انتقاد از سیاست خارجی در زمان جنگ و سفر مک فارلین به ایران که به اندیشه آقای هاشمی نسبت داده می شد، زمینه توضیح برخی از جزئیات این واقعه، همچنین نظرات امام را از سوی اقای هاشمی فراهم کرد.

4- انتقاد از نقش آقای هاشمی در تصمیم گیری امام برای پایان دادن به جنگ که با نماد «نوشیدن جام زهر» از آن یاد می شود، با انتشار برخی مقالات و کتب، واکنش آقای هاشمی را بدنبال داشت.

5- با وجود آنکه تاریخ نویسی جدیدی درباره جنگ، با حذف آقای هاشمی شکل گرفت، اما ایشان واکنش چندان آشکاری برای اثبات نقش خود در جنگ و یا ارتباط نزدیک و صمیمانه با امام و تأثیر آن در انتخاب ایشان بعنوان «فرمانده عالی جنگ» و یا «جانشین فرماندهی کل قوا»، مهمتر از آن؛ برای تبیین نقشی که در تصمیمات اساسی و فرماندهی جنگ داشت، انجام نداد.

   در میان موضوعات پنجگانه، به نظر می رسد که انتقاد از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و نحوه پایان جنگ، همچنان ادامه خواهد یافت، با این تفاوت که فقدان حضور آقای هاشمی در صحنه سیاسی ایران از یکسو، مانع از جهت گیری مستقیم و آشکار علیه آقای هاشمی، همانند گذشته خواهد شد و از سوی دیگر؛ پاسخ به پرسش ها و تأثیرگذاری بر گفتمان موجود، خالی از ناگفته ها و استدلال‌های آقای هاشمی خواهد بود. بنابراین عوامل یاد شده مانع از تداوم «کلان روایت انتقادی از جنگ»، همانند گذشته خواهد شد.

   مباحثی که از سوی سردار محسن رضایی مطرح شد نیز در زمان آقای هاشمی با انتشار نامه فرمانده وقت سپاه به امام، به اوج و انتها رسید و بعید به نظر می رسد مجدداً از سوی ایشان مطرح شود، مهمتر آنکه خاستگاه اجتماعی این موضوع، در مقایسه با سایر موضوعات و مسائل جنگ، ضعیف و بیشتر به نوعی مجادله مناقشه آمیز در حوزه راهبردی و میان فرمانده سپاه و آقای هاشمی و بخشی از رزمندگان است و نمی‌توان انتظار داشت که امتداد پیدا کند.

   با این توضیح، این احتمال وجود دارد که گفتمان جنگ، از «کلان روایت نقادانه و پرسشگر» درباره ادامه و پایان جنگ، به موضوعات دیگری جابجا شود که نمونه های آن؛ علت لو رفتن عملیات کربلای چهار و یا موضوعاتی نظیر روش گشودن میادین مین است که پیش از آن مطرح و به گفتمان عمومی تبدیل شد. علاوه بر این، موقعیت کنونی ایران در سوریه و عراق، متکی بر فرماندهی سردار سلیمانی، همچنین برخورداری ایران از قدرت بازدارندگی در برابر تهدیدات نظامی، موجب نوعی گذار از گفتمان انتقادی نسبت به تصمیمات اساسی در جنگ با عراق، به روش و چگونگی بازتولید قدرت دفاعی- تهاجمی ایران در دوره جدید خواهد شد که شالوده های اساسی آن در جنگ با عراق، تجربه شده و شکل گرفته و هم اکنون نیز در حال توسعه و تعمیق در منطقه است.


 
روایت امیر کهتری از روزهای حماسه .آبادان را قلب جنگ می‌دانم
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢٧  

در گفت و گو با ایسکانیوز: شکست حصر آبادان، مقدمه آزادی خرمشهر بود/با سهمیه‌بندی گلوله پیروز شدیم !

عملیات ثامن‌الائمه (ع) در شرایطی اجرا شد که رزمندگان اسلام از 5 مهر 1360 عملیات ثامن‌الائمه(ع) را با هدف شکست حصر آبادان آغاز کردند و پس از 48 ساعت توانستند آبادان را از محاصره درآورند.

عبداله احمدی- ایسکانیوز: امیرسرتیپ جانباز منوچهر کهتری، سرهنگ آن روزهای آبادان و امیرسرافراز امروز ارتش، هم او که مردم آبادان به اندازه‌ای دوستش دارند که به احترام او نام فرزندان خود را «کهتر» گذاشته بودند و به او لقب" ناجی آبادان" دادند. او که در حال حاضر در بنیاد تعاون ارتش مشغول خدمت است، وقتی از آبادان و شکست آن محاصره سخت می‌گوید، چشمانش برق می‌زند و مفتخر است که فرمانده قرارگاه عملیاتی آبادان و فرمانده تیپ 2 لشگر77 خراسان در کنار فرماندهان غیور تیپ‌های 1 و3 لشگر یعنی مرحوم امیر سرتیپ امینیان و امیرفردمنش بوده است. در بیان نقش این امیر سرافراز اسلام همین بس که مقام معظم رهبری در حاشیه کتاب «تجاوز که آغاز شد» چنین مرقوم فرمودند:« در این ماجرای مهم و تعیین کننده یک گردان از ارتش نیز نقش بسیار اساسی داشت و فرمانده آن به نام سرهنگ کهتری همان روزها به خاطر مقاومت شجاعانه و فداکارانه اش خیلی معروف شد.کاش از این ها هم در این نوشته یادی شده بود. (به نقل از کتاب امیر آبادان/ علی اعوانی)

گفتگوی او با ایسکانیوز به مناسبت پنجم مهرماه، سالروز شکست حصر آبادان را در زیر بخوانید:

امیر! برای مان از شکست حصر آبادان و عملیات ثامن الائمه بگویید؟

دشمن بعد از اشغال خرمشهر با سپاه سوم خود از کارون عبور و یک تیپ خود را وارد منطقه ذوالفقاریه کرد و آمده بود تا خرمشهر را بگیرد. ما تنها گردانی بودیم که در آبادان مستقر بودیم، البته در سوم مهرماه از طرف شهید فلاحی امریه‌ای که برای من صادر شده بود، برای رفتن به خرمشهر بود، اما بنی‌صدر ما را در فولی‌آباد نگه داشت. این بود که ما تنها گردانی بودیم که با سفارش شهید بهشتی در دوم آبان وارد آبادان شدیم.

آبادان را قلب جنگ می‌دانم

اگر تاریخ جنگ را ورق بزنید و منطقه را بررسی کنید می‌بینید که اگر آبادان اشغال می‌شد همان 9 آبان 59، جنگ به نفع عراق تمام می‌شد، چرا که تمام هدف صدام آبادان بود؛ آبادانی که من آن را قلب جنگ می‌دانم و تلاش دشمن این بود که قلب جنگ را از کار بیندازد که اگر این اتفاق می‌افتاد، بندر امام سقوط می‌کرد، خرمشهر که مکمل آبادان بود و حتی خوزستان به دست عراقی‌ها می‌افتاد و نیت شوم صدام که تسلط بر اروند بود نیز حاصل می‌شد. دشمن که دید از آن ناحیه موفق به ورود به خاک آبادان نمی‌شود ناچار به محاصره آبادان شد چرا که از ابتدا برای محاصره نیامده بود، 11 ماه آبادان محاصره شد و طی این مدت تک‌های محدودی انجام داده و از تک‌های دشمن نیز جلوگیری می‌کردیم تا این که فرمان حضرت امام (ره) صادر شد که فرمودند "حصر آبادان باید شکسته شود" .

دشمن برای تجاوز به خاک ما همه چیز را ارزیابی کرده ولی از دو عامل اساسی غافل شده بود، یعنی وقتی امکانات خودش را که 12 میلیارد دلار ذخیره ارزی، 12 لشگر زبده، 30 تیپ مستقل، بیش از 5 هزار نفربر و تانک، بیش از 400 فروند هواپیمای جنگی و 400 فروند هلی‌کوپتر بود، با ما مقایسه کرد با حساب امکاناتی که در اختیار داشت گفت سه روزه وارد تهران می‌شود اما دو عامل اساسی غیرقابل سنجش را نتوانست ارزیابی کند: یکی غیرت و دین‌داری ملت ایران و دیگری تدبیر و درایت حضرت امام (ره). چرا که می‌گفتند آیت‌ا...خمینی (ره)درس حوزوی خوانده و تاکتیک جنگی بلند نیست، اما غافل شدند و از سوی دیگر نیز ملت ایران نشان داد که غیرت، جوانمردی، دین‌داری و دفاع از خاک ایران، چیزی است که هیچ قدرتی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. دلیل صدور فرمان امام(ره) این بود که می‌دانستند اگر حصر آبادان شکسته نشود چه می‌شود. بنابراین در این رابطه جلساتی تشکیل شد و روی تاکتیک‌ها بررسی‌هایی صورت گرفت، چرا که این یک فرمان نظامی نبود، بلکه یک تکلیف شرعی از سوی یک مرجع عالی قدر بود و همه می‌دانستند اگر موفق نشویم چه می‌شود و اگر می‌رفتیم و نمی‌شد آبادان را با دست خودمان به دشمن داده بودیم و دیگر اینکه اگر نمی‌شد، حرف امام (ره) روی زمین می‌ماند و در روحیه مردم و رزمندگان اثر سوئی می‌گذاشت و برای بنی‌صدر، عواملش و رسانه‌های خارجی خوراک تبلیغاتی درست می‌شد چرا که بنی صدر تازه برکنار شده بود و می‌گفت اگر من بودم این‌گونه نمی‌شد.

هم قسم شدیم پیروز برگردیم

بچه‌ها هم قسم شدند که پیروز از عملیات برگردند و در جلساتی که در ستاد با فرماندهان سپاه داشتیم به این نتیجه رسیدیم با توجه به اینکه هسته اصلی عملیات، لشگر 77 پیروز ثامن الائمه خراسان بود، نام عملیات را ثامن‌الائمه (ع) بگذاریم و انتخاب این نام مقدس جان تازه ای به نیروهای ما بخشید و ما که خود را از شیفتگان حضرت رضا (ع) می دانستیم عهد بستیم که کاری کنیم کارستان تا هم نام مقدس امام هشتم و هم لشکر 77 در اوراق زرین تاریخ دفاع مقدس بماند که الحمدا... ماند.

من معتقدم همان طوری که درس‌هایی از قرآن می‌دهیم باید درس هایی از جنگ نیز بدهیم. جوانان باید بدانند وقتی خدا کمک کند با دست خالی هم هیچ کس جلودار ما نیست؛ در کدام جنگ در دنیا گلوله سهمیه بندی می‌شود؟! درحالی که دشمن صبح تا شب گلوله می‌ریخت و هر اتفاقی می‌افتاد. این است که باید بدانیم امکانات هر چه باشد به تنهایی نمی‌تواند کارساز باشد، باید توانایی و غیرت داشت؛ همیشه گفته‌ام، شما زندگی حضرت امام (ره) انقلاب و جنگ تحمیلی را ورق بزنید، می‌بینید که این‌ها خیلی به هم شبیه هستند و همه آن‌ها با دست خالی محقق شده است؛ کسی که روزی وارد فرودگاه مهرآباد می‌شود که همه ارگان مملکت دست طاغوت است اما مثل یک مسافر می‌آید، کسی که در راه خدا قدم بردارد و کارش برای خدا باشد، اصلا شکست ندارد پس امکانات چیزی نیست که به کسی توانایی بدهد.

پس از این همه افتخار آفرینی، حرف امروزتان با ملت ایران چیست؟

هفته جنگ را جشن می‌گیریم، چون نجنگیدیم؛ دفاع کردیم، دفاعی مقدس

من یک سنگر داشتم که اسمش را سنگر شهدا گذاشته بودم هر کسی می‌رفت، خودش می‌دانست برنمی‌گردد، خدا گواه است تمام گونی‌های آن خونی بود و هرگاه می‌خواستم یک نفر دیگر را بفرستم، به دلیل اشتیاق آن‌ها نمی‌توانستم از میان شان یک نفر را انتخاب کنم. در این جنگ کسانی را دیدیم که بارها به حال آن‌ها غبطه خوردیم. رزمنده‌ای که در حال حمله نمازش ترک نمی‌شد این بود که دفاع ما را مقدس کرد، چرا که جنگ یک کلمه نفرت‌انگیز است اما دلیل اینکه ما آن را جشن می‌گیریم این است که ما نجنگیدیم، دفاع کردیم، دفاعی‌مقدس.

26 کشور با صدام همدست بودند

مردم باید بدانند امروز که غربی ها راجع به مسئله هسته‌ای حرف می زنند، مگر همین ها نبودند که 26 کشورشان با صدام همدست بود؟ آمریکا در 8 سال جنگ با ما جنگید، توپخانه فرانسه از منطقه صدام به ما تیراندازی می‌کرد، این‌ها همه با ما جنگیده‌اند و امتحان کرده‌اند و خودشان هم می‌دانند این چیزی نیست که تازه شروع شده باشد مگر ما آن موقع بمب اتم داشتیم، بمب اتم به چه درد ما می‌خورد؟، هر رزمنده ما یک بمب اتم است و خدا را شکر می‌کنیم و همه این‌ها به خاطر روح پاک حضرت امام (ره) بود.

باید واقعیات جنگ را به جوانان گفت

حرف من این است و بارها گفته‌ام در مورد دفاع مقدس زیاد تبلیغ نکردیم، در حالی که به حیات این سرزمین بستگی دارد می‌توانستیم خیلی کارها انجام دهیم؛ شما ببینید جنگ جهانی که تمام شد هنوز فیلم‌هایی می‌سازند که هر کسی نگاه می‌کند تحسین می‌کند اما در کشور ما متاسفانه فیلم پخش می‌کنند که دو نفر می‌روند لشکر زرهی عراق را تار و مار می‌کنند و سوار بر موتور برمی‌گردند، به والله قسم این طوری نبوده است، وقتی جوان این فیلم را می‌بیند شک می‌کند و می‌گوید این کار هشت هفته بوده است نه هشت سال؛ در حالی که این طوری نیست و باید واقعیت جنگ را به جوانان گفت. شرافتا خودتان بررسی کنید، هر چه از زمان جنگ می‌گذرد، مصاحبه‌های تلویزیونی متقاوت‌تر می‌شوند، یک عده‌ای یک چیزی شنیده‌اند، به آن شاخ و برگ می‌دهند و می‌گویند، در حالی که باید از کسانی که در جنگ حضور داشته‌ و عمر خود را در جنگ گذرانده‌اند، بپرسند.

همه از اهمیت انتقال ارزش‌های دفاع مقدس به جوان می‌گوئیم، اما تا به حال کدام رزمنده را برای صحبت به مدارس و دانشگاه فرستاده‌ایم تا از جنگ بگوید؛ فیلم‌هایی که می‌سازند سرگرم کننده است و واقعیت را نشان نمی‌دهد. دشمن این نبود که بنشیند و ما برویم کت بسته بگیریم و بیاوریمش؛ برای از دست ندادن هر سانتی متر از این خاک، چه خون‌هایی که ریخته شده است. باید به جوان بگوییم تو با جوان قبل از انقلاب فرق داری و اینکه امانتی که بر دوش داری با چه بهای سنگینی به دست آمده است، چرا که اگر جوان ما نداند که فلان عملیات چه طور بوده است مثل این است که من بگویم نام پدرم را نمی‌دانم. کمی فکر کنیم ببینیم چه کار کرده‌ایم. باید جوان باور کند که اگر یک وقت یک رادیوی خارجی یک حرف بی‌ربطی زد پس بزند و قبول نکند و در برابر هجوم فرهنگی دشمن بایستد چرا که به روشنی می‌داند چه اتفاقی افتاده است.

در سال های دفاع مقدس و پس از آن با کدام یک از شهدا حشر و نشر بیستری داشته اید و ایشان را به عنوان الگو به نسل امروز معرفی می کنید؟

شما به زندگی شهید صیاد شیرازی نگاه کنید می بینید که در تمام مراحل زندگی اش از یاد خدا غافل نبوده و تمام حرکات و رفتارهای او با یاد و نام خدا بوده است و تنها برای رضای حق تعالی گام بر‌داشته پس امروز باید اخلاق و اخلاص این شهید عزیز به عنوان الگویی تمام عیاربرای جوانان معرفی شود تا او را بهتر بشناسند همانطور که مردم این سرزمین هیچ وقت دلاورمردی‌ها و رشادت صیاد شیرازی ها را از یاد نمی برند و امروز ما هرچه داریم به برکت خون همین شهداست.

 


 
روایت امیر کهتری از روزهای حماسه .آبادان را قلب جنگ می‌دانم
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢٧  

روایت امیر کهتری از روزهای حماسه در گفت و گو با ایسکانیوز: شکست حصر آبادان، مقدمه آزادی خرمشهر بود/با سهمیه‌بندی گلوله پیروز شدیم !

عملیات ثامن‌الائمه (ع) در شرایطی اجرا شد که رزمندگان اسلام از 5 مهر 1360 عملیات ثامن‌الائمه(ع) را با هدف شکست حصر آبادان آغاز کردند و پس از 48 ساعت توانستند آبادان را از محاصره درآورند.

عبداله احمدی- ایسکانیوز: امیرسرتیپ جانباز منوچهر کهتری، سرهنگ آن روزهای آبادان و امیرسرافراز امروز ارتش، هم او که مردم آبادان به اندازه‌ای دوستش دارند که به احترام او نام فرزندان خود را «کهتر» گذاشته بودند و به او لقب" ناجی آبادان" دادند. او که در حال حاضر در بنیاد تعاون ارتش مشغول خدمت است، وقتی از آبادان و شکست آن محاصره سخت می‌گوید، چشمانش برق می‌زند و مفتخر است که فرمانده قرارگاه عملیاتی آبادان و فرمانده تیپ 2 لشگر77 خراسان در کنار فرماندهان غیور تیپ‌های 1 و3 لشگر یعنی مرحوم امیر سرتیپ امینیان و امیرفردمنش بوده است. در بیان نقش این امیر سرافراز اسلام همین بس که مقام معظم رهبری در حاشیه کتاب «تجاوز که آغاز شد» چنین مرقوم فرمودند:« در این ماجرای مهم و تعیین کننده یک گردان از ارتش نیز نقش بسیار اساسی داشت و فرمانده آن به نام سرهنگ کهتری همان روزها به خاطر مقاومت شجاعانه و فداکارانه اش خیلی معروف شد.کاش از این ها هم در این نوشته یادی شده بود. (به نقل از کتاب امیر آبادان/ علی اعوانی)

گفتگوی او با ایسکانیوز به مناسبت پنجم مهرماه، سالروز شکست حصر آبادان را در زیر بخوانید:

امیر! برای مان از شکست حصر آبادان و عملیات ثامن الائمه بگویید؟

دشمن بعد از اشغال خرمشهر با سپاه سوم خود از کارون عبور و یک تیپ خود را وارد منطقه ذوالفقاریه کرد و آمده بود تا خرمشهر را بگیرد. ما تنها گردانی بودیم که در آبادان مستقر بودیم، البته در سوم مهرماه از طرف شهید فلاحی امریه‌ای که برای من صادر شده بود، برای رفتن به خرمشهر بود، اما بنی‌صدر ما را در فولی‌آباد نگه داشت. این بود که ما تنها گردانی بودیم که با سفارش شهید بهشتی در دوم آبان وارد آبادان شدیم.

آبادان را قلب جنگ می‌دانم

اگر تاریخ جنگ را ورق بزنید و منطقه را بررسی کنید می‌بینید که اگر آبادان اشغال می‌شد همان 9 آبان 59، جنگ به نفع عراق تمام می‌شد، چرا که تمام هدف صدام آبادان بود؛ آبادانی که من آن را قلب جنگ می‌دانم و تلاش دشمن این بود که قلب جنگ را از کار بیندازد که اگر این اتفاق می‌افتاد، بندر امام سقوط می‌کرد، خرمشهر که مکمل آبادان بود و حتی خوزستان به دست عراقی‌ها می‌افتاد و نیت شوم صدام که تسلط بر اروند بود نیز حاصل می‌شد. دشمن که دید از آن ناحیه موفق به ورود به خاک آبادان نمی‌شود ناچار به محاصره آبادان شد چرا که از ابتدا برای محاصره نیامده بود، 11 ماه آبادان محاصره شد و طی این مدت تک‌های محدودی انجام داده و از تک‌های دشمن نیز جلوگیری می‌کردیم تا این که فرمان حضرت امام (ره) صادر شد که فرمودند "حصر آبادان باید شکسته شود" .

دشمن برای تجاوز به خاک ما همه چیز را ارزیابی کرده ولی از دو عامل اساسی غافل شده بود، یعنی وقتی امکانات خودش را که 12 میلیارد دلار ذخیره ارزی، 12 لشگر زبده، 30 تیپ مستقل، بیش از 5 هزار نفربر و تانک، بیش از 400 فروند هواپیمای جنگی و 400 فروند هلی‌کوپتر بود، با ما مقایسه کرد با حساب امکاناتی که در اختیار داشت گفت سه روزه وارد تهران می‌شود اما دو عامل اساسی غیرقابل سنجش را نتوانست ارزیابی کند: یکی غیرت و دین‌داری ملت ایران و دیگری تدبیر و درایت حضرت امام (ره). چرا که می‌گفتند آیت‌ا...خمینی (ره)درس حوزوی خوانده و تاکتیک جنگی بلند نیست، اما غافل شدند و از سوی دیگر نیز ملت ایران نشان داد که غیرت، جوانمردی، دین‌داری و دفاع از خاک ایران، چیزی است که هیچ قدرتی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. دلیل صدور فرمان امام(ره) این بود که می‌دانستند اگر حصر آبادان شکسته نشود چه می‌شود. بنابراین در این رابطه جلساتی تشکیل شد و روی تاکتیک‌ها بررسی‌هایی صورت گرفت، چرا که این یک فرمان نظامی نبود، بلکه یک تکلیف شرعی از سوی یک مرجع عالی قدر بود و همه می‌دانستند اگر موفق نشویم چه می‌شود و اگر می‌رفتیم و نمی‌شد آبادان را با دست خودمان به دشمن داده بودیم و دیگر اینکه اگر نمی‌شد، حرف امام (ره) روی زمین می‌ماند و در روحیه مردم و رزمندگان اثر سوئی می‌گذاشت و برای بنی‌صدر، عواملش و رسانه‌های خارجی خوراک تبلیغاتی درست می‌شد چرا که بنی صدر تازه برکنار شده بود و می‌گفت اگر من بودم این‌گونه نمی‌شد.

هم قسم شدیم پیروز برگردیم

بچه‌ها هم قسم شدند که پیروز از عملیات برگردند و در جلساتی که در ستاد با فرماندهان سپاه داشتیم به این نتیجه رسیدیم با توجه به اینکه هسته اصلی عملیات، لشگر 77 پیروز ثامن الائمه خراسان بود، نام عملیات را ثامن‌الائمه (ع) بگذاریم و انتخاب این نام مقدس جان تازه ای به نیروهای ما بخشید و ما که خود را از شیفتگان حضرت رضا (ع) می دانستیم عهد بستیم که کاری کنیم کارستان تا هم نام مقدس امام هشتم و هم لشکر 77 در اوراق زرین تاریخ دفاع مقدس بماند که الحمدا... ماند.

من معتقدم همان طوری که درس‌هایی از قرآن می‌دهیم باید درس هایی از جنگ نیز بدهیم. جوانان باید بدانند وقتی خدا کمک کند با دست خالی هم هیچ کس جلودار ما نیست؛ در کدام جنگ در دنیا گلوله سهمیه بندی می‌شود؟! درحالی که دشمن صبح تا شب گلوله می‌ریخت و هر اتفاقی می‌افتاد. این است که باید بدانیم امکانات هر چه باشد به تنهایی نمی‌تواند کارساز باشد، باید توانایی و غیرت داشت؛ همیشه گفته‌ام، شما زندگی حضرت امام (ره) انقلاب و جنگ تحمیلی را ورق بزنید، می‌بینید که این‌ها خیلی به هم شبیه هستند و همه آن‌ها با دست خالی محقق شده است؛ کسی که روزی وارد فرودگاه مهرآباد می‌شود که همه ارگان مملکت دست طاغوت است اما مثل یک مسافر می‌آید، کسی که در راه خدا قدم بردارد و کارش برای خدا باشد، اصلا شکست ندارد پس امکانات چیزی نیست که به کسی توانایی بدهد.

پس از این همه افتخار آفرینی، حرف امروزتان با ملت ایران چیست؟

هفته جنگ را جشن می‌گیریم، چون نجنگیدیم؛ دفاع کردیم، دفاعی مقدس

من یک سنگر داشتم که اسمش را سنگر شهدا گذاشته بودم هر کسی می‌رفت، خودش می‌دانست برنمی‌گردد، خدا گواه است تمام گونی‌های آن خونی بود و هرگاه می‌خواستم یک نفر دیگر را بفرستم، به دلیل اشتیاق آن‌ها نمی‌توانستم از میان شان یک نفر را انتخاب کنم. در این جنگ کسانی را دیدیم که بارها به حال آن‌ها غبطه خوردیم. رزمنده‌ای که در حال حمله نمازش ترک نمی‌شد این بود که دفاع ما را مقدس کرد، چرا که جنگ یک کلمه نفرت‌انگیز است اما دلیل اینکه ما آن را جشن می‌گیریم این است که ما نجنگیدیم، دفاع کردیم، دفاعی‌مقدس.

26 کشور با صدام همدست بودند

مردم باید بدانند امروز که غربی ها راجع به مسئله هسته‌ای حرف می زنند، مگر همین ها نبودند که 26 کشورشان با صدام همدست بود؟ آمریکا در 8 سال جنگ با ما جنگید، توپخانه فرانسه از منطقه صدام به ما تیراندازی می‌کرد، این‌ها همه با ما جنگیده‌اند و امتحان کرده‌اند و خودشان هم می‌دانند این چیزی نیست که تازه شروع شده باشد مگر ما آن موقع بمب اتم داشتیم، بمب اتم به چه درد ما می‌خورد؟، هر رزمنده ما یک بمب اتم است و خدا را شکر می‌کنیم و همه این‌ها به خاطر روح پاک حضرت امام (ره) بود.

باید واقعیات جنگ را به جوانان گفت

حرف من این است و بارها گفته‌ام در مورد دفاع مقدس زیاد تبلیغ نکردیم، در حالی که به حیات این سرزمین بستگی دارد می‌توانستیم خیلی کارها انجام دهیم؛ شما ببینید جنگ جهانی که تمام شد هنوز فیلم‌هایی می‌سازند که هر کسی نگاه می‌کند تحسین می‌کند اما در کشور ما متاسفانه فیلم پخش می‌کنند که دو نفر می‌روند لشکر زرهی عراق را تار و مار می‌کنند و سوار بر موتور برمی‌گردند، به والله قسم این طوری نبوده است، وقتی جوان این فیلم را می‌بیند شک می‌کند و می‌گوید این کار هشت هفته بوده است نه هشت سال؛ در حالی که این طوری نیست و باید واقعیت جنگ را به جوانان گفت. شرافتا خودتان بررسی کنید، هر چه از زمان جنگ می‌گذرد، مصاحبه‌های تلویزیونی متقاوت‌تر می‌شوند، یک عده‌ای یک چیزی شنیده‌اند، به آن شاخ و برگ می‌دهند و می‌گویند، در حالی که باید از کسانی که در جنگ حضور داشته‌ و عمر خود را در جنگ گذرانده‌اند، بپرسند.

همه از اهمیت انتقال ارزش‌های دفاع مقدس به جوان می‌گوئیم، اما تا به حال کدام رزمنده را برای صحبت به مدارس و دانشگاه فرستاده‌ایم تا از جنگ بگوید؛ فیلم‌هایی که می‌سازند سرگرم کننده است و واقعیت را نشان نمی‌دهد. دشمن این نبود که بنشیند و ما برویم کت بسته بگیریم و بیاوریمش؛ برای از دست ندادن هر سانتی متر از این خاک، چه خون‌هایی که ریخته شده است. باید به جوان بگوییم تو با جوان قبل از انقلاب فرق داری و اینکه امانتی که بر دوش داری با چه بهای سنگینی به دست آمده است، چرا که اگر جوان ما نداند که فلان عملیات چه طور بوده است مثل این است که من بگویم نام پدرم را نمی‌دانم. کمی فکر کنیم ببینیم چه کار کرده‌ایم. باید جوان باور کند که اگر یک وقت یک رادیوی خارجی یک حرف بی‌ربطی زد پس بزند و قبول نکند و در برابر هجوم فرهنگی دشمن بایستد چرا که به روشنی می‌داند چه اتفاقی افتاده است.

در سال های دفاع مقدس و پس از آن با کدام یک از شهدا حشر و نشر بیستری داشته اید و ایشان را به عنوان الگو به نسل امروز معرفی می کنید؟

شما به زندگی شهید صیاد شیرازی نگاه کنید می بینید که در تمام مراحل زندگی اش از یاد خدا غافل نبوده و تمام حرکات و رفتارهای او با یاد و نام خدا بوده است و تنها برای رضای حق تعالی گام بر‌داشته پس امروز باید اخلاق و اخلاص این شهید عزیز به عنوان الگویی تمام عیاربرای جوانان معرفی شود تا او را بهتر بشناسند همانطور که مردم این سرزمین هیچ وقت دلاورمردی‌ها و رشادت صیاد شیرازی ها را از یاد نمی برند و امروز ما هرچه داریم به برکت خون همین شهداست.

 


 
انتشار سند مهمی از نظر آیت‌الله هاشمی درباره پایان جنگ برای نخستین بار
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٤  

با گذشت 10 روز از رحلت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس امروز برای نخستین بار سخنان مهم این فرمانده دفاع مقدس درباره پایان جنگ در سال 63 را منتشر کرد.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، در حالی که برخی طی سالهای گذشته در غیاب این سند، هرچه توانستند در خصوص نقش هاشمی در ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مطالب دروغ منتشر کردند، این سخنان نشان می‌دهد آیت‌الله هاشمی در تابستان 63 مدافع پایان جنگ بعد از یک پیروزی بزرگ بوده است.

در این سخنان استراتژی صلح با یک پیروزی یا همان «جنگ جنگ تا یک پیروزی» تشریح شده است.

سال ۶۳ آیت الله هاشمی رفسنجانی به فرماندهان می‌گوید اگر نمی‌توانید بجنگید و کار را تمام کنید، بگویید. من اجازه عملیات کوچک نمی‌دهم. چرا که هرچه بگذرد، دشمن قویتر و شرایط غلبه ما سخت‌تر می‌شود. بروید ام القصر را بگیرید، اگر شد جنگ را تمام می‌کنیم و اگر نشد در مذاکرات بهتر می‌توانیم مطالبات را محقق کنیم.

متن این سند به همراه توضیحات مرکز مطالعات و تحقیقات دفاع مقدس را می‌توانید در ادامه بخوانید:

در سال 62 عملیات خیبر نتوانست به هدف اصلی خود که بستن جاده بصره‌ـ عماره بود، دست یابد و به دنبال ناکامی این عملیات بار دیگر اختلاف نظرهای جدی بین فرماندهان ارتش و سپاه آشکار شد. در این شرایط شهید سرهنگ صیاد شیرازی معتقد بود فرماندهی عملیات بعدی به ارتش واگذار شود. از این‌رو در بهار 1363 طرح عملیات در منطقه پاسگاه زید و در جنوب منطقه جزیره مینو از سوی ارتش پیشنهاد گردید و شهید صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش بر اجرای آن اصرار داشت، و این درحالی بود که اکثر فرماندهان سپاه و برخی از فرماندهان ارتش این طرح را غیر قابل اجرا و پرتلفات ارزیابی می‌کردند. فرمانده کل سپاه نیز از ابتدا با این طرح مخالف بود، ولی مخالفت خود را آشکار نمی‌کرد تا در طرح ارتش اختلالی به وجود نیاید. مخالفان این طرح بیشتر روی مشکل عبور از رودخانه، عدم آشنایی با زمین منطقه عملیات و عدم تمرین جنگ در نخلستان و همچنین عدم رعایت حفاظت اطلاعات تأکید می‌کردند.

ادامه این روند سبب شد آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ برای بررسی ابهامات فراوان فرماندهان نسبت به مانور و روش‌های موردنظر و تصمیم‌گیری در مورد طرح ارتش، در تاریخ 29/4/1363 به خوزستان سفر نماید. وی ابتدا از مانور تمرینی نیروها در سد دز بازدید به عمل آورد و فردای آن روز کلیه فرماندهان و مسئولان قرارگاه‌های خاتم‌الانبیا، ظفر، نجف، کربلا و قدر طی جلسه‌ای با آقای هاشمی رفسنجانی و آقای حسن روحانی آخرین گزارش اقدامات و مشکلات قرارگاه‌های عملیاتی را در پادگان تیپ 2 لشکر 92 دزفول ارائه کردند تا در مورد سرنوشت عملیات در جنوب جزیره مینو تصمیم‌گیری شود.

در این جلسه آقای هاشمی رفسنجانی ضمن تبیین حساسیت شرایط کنونی جنگ به عزم جهانی برای جلوگیری از پیروزی نظامی جمهوری اسلامی اشاره کرد و با اشاره به تاکید بر لزوم انجام عملیات بزرگ و سرنوشت‌ساز گفت «چنانچه گلوگاه ارتباطی عراق با خلیج‌فارس در جنوب بصره توسط جمهوری اسلامی تصرف شود می‌توان حداقل به پنجاه درصد خواسته‌های جمهوری اسلامی رسید و صلح برقرار کرد.» وی سپس با اشاره به نظرات منفی فرماندهان در خصوص عملیات گفت «یا باید در اینجا عملیات با تضمین موفقیت انجام دهیم یا فرماندهان جای دیگری را برای عملیات پیشنهاد دهند و یا در غیر این صورت چاره‌ای جز پیشنهاد صلح نداریم که البته حضرت امام این مسئله را نخواهند پذیرفت و تنها در صلاحیت ایشان است که صلح را بپذیرند، که نمی‌پذیرند.»

با آن که آقای هاشمی رفسنجانی نسبت به بازتاب سیاسی عملیات در جنوب جزیره مینو و حرکت به سمت فاو امیدوار بود، اما گزارش برخی از فرماندهان، گره‌های طرح پیشنهادی ارتش را آشکار کرد. آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ با وجود عدم تمایل به لغو عملیات، مجبور شد این تصمیم را اتخاذ کند و فرماندهی کل سپاه نیز در تاریخ 3 /5 /1363 نیز سکوت خود را شکست و رسماً مخالفت خود را با طرح پیشنهادی اعلام کرد. پس از بحث و بررسی‌های فراوان نهایتاً در 11 /6 /1363 آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ، طرح سرهنگ صیاد شیرازی را غیر عملی تشخیص داد و اجرای عملیات در جنوب جزیره مینو و خسروآباد منتفی اعلام شد.

متن سخنان آقای هاشمی رفسنجانی با فرماندهان در جلسه مورخ 30/ 4 /1363 پیاده شده از نوار شماره 14940 مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس مشتمل بر مطالب مهمی است که برای اولین بار منتشر شده است:

تبیین وضعیت جنگ عراق و ایران

حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و الصلوة علی رسول الله و آله اجمعین. این گروه اندک [فرماندهان] ازلحاظ تعداد در وضع کنونی، گروه سرنوشت‌ساز تاریخی است. هر تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید و حرکتی که می‌کنید در کل تاریخ اسلام، تاریخ منطقه و وضع دنیا در همین برهه زمانی که در آن قرار گرفتیم سرنوشت می‌آفریند. سرنوشت جدی منطقه و خیلی جاهای دیگر را این روزها به دست شماها سپرده‌اند، که چگونه تصمیم بگیرید و چگونه عمل بکنید. لذا ذهن و جسم خودتان را برای یک مسئولیت تاریخی آماده کنید و شما الآن افراد عادی یک لشکر یا یک تیپ یا یک قرارگاه در یک سمت معمولی نیستید بلکه در آستانه یک تحول عظیم قرارگرفته‌اید. یک جلسه خوبی ما داشتیم قبل از اینکه بیاییم اینجا؛ دو سه ساعت اظهارات کسانی را که به میدان نبرد آشنا هستند شنیدیم. پنج شش ماه است که ما از طریق فرماندهان بالاتر شما به‌طور رسمی، و از طرق مختلف به‌طور غیررسمی، در جریان مسائل میدان رزم هستیم. بعضی اظهارات که می‌شود، ضمن اینکه بسیار دلسوزانه و برای بهتر کردن وضع ادا می‌شود و هیچ تردیدی در آن نیست که ناشی از حس وظیفه‌شناسی است، اما در خودش نقاطی را نشان می‌دهد که ممکن است نقاط ضعف حرکت‌های گذشته متراکم شده باشد؛ که یک مقدار، آن قدرت توکل و آن روحیه سطح بالای دوران قبل را تضعیف کرده باشد. الآن اگر آدم بخواهد تصمیم بگیرد باید مجموعه شرایط را در نظر بگیرد و تصمیم بگیرد. شما در سِمَت یک فرمانده ساده فکر نکنید و فقط دوروبر خودتان را نبینید، بلکه مجموعه شرایط را ببینید.

تشدید تلاش‌های جهانی برای جلوگیری از پیروزی ایران

ببینید ما در چه وضعی هستیم؟ و چه شرایطی ممکن است در آینده پیش بیاید؟ هرروزی که الآن بر ما می‌گذرد آینده جنگ ازلحاظ سیاسی و نظامی برای ما دشوارتر می‌شود، به همان اندازه‌ای که ما موفق می‌شویم خودمان را آماده‌تر بکنیم، دشمن بیشتر آماده می‌شود که خودش را آماده‌تر بکند؛ شرایط سیاسی دنیا هم همین‌طور است. مجموعه قدرت‌های سیاسی دنیا دست‌اندرکارند که ما را از پیروزی مطلق بازدارند، پیروزی مطلق شما را نه غربی‌ها، نه شرقی‌ها و نه همسایه‌هایمان نمی‌پسندند، حتی همسایه‌هایی که رابطه خوبی با ما دارند مثل ترکیه و پاکستان که روابطشان با ما خوب است، حتی هند، این‌ها مایل نیستند ما پیروزی مطلق پیدا بکنیم. چون بعد از پیروزی ما، در داخل کشورهای این‌ها مسائل جدیدی پیش می‌آید. ما الآن نمی‌شناسیم کشوری را در دنیا که صد در صد مایل باشد ما پیروز بشویم. حتی کشورهایی که خیلی با ما صمیمی هستند اگر هم مایل هستند که ما پیروز بشویم می‌خواهند یک‌جوری پیروز بشویم که لااقل دستمان در عراق باز نباشد و در آنجا تعیین‌کننده سرنوشت عراق ما نباشیم، این وضع ما است.

بنابراین هرروزی که پیش برویم این مجموعه دنیا تلاش می‌کند کاری کند که ما دستمان بسته باشد. الآن [محیط بین‌المللی] را جوری کرده‌اند که هر کس [از مسئولان خارجی] به ایران می‌آید به ما می‌گوید شما صلح کنید، چرا آن‌قدر اصرار می‌کنید، هر جا هم می‌رویم تماس می‌گیرند به ما می‌گویند صلح کنید، و در هر کنگره و کنفرانسی شرکت می‌کنیم به ما می‌گویند صلح کنید! خیلی کارهای ما را به صلح مشروط می‌کنند. ژاپنی‌ها پروژه عظیم پتروشیمی را که سرنوشت صنعت کشور ما را می‌خواهد عوض بکند تقریباً معطل صلح کردند، می‌آیند چند روز کار می‌کنند، یک بمب آن نزدیکی‌ها که می‌خورد فرار می‌کنند می‌روند. می‌دانند که چه‌کار می‌کنند ولی این‌جوری کردند، شوروی‌ها نیروگاه‌های برق ما را عمداً تأخیر می‌اندازند برای اینکه به صلح برسیم. [تحویل] خریدهای ما در آلمان، در انگلستان، در چین، در ژاپن و خیلی جاهای دیگر به‌طور عمد، یک‌جوری معطل می‌کنند که صلح کنید بعد به ما بدهند.

اگر جنگ نباشد و بخواهیم ارتشمان را بسازیم، هرکسی حاضر است بهترین نوع اسلحه را به ما بدهد و قسطی هم بدهد تا پنج سال ده سال قرارداد طویل‌المدت ببندد؛ هر چیز هم بخواهیم به ما بدهند، نه‌تنها مایل هستند بلکه مشتاق هستند و مسابقه می‌گذارند. ولی امروز برای فروختن یک قطعه هم دریغ می‌کنند نگه می‌دارند می‌گویند که صلح بکنید. حتی خریدهای تجاری، مثلاً بستن قرارداد پنج‌ساله فروش نفت باید این‌جوری فروخت و یک قرارداد چهارپنج‌ساله بست و در مقابلش هم برای اینکه ما نتوانیم اقتصادمان را تأمین بکنیم کالاهای موردنیاز را عمداً خریدهای پارتی و محموله‌ای می‌بندند. یا کشتی‌های کشورهایی مثل ژاپن که ما از آن‌ها کالا می‌آوریم را مورد هدف قرار می‌دهند و اگر ما کالا نیاوریم کارخانه‌شان تعطیل می‌شود، [اما] این‌ها [قدرت‌ها] کشتی‌هایشان را پشت خلیج‌فارس می‌آورند و نمی‌گذارند ما نفتمان را بفروشیم، و آن‌ها هم نمی‌آیند ببرند برای اینکه ما را تحت‌فشار بگذارند. عجیب است که همه این‌ها دست‌به‌هم دادند یک‌جوری با ما بر خورد بکنند که ما مجبور بشویم از پیروزی مطلق چشم بپوشیم.

من که در کوران مسائل برخورد سیاسی هستم خوب می‌فهمم که هرروزی که می‌گذرد، هر هفته‌ای که می‌گذرد هر ماهی که می‌گذرد، شرایط سیاسی ما دشوارتر می‌شود، شرایط اقتصادی ما دشوارتر، و آدم این وحشت را دارد یک نقطه‌ای برسد که نتواند کار مفید نظامی هم بکند. از آن‌طرف هم دارید می‌بینید. دست عراق را باز می‌گذارند. وقتی‌که همه دنیا به آدم گفت: صلح کنید صلح نکرد اگر طرف آمد ... هم به سر ما زد آن‌ها هم می‌گویند چشمشان کور شود باید قبول می‌کردند. همه دنیا را با تبلیغات، با این مسائل یک‌جوری درست کردند که الآن عراق هر کاری به سر ما بیاورد این‌جور می‌گویند: خب، تقصیر خودشان است، این‌قدر لج‌بازی نکنند. داخل کشور ما هم ممکن کم‌کم رادیوهای بیگانه این حرف را تزریق کنند که عده‌ای این حرف را بزنند. هم امروز کسی شوروی را عتاب نمی‌کند که چرا به عراق مثلاً موشک 21 ـ ss دادی. [استدلالش هم همین است که] آخر [عراق] دارد از خودش دفاع می‌کند. عراق بمب شیمیایی را به‌کار می‌برد بعد گفتند خب مستأصل است! خب دنیا این منطق را می‌پذیرد. ... و اگر این روال [همین‌طوری] پیش برود ما مدت زیادی طول نمی‌کشد که خیلی چیزها را نتوانیم بخریم و کار دارد مشکل می‌شود.

هر چه دنیا دارد پیش می‌رود جنگیدن برای ما دشوارتر می‌شود. برای اینکه شرایط و وضع این‌طوری است که دنیا نمی‌خواهد ما پیروز بشویم پیروزی مطلق ما را دنیا نمی‌پسندد. نه غربی‌ها، نه شرقی‌ها و نه همسایه‌مان نمی‌پسندند، هیچ‌کس نمی‌پسندد. الآن شما پیروز مطلق بشوید، پیروزی شماها برای دنیا گران تمام می‌شود. [لذا شما] باید مجبورشان کنید که این پیروزی را تحمل بکنند. همان‌طور که سقوط شاه را خیلی‌ها نمی‌پسندیدند و برای اینکه ما [در این جنگ] پیروز نشویم شرایط سیاسی را علیه ما به کار می‌گیرند، تبلیغات جوری است که هر کس با ما تماس می‌گیرد (غیر از دو سه نفر در کل دنیا از مسئولان) به ما می‌گویند باید صلح کنید و توی هر کنگره‌ای شرکت می‌کنیم می‌گویند باید صلح کنید.

در کنفرانس بین‌المجالس شش ماه گذشته خواستیم مسئله به‌کاربردن بمب شیمیایی را توسط عراق مطرح بکنیم، حاضر نشدند توی دستور کارشان بگذارند! ببیند این یعنی چه؟ که بین‌المجالس حاضر نشد [محکومیت استفاده از سلاح‌های شیمایی را] در دستور کارش قرار بدهد که بحث بکنند. برای اینکه برداشتشان این است که خیلی خب، عراق مستأصل است. شما می‌خواهید بروید حکومتش را ساقط کنید. آن هم هر کاری [ولو ضد حقوق بشر و جنایت جنگی باشد] می‌کند. چون اگر بخواهند بیایند تهران را خراب کنند شما هم همین کار را می‌کنید. یک چنین برداشتی دارند و حاضر نیستند حتی مسئله ما را مطرح بکنند. لذا چنین وضعیتی به آن‌ها امکان می‌دهد که هر اسلحه‌ای که خواستند به عراق بدهند. کارشان به اینجا رسیده که شوروی به کویت اسلحه پیشرفته می‌دهد و [دوش‌پرتاب] استینگری که آمریکا به هیچ‌کس نمی‌داد اواخر در اختیار این‌ها دارد می‌گذارد. کارشان به‌جایی رسیده است که عراق را با اسرائیل متحد می‌کنند. برای اینکه عراق از یازده کیلومتری اسراییل اسکله‌ای صدور نفت داشته باشد. این‌قدر دنیا به هم نزدیک می‌شود به خاطر اینکه نگذارد ما پیروز بشویم و عراق را سر پا نگه‌دارند. بنابراین، زمان به نفع ما نیست شما هر چه معطل بشوید، زمان شما را به جایی نمی‌رساند.

ضرورت اجرای عملیات سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده

خب، حالا در چنین شرایطی شما آقایان [فرماندهان] منتظر باشید که همه‌چیز درست بشود برای اینکه یک حمله صد درصد حساب‌شده‌ای را بکنید! می‌خواهید تک بکنید [می‌گویید] باید دو برابر نیروی طرف، نیروی تک‌ور داشته باشید! می‌خواهید اسلحه‌تان برتری داشته باشد، یا تدارکاتتان طبق اصول [کلاسیک] نظامی که دیکته کرده به شما برسد، اگر بخواهید این‌ها را درست بکنید، من همین الآن قاطع به شما می‌گویم هیچ‌وقت شما یک عملیات موفق را در آینده نخواهید داشت. عملیات سرنوشت‌ساز نخواهید داشت، البته چرا؛ شاید عملیات محدودی بکنید، چند کیلومتر بگیریم، یک تپه یا جاده را بگیریم. از این کارها می‌توانیم بکنیم، ولی این‌جور عملیات به نفع ما نیست. ما الآن واقعاً جرئت نمی‌کنیم یک عملیات محدودی که مثلاً صد نفر شهید بدهد را انجام بدهیم و دلیلی نمی‌بینیم که با چنین عملیاتی موافقت کنیم.

خلاصه حرفم این شد که ما از مذاکراتی که امروز با جمعی از فرماندهان داشتیم، مذاکراتی که در گذشته به‌طور متفرق با افراد شماها داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که از سر دلسوزی یک عده [فرماندهان] نمی‌خواهند مسائل گذشته تکرار بشود و حمله ناقصی انجام بشود. این موضع صحیحی است. ما این موضع را رد نمی‌کنیم. واقعاً دیگر مصلحتمان نیست که حمله ناقص بکنیم باید یک فکری بکنیم، باید یک حرکت درستی انجام بدهیم. خب، در بحث‌هایی که می‌شود آقایان [فرماندهان] پیشنهادهای مشخصی نمی‌دهند. من همین امروز که توی جلسه بودیم یکی از دوستان حرفی زد. گفتم شما اگر طرحی دارید ارائه بدهید که ما اگر از اینجا صرف‌نظر کردیم، دنبال یک کار خوبی برویم. نوشته‌شان را دادند دیدم هیچ حرف تازه در این نیست. پس باید چه بکنیم؟

چه راهی پیش ماست که ما مسائل را حل بکنیم؟ من گفتم که این احتیاط‌هایی که آقایان الآن می‌کنند و جنگ برایشان دیکته کرده و باید بکنند، الآن سپاهی‌ها بیشتر از ارتشی‌ها کلاسیک شده‌اند. آن حرف‌هایی که الآن از سپاهی‌ها در [مورد] احتیاط می‌فهمیم نصفش را تقریباً از ارتشی‌ها می‌فهمیم. سپاهی‌ها که روز اول اصلاً به آب می‌زدند و یک اسلحه برمی‌داشتند راه می‌افتادند، حالا به خاطر مرارت‌ها و خسارت‌هایی که دیده‌اند محتاط‌تر شدند. البته ارتشی‌ها همیشه موضعشان همین بود. ما الآن می‌بینیم که آقایان بعضی‌ها ابا دارند از اینکه اگر شرایط کافی‌ای برای حمله وجود نداشته باشد وارد مرحله عمل بشوند. عرض کردم من اصل احتیاط را می‌پذیرم آن‌هم مشروط بر اینکه یک راه مشخصی را پیش ما بگذارید، که چه می‌خواهید بکنید؟ شما همه دیگر حالا اهل نظر هستید.

ما یا اصلاً نباید بجنگیم، راهش این است که زمینه‌هایش را درست کنیم کم‌کم جامعه‌مان بفهمد که نمی‌شود جنگید. سطح توقعات مردم را پایین بیاوریم و الآن که از حیث نظامی آبرو داریم و دنیا در باطن، شماها را پیروز می‌بیند، حتی ازلحاظ فنی می‌بینید که سوپراتانداردها و اگزوست‌ها که به کار گرفته‌شده‌اند دنیا اعتراف کرده که ابتکارات نیروهای دفاعی شما آن اگزوست‌ها را گمراه کرده و دیروز تیمی خواستند از فرانسه که بیاید ببیند که چرا این‌ها عمل نمی‌کنند، تا اینجا اعتراف کردند که زیرکی ایرانی‌ها توانسته آن حربه را خنثی بکند.

اگر کسی نظرش این است نمی‌شود بجنگیم همین حالا باید تصمیم گرفت، در همین موقعی که آبرو داریم شرایط صلح را فراهم کنیم و نجنگیم. این یک راه است؛ من نمی‌دانم کسی از شما [فرماندهان] هست که بخواهد این راه را پیشنهاد کند یا نه؟ اگر هست باید بگوید، بعداً [نگویند]. یا نجنگیم؛ یا باید یک طرح به‌تمام‌معنا کامل پیدا کنیم که در آن طرح پیروز بشویم و [آن طرح] همه شماها را اعم از سپاهی و ارتشی و استاد دانشگاه نظام همه را بتواند قانع بکند که این طرح صد درصد موفق است. می‌توانیم چنین طرح کامل سرنوشت‌سازی پیدا کنیم یا نه؟ خوب فکر بکنید در چه مکانی؟ حالا بصره؟ بغداد؟ عماره؟ و اینکه در چه زمانی هم عملیات انجام شود بسیار مهم است، می‌توانیم به‌صورت موفق عمل کنیم [چون] اگر امروز ما مثلاً 20 درجه قدرت لازم داشته باشیم برای شش ماه دیگر نیاز ما به این قدرت 7 درجه هم بیشتر می‌شود.

دشمن هم هرروز که بگذرد حفاظت از خاک خود را قوی‌تر می‌کند. یا کانال می‌کشد، یا سیم‌خاردار، یا مین می‌گذارد، یا تله می‌گذارد، [بالاخره] یک کاری می‌کند. فعلاً سیاستش، سیاست دفاعی است. خب، پس وقت تلف کردن برای ما الآن خسارت است. از نوروز تا به الآن قریب به چهار ماه گذشته؛ این‌همه نیرو آوردیم و برگرداندیم و آموزش دادیم. اگر بناست مثلاً برای شش ماه دیگر، طرحِ خوب و مطمئن ارائه و اجرا کنید، می‌پذیریم. ولی اگر دوباره یک حرکتی بکنیم که مرتب تکرار کنیم بعد هم یک طرحی بیاید بعضی‌ها بپسندند بعضی‌ها نپسندند من بعید می‌دانم در شرایط فعلی و با ترکیب فعلی از نیروهای رزمنده ما یک طرحی بیاید که همه بپسندند سپاهی، ارتشی، نظامی سطح بالا و پایین‌تر بپسندد. رده تدارکاتی و رده تک‌ور بپسندد همه بخواهند بپسندند،... ما بعید می‌دانیم. بپذیریم [که] امکانات ما در مقابل این‌همه پول که دشمن ما دارد آن‌قدر نیست.....

از این‌طرف هم بنده به‌عنوان یک مسئول فعلاً توصیه نمی‌کنم که الآن یک عملیاتی که شکست و عدم‌موفقیت در آن باشد، را انجام دهیم برای ما خیلی ضرر دارد. ما الآن اگر بخواهیم صلح بکنیم ممکن است مثلاً 20 درصد خواسته‌هایمان را بتوانیم بگیریم، ولی اگر عملیات ناموفق انجام دادیم 5 درصد را هم نمی‌توانیم بگیریم. اگر بنا است عملیات ناموفق انجام بدهیم حتماً ندهیم و برویم سراغ یک راه دیگری، این‌ها را که گفتم مقدمه بود برای اینکه آقایان فرماندهان لشکرها و تیپ‌ها اگر بناست انجام بشود باید همه توانشان را بکار بگیرند و فکر کنند این عملیات آخر است. ما این‌جور فکر می‌کنیم یعنی نظر ماها در بررسی‌هایی که کردیم توی قرارگاه و پشت قرارگاه، این است.

تصرف فاو- ام‌القصر می‌تواند عملیات آخر باشد

شما اگر موفق بشوید بتوانید دست عراق را از خلیج‌فارس قطع کنید از این‌طرف [غرب اروندرود] خودتان را به هر قیمت [ی که شده] به آن‌طرف ام‌القصر برسانید و ازاینجا [بصره] به پایین را از عراق جدا کنیم ما این‌جور فکر می‌کنیم که این می‌تواند حمله آخر بزرگ شما باشد. یعنی اگر بناست در 10 تا عملیات کوچک شما تلفات و خساراتی بدهید اگر همه را اینجا متمرکز کنید و کار را تمام بکنید و باید این [گلوگاه ارتباطی با خلیج‌فارس] را قطع کرد. اگر ما رفتیم به آن نقطه؛ عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین همه می‌فهمند که وضع جور دیگری شده است و خلیج‌فارس برای ما نسبتاً امن می‌شود و خارک نسبتاً محفوظ می‌شود، کشتی‌ها به‌راحتی می‌آیند خارک، می‌روند بندر ماهشهر و به‌کلی برای ما راحت می‌شود، درجایی که الآن از 33 اسکله بندر ماهشهر، ما از چهار پنج اسکله به‌طور فعال استفاده می‌کنیم، کشتی‌هایی که الآن توی دریا [منتظر تخلیه بار] هستند ما به هرکدام روزانه مبلغ گزافی داریم دلار می‌دهیم این‌ها یک روز بیایند کالاهایشان را خالی می‌کنند، کالایی که الآن شما خودتان توی جبهه نیاز دارید توی کشتی‌هاست و آنجا مانده است به دلیل اینکه بندر آنجا خوابیده است، اگر آن بندر آزاد بشود برای ما افاقه بسیار عظیمی است. اگر رفتیم این قسمت را [شبه‌جزیره فاو] گرفتیم ما دیگر نیاز نداریم که یک حمله جدیدی را انجام بدهیم. اینجا که ایستادیم همه امکانات منطقه بسیج می‌شود برای این‌که این جنگ باید به یک‌شکلی تمام بشود و ما اگر امروز 20 درجه می‌توانیم خواسته‌هایمان را تأمین کنیم، در محاسبات ما این است که آن روز [با فتح فاو] ما 50، 60 درجه می‌توانیم یعنی به این مقدار اعتبار نظامی ما نظامی و سیاسی ما و قدرت ما در مجامع بین‌المللی بالا می‌رود و می‌توانیم خواسته‌مان را عمل بکنیم و بعدازاین موفقیت، ما دیگر نیازی نمی‌بینیم حمله سرنوشت‌ساز دیگری را شما تدارک ببینید.

ان‌شاءالله وقتی‌که به آن نقطه برسیم، عمده کار شما این باشد که تلاش بکنید آنجا را حفظ بکنید. یعنی خط دفاعی از اروند تا ام‌القصر تشکیل بدهید. در هرجایی ازاینجا یک خط دفاعی تشکیل بدهید آنجا دفاع بکنید پشت سرتان هم دریا و نیروی دریایی شماست. نگویند دوستانی که اینجا مثلاً چطور می‌شود تدارک [کرد]، مقایسه نکنند این را با آن موقعی که [19 /7 /1359] عراق از کارون گذشته، عراق از کارون گذشت در دست راستش ما توی آبادان بودیم روبه‌رویش ما در ماهشهر و دریا بودیم دست چپش باز ما بودیم، فقط با پشت سرش رابطه داشت. اگر فرض ما عملی بشود که شما بتوانید آنجا را قطع بکنید فقط رو به روی ما عراق است پشت سرمان خودمان هستیم چپ و راستمان خودمان هستیم و امکانات نیروی دریایی می‌تواند ترابری را تأمین بکند. اگر این قسمت‌ها را آزاد کردید به خیلی چیزها می‌توانید دسترسی پیدا کنید. ترابری باید امکانات ترابری‌اش را بسیج بکند، نیروی زمینی باید بسیج بکند، نیروی دریایی باید بسیج بکند، نیروهای پشت باید اینجا را تدارک بکند، برای ما چون سرنوشت‌ساز است، چون حیات ما آنجا است، و نتیجه همه جنگ ماست اینجا دارد گرفته می‌شود روی آن مرحله زیاد فکر نکنید.

در بحث‌هایی که ما با آقایان داشتیم، بعضی از آقایان روی مشکلات خاصی تکیه می‌کردند (که روی فرض دیگری که در ذهن ما است حالا ما توی این جلسه مطرح نمی‌کنیم، بسیاری از این مشکلات مطرح نیست اصلاً آن را در فرماندهی، در قرارگاه باید تصمیم بگیرند. اگر نتوانند حل بکنند خب طبعاً فرمان نمی‌دهند) خلاصه حرف من با برادران فرمانده این است که در این مقطع شما تصمیمات سرنوشت‌سازی را باید بگیرید. عرض کردم عملیات ناموفق الآن به هیچ نحو به صلاح ما نیست، این را من می‌گویم به‌عنوان یک اصل بدانید. با اطلاعاتی که بنده دارم، عملیات کامل و از پیش‌تضمین‌شده با همه شرایطی که شما فکر می‌کنید، به این زودی میسر نیست. مگر اینکه شماها چیزی توی ذهنتان باشد که به ما بگویید. اگر شما بگویید ما این را باید از شماها یاد بگیریم ممکن است تجدیدنظر بکنیم. اگر یک‌چیز مشخصی را به ما بدهید که این کار بتوانیم بکنیم.

درمجموع محاسبات، ما خیال می‌کردیم در پاسگاه زید باید کار [عملیات والفجر 7 اجرا] بشود. خب گفتند آب افتاده و نمی‌شود. آن روز فکر می‌کردیم از طلاییه می‌رویم. گفتند آنجا هم وضعیت و شرایط یگان‌های خودی آب افتاده دیگر نمی‌شود. برویم شلمچه، آنجا را هم که می‌گویید تنهایی کاری نمی‌شود کرد. ما درمجموع می‌بینیم شما 6 ماه نیرو اینجا متمرکز کردید، لشکرهایتان را همه جمع کردید هیچ‌وقت در تاریخ جنگ شما این‌همه نیرو آماده نداشتید. ازلحاظ مهمات به‌طور نسبی بهتر از همیشه هستید و شرایط و همه‌چیز را مهیا کردید، در محاسبات ما خیال می‌کنیم زمینه به‌طور نسبی فراهم است مطلق عرض نمی‌کنم، فقط اراده قوی لازم دارد و محاسبات در حد معقول و ممکن، درست که وارد عمل بشویم آن توکلی که همیشه داشتید و استمدادی که از خداوند می‌کردید و نصرت‌هایی که خداوند به خاطر صلاحیت‌ها به ما می‌داده، [برای] آن‌ها هم باید این روزها دعا خیلی بشود که خداوند کمک بکند این نواقص را تکمیل بکند که ما بتوانیم حرکت درستی را انجام بدهیم.

من آمادگی دارم اگر آقایان یک عده‌ای توی آن جلسه بودند حرف‌ها را تقریباً همه می‌دانند یک عده‌ای هم ممکن است از فرماندهان جدید باشند، البته الآن آمادگی نیست، ولی اگر حرفی دارید می‌توانید یادداشتی چیزی به من بدهید که بعد ما ترتیب بدهیم که ببینیم شماها را اگر حرفی دارید حاضریم حرف را بشنویم. اما حرف که این باشد یا صریح یک عملیاتی را پیش‌بینی بکنید ما بتوانیم قانع بشویم.

نظر امام نسبت به ادامه جنگ

آن نظریه را من بعید می‌دانم چون در صلاحیت من نیست که بپذیرم که صلح بکنیم. این در صلاحیت امام است، امام هم تا آنجایی که من می‌دانم قاطع هستند که ما با غیر جنگ نمی‌توانیم کار را ختم بکنیم و اگر روزی ماها هم بگوییم که ما نمی‌توانیم بجنگیم، امام به مردم خواهند گفت بروید بجنگید. آنچه من از امام می‌فهمم آن است ایشان صلح را نخواهند پذیرفت و تنها مقام صالح برای اعلام صلح، ایشان هستند، فرض راه‌حل صلح بسیار بعید است. ولی کسانی که فکر می‌کنند، لااقل حرفشان را باید بزنند. یعنی این‌جور نباشد که هم بگویند جنگ، جنگ، و همه هم آماده جنگ [باشند] ولی تلاش لازم را برای جنگ نکنند، این نمی‌شود! باید یک کار خیلی قاطعی بکنیم و حرف اولم را باز تکرار می‌کنم. این حرکت امروز شما تاریخ آینده منطقه را مشخص می‌کند، اگر ان‌شاءالله پیروزی به دست بیاورید جنگ را به‌خوبی تمام می‌کنید و منطقه را آرام می‌کنید و مسائل اقتصادی را حل می‌کنید. مسائل انقلاب را در حد خیلی بالایی حل می‌کنید. اگر هم همین‌جوری بماند، مشکلات اضافه می‌شود. و اگرنه نعوذبالله (که ما تلفظ هم نمی‌خواهیم بکنیم) ضعفی از ما نشان داده بشود، این هم به‌هرحال یک ضربه مشکلی خواهد بود که ان‌شاءالله نخواهیم داشت. این عرایض من است البته چون [هوا] گرم است و شما هم ناراحتید من خلاصه کردم حرف‌هایم را، امیدواریم بتوانیم صحبت بکنیم.

برادر محسن رضایی: صلوات ختم کنید.

 


 
سرلشکر رشید از یادمان شهدای دشت ذوالفقاری آبادان بازدید کرد
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٤  

فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) به همراه جمعی از فرماندهان نظامی از یادمان شهدای دشت ذوالفقاری آبادان بازدید کرد.

سرلشکر غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) به همراه جمعی از فرماندهان نظامی با حضور در یادمان شهدای دشت ذوالفقاری آبادان، در جریان روند ساخت این یادمان قرار گرفتند.

سرلشکر رشید ضمن بازدید از این یادمان و بیان خاطراتی از زمان حضور خود در سال 59 و رشادت‌های رزمندگان در این منطقه، از آمادگی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص) برای انجام مساعدت‌های لازم جهت گسترش اقدامات زیر ساختی برای حضور حداکثری زائران راهیان نور در یادمان شهدای دشت ذوالفقاری خبر داد.

یادمان شهدای دشت ذوالفقاری واقع در کیلومتر 9 جاده آبادان، جنب یادمان شهید تندگویان بوده که در سال 92 با محوریت نمایش حماسه‌های کوی ذوالفقاری، شکست حصر آبادان و مقاومت‌های مدافعان آبادان با ظرفیت اسکان 300 نفری زائران به تصویب ستاد مرکزی راهیان نور کشور رسید.

این یادمان در حال طی کردن مراحل پایانی ساخت بوده و تا پایان سال جاری افتتاح و میزبان زائران مناطق عملیاتی جنوب خواهد بود.


کلمات کلیدی: کوی ذلفقاری
 
سردارعلایی: هاشمی در سال‌های اخیر، نگران انحراف انقلاب بود
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

سردار حسین علایی در روزنامه جمهوری اسلامی یادداشتی در سوگ آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشت.

در این یادداشت آمده است:

درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از بزرگترین ضایعه‌ها برای ایران و انقلاب اسلامی پس از رحلت امام خمینی است. او یکی از محبوب‌ترین چهره‌های انقلابی در بین مردم ایران بود که اکثر مسئولیت‌های خود را در کشورداری با کسب رای مردم بدست آورد. او تا آخرین لحظه زندگی انقلابی باقی ماند و اغلب در کنار مطالبات و خواسته‌های اکثریت مردم ایران بود. او در دوران رژیم شاهنشاهی مصیبت‌های حاکمیت سلطانی و استبدادی را بخوبی درک کرد و در راه آزادی ملت ایران بارها به زندان افتاد. هاشمی نیل به آزادی و حاکمیت ملی را بکارگیری تفکر اسلامی در رفتار انسانی می‌دانست و اندیشه‌های خود را از قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام اتخاذ می‌کرد. در دوران اختناق و دیکتاتوری، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت و مقاومت مثال زدنی از خود نشان داد و هیچگاه مایوس نشد. در دوران طاغوت، حامی زندانیان سیاسی بود و به خانواده‌های آنها کمک می‌کرد. همواره دارای مخالفین و دشمنانی بود که از وجود او دلِ خوشی نداشتند و او را در لبه تیز حملات خود قرار می‌دادند.

در سال‌های اخیر، هاشمی رفسنجانی تحت عظیم‌ترین فشارهای روحی و تبلیغاتی برای ساکت ماندن و رانده شدن، به انزوا قرار گرفت ولی او همچنان در میدان باقی ماند و صحنه تاثیرگذاری در جامعه را ترک نکرد. گرچه چند سالی بودکه مردم دیگر سخنان و صدای او را از خطبه‌های نماز جمعه تهران نمی‌شنیدند ولی آزادیخواهان، با اشتیاق بیشتری به دیدگاه‌های او که در جمع‌های محدودی بیان می‌شد از طریق شبکه‌های مجازی و اجتماعی توجه می‌کردند.

در هیچ مقطعی از حوادث دوران چهل ساله اخیر ایران جای او خالی نیست. در سرنگونی نظام سلطنت، در شورای انقلاب، در برپایی جمهوری اسلامی، در تدوین قانون اساسی، در مجلس شورای اسلامی، در دفاع مقدس، در پایان دادن به جنگ تحمیلی، در انتخاب رهبری پس از رحلت امام خمینی، در سازندگی کشور پس از جنگ، در دوران ریاست جمهوری، در مجلس خبرگان، در مجمع تشخیص مصلحت نظام و در نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ که با رد صلاحیت و رفتار بزرگوارانه و نجیبانه، باعث روی کار آمدن دولت تدبیر و امید شد، نقش او بسیار برجسته است. نام هاشمی رفسنجانی با مبارزات امام خمینی پیوند خورده است و امام خمینی در تمامی دوران حیات خود به شدت از ایشان حمایت می‌کرد و همواره مورد اطمینان رهبر انقلاب اسلامی بود.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سال‌های اخیر نگران انحراف مسیر انقلاب از آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی بود و تلاش می‌کرد تا اشکالات رفتاری را به دست اندرکاران بنمایاند. او نگران آن بود که انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد و نسل جدید، زیبائی‌های انقلاب را که در آراء مردم و حاکمیت اسلام متجلی می‌شود نبینند. درگذشت او در اوج عزت، ثلمه بزرگی برای مردم ایران است که البته با رحمت واسعه الهی التیام خواهد یافت. زیرا خداوند می‌فرماید: ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها، عاش سعیدا و مات سعیدا


 
روزنامه جمهوری اسلامی: عده‌ای به خاطر نام و نان با هاشمی درافتادند
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشتی نوشت:

هاشمی، مرد لحظه‌های تنهائی امام و نهضت، مرد لحظه‌های سرنوشت ساز دوران پرفراز و نشیب انقلاب و نظام، فرمانده شجاع دوران جنگ تحمیلی، مدیر توانمند رده اول نظام که با هوشمندی و کیاست خود حتی وحشی‌ترین دشمنان ملت را در برابر این ملت به خضوع و تمکین واداشت، حتی برای لحظه‌ای نخواست از ثمرات آنهمه جانفشانی، تواضع، شجاعت و پایمردی، بهره‌ای شخصی ببرد یا حتی آنرا به نام خود ثبت کند.

هاشمی، شخصیتی بی‌نظیر بود که نه تنها دوستان و یاران انقلاب که حتی دشمنان سرکش هم آشکارا به توانمندی‌ها، قابلیت‌ها، هوش سیاسی، مدیریت و تدبیرش اذعان داشتند و کاملاً واقف بودند که او چهره‌ای تاریخی و ماندگار است که در بالاتر از مدیریتی در سطح جهان نیز درخشیده است. اکنون او در میان ما نیست ولی ثمرات ارزشمند مجاهدات خستگی ناپذیرش که با خون به ناحق ریخته صدها هزار شهید گلگون کفن و خون دل خوردن‌های آحاد این ملت سلحشور عجین شده، برای همیشه به نام پاکان دلسوخته و مجاهدان سخت کوش و یاران همیشگی و صادق امام به ثبت رسیده است. اگرچه کسانی به خاطر منافع پست مادی و مطامع خطی و باندی خود با هاشمی عزیز در افتادند و آنچه خود لایق آن بودند، به وی نسبت دادند و سعی داشتند به هر قیمت ممکن، او را به حاشیه برانند، ولی هاشمی بیدی نبود که به این بادها بلرزد. او مسئولانه و تا آخرین لحظه در صحنه حضور داشت و به مسئولیت‌های تعطیل ناپذیر خود شجاعانه عمل کرد. برخی به خاطر نام و نان با او در افتادند و خباثت‌ها از خود نشان دادند ولی هرگز نتوانستند چهره پاک و محبوب هاشمی را خدشه‌دار کنند.

اکنون که هاشمی عزیز به ملکوت اعلی پیوسته، جا دارد تمامی دلسوزان صادق ویاوران انقلاب و نظام و کشور با یکدیگر هم پیمان شوند و برای ادامه راهی که او و سایر مجاهدان راستین زندگی جان خود را برای اعتلایش در طبق اخلاص نهادند، از پا ننشینند. یادش گرامی و راهش پررهرو باد


کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی
 
پیام تسلیت آیت‌الله‌امینی: از شما در مقابل عوام‌فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان ان
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

آیت الله ابراهیم امینی نماینده تهران در مجلس خبرگان در پی درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پیام تسلیتی صادر کرد.

پیام تسلیت آیت‌الله امینی یار دیرین آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پیش از همه سوگواران، شخص هاشمی رفسنجانی را خطاب قرار داده و از بی‌مهری‌هایی که در دوران حیاتش بر او روا داشتند گله کرده است.

در بخشی از پیام خود نوشته است که علی رغم آنکه همه دنیایت را فدای انقلاب و نظام کردی، در این اواخر به شما بی مهری های فراوان شد، مظلوم تر از شهید بهشتی بودی و تحمل و صبر کرده و مکررا در ناملایمات روزگار می فرمودید:” اگر صبر نکنم چه کنم؟! اصل نظام به خطر می افتد”، اما از شما در مقابل عوام فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان انقلاب که طرفدار دین منهای روحانیت بودند، حمایت نکردند.

متن کامل این پیام به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی!

خبر درگذشت و فقدانت را به من دادند. خدا می داند آنچنان این مصیبت اندوه بار، جانکاه، ناگوار و دردآور بود که ساعت ها گریستم ؛ زیرا برادری بصیر، سنگ صبوری مدبر، همسنگری صمیمی و یار و رفیقی شصت ساله را از دست داده ام.

گرچه متاسفانه ظاهرا جسم شما دیگر در کنار ما نیست، اما شما را همچون همیشه “زنده” می دانم ؛ چون انقلاب باید”زنده” بماند.

شما در هسته اصلی مبارزات قبل از انقلاب بودید، زندانی شدید، تبعید شدید، شکنجه شدید، ولی دست از همراهی امام عزیز و بزرگوارمان برنداشتید و پس از پیروزی انقلاب به عنوان یکی از استوانه های نظام در سمت های مختلف ؛ از جمله فرماندهی جنگ، ریاست قوه مقننه، ریاست قوه مجریه در دوران پس از جنگ و عصر سازندگی، ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، وفادارترین و دلسوزترین فرد به نظام، رهبری و مردم بودید.

علی رغم آنکه همه دنیایت را فدای انقلاب و نظام کردی، در این اواخر به شما بی مهری های فراوان شد، مظلوم تر از شهید بهشتی بودی و تحمل و صبر کرده و مکررا در ناملایمات روزگار می فرمودید:” اگر صبر نکنم چه کنم؟! اصل نظام به خطر می افتد”، اما از شما در مقابل عوام فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان انقلاب که طرفدار دین منهای روحانیت بودند، حمایت نکردند.

مصیبت بزرگ فقدان شما را به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مقام معظم رهبری (مدظله العالی)، مراجع عظام تقلید و علمای اعلام، بیت شما ؛ به ویژه همسر و آقازادگان محترم و عموم علاقمندانتان تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال علو درجات و صبر و اجر به بازماندگان مسئلت دارم.

خداحافظ رفیق بی بدیل روزهای سخت و بحرانی ایران!
سلام مرا به امام و رفقای شهیدمان برسان.
دور نیست آن زمان که من نیز به شما ملحق شوم.

ابراهیم امینی ۲۰دی ماه قم


کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی
 
خداحافظ فرمانده؛ مروری بر نقش هاشمی در دفاع مقدس و پایان جنگ
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

«جناب حجت‌الاسلام آقای حاج‌شیخ علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی (دامت افاضاته)؛ بدینوسیله جناب‌عالی به سمت نمایندگی از طرف این‌جانب در شورای‌عالی دفاع منصوب ‎می‌شوید که ان‌شاءالله تعالی، ضمن انجام وظایف محوله به ادارات مربوطه دیگر نیز‏‎ ‎‏رسیدگی و نظارت نمایید. موفقیت جناب‌عالی را از خدای تعالی مسئلت دارم»؛ این حکم را می‌توان سرآغاز ایفای نقش مستقیم مرحوم آیت‌الله هاشمی در دفاع مقدس دانست؛ حکمی به امضای «امام خمینی (ره)» و به تاریخ ٢١ مهر ١٣۶٠. او از این تاریخ به حکم امام وارد میدان «جنگ» شد؛ مدتی بعد و پس از فتح خرمشهر با بروز برخی اختلافات بین سپاه و ارتش، در سال ١٣۶٢ قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با فرماندهی آیت‌الله هاشمی تشکیل شد و اواخر جنگ، امام به ایشان سمت مهم‌تری اعطا کردند؛ «جانشین فرمانده کل قوا». فرمانده را می‌توان یکی از مخازن اسرار نظام به‌ویژه در موضوع جنگ دانست. هرازگاهی برخی صحبت‌هایی می‌کردند و فرمانده از لابه‌لای دست‌نوشته‌ها یا خاطراتش مستنداتی ارائه می‌کرد؛ او البته تمایلی به فاش‌کردن رازها و بازگوکردن همه مسائل نداشت و خیلی مسائل را به آینده موکول می‌کرد.

هرچند او در جریان بسیاری از مسائل جنگ قرار داشت و درباره آن صحبت می‌کرد، اما پس از پایان جنگ و در سال‌های میانی دهه ٧٠، درباره چرایی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و چرایی پایان جنگ مورد سؤال قرار گرفت تا قسمت‌هایی از مسائل را باز کند. تا همین اواخر هم بودند افرادی که آیت‌الله را متهم می‌کردند؛ اتهامش هم خوراندن «جام زهر» بود. فرمانده شامگاه یکشنبه ١٩ دی ١٣٩۵، درگذشت؛ روزی که از قضا هم‌زمان شد با سالروز آغاز عملیات «کربلای ۵». او چه در دوران جنگ و چه پس از جنگ، نکاتی‌ را درباره جنگ بیان کرد که گاه بر آنها لقب «ناگفته» گذاشته می‌شد.

ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر

او مرداد سال ۶٧ در یکی از نخستین سخنرانی‌های پس از قبول قطع‌نامه ۵٩٨ در مراسم افتتاحیه «کنفرانس تجاوز و دفاع»، به صورت غیرمستقیم از دلایل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر گفت؛ البته پیش از این هم در سخنرانی‌ها گفته بود، اما این بار پس از قبول قطع‌نامه بود و از این لحاظ متفاوت؛ چون درباره انگیزه‌های پذیرش قطع‌نامه هم صحبت کرد: «خرمشهر را گرفتیم و دنیا فهمید که ما رو به پیشرفت هستیم، ما می‌بینیم که زمزمه‌های توقف جنگ به ‌طور جدی آن موقع شروع می‌شود، نه اینکه تاریخ دنیا است که وقتی که یک انقلابی مورد تعرض قرار می‌گیرد و وقتی که انقلاب موفق می‌شود از خودش دفاع بکند اظهار خوشحالی بکند… رفته‌رفته که عراق احساس عجز کامل کرد و ما را در تعقیب هدفمان مصمم دید، شروع کرد به کارهای ناشایست از لحاظ مقررات بین‌المللی که هر یک از آنها کافی است که دنیا در مقابل او موضع بگیرد… از اول ما یک مطلب را مطرح کردیم، امروز هم آن مطلب را می‌گوییم، ما گفتیم، در تعقیب دشمن متجاوز ما عدالت را می‌خواهیم، نه خاک عراق را می‌خواهیم، بلکه حاضریم برای خاک عراق سرمایه‌گذاری بکنیم. ما می‌دانستیم در صورتی که حتی عراق را فتح نظامی بکنیم تازه اول مشکلات ایران است که باید فکری برای عراق بکند و مشکلات داخلی عراق را حل بکند و در کشور جنگ‌زده از ایران توقع دارند، ما برایمان روشن بود، اما یک چیز ما می‌خواستیم و آن تأمین عدالت بود، متجاوزی که همه اصول را زیر پا گذاشته کیفر ببیند و امروز هم همین را می‌گوییم، امروز که قطع‌نامه را پذیرفته‌ایم به این امید پذیرفته‌ایم که به ما گفته‌اند که ما در تعیین کمیته شناخت متجاوز جدی هستیم و خدا نکند که اتفاقی بیفتد و ما احساس کنیم که اینها به ما دروغ می‌گفته‌اند، اگر چنین احساسی در ملت ما به وجود بیاید ممکن است عواقب ناخوشایندی باز برای منطقه داشته باشد».

نیمه ١٣٧۶

او بعدها که سؤالات در این مورد زیاد می‌شود، در نیمه سال ١٣٧۶ گفت‌وگویی با گروه تلویزیونی سپاه انجام داد که درباره ادامه جنگ و چگونگی ادامه آن پس از فتح خرمشهر صحبت کرد: «من آن موقع مجلس بودم و سخنگوی شورای عالی دفاع هم بودم. در این دوره مراجعاتی که به من می‌شد بسیار فراوان بود، از نقاط مختلف دنیا و آن موقع هدفشان این بود که ایران را متوقف کنند. اینجا یک اتفاقی افتاد که مهم است. چیزی است که زیاد گفته نشده است، احتمالا هم گفته شده. ما بعد از فتح خرمشهر با دستور امام مواجه شدیم که ایشان فرمودند: نیروهای ما نباید وارد خاک عراق بشوند. فرماندهان نظامی که از دید نظامی امور را نگاه می‌کردند، این بینش امام برای آنها خیلی غیرمترقبه بود. بعد از این دوره طولانی مشکلات جنگ، با پیروزی در خرمشهر و تعقیب دشمن، طبیعت نظامی این بود که ما دشمن را در خاک خودش تعقیب کنیم و آنجا سرپل را محکم بگیریم». او از دلایل امام خمینی (ره) برای آن بینش صحبت کرده بود: «امام از بُعد انسانی، انقلابی استدلالی داشتند که ما اگر وارد خاک عراق شویم ملت عراق را از دست خواهیم داد. چون در جنگ مردم آسیب می‌بینند، به‌خصوص منطقه بصره که شیعه‌نشین بودند. ایشان می‌گفتند: که ملت عراق با ما هستند و الان داریم با مردمی که با ما هستند و مظلوم هستند جنگ می‌کنیم. صدام همان‌طور که با ما بد کرده با آنها هم بد می‌کند. استدلال فرماندهان هم این بود که اگر دشمن را تعقیب نکنیم، خاطرش جمع می‌شود که ما وارد خاکش نمی‌شویم و راحت آنجا نیروهای خود را آماده می‌کند و دوباره حمله می‌کند. چون در جبهه‌های دیگر او در خاک بود. ما فقط از خرمشهر دشمن را بیرون کرده بودیم. ولی هنوز شلمچه دست عراقی‌ها بود. بالاخره امام در آن جلسه اجازه دادند که ما به طور محدود وارد خاک عراق شویم. به‌خصوص نقاطی که جمعیت نباشد. جاهایش هم مشخص شد». فرمانده این روایت را چندین بار و در چندین مصاحبه دیگر هم گفته بود.

از اسرار نظامی بود

اما مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در مصاحبه‌ای که در آخرین روز از مرداد ١٣٧٩ انجام داد، مسئله ادامه جنگ پس از خرمشهر را بیشتر باز کرد: «بعد از فتح خرمشهر، فشار خیلی زیاد شد… به مدیریت جنگ اعتراض شد. البته من آن موقع مدیر جنگ نبودم. نظامی‌ها جنگ را اداره می‌کردند… نمایندگان مجلس و رزمندگان جنگ هم ناراحت بودند که چرا وارد خاک عراق نمی‌شوید؟ حتی بعضی از شخصیت‌های بزرگ که الان گهگاهی حرف‌های دیگری می‌زنند، تلفن می‌کردند و عجله داشتند. فکر می‌کردند فاصله دو عملیات معقول نیست. می‌گفتند باید پشت‌سرهم حمله کنیم. خیلی‌ها نمی‌دانستند که نقش نیروهای مردمی و بسیج در شروع، تداوم و پایان عملیات زیاد است و آنها بعد از هر عملیات می‌روند و ما باید تجدید قوا کنیم و افراد جدید را آموزش دهیم. این علّت، آن روزها از اسرار نظامی بود و نمی‌توانستیم اعلام کنیم. ولی واقعیت این بود که ما هر بار گردان‌های جدیدی از لحاظ آموزش و امکانات نظامی آماده و بعد از اعلام آمادگی آنها، عملیاتی را شروع می‌کردیم».

به‌هرحال فضای جامعه این‌گونه بود. برای ما نظر امام (ره) مهم بود. حق قانونی فرماندهی جنگ هم با امام (ره) بود. اگر می‌خواستیم میانجی، آتش‌بس، صلح، تداوم جنگ، شروع عملیات و مسائل دیگر را بپذیریم، می‌بایست نظر امام (ره) را می‌دانستیم و به همان عمل می‌کردیم. نظر امام (ره) در آن مقطع بر ادامه جنگ قاطع بود. حتی اجازه نمی‌دادند که این بحث‌ها خدمت ایشان مطرح شود. می‌گفتند: باید تا کیفر متجاوز پیش برویم. اینکه کیفر متجاوز چگونه باشد را به آینده تاریخ محول می‌کردیم. فضای جامعه هم با نظر امام (ره) یکی بود. رزمندگان هم به‌هیچ‌وجه حاضر نبودند صحبت از آتش‌بس شود. اصلا این کار را خیانت می‌دانستند. البته میانجی‌ها می‌آمدند… اما همین مقدار که می‌آمدند، سروصدای بعضی‌ها در داخل بلند می‌شد که اینها برای چه می‌آیند. به هر حال آن فضا، فضایی نبود که کسی طرفدار مذاکره، آتش‌بس و حتی صلح باشد. البته این اندیشه، استدلالات محکمی داشت».
اما او در همان مصاحبه به ادامه جنگ اشاره می‌کند و دلیل می‌آورد: «بعد از فتح خرمشهر (خرداد ١٣۶١) تا عملیات خیبر (اسفند ١٣۶٢) که دوره ضعف عراق بود، هیچ وقت به ما پیشنهاد آتش‌بس یا دادن امتیاز نشد. عراق حداکثر می‌گفت: در دو هفته از جاهایی که دارم عقب‌نشینی می‌کنم. می‌گفت: اول آتش‌بس کنیم و بعد من عقب‌نشینی کنم. ما به میانجی‌ها می‌گفتیم: وقتی دشمن در خاک ماست، آتش‌بس معنا ندارد. دو هفته صبر می‌کنیم و عملیات نمی‌کنیم تا عراق از خاک ما بیرون رود. وقتی بیرون ‌رفت، صحبت آتش‌بس معنی دارد. اما عراق حاضر نبود از نقاطی مثل ارتفاعات که فکر می‌کرد آسیب‌پذیر نیست، عقب‌نشینی کند».

پیشنهادی برای آتش‌بس نبود

او سال ١٣٨۵ هم در گفت‌وگویی تلفنی با خبر سراسری رادیو، در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه «چطور شد بعد از فتح خرمشهر با وجود پیشنهاد آتش‌بس جنگ ادامه پیدا کرد؟ آیا حقیقت دارد که عربستان پذیرفته بود خسارات ایران را بپردازد؟»، گفت: «این پیشنهاد از اساس شایعه بود. آن روزها چنین مطالبی را برای اهدافی که خودشان داشتند، پخش می‌کردند. البته عراقی‌ها آن‌موقع بحث آتش‌بس را مطرح می‌کردند و حامیان عراق هم این بحث را داشتند. در ایران هیچ‌کس آمادگی پذیرفتن آتش‌بس را نداشت. همان موقع اولین جلسه شورای عالی دفاع در خدمت امام تشکیل شد تا درباره ادامه جنگ تعیین تکلیف شود. در آن جلسه طبق معمول اول بحث شد که چگونه و تا کجا باید ادامه دهیم یا ادامه ندهیم که امام فرمودند: «کسی صحبت از آتش‌بس و توقف جنگ نکند. جنگ باید تا رسیدن به اهدافی که اعلام کردیم، ادامه پیدا کند». وقتی صحبت از نقطه آغاز عملیات بعدی شد، نظر این بود که وارد خاک عراق شویم. امام مخالفت فرمودند و گفتند: نباید وارد خاک‌ عراق شد…». او همواره همین دلایل را برای ادامه جنگ پس از خرمشهر بیان می‌کرد؛ دلایلی که هنوز هم از نظر بسیاری از نظامیان منطقی است.

نامه پایان جنگ

اما مرحوم «هاشمی‌رفسنجانی» درباره یکی از مناقشه‌برانگیز‌ترین مسائل جنگ یعنی چگونگی پذیرش قطع‌نامه ۵٩٨ از سوی ایران، صحبت‌ها و البته مدارکی رو ‌کرد.

او در همان مصاحبه با رادیو سراسری در سال ١٣٨۵، درباره پذیرش قطع‌نامه هم صحبت کرد: «قطع‌نامه مدت‌ها پیش از آنکه ما بپذیریم، از طرف شورای امنیت صادر شده بود که عراق هم پذیرفته بود. ما نمی‌پذیرفتیم و به دستور امام آن حرف همیشگی را می‌زدیم که هم تنبیه متجاوز در قطع‌نامه گنجانده شود و هم تکلیف خسارات جنگ روشن شود. این دو مورد را عراقی‌ها نمی‌پذیرفتند. مدتی طول کشید. در این مدت مسائل زیاد و عوامل فراوانی بود که ما را کم‌کم قانع کرد که اگر قطع‌نامه اهداف ما را تأمین کند، بپذیریم. عواملی را که آن موقع بود، فقط می‌شمارم:

١- جنگ واقعا طولانی شده بود. یعنی در اواخر فرسایشی شده بود. در حالت فرسایشی به ما آسیب زیادی می‌رسید، چون عراقی‌ها ملاحظه‌ای نداشتند و همه مقررات جنگ را نقض می‌کردند. شهرها را می‌زدند. به غیرنظامی‌ها آسیب می‌رساندند.

٢- تلفات غیرنظامی‌ها خیلی زیاد شده بود. به‌ویژه با سلاح شیمیایی که نمونه‌اش را در حلبچه دیدید. مردم مثل برگ خزان روی زمین افتاده بودند. سلاح شیمیایی یک لحظه هم مهلت نمی‌داد. به محض تنفس، انسان را می‌کشت. خودم روز بعد از عملیات وارد شهر حلبچه شدم و دیدم که مردم چگونه روی زمین ریخته و کشته شده بودند! واقعا فاجعه بود.

٣- ما در مقابل آن‌گونه شرارت‌ها محدودیت داشتیم. نه می‌توانستیم و نه می‌خواستیم سلاح شیمیایی بزنیم. نمی‌خواستیم مردم عراق آسیب ببینند. نمی‌خواستیم شهرها را بزنیم. با بمب نمی‌جنگیدیم. فقط در میدان می‌جنگیدیم. آنها نقطه ضعف ما را پیدا کرده بودند و کاری می‌کردند که ما نتوانیم مقابله به مثل کنیم.

۴- آمریکایی‌ها علنا به نفع عراق وارد میدان شده بودند. در دریا سکوهای نفتی، کشتی‌ها و هواپیمای ایرباس ما را زدند که یک فاجعه بود.

۵- همسایگان ما که به مزاحمت افتاده بودند، دائما برای ما محدودیت ایجاد می‌کردند و از طریق آنها دردسر درست می‌شد.

۶- بودجه دولت واقعا کشش جنگ را نداشت و رسما به امام نامه نوشته شد که توانایی تأمین احتیاجات جنگ را در این سطح نداریم.

٧- درخواست بودجه از طرف نیروهای رزمنده زیاد شد و حقشان هم همین بود. می‌گفتند: اگر می‌خواهید با این وضع جنگ را اداره کنیم، نمی‌توانیم بجنگیم. باید خیلی چیزها داشته باشیم. فرمانده سپاه نامه‌ای به امام نوشت و نیازهای ضروری جنگ را توضیح داد که فهرست بزرگی است. شاید شما این نامه را داشته باشید. اگر ندارید، در دفتر امام هست. می‌توانید بگیرید. این فهرست آن‌چنان بزرگ بود که امام فرمودند: «یک ابرقدرت هم نمی‌تواند، این لیست را تأمین کند». بعدا امام در نامه‌ای که برای جلسه توجیهی مسئولان عالی‌رتبه و علمای کشور نوشته بودند، به نامه فرماندهی سپاه استناد کردند و گفتند: تأمین این نیازها از قدرت کشور خارج است و نمی‌توانیم تهیه کنیم».

٨- تلفات انسانی مهم‌ترین عامل بود. تلفات انسانی برای ما که مسلمان و دارای روحیه اسلامی و انسانی بودیم، قابل تحمل نبود.

خوشبختانه در این موقع شورای امنیت هم تا حدودی خواسته‌های ما را پذیرفت و قبول کرد که عراق را متجاوز اعلام کند و برای تعیین خسارات هم اقدام کند که کرد و خسارات تعیین شد. به نظرم مجموعه این مواردی که عرض کردم، عواملی بود که در نهایت امام پذیرفتند که قطع‌نامه و آتش‌بس را بپذیریم».

ادعای دروغ کردند

او در این گفت‌وگو، شفاف درباره شرایط ایران در پایان جنگ صحبت کرد؛ اما برخی گفته‌های او به‌ویژه درباره نامه به امام را به چالش کشیدند. این موضوع تبدیل به یک مناقشه شد؛ می‌گفتند که نامه فرمانده وقت سپاه، خطاب به امام نبوده و هاشمی نامه محرمانه را منتشر کرده؛ ولی او بعدها در‌این‌باره باز هم توضیحاتی داد. هاشمی‌رفسنجانی سال ١٣٩٠ در یک گفت‌وگو به این مسائل واکنش نشان داد و آنها را دروغ خواند: «برای امام و ما سران قوا کاملا روشن بود که قدرت‌های جهانی اجازه نمی‌دهند ما پیروز شویم. تا مدت‌ها با تلفیق ایثار نیروها و نقشه‌های عملیاتی، کارهایی می‌کردیم و ضرباتی می‌زدیم؛ ولی اواخر به این نکته رسیدیم که آنها همه امکانات خود را برای جلوگیری از پیروزی ما در اختیار عراق قرار می‌دهند».

او ادامه داد: «درعین‌حال اگر سپاه مثل گذشته می‌جنگید و اختلافات داخلی‌شان بروز نمی‌کرد و مشکل امکانات نداشتند، شاید امام با آتش‌بس موافقت نمی‌کردند. آقای رضایی می‌توانست در همان نامه حرف‌های کلی بنویسد. اینکه جزئیات نیازها را با ذکر ارقام بنویسد، برای امام مهم بود. امام در همان نامه که برای بیان بعضی از علل قبول آتش‌بس است، نقل به مضمون می‌گویند که این مقدار هواپیما، تانک و موشک را از کجا بخریم؟ آمریکا را چگونه از خلیج‌فارس بیرون کنیم؟ شرط آقای رضایی این بود که آمریکا در خلیج‌فارس نباشد». فرمانده ادامه داد: «وقتی دیدند با این نامه امام، ادعاهای آنها درباره علل پایان جنگ برای مردم برملا شد، از راه دیگر وارد شدند که آقای هاشمی یک نامه محرمانه را منتشر کرد که یک دروغ بزرگ است. این نامه از مدت‌ها قبل با دست‌خط امام در خاطرات آیت‌الله منتظری چاپ شده بود که همه مردم فهمیده بودند. من وقتی دیدم اینها دارند تاریخ جنگ را به همین زودی وارونه و منحرف می‌کنند، با یادآوری آن نامه به همه گفتم که بهتر است در مسئله‌ای به این مهمی با سند حرف بزنیم و بهترین سند هم همان نامه بود که در متن خود چندین سند انکار‌ناپذیر داشت. جالب است که بدانید در همان زمان کپی همین نامه به وسیله حاج‌احمدآقا به دست من رسید و گفت: امام می‌گویند این نامه را داشته باشم تا در مقطعی که نیاز شد، منتشر کنم. من هم دیدم بهترین زمان انتشار از سوی من همان زمان است که جوانان واقعیت‌های مقطع پایان جنگ را بدانند».

حالا امروز فرمانده با کوهی از نگفته‌ها راهی خانه ابدی می‌شود؛ البته هاشمی همیشه گفته بود که خاطراتش را هر روز یادداشت می‌کند؛ اما از ١٩ دی ١٣٩۵ دیگر دست‌نوشته‌ای از تاریخ جمهوری اسلامی با نگاه هاشمی‌رفسنجانی نوشته نخواهد شد.

منبع: شرق


 
قدردانی خانواده آیت‌الله هاشمی از مردم: خدا به صبر او در برابر تخریب و تهمت، جزا
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

خانواده آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از مردم ایران به خاطر حضور باشکوه در مراسم تشییع و بدرقه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تقدیر و تشکر کردند.

در این پیام تقدیر، که در اختیار رسانه‌ها قرار گرفت، آمده است:

«بسمه تعالی

لحظه لحظه امروز در بدرقه شکوهمند و مردمی پدر در تاریخ این سرزمین ثبت شد؛ وداع مردم با مردی که برای مردم زیست، برای مردم مجاهدت کرد و سرافرازی مردم را می‌خواست و چه زیبا همین مردم سرافرازش کردند. تهران شاهد حضور بی‌نظیر و خارج از شمار انسان‌هایی بود که به بدرقه بزرگمرد قرن ایران ‌زمین آمده بودند. امروز تنها وداع با هاشمی نبود؛ مردم با مظلومیت بهشتی، تفکر مطهری، آزاداندیشی طالقانی و شجاعت و صلابت خمینی کبیر وداع کردند.

امروز تجلی وفای به وعده الهی بود، وعده‌ای که خداوند به بندگان صالحش در صبر و پایمردی و مجاهدت داد و امروز به بهترین شکل، آن را برای هاشمی محقق کرد. چشمان ظاهر هاشمی اگرچه امروز بسته بود اما میلیون‌ها چشم تر دیدند چگونه خدا به صبر او در برابر تیرهای زهرآگین تخریب و تهمت، جزایی نیکو داد و به این مجاهد نستوه آبرو بخشید.

پدرمان فرزند قرآن بود و در آخرین فصل از عمر خود، از نصر الهی وعده می‌داد و حضور مردم را منشأ و مظهر این پیروزی می‌دانست. و سرانجام مردم آمدند و چه باشکوه آمدند؛ اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا.

عصاره عمر هاشمی، اعتدال و وحدت بود و رحلتش نمایشگاهی بی‌نظیر از اثبات حقانیت اعتدال و ضرورت وحدت پدید آورد. همانگونه که در حیاتش مردم‌مدار بود، رحلتش نیز مردم‌مدار شد.

هاشمی مدافع مظلومین و دغدغه‌مند گشودن انسدادها در حیات جامعه بود، قوام نظام را در وحدتی حداکثری و بودن همه با هم می‌دانست و امروز شاهد بودیم، همه با هم برای او آمدند. امروز احساس کردیم تنها ما در فراغ پدر ننشسته‌ایم که میلیون‌ها نفر برای رحلت پدری بی‌بدیل به سوگ نشسته‌اند. اما چگونه می‌توانیم هاشمی را زنده ندانیم در حالی که امتداد تفکر او را در چشمان غمگین و خیل انبوه بی‌شمار مردمانی می‌بینیم که مانند هاشمی می‌اندیشند و مانند او دغدغه سرافرازی ایران با اعتدال و آرامش را دارند.

این سرزمین، هرچند بزرگمردی نستوه را از دست داد که جلوتر از زمان خود بود و همواره به آینده می‌اندیشید اما در مقابل، صاحب نسلی شده است که پای در راه ساختن ایرانی بهتر نهاده‌اند.

امروز ایران فرزندی بزرگ، مردم پدری آینده‌نگر و رهبر انقلاب دلسوزترین رفیق خویش را از دست داده‌ است؛ اما همان گونه که لحظه لحظه حیات هاشمی راهگشای کشور بود، وداع و بدرقه بی‌نظیر مردم نیز می‌تواند سرمایه‌ای بزرگ برای ایران و مبدأ بازگشت جامعه به مسیر اعتدال و وحدت باشد.

در پایان زبان‌‌مان قاصر است از آنکه سپاس خود را از سیل الطاف مردم قدرشناس ایران، مسئولان نظام به ویژه رهبر انقلاب، مراجع عظام تقلید، علما و نخبگان، رهبران سایر ادیان و مذاهب و مردم و مسئولان کشورهایی که با همدردی و همراهی تحمل این ضایعه بزرگ را برای ما آسان‌تر ساخته‌اند اعلام نماییم.

پیکر خسته این مجاهد نستوه در کنار مراد او خمینی کبیر به آرامشی ابدی رسید اما عشق هاشمی به مردم، مرگ او را ناممکن ساخته است. هاشمی زنده است تا انقلاب زنده است، هاشمی زنده است تا ملت زنده‌اند و راه هاشمی پاینده خواهد ماند.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما


کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی
 
برگی درخشان از شناسنامه انقلاب.سیدعلیرضا حسینی بهشتی
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢  

۱. سال ۱۳۴۹. تازه از آلمان به ایران آمده ایم. پس از چند ماه بلاتکلیفی، با اعلام ممنوع الخروجی بابا، قرار است در تهران مستقر بشویم. بابا می خواهد به عین الدوله برویم، جایی که بعدها هم چندبار تلاش کرد خانه ای تهیه کند، اما هر بار با دیدن قیمت های بالا، عقب نشینی کرد. حالا در کوچه حسینی، یا بهتر است بگویم بن بست حسینی، خیابان امیرحکمت، نرسیده به سه راه نشاط در کمرگاه خیابان دولت زندگی می کنیم. ته کوچه، چهار خانه است که برادر آقای هاشمی، حاج قاسم آقا که در کار ساختمان سازی دستی دارد، ساخنه است. اول خانم انیسی، که بیوه ای است که همراه با دخترش زندگی می کند، بعد ما، بعد آقای هاشمی، بعد آقای مفتح، و در همسایگی آقای مفتح، آقای طاهری که امام جماعت مسجد خمسه است. ما یک رامبلر دست دوم داریم، آقای هاشمی یک پژو ۴۰۴ و آقای مفتح هنوزماشین نخریده است. خانه آقای هاشمی همیشه شلوغ است؛ هم بخاطر بچه ها، فاطمه، فائزه، محسن (که کم و بیش همسن و سال من است)، مهدی و یاسر که خیلی کوچک است؛ هم بخاطر ساواکی ها که هرچند وقت یکبار برای دستگیری آقای هاشمی می آیند.

۲. سال ۱۳۵۷. ما حالا نزدیکی های دوراهی قلهک زندگی می کنیم. خانه ما این روزها پر رفت و آمد است. آقای بازرگان، آقای مطهری، آقای مفتح، آقای موسوی اردبیلی، آقای باهنر، آقای ملکی، آقای سحابی، آقای کتیرایی و این اواخر، آقای طالقانی و آقای هاشمی که بعد از مدت ها از زندان آزاد شده اند. آیا کشورمان هم از حبس نجات خواهد یافت؟

۳. سال ۱۳۶۰. بابا دیگر در میان مان نیست. آقای هاشمی در مراسم وداع با پیکرهای شهدای هفتم تیر در جلوی مجلس سخنرانی می کند، اما گریه امانش نمی دهد و صدایش به لرزه می افتد. حالا بعد از چند روز خویشتنداری، فرصت را غنیمت می شمرم و به اشک ها اجازه می دهم از مخفیگاه شان بیرون بیایند.

۴. سال ۱۳۷۷. یک سالی هست که تحصیلاتم تمام شده و برگشته ام. حالا که آقای هاشمی دیگر سمتی ندارد، سراغ اش می روم. از برنامه هایم برای دانشگاه می پرسد و من هم از برنامه هایم برای چاپ آثار بابا. نظرم را درباره اوضاع و احوال می پرسد. از تسری هنجارهای بازار به خارج از عرصه آن می گویم و این که می تواند بر سر راه شکل گیری جامعه عادلانه موانعی جدی درست کند.

۵. سال ۱۳۸۹. دیداری خانوادگی با ایشان و خانواده داریم. از احساس مسئولیتی که در قبال حوادث و همجنین وضعیت من داشته اند تشکر می کنم. مانند همیشه با تبسم و مهربانی با همه، خرد و کلان برخورد می کند. سعی می کنم در نگاهش، افکار یک انقلابی با سابقه که برگ مهمی از شناسنامه انقلاب است را جستجو کنم و آرزوهایش برای آینده کشور. خوشبین است اما نگران.

۶. سال ۱۳۹۵. درگذشت هاشمی، خیلی ناگهانی، اعلام می شود. آیا برگی دیگر از دفترجه خاطرات من بسته شده است؟

منبع: روزنامه ایران


 
نگاهی به زندگی زنده‌یاد آیت‌الله محمدعلی شرعی
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱۸  

یک عمر خدمت شرعی

دین و اندیشه > دین - همشهری دو - حسن اجرایی:
آیت‌الله سیدمعزالدین حسینی‌الهاشمی یکی از چهره‌های مبارز در سال‌های پیش از انقلاب و یکی از دوستان و یاران قدیمی آیت‌الله شرعی به‌شمار می‌رود.

سابقه دوستی این دو بزرگوار به سال‌های بسیار دور برمی‌گردد. آیت‌الله حسینی الهاشمی در گفت‌و‌گوی اختصاصی با «همشهری‌دو» روایت‌هایی‌ از زندگی آیت‌الله شرعی را در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز برایمان بازگو کرده‌اند.

  • آیت‌الله سیدمعزالدین حسینی الهاشمی: وقتی سر به بالش می‌گذاشت که از پا درمی‌آمد

حمایت از امام و انقلاب اسلامی
آیت‌الله محمدعلی شرعی در زمانی که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شد و فعالیت جدی در انقلاب اسلامی را شروع کرد، به همراه چند نفر از روحانیون برجسته، از رابطین جامعه مدرسین بودند؛ همچنین پرتأثیرترین چهره آنها آیت‌الله‌شرعی بود و حالت فداکاری شگفت‌انگیزی داشت. شب‌های حکومت نظامی به منزل بزرگان و علما می‌رفت و برای حمایت از امام و انقلاب، امضا جمع‌آوری می‌کرد.

در جلسات جامعه مدرسین، بسیار جدی برخورد می‌کرد. در جلساتی که ایشان حضور داشت، حتما چند برنامه تصویب و تأیید می‌شد و اقدام به اجرا می‌شد. بسیاری از اعلامیه‌های جامعه مدرسین را با جدیت بسیار پیگیری می‌کرد و مسائل انقلاب را ادامه می‌داد. ایشان در این راه زندان، شکنجه و مشکلات زیادی را تحمل کرد.

انقلاب نوارها
یکی از مسائلی که در اوج‌گیری انقلاب و در زمانی که حضرت امام خمینی(ره) در پاریس بودند، پیش آمد، ارتباطی بود که به وسیله تلفن برقرار می‌شد ولی اینکه ایشان چگونه توانسته بود خطی ایجاد کند که دستگاه پهلوی نتواند در آن نفوذ کند، معلوم نیست. این خط کمک می‌کرد فرمایشات امام در همان روزی که عنوان شده بود، به ایران بیاید و اگر اعلامیه بود و لازم بود چاپ شود، چاپ می‌شد و به‌دست مردم می‌رسید و اگر به‌صورت نوار بود، نوار آن تکثیر می‌شد و به‌دست مردم می‌رسید. فلسطینی‌ها آن موقع می‌گفتند «الثوره الکاستیه»؛ یعنی انقلابی که توسط نوار کاست ایجاد شد. در نشر فرمایشات امام که تأثیر فوق‌العاده داشت، بی‌هیچ تردیدی آقای شرعی نقش اساسی داشت.

اعلامیه امام را که خواندیم ورق برگشت
وقتی حادثه سینما رکس اتفاق افتاد، به همراه جمعی در دماوند بودیم و روی مسائل اقتصادی آتیه انقلاب کار می‌کردیم. حادثه سینما رکس که اتفاق افتاد، شاه صحبت کرد و سعی کرد مردم را تحریک کند و آن را به انقلابیون مذهبی منتسب کند؛ بنابراین تصمیم گرفتیم به قم بیاییم چون آن رخدادها می‌توانست ضربه هولناکی به جریان انقلاب بزند. آقای شرعی معتقد بود در آن شرایط، تظاهرات مذهبی‌ها نمی‌تواند برگزار شود. مردم وقتی از مساجد بیرون می‌آمدند، خجالت می‌کشیدند سرشان را بلند کنند، چه رسد به اینکه شعار بدهند. شرایط تلخ و سختی بود. آقای شیخ احمد ظریفیان از آبادان گزارش آورد که آنجا دارند علنا به امام توهین می‌کنند و از طرف دستگاه، جوی علیه مذهبی‌ها درست کرده‌ و حادثه سینما رکس را به پای نیروهای مذهبی نوشته‌اند. همان موقع آقامصطفی، فرزند آیت‌الله شرعی، متن پیاده‌شده سخنان امام درباره سینما رکس را آورد که شیخ احمد ظریفیان آن را به آبادان ببرد. در کمتر از یک ساعت این اعلامیه تایپ، تکثیر و به آبادان برده‌شد. این خاطره شخصی من از شیخ احمد ظریفیان است که بعدا می‌گفت وقتی به آبادان رفتم، هنوز تمام اجساد جمع‌آوری نشده بود و پای انسان در سالن سینما رکس در گوشت سوخته فرو می‌رفت و چون نمی‌توانستند جسدها را جدا کنند، آنها را برش می‌دادند و قطعه‌قطعه می‌بردند. یک گور دسته‌جمعی بود که بخش زیادی از جسدها را در آن دفن کردند و کسانی بالای گورها ایستاده بودند و مقصر حادثه را امام و انقلابیون می‌دانستند و بد و بیراه می‌گفتند. شیخ احمد ظریفیان می‌گفت: ما سه نفر بودیم و من بلند گفتم: «آقایان توجه بفرمایید، توجه بفرمایید، متن اعلامیه حضرت آیت‌الله خمینی». تا این را گفتیم، بخشی از مردم به سمت من آمدند. وقتی ما اعلامیه را خواندیم، ورق چنان برگشت که از همانجا شعار «مامور شاه خائن/ رزمی باید بسوزد» سر داده شد. رزمی، رئیس شهربانی قم بود و پس از حادثه ۱۹دی قم، ترفیع پیدا کرد و به ریاست شهربانی آبادان انتقال یافت. پس از این اعلامیه و شعار مردم بود که نیروهای دستگاه سرشان را زیر انداختند و جمعیت شهر به نیروهای پیرو امام پیوست. بنابراین، اگر به‌موقع فعال شدن این جریان انقلابی و رسیدن اعلامیه نبود، ممکن بود با یک حادثه روبه‌رو شویم که کل انقلاب را متوقف کند و همه پیروزی‌ها را از بین ببرد